رژیم صهیونیستی و روابط استعماری آن با آمریکا؛

سرمایه راهبردی؛ داستان پیوندی که از ۱۹۴۸ آغاز شد و هنوز ادامه دارد

در پسِ چرخش‌های آشکار و پنهان سیاست آمریکا در خاورمیانه، رابطه‌ای نهفته است که تاریخ را دگرگون کرد؛ رابطه‌ای که از روزهای مبهم تأسیس اسرائیل تا پیروزی برق‌آسای ۱۹۶۷م، آرام‌آرام شکل گرفت و سپس به اتحاد آهنینی تبدیل شد که هژمونی آمریکا را با استراتژی توسعه‌طلبانه تل‌آویو درهم تنید. این روایت تلاش می‌کند پرده از سازوکار این پیوند بردارد
سرمایه راهبردی؛ داستان پیوندی که از ۱۹۴۸ آغاز شد و هنوز ادامه دارد
 
پایگاه اطلاعرسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ تحلیل روابط میان آمریکا و رژیم صهیونیستی همواره یکی از پیچیده‌ترین و بحث‌برانگیزترین حوزه‌ها در مطالعات روابط بین‌الملل و تاریخ خاورمیانه بوده است. ماهیت پیوندهای دوجانبه میان این دو، جایگاهی استثنایی و منحصربه‌فرد را در عرصه سیاست خارجی آمریکا به خود اختصاص داده است؛ به طوری که جیمی کارتر در سال ۱۹۷۷م بر وجود یک «رابطه ویژه» با اسرائیل اذعان کرد.[1] عنوانی که در چهارچوبی تاریخی و ساختاری، از سطح یک اتحاد دوجانبه فراتر رفته است و می‌توان آن را به‌مثابه الگویی پیچیده از مناسبات مرکز ـ پیرامون تحلیل کرد. در این الگو، رژیم صهیونیستی در قامت کارگزار راهبردی آمریکا، برای پیشبرد و تثبیت هژمونی آن کشور در خاورمیانه فعالیت می­کند. بررسی این روند تاریخی از زمان تأسیس رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸م، تا شکل‌گیری اتحاد راهبردی پس از جنگ شش‌روزه در ۱۹۶۷م و تداوم آن در دوران معاصر، نشان می‌دهد که چگونه منافع امپریالیستی آمریکا بر اهداف توسعه‌طلبانه رژیم صهیونیستی منطبق شده و نوعی رابطه نامتقارن اما متقابل‌المنفعه را پدید آورده است؛ رابطه‌ای که پیامدهای ژئوپلیتیکی عمیق و بلندمدتی برای منطقه خاورمیانه داشته است.

از تأسیس تا اتحاد راهبردی
فهم ماهیت کنونی روابط آمریکا و رژیم صهیونیستی مستلزم بازگشت به شرایط تاریخی تأسیس آن در سال ۱۹۴۸م است. در آن مقطع، آمریکا، این قدرت نوظهور جهانی پس از جنگ جهانی دوم، سیاستی محتاطانه و دوگانه در قبال مسئله فلسطین در پیش گرفته بود: از یک‌سو، لابی قدرتمند صهیونیستی در داخل آمریکا، دولت ترومن را به سمت به رسمیت شناختن سریع رژیم صهیونیستی سوق می‌داد.[2] در پاییز ۱۹۴۶م، رئیس‌جمهور روزولت با صدور یک بیانیه راهبردی، پا را فراتر نهاد و قاطعانه از ایده تأسیس یک دولت مستقل یهودی پشتیبانی کرد،[3] اما از سوی دیگر، وزارت خارجه و پنتاگون، با نگرانی از به خطر افتادن منافع نفتی آمریکا در جهان عرب و گرایش کشورهای عربی به سمت اتحاد جماهیر شوروی، نسبت به حمایت بی‌قیدوشرط از پروژه صهیونیستی هشدار می‌دادند.[4] این دوگانگی نشان می‌دهد که در سال‌های اولیه، رژیم صهیونیستی هنوز به جایگاه یک «سرمایه راهبردی» برای آمریکا دست نیافته بود. در واقع، تأسیس این رژیم بر جامعه بومی فلسطین، که مورخانی چون ایلان پاپه آن را فرآیند «پاکسازی قومی» می‌نامند، در چهارچوب افول امپراتوری انگلستان و رقابت‌های ژئوپلیتیک جنگ سرد رخ داد.[5] آمریکا با مشاهده این پروژه به‌تدریج به این نتیجه رسید که یک دولت غیرعرب، نظامی‌شده و متکی به غرب می‌تواند در آینده به ابزاری کارآمد برای مهار ناسیونالیسم عربی و مقابله با نفوذ شوروی تبدیل شود؛ بنابراین حمایت اولیه آمریکا نه از سر ارزش‌های مشترک دموکراتیک، بلکه مبتنی بر یک محاسبه عمل‌گرایانه و امپریالیستی برای جانشینی قدرت رو به افول انگلستان در منطقه بود.[6] در واقع، اهمیت این حمایت اولیه به‌قدری بود که بر اساس تحلیل اورگانسکی (۱۹۹۰)، بقا و استمرار حیات دولت اسرائیل در مراحل تکوین، به طور بنیادین به آن گره خورده و در غیاب شناسایی دیپلماتیک و پشتیبانی راهبردی واشنگتن، تداوم موجودیت این واحد سیاسی عملا امری ناممکن بود.[7]
 
