بازخوانی ترور نافرجام آیت‌الله سیدحسن مدرس؛

ترور مجلس ظهور استبداد

از جمله مهم‌ترین ترورهای تاریخ معاصر ایران، سوءقصد به جان آیت‌الله سیدحسن مدرس در 7 آبان 1305 است که نافرجام بود. اگر ایده و هدف اصلی این ترور هراس‌آفرینی بود، چه جریانی قصد داشت با ترور او مقاصد خود را عملی کند و هراس‌افکنی برای چه بود؟
ترور مجلس ظهور استبداد
 
ترور و ترس
اندرو سینکلر[1] در صفحات پایانی کتاب‌ «کالبدشکافی ترور: تاریخ هراس‌آفرینی»[2] تأکید می‌کند: «ترور مایه حیات استبداد است».[3] اساسا یکی از دریچه‌های تحقق استبداد نیز ترور است. ترور ساده‌ترین راه برای ترس‌آفرینی در دل مخالفان یا کشتن آنهاست. در نظرگاه استبداد با کشتن یک مخالف، خیلی از مخالفان ساکت می‌شوند. در دوره پهلوی، به‌ویژه پهلوی اول، دولت برای کنار زدن مخالفان خود، از این شیوه بارها و بارها استفاده کرد. از جمله مهم‌ترین ترورهای این دوره و تاریخ معاصر ایران، سوءقصد به جان سیدحسن مدرس در 7 آبان 1305 است.
 
مدرسه جده بزرگ اصفهان؛ محلی که شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس، در آن هدفِ تروری نافرجام قرار گرفت. جای گلوله‌های شلیک‌شده بر دیوار دیده می‌شود
مدرسه جده بزرگ اصفهان؛ محلی که شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس، در آن هدفِ تروری نافرجام قرار گرفت. جای گلوله‌های شلیک‌شده بر دیوار دیده می‌شود
 
این اتفاق در دوره‌ای رخ داد که مدرس، مهم‌ترین نماینده مجلس شورای ملی، سهم چشمگیری در توازن قدرت در ایران داشت. او یک‌تنه بار مجلس را به دوش می‌کشید و در بحث‌های گوناگون، منتقد جدی وضعیت و ساختار سیاسی به‌شمار می‌آمد. نفوذ کلام و تأثیرگذاری مدرس در مجلس امری نبود که صرفا در این مجلس شکل گرفته باشد. او از دوره دوم در مجلس شورای ملی حضور داشت و از دوره سوم نماینده مردم تهران در مجلس بود.
 
شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس در یکی از جلسات مجلس شورای ملی. او در تصویر، با عدد 6 مشخص شده است
شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس در یکی از جلسات مجلس شورای ملی. او در تصویر، با عدد 6 مشخص شده است
 
ترور یادشده بازتاب گسترده‌ای در جامعه و سیاست ایران باقی گذاشت. درست یک سال قبل، یعنی 7 آبان 1304، در همان جایی که مدرس را ترور کردند، واعظ قروینی ــ مدیر روزنامه «نصیحت» ــ را جلوی مسجد سپهسالار سر بریدند.[4] ظاهرا تروریست‌های یادشده علاقه عجیبی به کشتار و تغییرات اساسی در آبان‌ماه داشتند. پس ترور هراس‌آفرین است و از دل همین ترس است که استبداد ظهور می‌کند و بقا و تداوم می‌یابد. پهلوی با ترور و ترس به ظهور رسید و با آن تداوم یافت.
 
خواب آشفته برای مجلس
مجلس مهم‌ترین نهاد سیاسی است. بی‌علت نبود که عوامل قدرت در دوره پهلوی با وجود سلطه همه‌‌جانبه بر ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران، تا مجلس را فتح نکردند آرام ننشستند. حکومت استبدادی و دیکتاتورها حتی یک مخالف در مجلس را برنمی‌تابند. علت هم روشن است؛ چون حتی یک نفر هم که با ساختار قدرت در تضاد باشد و از قضا توانا هم باشد، می‌تواند برنامه قدرت را دچار مشکل کند.
 
مجلس نماد دارد و همواره یک نفر از نمایندگان یا جریانی از نمایندگان نماد مجلس است. در دوره یادشده، مدرس نماد مجلس بود. توصیف‌های سیدمهدی فرخ (معتصم‌السلطنه) از مدرس، اگرچه خالی از اغراق نیست، تا حدود زیادی گویای جایگاه ویژه مدرس
در مجلس است. او خاطرنشان کرده است: مدرس معتقد بود مجلس شورای ملی ایران یعنی او، و اوست که به موجودیت مجلس معنی بخشیده است. شکی نیست که مدرس مردی بسیار وطن‌پرست، نیک‌نفس و پاک بود.[5] عوامل قدرت در دوره پهلوی اول این مسئله را نیک می‌دانستند و متأثر از همین درک بود که مدرس را یگانه نماینده ناسازگار در مجلس تشخیص دادند و برای حذف او اقدام کردند.
 
