نگاهی به مبارزات شهید بخارایی و یارانش

شهدای چهارگانه با ترور منصور به دنبال چه بودند؟

ترور منصور امری خطیر بود؛ از این رو که به بهای از دست رفتن جان عاملانش منتهی می‌شد. با همه این احوال چهار نفر برای این امر حاضر به همکاری شدند. چرایی هدف عاملان را بیش از آنکه در شخص منصور جستجو کنیم باید در ماهیت رژیم پهلوی از یک سو و جو انفعالی که در آن برهه ایجاد شده بود، جست.
شهدای چهارگانه با ترور منصور به دنبال چه بودند؟

ترور منصور امری خطیر بود؛ از این رو که به بهای از دست رفتن جان عاملانش منتهی می‌شد. با همه این احوال چهار نفر برای این امر حاضر به همکاری شدند. چرایی هدف عاملان را بیش از آنکه در شخص منصور جستجو کنیم باید در ماهیت رژیم پهلوی از یک سو و جو انفعالی که در آن برهه ایجاد شده بود، جست.
مبارزات انقلابیّون علیه رژیم پهلوی دارای یک روند کاملا تدریجی و نهادینه بود. تدریجی از این جهت که نخستین اعتراضات نسبت به ساختار سیاسی بیمار حکومت پهلوی به صورت مدنی صورت گرفت و طبیعتاً با توجه به اقدامات سیاسی و نوع برخورد رژیم با این اعتراضات، به تدریج شیوه اعتراضات نیز تغییر یافت. مهمترین دلیل برای نهادینه شدن این اعتراضات نیز وجود رهبری حضرت امام (ره) بود. به زبانی گویاتر، تمامی فعالیّتهای معترضین در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی با یک برنامه و هدف مشترک صورت گرفت  که بدون وجود رهبر و تمرکز در تصمیمات نتیجه حاصل، این چنین نمی‌شد.1
 
با این حال جرقه‌های اولین اعتراضات مسلّحانه به اوایل دهه 1340 باز می‌گردد. سخنرانیهای حضرت امام در خصوص تصویب لایحه کاپیتولاسیون که در دوران صدارت حسنعلی منصور صورت گرفت، موج اعتراضات علیه رژیم را از فاز مدنی و راهپیمایی صرف، وارد مرحله مسلّحانه کرد. حضرت امام خمینی به دلیل اعتراضات شدید علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون و سخنرانیهای کوبنده علیه رژیم پهلوی، در روز 13 آبان 1343 به ترکیه و پس از آن به عراق تبعید شدند.2
 
پس از تبعید حضرت امام(ره)، گروهی از شاگردان و مریدان ایشان با تشکیل هیأتهای موتلفه که عموما از دل هیأتهای عزاداری بیرون می‌آمد، برای مبازرات مسلحانه گروه‌های مختلفی را تشکیل دادند. در این بین 4 نفر از جوانان مذهبی و تحصیلکرده به رهبری محمد بخارایی که گروه یاران مؤتلفه را تشکیل داده بودند، ترور حسنعلی منصور به عنوان مسبّب تصویب لایحه کاپیتولاسیون در مجلس شورای ملی را به عنوان شروع اقدامات مسلّحانه انتخاب کردند.3
 
صبح روز پنجشنبه مصادف با یکم بهمن ماه سال 1343، هنگامی که منصور در جلو مجلس شورای ملی برای تقدیم لایحه اخذ قرارداد فی‌مابین شرکت ملی نفت ایران با چند شرکت اروپایی و آمریکایی حضور یافته بود، به وسیله‌ محمد بخارایی هدف اصابت چند گلوله قرار گرفت و کشته شد. این عملیات به وسیله 4 نفر از اعضای حزب مؤتلفه اسلامی به نامهای محمد بخارایی، رضا صفار هرندی، مرتضی نیک نژاد و محمدصادق امانی صورت گرفت. طبق اسناد موجود، در روز عملیات هر چهار نفر ایشان مسلح بودند و قرار بر این بود که هر کدام دارای موقعیّت بهتری بود، ترور را انجام دهد.4
 