میزبانی دوایت آیزنهاور در ۱۰ مارس ۱۹۶۰ در کاخ سفید از دیوید بن گوریون، نخست وزیر اسرائیل
میزبانی دوایت آیزنهاور در ۱۰ مارس ۱۹۶۰ در کاخ سفید از دیوید بن گوریون، نخست‌وزیر اسرائیل


رویداد مهم در تبدیل این رابطه محتاطانه به یک اتحاد آهنین، جنگ شش‌روزه در ژوئن ۱۹۶۷م بود. پیروزی برق‌آسای رژیم صهیونیستی بر ائتلاف ارتش‌های عربی، تمامی محاسبات راهبردی واشنگتن را تغییر داد. از این پس، رژیم صهیونیستی دیگر یک موجودیت ضعیف و نیازمند حمایت صرف نبود، بلکه یک «سرمایه راهبردی» قدرتمند به‌شمار می‌آمد که می‌توانست به‌طور مستقل منافع غرب را در قلب خاورمیانه تأمین کند.[8] به تعبیر نوام چامسکی، «مثلث سرنوشت‌ساز» میان آمریکا، رژیم صهیونیستی و فلسطینیان پس از این جنگ شکل نهایی خود را یافت؛ آمریکا حمایت
نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک بی‌سابقه‌ای را روانه رژیم صهیونیستی کرد و در مقابل، رژیم صهیونیستی نقش «پلیس منطقه‌ای» یا «دولت پادگانی» را برای مهار نیروهای مخالف و حفظ وضعیت موجود به نفع آمریکا برعهده گرفت.[9] این وضعیت یک پیامد اقتصادی ـ نظامی سودآور نیز برای واشنگتن به همراه داشت؛ احساس تهدید مستمر از جانب اسرائیل، کشورهای عربی منطقه را به سمت خریدهای تسلیحاتی گسترده از آمریکا سوق داد و این قراردادهای عظیم، که منبع درآمدی هنگفت برای صنایع دفاعی آمریکا بود، مستقیما از شرایط امنیتی منطقه، که اسرائیل در کانون آن قرار داشت، سرچشمه می‌گرفت. این تحول، به آغاز ارسال گسترده تسلیحات پیشرفته آمریکایی و سرازیر شدن کمک‌های مالی هنگفت منجر شد؛ به طوری که بر اساس داده‌های موجود، اسرائیل در دهه‌های آتی در صدر فهرست دریافت‌کنندگان کمک‌های خارجی آمریکا قرار گرفت و بیشترین سهم از مساعدت‌های مالی و نظامی واشنگتن را به خود اختصاص داد.[10] این رابطه دیگر یک حمایت ساده نبود، بلکه یک سرمایه‌گذاری راهبردی بود که در آن، رژیم صهیونیستی به‌عنوان خط مقدم دفاع از هژمونی آمریکا عمل می‌کرد و در ازای آن، برای تداوم و توسعه پروژه استعماری خود در اراضی اشغالی فلسطین (کرانه باختری، غزه، و بلندی‌های جولان) چراغ سبز دریافت می‌کرد.[11]
 
جان.اف کندی و گلدا مایر نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی
جان.اف کندی و گلدا مایر نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی

نهادینه‌سازی وابستگی و کارگزاری استعماری
پس از تحولات ۱۹۶۷م، رابطه آمریکا و رژیم صهیونیستی به‌سرعت از یک اتحاد نانوشته به یک ساختار نهادینه‌شده و عمیقا درهم‌تنیده تبدیل شد. این نهادینه‌سازی در سه سطح کلیدی مشهود است: نظامی، اقتصادی و سیاسی. در سطح نظامی، رژیم صهیونیستی یکی از دریافت‌کنندگان اصلی کمک‌های خارجی آمریکا در تاریخ شد. بخش عمده این کمک‌ها، به‌صورت کمک‌های نظامی بلاعوض برای خرید تسلیحات پیشرفته آمریکایی دریافت می‌شود. این وابستگی نظامی، ضمن تضمین برتری کیفی نظامی رژیم صهیونیستی بر همسایگانش، این رژیم را به بخشی از مجموعه صنعتی ـ نظامی آمریکا تبدیل کرده است.[12] در سطح اقتصادی، کمک‌های مالی مستقیم و ضمانت‌های وام، اقتصاد رژیم صهیونیستی را در برابر بحران‌ها مقاوم ساخته و به آن اجازه داده است تا منابع داخلی خود را بیش از هر چیز صرف هزینه‌های نظامی و پروژه شهرک‌سازی در اراضی اشغالی کند،[13] اما مهم‌ترین بعد، درهم‌تنیدگی سیاسی است. گروه‌های لابی قدرتمند، به‌ویژه کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل (ایپک)، با نفوذ گسترده در کنگره و رسانه‌های آمریکا، موفق شده‌اند هرگونه انتقاد جدی از سیاست‌های رژیم صهیونیستی را به حاشیه رانند و حمایت دوحزبی از این رژیم را تضمین کنند. این ساختار لابی‌گری، به تعبیر جان میرشایمر و استفان والت، سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه را از مسیر منافع ملی صِرف منحرف کرده و آن را به گروگان منافع رژیم صهیونیستی تبدیل کرده است.[14] به عنوان یکی از پیامدهای راهبردی، دولت‌های منطقه خاورمیانه، که در گذشته آمریکا را به مثابه سنگری در برابر نفوذ استعمار اروپایی می‌دیدند، اکنون در توجیه مشروعیت روابط استعماری خود با واشنگتن با چالش‌های جدی مواجه شده‌اند؛[15] در نتیجه، این شبکه درهم‌تنیده تضمین می‌کند که رژیم صهیونیستی، فارغ از اقداماتش علیه فلسطینیان یا نقض قوانین بین‌المللی، همواره از حمایت دیپلماتیک آمریکا در نهادهایی مانند شورای امنیت سازمان ملل برخوردار باشد.


نقش رژیم صهیونیستی به‌عنوان کارگزار استعماری آمریکا در چندین بحران منطقه‌ای به‌وضوح نمایان شده است. در دوره جنگ سرد، رژیم صهیونیستی نه‌تنها ناسیونالیسم عربی را مهار کرد، بلکه با حمله و مداخلات متعدد به شکل مستقیم در جهت تضعیف دولت‌ها و گروه‌هایی عمل کرد که واشنگتن آنها را تهدیدی برای خود می‌دانست.[16] پس از پایان جنگ سرد و با ظهور شعار «جنگ علیه تروریسم»، این نقش تغییر ماهیت داد، اما تداوم یافت. رژیم صهیونیستی با معرفی خود به‌عنوان سنگر دموکراسی در برابر «اسلام رادیکال»، موفق شد پروژه استعماری خود در فلسطین را در چهارچوب گفتمان امنیتی جدید آمریکا بازتعریف کند. به این ترتیب، سرکوب مقاومت فلسطین با عنوان «مبارزه با تروریسم» توجیه شد و ساخت دیوار حائل و توسعه شهرک‌ها به‌عنوان «اقدامات امنیتی ضروری» مشروعیت یافت.[17] در تقابل با ایران نیز رژیم صهیونیستی همچون یک عامل موازنه‌گر و بازدارنده برای آمریکا عمل می‌کند. تهدیدات مکرر نظامی علیه برنامه­های صلح‌آمیز هسته‌ای ایران و حملات سایبری و اطلاعاتی، هماهنگ با سیاست کلان آمریکا برای مهار نفوذ ایران در منطقه است؛ بنابراین، رژیم صهیونیستی همچون یک «سرمایه راهبردی»، بسیاری از اهداف منطقه‌ای آمریکا را بدون نیاز به مداخله
مستقیم نیروهای آمریکایی محقق می‌سازد، که این امر، اوج کارایی یک رابطه کارگزاری استعماری در دوران معاصر است.[18] با در نظر گرفتن همه این شواهد، می‌توان به این جمع‌بندی رسید که این تحولات، همگی حول یک نقطه کانونی سازمان یافته‌اند: جایگاه محوری و تعیین‌کننده اسرائیل در دکترین سیاست خارجی آمریکا برای خاورمیانه.[19]


