توطئه انگلستان و اعلامیه بالفور در خلق یک هویت جعلی سیاسی؛

راز پیش‌‌نویس‌‌های بی‌شمار اعلامیه بالفور

پیش‌‌نویس‌‌های بی‌‌شماری که انگلستان با شروع رایزنی‌های خود از اوایل تابستان 1917م، آنها را تدوین کرده بود حکایت از آن دارد که «اعلامیه بالفور» نه نتیجه انسان‌‌دوستی زمان جنگ بود و نه یک ابتکار عجولانه در واکنش به بحران فزاینده در فلسطین
راز پیش‌‌نویس‌‌های بی‌شمار اعلامیه بالفور

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ وقایع تاریخی به شکل تردیدناپذیری خاطرات مبارزات تلخ و بی‌‌امان دو نیروی غالب و مغلوبی است که توسط قدرت‌‌های بزرگ طراحی شده است و این قدرت‌ها به شیوه‌‌های گوناگون تلاش می‌کنند با آشفتگی جغرافیای سیاسی، منطقه‌‌ای و هویتی، علاوه بر پایداری تنش و جدال بین دو نیروی یادشده، نفوذ خود را در هر مسئله و مشکلی که بالقوه و بالفعل در آینده رخ می‌‌دهد، گسترش دهند. بذرهای این نفوذ و طرح‌‌های استعماری کشورهایی نظیر انگلستان در جنگ جهانی اول با «اعلامیه بالفور» تهیه و تدوین شد تا با خلق یک موجودیت سیاسی جعلی، علاوه بر انشقاق سیاسی در اتحاد کشورهای عربی و اسلامی، ابزاری برای تغییر نقشه خاورمیانه و بهره‌‌برداری‌‌های استعماری و اهداف بورژوازی باشد. در این نوشتار تلاش شده است علاوه بر چرایی شکل‌گیری بیانیه بالفور، پیامدهای سیاسی و اقتصادی آن بررسی و نقش انگلستان در این بیانیه تبیین شود.
 
بذر توطئه؛ پیش‌‌زمینه بیانیه بالفور
با احتضار مرد بیمار اروپا، یعنی امپراتوری عثمانی، سیاست قدرت‌‌های بزرگ در نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به سمت تجزیه منطقه خاورمیانه عربی رفت تا سه ضلع ناسیونالیسم عرب، ظهور جنبش صهیونیسم و جاگیری قدرت‌‌های اروپایی، همچون آلمان، انگلستان و فرانسه را تضمین کند. تحولات سیاسی نشان داده است که عوامل خارجی و سیاست‌‌های توسعه‌‌طلبانه قدرت‌‌های استعماری و امپریالیستی با خلق موجودی به نام رژیم اشغالگر قدس، منافع بسیاری را نصیب خود ساخت و بار دیگر اتحاد استعمار و بورژوازی را ممکن کرد. ریشه بذر کاشته‌شده در پیمان سایکس ـ پیکو، بین انگلستان و فرانسه قرار دارد که به دنبال آن، دو بندر «عکا» و «حیفا» سهم انگلستان شد و فلسطین تحت حاکمیت بین‌‌المللی درآمد.[1] گفته می‌شود که رویای صهیون ــ که به معنای تپه است و یک نام انجیلی برای اورشلیم به‌شمار می‌‌آید و به معنای تلویحی، مرکزیت معنوی ملت یهود است ــ پیش از تئودور هرتزل ــ که کتاب «دولت یهودی» را در سال 1896م منتشر کرد و مدعی شد که یهودیان یک ملت واحد و نه مجموعه‌‌ای متفرق از گروه‌‌های اجتماعی‌‌اند ــ در اندیشه موسی هس (1862م) و لئون پینسکر (1882م) زاده شد. آن دو ایده تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین را ارائه دادند.[2] اما درواقع، با توجه به بررسی‌‌های پژوهشگران، این امر حتی به زمان پیش‌‌تر از طرفداران تولد دوباره یهود برمی‌‌گردد؛ چراکه در فاصله سال‌‌های 1840-1848 انگلستان و فرانسه مسئله یهودیان را با عنوان «مسئله شرق» مطرح و در کنفرانس پنج‌جانبه قدرت‌‌های بزرگ، طرح ایجاد کشور یهودی را در فلسطین تهیه کردند.[3]
 
فروپاشی امپراتوری عثمانی،‌ به شکل‌‌گیری کشورها و تغییر نظم بسیار از اموری منجر شد و رخدادهای مهمی را در خاورمیانه رقم زد؛ همچنین جنگ جهانی اول و اقتصاد ضعیف اروپا، اهمیت بده‌بستان‌های سیاسی و دیپلماتیک پشت پرده را برای تغییر چهره خاورمیانه آشکار کرد. پیش‌‌نویس‌‌های بی‌‌شماری که انگلستان با شروع رایزنی‌های خود از اوایل تابستان 1917م، آنها را تدوین کرده بود حکایت از آن دارد که «اعلامیه بالفور» نه نتیجه انسان‌‌دوستی زمان جنگ بود و نه یک ابتکار عجولانه در واکنش به بحران فزاینده در فلسطین، بلکه یک اعلامیه تمام‌عیار سیاسی برای کمک گرفتن از یهودیان آمریکا و ترغیب آنها به فشار وارد کردن به دولت آمریکا به منظور کمک به نیروهای متفقین بود و نیز، امیدوار بودن به یهودیان روسیه تا دولت انقلابی روسیه یک بار دیگر به صحنه جنگ بازگردد.[4] در این میانه بود که اعلامیه بالفور منتشر شد.
  