وقتی برنامه قدرت برای مجلس ششم شورای ملی ناکام ماند، دسیسه برای مجلس هفتم چیده شد و ارکان قدرت در عریان‌ترین شکل ممکن، گزینه‌های حبس و تبعید و حذف را برای مخالفان خود به کار بردند و مجلس هفتم شورای ملی را به یک مجلس فرمایشی بدون مخالف تبدیل کردند. آنها رأی‌های مدرس را دزدیدند و اعلام کردند که او حتی یک رأی هم نداشته است. استبداد در کنار وجوه مختلف هویتی و شناختی، یک خصیصه شرم‌آور دارد: اینکه به‌هیچ‌وجه از هیچ فضاحتی احساس شرم نمی‌کند. حتی ممکن است عملی شرم‌آور را به مثابه یک رخداد مهم و تأثیرگذار به عنوان دستاورد خود نمایش دهد. در دوره یادشده، قدرت و ارکان آن چنین صحنه‌ای را به عنوان دستاورد خود نمایش دادند. وقتی گند کار درآمد که مدرس پرسید: یگانه رأیی که خودم به خویش دادم کو؟
 
مقاومت
ترور مدرس نافرجام بود و او برای درمان راهی بیمارستان شد. اگر ایده و هدف اصلی ترور هراس‌آفرینی است، هسته اصلی رویارویی با آن نیز مقاومت و نترسیدن است. مدرس، که این موضوع را خوب می‌دانست، عزم خود را برای مقابله با برنامه‌های رضاشاه جزم کرد، اما مشی مدرس چه بود؟ چه جریانی قصد داشت با ترور او مقاصد خود را عملی کند؟ هراس‌افکنی برای چه بود؟ مسئله به تعهد مدرس در مجلس شورای ملی برمی‌گردد.
 
شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس پس از ترور نافرجام در بیمارستان (آبان 1305)
شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس پس از ترور نافرجام در بیمارستان (آبان 1305)
 
مدرس به‌شدت علیه جریان همدل با رضاشاه، که درصدد بود سلطه هرچه بیشتر او بر سیاست و قدرت و جامعه ایران را افزایش دهد، ایستاده بود. قول‌های گوناگونی درباره این سوءقصد وجود دارد، اما تقریبا همه در خط‌دهی این ترور توسط رضاخان اشتراک نظر دارند.[6] با وجود این، اسدالله رسا، مدیر روزنامه «قانون» و از یاران مدرس که در لحظه بستری شدن او در بیمارستان کنارش بود، روایت کرده است که مدرس گفت: «انگلیسی‌ها اشتباه می‌کنند. آنان نمی‌دانند که جنایت سبب فتح و موفقیت نمی‌شود».[7] به عبارت دیگر مسئله فقط رضاشاه نبود؛ داستان مذکور نویسنده دیگری داشت که مدرس کاملا آن را می‌شناخت و بارها برنامه‌های آن را برای ایران خنثی کرده بود.
 
اسماعیل عراقی نخستین نماینده‌ای بود که در مجلس نسبت به این ترور واکنش نشان داد. جالب آن است که عراقی نیز بعدها با لطایف‌الحیلی به دست شهربانی رضاشاهی مسموم و ترور شد.[8] اهمال‌کاری دولت در شناسایی و محاکمه عاملان و آمران ترور باعث شد گروهی از علمای کاشان به حسن مستوفی، رئیس‌الوزرا، تلگراف بزنند و مجازات محرکان و مرتکبان سوءقصد به سیدحسن مدرس را خواستار شوند.[9] با وجود چنین مقاومت‌هایی، ترور کارویژه خود را که گسترش ترس و ارعاب بود، محقق ساخت.
 
شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس پس از ترور نافرجام در بیمارستان (آبان 1305)
شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس پس از ترور نافرجام در بیمارستان (آبان 1305)
 
دوره معالجه مدرس پس از 64 روز به پایان رسید و روز 11 دی‌ماه 1305 وی وارد مجلس شد. مدرس، که قبل از ترور مهم‌ترین نماینده مخالف در مجلس به‌شمار می‌آمد، بعد از این اتفاق و به سبب ترس و وحشتی که رضاخان ایجاد کرده بود، کم‌کم تنها ماند؛ البته این تنهایی خللی در رفتار او ایجاد نکرد. حتی نطق‌ها و مقاومت‌های
او علیه لایحه‌ها و برنامه‌هایی که به مصلحت اسلام و ایران نمی‌دید بیشتر هم شد. جالب آن است که بیشتر نطق‌های اصلاحی او مربوط به همین دوره مجلس ششم است. به عبارت دیگر ترور آبان 1305 با وجود آنکه ترس و وحشت را به دل نمایندگان انداخت، بر خود مدرس کارگر نشد. وضعیت طوری پیش رفت که قدرت برای جلوگیری از حضور مدرس در مجلس هفتم نقشه کشید. نتیجه هم معنادار بود هم مفتضح؛ در مجلس پیشین مدرس بیست‌هزار رأی داشت، ولی در مجلس هفتم حتی یک رأی هم به نام او از صندوق‌ها خارج نشد.
 