بخارایی بلافاصله پس از ترور دستگیر شد، پس از آن نیروهای ساواک افراد دیگر مربوط به این ماجرا را دستگیر کردند و طی برگزاری یک دادگاه کاملا فرمایشی احکام هر یک بدین گونه صادر شد: محمد بخارایی (اعدام)، مرتضی نیک نژاد (اعدام)، رضا صفار هرندی (اعدام)، حاج صادق امانی (اعدام)، حاج مهدی عراقی (حبس ابد)، حاج حبیب‌الله عسگراولادی (حبس ابد). همچنین سید علی اندرزگو به طور غیابی به اعدام محکوم شد. هرچند وی متواری شد و سرانجام در تاریخ 2 شهریور 1357 در یک درگیری مسلحانه با نیروهای ساواک در تهران به شهادت رسید.5 در ادامه تلاش می‌کنیم با بررسی مختصری از زندگی این چهار نفر، محورهای مهم از قبیل انگیزه‌های ترور، عقاید ایشان، سخنان حضرت امام(ره) و رهبری و نیز پیامدهای شکل گرفته پس از این ترور را مورد بررسی قرار دهیم.
 
محمد بخارایی
محمد بخارایی فرزند علی‌اکبر متولد 1323 در جنوب تهران است، آشنایی وی با رضا صفار هرندی، عضو دیگر حزب مؤتلفه به پس از پایان دوران مدرسه باز می‌گردد. حضور این دو در جلسات حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی اصغر هرندی موجبات آشنایی آنها با اسلام و افکار روشنفکرانه در نهضت امام(ره) را فراهم کرد. آشنایی این دو با مؤتلفه اسلامی به سخنرانیهای پرشور حضرت امام در مبارزه با لایحه کاپیتولاسیون باز می‌گردد که در این بین حاج مهدی عراقی، آنها را برای جهاد مسلحانه علیه رژیم پهلوی مناسب دید. به همین دلیل موجبات آشنایی ایشان را با محمد صادق امانی به عنوان ضلع سوم مؤتلفه فراهم کرد. امانی نقش مهمّی در رشد بخارایی و صفار هرندی داشت و توانست عملیات مسلّحانه را به این افراد آموزش دهد. 
 
محمدصادق امانی
محمد صادق امانی همدانی متولد سال 1309 در تهران است. وی به عنوان یکی از کسبه بازار فعالیّت می‌کرد با این حال به گفته حاج مهدی عراقی؛ «خودش یک مجتهد بود و قریب 6 هزار حدیث از حفظ بود و مربی اخلاق بود، درس اخلاق داشت. بچه های زیادی از شاگردانش بودند که روزهای جمعه به‌خصوص به آنها درس اخلاق می داد.» صادق امانی که از نزدیک با حضرت امام(ره) در ارتباط بود در آغاز رهبری گروه شیعیان را برعهده داشت ولی پس از آن و با نظر امام خمینی (ره) به همراه جمعی دیگر از فعالین، مؤتلفه اسلامی را تأسیس کردند. وی طراحی عملیات ترور حسنعلی منصور را که به عملیات بدر معروف شد بر عهده داشت. امانی پس از ترور منصور تحت تعقیب ساواک بود و سرانجام در روز یازدهم بهمن ماه 1343 در منزل ابوالقاسم رضوی‌فرد بازداشت شد و به دنبال حکم دادگاه نظامی حکومت پهلوی به همراه دیگر یارانش در 26/3/1344 به شهادت رسیدند. نقش وی در رهبری مؤتلفه بی‌بدیل بود، لازم به ذکر است که شاگردان زیادی از قبیل؛ اندرزگو، بخارایی، نیک نژاد و صفار هرندی از سوی وی به جمع انقلابیون پیوستند و توانستند نقش مهمی در پیروزی انقلاب سال 57 ایفا کنند. 
 