پیامدهای اعلامیه
چگونگی اعلامیه بالفور نشان می‌‌دهد که مذاکرات یادشده بدون صورت‌مجلس و صرفا در حد یادداشت خصوصی و تذکاریه از اواخر ماه آوریل 1917م شروع شده بود تا بر اساس فرمولی که لرد روتشیلد و پروفسور وایزمن تهیه کرده بودند، دولت انگلیس زمینه‌‌‌‌های مساعد به منظور ایجاد وطنی برای یهودیان در فلسطین فراهم کند. در اصلاحیه‌‌ها و رفت و برگشت‌‌های پیش‌‌نویس این بیانیه، واژگان «باید» و «تضمین» که بار سنگینی بر دوش انگلیس می‌‌گذاشت، تعدیل یافت و سرانجام در روز 2 نوامبر 1917م اعلامیه توسط لرد جیمز بالفور منتشر شد. در این اعلامیه تصریح شده بود که «دولت اعلیحضرت تأسیس وطن ملی برای یهودیان در فلسطین را با نظر موافق تلقی می‌‌کند و برای رسیدن به این هدف مساعی حسنه خود را به کار خواهد برد».[5] اعلام این بیانیه، خنجری بر پیمان‌‌ها، مذاکرات و کنفرانس‌‌های دوجانبه و چندجانبه‌‌
بین انگلستان و شریف حسین و حتی فرانسه بود. نهضت‌‌های ناسیونالیست عربی و سازمان‌‌های سیاسی فلسطینی مانند «المنتدی الادبی» و «النادی العربی» در سال‌‌های 1919 و 1920م نگرانی خود را نسبت به گسترش صهیونیسم اعلام کردند،[6] ولی این نگرانی‌‎ها نزد انگلستان هیچ اهمیتی نداشت. بالفور طی نامه‌‌ای به لرد کرزن، به‌‎صراحت عقیده خود را نسبت به ملت فلسطین اعلام کرد و گفت: «صهیونیسم صحیح یا غلط، خوب یا بد مرامی است که ریشه در اعصار و قرون دارد و از نظر حال یک نیاز تلقی می‌‌شود و از نظر آینده امیدهای فراوانی به آن دوخته شده است؛ به همین جهت نیز، مرام صهیونیستی خیلی مهم‌تر از آرزوها و تعصبات هفتصدهزار عربی است که فعلا به‌عنوان جمعیت سرزمین تاریخی فلسطین شناخته می‌‌شوند».[7] بنابراین، منافع اقتصادی انگلستان بر اخلاق سیاسی و تعهدات او اولویت پیدا کرد.
 
آرتور جیمز بالفورد و لرد روچیلد 

1. پیامد سیاسی:
یکی از پرسش‌‌های مهمی که در باب اعلامیه بالفور مطرح است، گرایش متقابل جنبش صهیونیسم و امپریالیسم انگلستان ازیک‌طرف، و کنترل مناطقی از مستعمرات از طرف دیگر است. انگلستان، در رقابت با کشورهای نوظهوری چون فرانسه و آلمان در اروپا جهت کسب مستعمره در تلاش بود که علاوه بر کسب سرزمینی از امپراتوری عثمانی، هم به تعهدات معنوی خود به دوستان پرنفوذ صهیونیست وفادار بماند و هم با فراهم‌‌آوری منطقه‌‌ای در فلسطین، حمایت خود را از یهودیان داخل در کشورهای آمریکا و روسیه، جهت ورود به نیروهای متفقین اعلام کند؛ بنابراین، بازی انگلستان را باید در چهارچوب راهبردی او در جهت حفظ منافع استراتژیک در جنگ جهانی اول و رقابت با دیگر کشورهای اروپایی در منطقه خاورمیانه عربی نگاه کرد. بر مبنای این اصل، گرایش متقابل جنبش صهیونیسم و امپریالیسم انگلستان در راستای حفظ منافع استراتژیک آینده انگلستان و استفاده ابزاری از صهیونیسم قرار داشت. مهم‌‌تر از آن، کنترل منطقه «سینا» و غرب «سوئز» بود تا منطقه حائلی برای ممانعت از دستیابی قدرت‌‌های اروپایی به کانال یادشده و درنتیجه مانعی برای این شاهراه حیاتی به هند و شرق آسیا شود.[8] 
 