عوامل قدرت در دوره پهلوی شیوه‌ای در پیش گرفتند که در تمام سال‌های آن دوره معمول شد. شعری از ملک‌الشعرای بهار به خوبی گویای وضعیت قدرت در دوره رضاشاه خاصه این لحظه است. از دیگر وجوه استبداد سیری‌ناپذیر در قدرت و عریانی در کسب آن است. بهار نیز در این شعر خود این موضوع را به‌خوبی خاطرنشان کرده است:
 
 
پادشاها زلجاج وز طمع دست بدار        که نباشد زلجاج وز طمع بدترکار
      تو دگر شاه شدی نان رعیت مستان       تو دگر سیر شدی، گرسنگان را مفشار
        تا به کی گنج زر و سیم مهیا سازی       خویشتن بر سر آن حلقه زنی همچون مار؟
  آخر کار تو بیرون زد و حالت نبود            یا بمانی تو یا خلع شوی چون قاجار
                 گر بمانی به زر و سیم نداری حاجت      ور شوی خلع، نماند نه ضیاع و نه عقار[10]
 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار
 
برآیند
ارکان قدرت در دوره پهلوی اول مجموعه‌ای از برنامه‌ها را برای ایران در نظر داشتند که با وجود نیروهای ناسازگار در مجلس نمی‌شد آنها را محقق کنند؛ بنابراین رضاشاه تصمیم به حذف نیروهای ناسازگار با قدرت گرفت. او می‌توانست خیلی شیک و مجلسی آنها را حذف کند، اما تصمیم به ترور گرفت. این ابزار از آن روی به‌کار رفت که در دل دیگر نیروهای مخالف و ناسازگار نیز رعب و ترس اندازد. استبداد پهلوی متکی به ترس بود و برای چنین حکومتی مهم‌ترین شیوه‌ برای تحقق این ترس، ترور مخالفان بود، اما ترور مدرس علاوه بر دیگر سوءقصدها معنای دیگری هم داشت: مدرس نماد مجلس شورای ملی بود؛ با حذف او مجلس به زانو در می‌آمد. ترور اگرچه نافرجام بود، تأثیر خود را برجای گذاشت و توانست بخش بزرگی از نیروهای ناسازگار را خاموش کند، ولی در خاموش کردن مدرس ناکام بود. چنین وضعیتی باعث شد عوامل قدرت تصمیم دیگری برای کنار نهادن مدرس اتخاذ کنند و آن سرقت رأی‌های او بود. جالب است که قدرت پس از جلوگیری از ورود مدرس به مجلس، به این هم اکتفا نکرد و به تبعید او اقدام کرد، اما تبعید هم به خاموش کردن مدرس منجر نشد و قدرت دوباره به ترور او چنگ انداخت ــ چون ترور، ترس و ارعاب یگانه راه استبداد برای بقاست ــ و این بار ترور باعث شهادت مدرس شد.
 


پرونده شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس
 

پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. Andrew Sinclair
[2]. An Anatomy of Terror A History of Terrorism
[3]. اندرو سینکلر، کالبدشکافی ترور: تاریخ هراس‌آفرینی، ترجمه خسرو صبری، تهران، نشر نو، 1400، ص 471.
[4]. حسین مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج 4، تهران، نشر ناشر، 1361، ص 201.
[5]. مهدی فرخ، خاطرات سیاسی فرخ، تهران، امیرکبیر، 1347، ص 182.
[6]. جهت مطالعه روایت‌های پیرامون ترور مدرس ن.ک: محمدصادق مزینانی، سرگذشت، افکار و آثار آیه‌الله شیهد سیدحسن مدرس، قم، مؤسسه کتابشناسی شیعه، 1393، صص 387-390.
[7]. روزنامه قانون، 2 خرداد 1332، ش 85.
[8]. حسین مکی، مدرس قهرمان آزادی، ج 2، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1358، ص 739.
[9]. اسناد پژوهشکده تاریخ معاصر: 0-25-23-144-م
[10]. حسین مکی، مدرس قهرمان آزادی، ج2، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1359، ص 781.
 
https://iichs.ir/vdchvini.23n-6dftt2.html
iichs.ir/vdchvini.23n-6dftt2.html
نام شما
آدرس ايميل شما