«زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی و تعامل با مخالفان در شیراز» در گفت‌وشنود با محمدرضا رستمی؛

گفت: راضی نیستم که برای دفاع از من، وحدتِ جامعه مخدوش شود

چالش‌های زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی در دوران 27 ساله تصدی امامت جمعه شیراز، اگر به‌درستی تدوین و تبیین شود، می‌تواند پیام‌های اخلاقی و سیاسیِ فراوانی را به جامعه منتقل کند. در گفت‌وشنود پی‌آمده، محمدرضا رستمی، از اعضای دفتر آن بزرگ، به بیان شمه‌ای از مشاهدات خویش دراین‌باره پرداخته است
گفت: راضی نیستم که برای دفاع از من، وحدتِ جامعه مخدوش شود

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 
آشنایی شما با زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی، در چه مقطعی پیش آمد؟
بسم الله الرحمن الرحیم. با مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی، از زمانی که برای انتخابات اولین دوره از مجلس شورای اسلامی نامزد شده بودند، آشنا شدم؛ البته قبل از آن نیز نامشان را شنیده بودم. در اوایل سال 1360، از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و برای انجام یک مأموریت، همراه با نمایندگانِ شیراز عازم تهران شدم. این در دوره‌ای بود که شهید آیت‌الله دستغیب امام جمعه شیراز بودند. پس از شهادت ایشان در 20 آذر سال 1360، آیت‌الله حائری توسط حضرت امام به امامت جمعه شیراز منصوب شدند. چندی بعد و به درخواست ایشان، بنده هم از سپاه به دفترشان منتقل و مشغول خدمت شدم. بعدها هم، مسئول دفتر ستاد پشتیبانی جنگ و همچنین دفاتر ائمه جمعه فارس شدم. خاطرم هست که ایشان پس از مدتی به من گفتند: «می‌خواهم امور مالی و حسابرسی را به شما بسپارم». من شخصا، دراین‌باره دغدغه‌هایی داشتم و به انجام این‌گونه کارها نیز تمایلی نداشتم. ایشان که متوجه این امر شده بودند، در ادامه گفتند: «من هم وجوهات را از زندگیِ خود کنار گذاشته‌ام؛ نه آن را در وضعیتِ من دخالت بدهید، نه خودتان وارد این حیطه بشوید؛ فقط به کار محاسبات بپردازید».
 
گزینش ایشان به امامت جمعه شهر شیراز، چگونه انجام شد؟
پس از شهادت آیت‌الله دستغیب، دو تن از بزرگان شیراز هم به رحمت خدا رفتند و شهر بدون امام جمعه ماند! حضرت امام، آیت‌الله محمد یزدی را همراه چند تن به شیراز فرستادند تا تحقیق کنند و ببینند چه کسی مناسب این جایگاه است. اقوام شهید دستغیب معتقد بودند که امامت جمعه باید به
آنها برسد و لذا از همان ابتدا، مخالفتشان را با آیت‌الله حائری شروع کردند؛ درحالی‌که همه، مراتب علمی و سوابق مبارزاتیِ آن بزرگوار را می‌شناختند. علاوه بر این، ایشان به چند زبان زنده دنیا مسلط و از نظر توان فرهنگی و مدیریتی، امتحان پس داده بودند. مهدی هاشمی، برادرِ داماد آیت‌الله منتظری هم، با انتخاب ایشان تحرکاتی را در فارس آغاز و اعلامیه‌هایی را در سطح شهر شیراز پخش کرد تا چنین القا کند که آیت‌الله حائری صلاحیت این منصب را ندارند! کار بالا گرفت و خبر به حضرت امام رسید و ایشان هم، آیت‌الله احمد جنتی را برای اقامه نماز جمعه به شیراز فرستادند، اما ایشان هم با کفش و سنگ مورد اهانت قرار گرفتند، طوری که سخنرانی خود را نیمه‌تمام گذاشتند و یکسره به تهران رفتند و گزارش اوضاع را به امام دادند. سرانجام امام دستور دادند همه مخالفان در محضر ایشان جمع شوند و حرف‌هایشان را بزنند. یکی گفت که آقای حائری طرفدار ثروتمندان است. دیگری ادعا کرد که ایشان حجتیه‌ای است و خلاصه هر چه می‌خواستند، گفتند! سرانجام امام فرمودند: «من آقای حائری را تأیید می‌کنم». از این به بعد، اوضاع شهر شیراز کم‌کم آرام گرفت. این ماجرا، تقریبا تا سال 1365 طول کشید.
 
مواجهه آیت‌الله حائری با رفتارهای زننده مخالفان چطور بود؟
آیت‌الله حائری صراحتا در نماز جمعه اعلام کردند که من سر سوزنی راضی نیستم که از من دفاع کنید و وحدت جامعه را به هم بزنید! چند بار هم از من خواستند که به دیدن آیت‌الله سیدعلی‌محمد دستغیب بروم. بارها پیش آمد که بنده امر ایشان را امتثال کردم، اما آنها مرا راه ندادند و قبول نکردند که این دیدارها به خاطر تقویت وحدت است. این موجب شد که رسوبات این ماجرا، تا سال‌ها در فضای سیاسی و فرهنگی شیراز باقی بماند.
 