بنابراین آنچه دستاورد انگلستان از بیانیه بالفور و پیامد سیاسی آن به‌شمار می‌آید در چند بند خلاصه می‌‌شود:
الف) گرایش به جانب صهیونیسم و طرفداری از طرح موطن ملی یهود، منافع انگلستان را در کانال سوئز و مصر حفظ می‌‌کرد؛
ب) یهودیان سراسر جهان از نظر مادی و معنوی از انگلستان و اهداف جنگی آن حمایت می‌‌کردند؛
ج) حمایت از موطن ملی یهود باعث می‌‌شد یهودیان پرنفوذ آمریکا، دولت آمریکا را برای ورود به جنگ به نفع انگلستان و متفقین تشویق کنند؛
د) حمایت از صهیونیسم باعث می‌‌شد یهودیان روسیه به دولت کمونیستی فشار آورند تا از تسلیم در جنگ به نفع آلمان خودداری ورزد.[9]
با این تبیین، انگلستان علاوه بر حمایت‌‌های متقابل سیاسی،‌ از بورژوازی و سرمایه‌‌داران یهودی نیز غافل نماند و از نیروی بالقوه آنها برای دستیابی به اهداف خود استفاده کرد.
 
2. پیامد اقتصادی:
بر اساس اسناد موجود وزارت خارجه انگلستان، بزرگ‌‌ترین سرمایه‌‌داران یهودی در انگلستان حضور داشتند و بدون سرمایه‌‌گذاری آنها در خرید زمین، اسکان مهاجران و ساخت مستعمرات، صهیونیسم نمی‌‌توانست مهاجران را به استقرار در فلسطین تشویق کند. علاوه بر این، کسب مستعمرات برای رقابت‌‌های استعماری یک «ضرورت» و یک «تقارن تاریخی» به‌شمار می‌آید؛ چراکه صهیونیسم به‌عنوان یک اقدام مالی و سرمایه‌‌داری ظهور کرد و پیوند بورژوازی یهودی و اوضاع و احوال اقتصادی و اجتماعی قرن نوزدهم میلادی، ‌این تقارن تاریخی را هموار کرد. بارون ادموند دو روتشیلد و سهام‌‌داران شرکت «تراست مستعمراتی یهود» و سوداگران ثروتمند مختلف، ازجمله رهبران صهیونیسم بودند که خطر جذب یهودیان در جامعه را احساس می‌کردند و به منظور برقراری مجدد سلطه و نیز جلوگیری از جذب تدریجی یهودیان در محیط‌‌های مختلف و محصور شدن ذخیره‌‌های سرمایه‌‌های مادی در این محیط‌‌ها، خلق دوباره ارض موعود را علم کردند تا اتحاد بورژوازی و امپریالیسم دوباره برقرار شود.[10]
 
اعلامیه بالفور، طرح نظری ارض موعود را تحقق بخشید و زمینه سرمایه‌‌داران صهیونیسم و یهودیان بورژوا را برای کسب «بازار» جدید،‌ توسعه وابستگی اقتصاد پیرامون فراهم کرد.
 
بالفور هنگام راه‌اندازی دانشگاه عبری اورشلیم
بالفور هنگام راه‌اندازی دانشگاه عبری اورشلیم
 
فرجام
اعلامیه بالفور، نهایتا بذر توطئه را در منطقه کاشت و موجب تنش، خشونت و تظاهرات مردم فلسطین علیه مهاجرت یهودیان و صهیونیسم شد که این نهضت مقاومت تاکنون ادامه دارد.
 
پی‌نوشت‌ها
------------------------------------------------------------
[1]. عبدالوهاب کیالی، تاریخ نوین فلسطین، ترجمه محمد جواهرکلام، تهران، امیرکبیر، 1366، ص 95.
[2]. جفری لوییس، بالفور و وایزمن؛ صهیونیست، زیلوت، و پیدایش اسرائیل، ترجمه مهرداد ملایی، تهران، گروه مطالعات اندیشه‌‌ورزان آریا، 1395، صص 32-37.
[3]. حمید احمدی، ریشه‌‌های بحران در خاورمیانه، تهران، موسسه کیهان، 1369، ص 18.
[4]. مهران کامروا، خاورمیانه معاصر، ترجمه محمدباقر قالیباف و سیدموسی پورموسوی، تهران، قومس، 1391، ص 63.
[5]. دورین اینگرامز، بذرهای توطئه: گزیده اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلیس (از اعلامیه بالفور تا قیمومت انگلیس بر سرزمین فلسطین)، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، اطلاعات، چ چهارم، 1389، صص 14-15.
[6]. جفری لوییس، همان، ص 270.
[7]. دورین اینگرامز، همان، ص 84.
[8]. حمید احمدی، همان، ص 155.
[9]. همان، ص 156.
[10]. همان، ص 28.
نام شما
آدرس ايميل شما