«جلوه‌هایی از سیره تربیتی زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی» در گفت‌وشنود با مجتبی کاظم‌زاده؛

تطابق گفتار و کردار، رمز تأثیرگذاری ایشان بود

توانمندی در انتقال پیام‌های تربیتی، در زمره مهم‌ترین خصال زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی به‌شمار می‌آید. خویشان و مراودان آن حکیم ژرف‌اندیش، در این فقره نکات و خاطراتی شنیدنی در ذهن و ضمیر خویش دارند. در گفت‌وشنود پی‌آمده، مجتبی کاظم‌زاده، خواهرزاده آن فقید سعید، در این فقره سخن گفته است
تطابق گفتار و کردار، رمز تأثیرگذاری ایشان بود

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 
به عنوان خواهرزاده زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی، مراودات ایشان با اقوام و خویشان را چگونه دیدید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. خوب است بدانید که مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی، نسبتا دیر ازدواج کردند و به همین دلیل، وقت زیادی را صرف کودکان فامیل مخصوصا خواهرزاده‌هایشان نمودند و در تربیت آنان، نقش به‌سزایی داشتند. من اولین آموزه‌های قرآنی را از ایشان داشتم، از جمله احترام به بزرگ‌ترها که همواره آویزه گوش ما بوده است. یکی از توصیه‌های جالبِ ایشان، تشویق بچه‌ها به اذان گفتن بود. اوایل این کار برای ما سخت بود، اما به‌تدریج عادی شد. ما هنگام نماز و مخصوصا نماز مغرب و عشاء، روی بام خانه می‌رفتیم و اذان می‌دادیم. هرکدام هم که بهتر اذان می‌دادیم، جایزه می‌گرفتیم. ایشان یک ربع قبل از نماز، به ما بچه‌ها می‌گفتند: برویم آبی به سر و صورتمان بزنیم و آن‌گاه در موقع شستن دست و صورت، می‌گفتند: خوب است که وضو هم بگیریم و هر کسی برود و در گوشه‌ای نماز بخواند. برای نماز صبح هم، با لطافت تمام ما را از خواب بیدار می‌کردند؛ به گونه‌ای که هرگز از این امر، احساس ناراحتی نداشتیم. از دیگر ویژگی‌های ایشان این بود که هر چه بیشتر به یکی از ما علاقه‌ داشتند، در مورد خطاهای او هم واکنش شدیدتری نشان می‌دادند! از جمله بارها با خود من برخوردهای تندی کردند، تا جایی که گاهی دلم می‌خواست با ایشان قهر کنم! اما بعد که خوب فکر می‌کردم، به اشتباه خود پی می‌بردم. شیوه‌های تربیتی ایشان، بسیار فکرشده و مؤثر بود.
 
ایشان اهل مبارزات سیاسی بودند؛ آیا در این زمینه هم، چیزهایی را به شما یاد می‌دادند؟
چون ما نوجوان بودیم، بسیار احتیاط می‌کردند. اگر لازم بود که با برخی از افراد مسائل سیاسی را تحلیل و بررسی کنند، به اصطلاح ما بچه‌ها را به دنبال نخود سیاه می‌فرستادند، تا متوجه موضوعی نشویم و اگر روزی ساواک به سراغمان آمد، از چیزی اطلاع نداشته باشیم. شاید طرح این‌گونه مسائل با ما را قدری زود می‌دانستند.
 
در سال‌های بعد و در دوره اوج‌گیری انقلاب اسلامی، آیا همچنان از طرح مسائل سیاسی با شما خودداری می‌کردند؟
ما در سال‌های بعد، بیشتر در خدمت داییِ بزرگمان مرحوم آیت‌الله حاج آقا صدرالدین حائری شیرازی بودیم. حاج آقا محی‌الدین پس از آزادی از زندانِ سال 1351، به قم رفتند و دیگر نبودند که با ما صحبت کنند. من وقتی به قم می‌رفتم، در خدمتِ ایشان بودم. معمولا در این دیدارها به ما می‌گفتند که چه کتاب‌هایی را بخوانیم و با چه کسانی دوستی کنیم. این توصیه‌ها به شکل غیرمستقیم، بر فعالیت‌های سیاسی ما هم تأثیر داشت.
 
ارتباط
شما با آیت‌الله حائری در مقطعِ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، چطور ادامه یافت؟

پس از پیروزی انقلاب، ایشان به خاطر انتخاب به نمایندگی مجلس شورای اسلامی به تهران آمدند؛ که ارتباطمان ادامه یافت، اما بعد از شروع موج ترورها، دیگر نمی‌توانستیم خیلی راحت ایشان را ببینیم. بعد هم که چندان نتوانستند در تهران بمانند و پس از شهادت آیت‌الله دستغیب، با حکم حضرت امام و برای امامت جمعه به شیراز رفتند. ما فقط در زمانی که به شیراز می‌رفتیم، می‌توانستیم ایشان را ببینیم. البته پس از استعفا از امامت جمعه که به تهران و قم می‌آمدند، بیشتر از فیض وجودشان بهره‌مند می‌شدیم.
 