زنده‌یاد آیت‌الله حاج شیخ محی‌الدین حائری شیرازی در عیادت از جانبازان دفاع مقدس (دهه 1360)  
زنده‌یاد آیت‌الله حاج شیخ محی‌الدین حائری شیرازی در عیادت از جانبازان دفاع مقدس (دهه 1360)  
 
ایشان نسبت به جایگاه و منویات امام خمینی، چگونه می‌نگریستند و عمل می‌کردند؟
بنده گاهی همراه با ایشان به دیدار حضرت امام می‌رفتم، ولی در جلسات خصوصی‌شان حضور نداشتم. آیت‌الله حائری، بسیار مورد علاقه امام بودند. تصورم این است که یکی از مهم‌ترین دلایلِ این علاقه، ساده‌زیستیِ ایشان بود. آقای حائری در شیراز، خانه‌ای نداشتند و کل پولی که در ماه داشتند، سی‌هزار تومان بود که می‌بایست برای رفع همه نیازهای دفتر مورد استفاده قرار می‌گرفت. امام شخصا اجاره منزل و دفتر
ایشان را پرداخت می‌کردند. با اینکه همسرشان دختر آیت‌الله العظمی آقا سیدنورالدین حسینی الهاشمی و خانواده ثروتمندی بودند، ولی آیت‌الله حائری دائما به همسرشان تأکید می‌کردند که بیش از مبلغی که امام برای منزل و دفتر مقرر کرده بودند، خرج نکنند. این توجه به اصلِ «استفاده کم و بازدهِ زیاد»، تا پایانِ حیات مدِّنظر ایشان بود.
 
طرح «فلاحت در فراغت»، محل داوری‌ها و نقض و ابرام‌های فراوان شد. ارزیابی شما در این باره چیست؟
ایشان معتقد بودند که باغ‌های قصردشت، آبِ باران را ته‌نشین و سفره‌های آب زیرزمینی را پُر می‌کند و در نتیجه جلوی سیلاب‌ گرفته می‌شود. می‌گفتند: «باید فکری برای جایگزینی درختان ازبین‌رفته باغ‌های اطراف شیراز کرد تا جلوی سیلاب گرفته شود و نیز با ایجاد باغات و فضای سبزِ مناسب، مکانی برای تفریح خانواده‌های متدین ــ که استفاده از پارک‌های عمومی برایشان دشوار است ــ فراهم شود. قرار شد در اطراف شهر، باغاتی ایجاد شوند و در اختیار کارمندان دولت، خانواده‌های شهدا، ایثارگران و جانبازان قرار گیرند. طرح موفقی بود و حتی کشورهای ایتالیا و فرانسه هم، از آن الگوبرداری کردند. عده‌ای از ائمه جمعه سایر استان‌ها هم می‌خواستند این طرح را در استان‌های خود اجرا کنند که متأسفانه عملی نشد.
 
آیت‌الله حائری، به کدام دلیل از امامت جمعه شیراز استعفا دادند؟
خود بنده، شخصا دو، سه بار استعفای ایشان را به دفتر حضرت امام ارائه کردم، که قبول نکردند. سرانجام و پس 27 سال، رهبر معظم انقلاب اسلامی استعفای ایشان را پذیرفتند. آیت‌الله حائری معتقد بودند که با نزدیک به سه دهه فعالیت به عنوان امام جمعه، تکلیف خود را انجام داده‌اند و بهتر است در حوزه‌های فرهنگی و تبلیغی فعالیت کنند.
 
ایشان پس از استعفا و تا پایان حیات، به چه دغدغه‌ها و فعالیت‌هایی پرداختند؟
بیشتر برای ایرادِ سخنرانی در محافل علمی و فرهنگی، به شهرهای مختلف دعوت می‌شدند. با وجود سن بالا، محافظان نمی‌توانستند همپای ایشان حرکت کنند و بعد از دو سه ماه، خسته می‌شدند و می‌رفتند! هیچ وقت با هواپیما سفر نمی‌کردند، تا بتوانند در مسیر با افراد مختلف ارتباط برقرار کنند. ابدا درگیر مادیات نبودند و حتی اگر پنج‌هزار تومان هم داشتند و در طول مسیر کسی نیاز داشت، آن را به او می‌دادند و برای ادامه سفر به خدا توکل می‌کردند. ایشان در این دوره، زندگی‌شان را از محلِ منبرهایی که می‌رفتند، تأمین می‌کردند. یادم هست زمانی که استاد اخلاقِ دولت آقای احمدی‌نژاد بودند، دولت در آخر سال و به عنوان حق‌الزحمه، دوازده سکه بهار آزادی به ایشان اهدا کرد. ایشان در مسیر تهران ـ شیراز، همه را به خادم مسجد، افراد محروم، طلاب، دانشجویان و... دادند و فقط یک سکه باقی ماند، که نهایتا آن را هم به مادر یک شهید تقدیم کردند. ایشان برای خریدِ نیازهای منزل، گاهی از محافظان خود قرض می‌کردند! آن وقت عده‌ای از خدا بی‌خبر شایعه پخش کرده بودند که ایشان زمین‌خوار است! البته ایشان در زندگی، به این شایعات بی‌اعتنا بودند و فعالیت خود را انجام می‌دادند.  
 

 
پرونده آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی
 
https://iichs.ir/vdchvxni.23n-qdftt2.html
iichs.ir/vdchvxni.23n-qdftt2.html
نام شما
آدرس ايميل شما