رضا صفار هرندی
رضا صفار هرندی فرزند علی اکبر متولد 1325 در یک خانواده مذهبی زندگی می‌کرد. برادر وی حجت الاسلام حاج شیخ علی اصغر هرندی روحانی آزاده خدوم و مردمی بود که همزمان با شغل پارچه فروشی، اقامه نماز جماعت مسجد دروازه غار تهران را نیز بر عهده داشت. رضا صفار هرندی نزد برادر خود با آموزه‌های اسلام آشنا شد و به تدریج اقدام به تبلیغ دین در میان جوانان و نوجوانان نمود. آشنایی وی با محمد بخارایی و نیک نژاد به همین جلسات مذهبی مساجد برمی‌گردد و با شروع نهضت حضرت امام(ره)، وی نیز به همراه دوستانش با مؤتلفه اسلامی آشنا شده و عملیات مسلّحانه را برای مبارزه با رژیم پهلوی برگزیدند. رضا صفار هرندی پس از ترور منصور در تلاش بود تا به همراه نیک نژاد زندگی مخفی را شروع کند که به وسیله نیروهای ساواک دستگیر و سرانجام در سحرگاه 26 خرداد 1344 به همراه همرزمانش تیرباران و به درجه رفیع شهادت نائل شدند. 
 
با توجه به مؤثر نبودن تظاهرات آرام و اعتراضات مدنی، نبرد مسلّحانه آخرین راه برای مقابله با رژیم پهلوی به شمار می‌رفت و در این بین ترور منصور به عنوان نخست وزیر حکومت پهلوی، موجب تقویت روحیه مبارزین برای اقدامات مسلّحانه و اعتراضات گسترده‌تر بود.  
مرتضی نیک نژاد
مرتضی نیک نژاد متولد 1321 و همچون بخارایی در منطقه جنوب تهران به دنیا آمد. وی نیز همچون صفار هرندی در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود و از همان ابتدا با اصول اسلام و آموزهای دینی آشنا شد. وی پس از اتمام دوران ابتدایی، با توجه به شرایط نه چندان مناسب خانواده در بازار تهران به شغل گالش فروشی مشغول شد. آشنایی وی با صفار هرندی و محمد بخارایی به جلسات دینی حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی اصغر هرندی برمی‌گردد که به واسطه شرکت در همین جلسات، مقدمات آشنایی با مؤتلفه اسلامی نیز میسر گشت. در جریان عملیات بدر نقش پشتیبانی محمد بخارایی بر عهده وی بود که پس از ترور منصور با شلیک چند تیر هوایی موجبات فرار بخارایی را فراهم کرد، هرچند که نیروهای ساواک در نهایت مانع این امر شدند.  نیک نژاد همچون صفار هرندی توانست از صحنه عملیات فرار کند ولی در نهایت به همراه وی دستگیر شد. نکته قابل تأمل در خصوص نیک نژاد این است که روز جلسه دادگاه وی به شدت مریض بود و قادر به حرکت نبود، با این حال به دستور قاضی او را با برانکارد به جلسه آوردند و در حالی که روی نیمکت دراز کشیده بود، محاکمه شد، سرانجام وی نیز به همراه دیگر اعضای مؤتلفه در سحرگاه 26 خرداد 44 به شهادت نائل شد.6
 
انگیزه‌های ترور منصور
بدون شک مهمترین انگیزه ترور حسنعلی منصور که از یک خانواده کاملا سیاسی و اشرافی روی کار آمده بود، تلاشهای زیاد وی برای تصویب لایحه کاپیتولاسیون در مجلس شورای ملی بود. لایحه‌ای که عملا این اختیار را به شهروندان آمریکایی می‌داد تا با وجود عمل به هرگونه رفتارهای غیرقانونی در خاک ایران، امکان محاکمه این افراد در مراجع قضایی ایران وجود نداشته باشد و فقط از سوی مراجع آمریکایی بتوان علیه این افراد شکایت کرد. منصور از جمله سیاسیون دربار پهلوی بود که رابطه بسیار نزدیکی با دولت آمریکا داشت و به همین جهت، به طرق مختلف، چه به وسیله انعقاد قراردادهای یکطرفه شرکت نفت ایران با شرکتهای آمریکایی و یا دادن امتیازهای ویژه به آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی، موجبات به تاراج رفتن قسمتی از سرمایه و غرور ملی و مذهبی کشور را فراهم کرده بود.
 