اشاره کردید که ایشان نسبتا دیر ازدواج کردند؛ علت این امر چه بود؟
ایشان، فوق‌العاده به مادرشان علاقه داشتند و می‌خواستند که از ایشان مراقبت کنند. تشدید بیماری مادربزرگمان، هم‌زمان با اولین دستگیری آیت‌الله حائری بود؛ که ساواک به طرز وحشیانه‌ای به خانه ایشان حمله کرد و موجب ترس و اضطرابِ اهالی آن شد. مادربزرگ از قبل سابقه بیماری تنفسی داشت و هر بار که دایی را به زندان می‌بردند، حالش وخیم‌تر می‌شد، تا جایی که کلا بستری شدند و دایی به مراقبت دائم از ایشان می‌پرداختند. مادربزرگ به قدری به دایی علاقه داشتند که می‌گفتند: «دیدنِ او، دوای درد من است!».
 
درباره دایی دیگر شما، مرحوم آیت‌الله حاج شیخ صدرالدین حائری شیرازی کمتر سخن رفته است. از مبارزات ایشان و نقشی که در تربیت شما داشتند، قدری سخن بگویید.
ایشان به اندازه حاج آقا محی‌الدین، در تربیت ما نقش نداشتند و مدام در تبعید یا زندان به‌سر می‌بردند؛ البته سفر هم بسیار می‌کردند. به‌جرئت می‌توانم بگویم که در شیراز و در زمینه مبارزه، کمتر کسی به پای حاج آقا صدرالدین می‌رسید! ایشان، بسیار شکنجه شدند. روزی در غسالخانه بدنِ آن بزرگوار را می‌شستند، دیدیم که هنوز آثار شکنجه بر جسمشان هست! چشم چپِ ایشان، در اثر آزارها بینایی خود را از دست داده بود و روی بدنشان هم، آثار زخم‌های زیادی دیده می‌شد! پس از پیروزی انقلاب هم، علاوه بر حضور در دفاع مقدس، پس از جنگ به لبنان رفتند و کار به جایی رسید که خانواده برای بازگشت ایشان به رهبری متوسل شدند! ایشان تا هشتادسالگی مبارزه کردند و متأسفانه بسیار هم ناشناخته ماندند.
 
از راست: آیت‌الله حاج شیخ محی‌الدین حائری شیرازی، آیت‌الله حاج شیخ عبدالحسین حائری شیرازی و آیت‌الله حاج شیخ صدرالدین حائری شیرازی
از راست: آیت‌الله حاج شیخ محی‌الدین حائری شیرازی، آیت‌الله حاج شیخ عبدالحسین حائری شیرازی و آیت‌الله حاج شیخ صدرالدین حائری شیرازی

از منظر شما، دغدغه‌های اصلی آیت‌الله حائری چه موضوعاتی بودند؟
دغدغه اول ایشان، ربا و بهره بانکی بود؛ همیشه این موضوع را دنبال می‌کردند و تا آخر عمر هم دست‌بردار نبودند! به مرحوم آقای احمد توکلی، که به عیادت ایشان رفته بود، گفته بودند که دو دغدغه اصلی دارند: یکی ربا و وام‌های بانکیِ رایج و دیگری علوم انسانی اسلامی. ایشان انتقاد داشتند که چرا به‌رغم برخورداری از منابع غنی در علوم اسلامی، ذهن دانشجویان را با ترجمه پر کرده‌ایم؟ ایشان در اغلب سخنرانی‌هایشان، روی این نکات تأکید و همواره با مراجع، علما و نخبگان دیدار و درباره این موضوعات، صحبت می‌کردند.
 
روزهای بیماری و رحلت ایشان، بر شما چگونه گذشت؟
دوره بسیار سخت و دشواری بود. حس می‌کردم که یک مربی و حامی بزرگ را از دست می‌دهم. ایشان یک معلم اخلاق، به معنای کامل کلمه بودند و چون گفتار و رفتارشان با هم سازگار بود، اثرگذار می‌شدند. آن بزرگوار به دلیل همین تطابق قول و فعل، بر بسیاری از اطرافیان و مردم، تأثیرات ماندگاری گذاردند.
 

 
پرونده آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی
 
https://iichs.ir/vdchzxni.23n--dftt2.html
iichs.ir/vdchzxni.23n--dftt2.html
نام شما
آدرس ايميل شما