عقاید مؤتلفه اسلامی
همانطور که اشاره شد مؤتلفه اسلامی از دل هیئتهای عزاداری و مساجد بیرون آمد، این گروه که با تأیید مستقیم حضرت امام (ره) تشکیل یافت، با هدف مبارزه مسلّحانه با رژیم پهلوی روی کار آمد. اعضای این گروه عموما افرادی بودند که اسلام و ترویج اسلام راستین، به عنوان بزرگترین دغدغه ایشان مطرح بود. به همین دلیل آشنایی کاملی با آموزه‌های اسلامی داشتند. مؤتلفه اسلامی می‌کوشید با ترویج و اجرای صحیح اسلام در میان تمامی اقشار جامعه، مانع از بروز فساد و بی اخلاقی در در متن جامعه شود. به همین دلیل و با توجه به کارساز نبودن اعتراضات مدنی در مقابل اقدامات ضددینی و ملی رژیم پهلوی، عملیات مسلّحانه را به عنوان آخرین راه نجات ایران انتخاب کردند.
 
نظر رهبری در خصوص مؤتلفه اسلامی
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب در خصوص شهدای مؤتلفه اسلامی می‌فرمایند: «این شهدای چهارگانه (امانی، هرندی، نیک نژاد، بخارائی) که جناب آقای عسگراولادی از این بزرگواران یاد کردند، شاید این تعبیر دربارة آنها درست باشد که بگوییم نورالله فی ظلمات الارض. به هرحال اینها ستارگان و برجستگانی بودند که در راه خدا رفتند. راهی را انتخاب کردند و نتیجه این شد که مشاهده می کنید یعنی حاکمیت اسلام در دوران سیطره کفر و استکبار بر عالم. چیزی که به افسانه شبیه است. این شهدای چهارگانه حقیقتاً در دوران ظلمات نور خدا بودند که درخشیدند، فضا و دلها را روشن کردند، راه را به خیلیها نشان دادند.»7
 
پیامدها و نتایج ترور منصور برای جامعه ایران
همواره ترور شخصیّتهای سیاسی اثرات مستقیم و غیرمستقیمی بر جامعه به همراه دارد. در تاریخ ایران نیز از این مقوله مستثنی نیست. به طور مثال ترور رزم‌آرا در اواخر دهه 20 شمسی نقش بسیار مهمی در پیروزی صنعت ملی نفت ایران داشت. اگرچه نتایج ترور منصور در نیمه اول دهه 1340 شمسی به اندازه ترور رزم‌آرا قابل مقایسه نیست ولی با توجّه به تفاوت زمانی این دو ترور از چند جهت حائز اهمیّت است.
 
ترور منصور زمانی رخ داد که ظلم حکومت پهلوی بر مردم بیش از پیش شده بود و سرکوبهای گسترده ساواک موجی از ترس و هراس را در جامعه به وجود آورده بود. با توجه به مؤثر نبودن تظاهرات آرام و اعتراضات مدنی، نبرد مسلّحانه آخرین راه برای مقابله با رژیم پهلوی به شمار می‌رفت و در این بین ترور منصور به عنوان نخست وزیر حکومت پهلوی، موجب تقویت روحیه مبارزین برای اقدامات مسلّحانه و اعتراضات گسترده‌تر بود.
 
مسأله مهم دیگر آگاهی مردم از اختیارات بیگانگان در ایران و واگذاری امتیازات بی‌شماری بود که از سوی حکومت پهلوی به کشورهای بیگانه داده می‌شد، ترور منصور موجی از آگاهی را در جامعه به وجود آورد که این مسأله کار را برای رژیم پهلوی سخت می‌کرد.

پی نوشت:
________________________________

1. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، به کوشش: عبدالله شهبازی، تهران، اطلاعات، 1392، چاپ 31، ص 940.
2.صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379، ج1، ص409.
3.عباس میلانی ، معمای هویدا، تهران، اختران ، 1380، ص 193.
4. سید جلال ‌‌الدین‌ مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، 1361، جلد دوم،صص 99-115.
5. همان، ص 100-115.
6. حمیدرضا شیرازی، محمود مقدسی ومسعود دهشور، خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1370، ص320-321.
7. به نقل از: «یادی از دلاور مردان انقلابی»:
http://www.irna.ir/fa/NewsPrint.aspx?ID=81202784 https://iichs.ir/vdchtqnqd23nv.ft2.html
iichs.ir/vdchtqnqd23nv.ft2.html
نام شما
آدرس ايميل شما