این رابطه نامتقارن اما عمیقا سودمند برای هر دو طرف، پیامدهای ویرانگری برای مردم فلسطین و ثبات منطقه داشته است. حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا، به‌ویژه استفاده مکرر از حق وتو در شورای امنیت برای محکوم کردن اقدامات غیرقانونی رژیم صهیونیستی، عملا هرگونه چشم‌انداز برای تحقق یک راه‌حل عادلانه مبتنی بر قوانین بین‌المللی را از بین برده است. این مصونیت سیاسی به رژیم صهیونیستی این امکان را داده است تا پروژه استعماری شهرک‌سازی خود را از طریق مصادره زمین، تخریب خانه‌ها و گسترش شهرک‌ها در کرانه باختری و بیت‌المقدس شرقی بدون وقفه ادامه دهد.[20] به بیان رشید خالدی، این حمایت فعالانه آمریکا، بخش جدایی‌ناپذیر «جنگ صدساله علیه فلسطین» بوده و تداوم وضعیت اشغال و آپارتاید را ممکن ساخته است.[21] از منظر ژئوپلیتیک، این اتحاد ویژه، سیاست خارجی آمریکا را در خاورمیانه از توازن خارج ساخته و اعتبار آن را به‌عنوان یک میانجی بی‌طرف از بین برده است. این وضعیت نه‌تنها به تداوم منازعه اعراب و رژیم صهیونیستی دامن زده، بلکه با ایجاد حس بی‌عدالتی و تحقیر در میان ملت‌های منطقه، به رشد جریان‌های ضدآمریکایی کمک شایانی کرده است.[22] در نهایت، می‌توان گفت که رابطه آمریکا و رژیم صهیونیستی مدلی از یک همزیستی استعماری است که در آن، هژمونی جهانی با پروژه توسعه‌طلبانه یک دولت غاصب گره خورده و مانع اصلی بر سر راه صلح و ثبات پایدار در خاورمیانه شده است.
 
 

 

نتیجه‌گیری
در جمع‌بندی نهایی می‌توان استدلال کرد که روابط آمریکا و رژیم صهیونیستی، در تحلیلی عمیق و تاریخی، فراتر از یک اتحاد متعارف است. این رابطه در بستری از منافع متقابل امپریالیستی و استعماری شکل گرفته است که در آن، رژیم صهیونیستی جایگاهی حیاتی در حفظ و پیشبرد هژمونی آمریکا در خاورمیانه دارد. این رابطه از حمایت‌های اولیه و محتاطانه در زمان تأسیس، به یک اتحاد راهبردی و نهادینه‌شده پس از جنگ ۱۹۶۷م تبدیل شد که در آن، رژیم صهیونیستی در ازای دریافت حمایت‌های بی‌سابقه نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک، همچون یک کارگزار منطقه‌ای برای مهار نیروهای مخالف آمریکا عمل کرده است. این ساختار، که با نفوذ لابی‌های قدرتمند داخلی در آمریکا تقویت می‌شود، به رژیم صهیونیستی مصونیتی بخشیده که تداوم اشغال سرزمین‌های فلسطینی و نقض قوانین بین‌المللی را ممکن ساخته است. در نهایت، این همزیستی استراتژیک نه تنها سرنوشت مردم فلسطین را به محاق برده، بلکه با ایجاد بی‌ثباتی ساختاری و ترویج نظامی‌گری، کل منطقه خاورمیانه را تحت تأثیر قرار داده و سیاست خارجی آمریکا را نیز در قیدوبند تعهداتی قرار داده است که با منافع بلندمدت صلح و عدالت در تضاد است.
 

پازلی اسرائیلی که قطعات آن از جهان اسلام تأمین می‌شود

 
 
پی‌نوشت‌ها:

[1]. Gilboa E, American Public Opinion toward Israel and the Arab-Israeli Conflict, Lexington, Lexington Books, 1987, p 1.
[2]. Chomsky N, The Fateful Triangle: The United States, Israel, and the Palestinians, Updated ed, Chicago, Haymarket Books, 2015, pp. 18-23.
[3]. ارسلان قربانی شیخ‌نشین، «نگاهی به سیاست آمریکا در پیدایش اسراییل»، مطالعات منطقه‌ای: اسرائیل‌شناسی و آمریکاشناسی، دوره1، 1379، ص 83.
[4]. Gendzier I, Dying to Forget: Oil, Power, Palestine, and the Foundations of U.S, Policy in the Middle East, New York, Columbia University Press, 2015, pp. 245-248.
[5]. Pappe I, The Ethnic Cleansing of Palestine, Simon and Schuster, 2007 Sep 1, pp. 130-135.
[6]. Mearsheimer JJ, Walt SM, The Israel Lobby and US Foreign Policy, Macmillan, 2007 Sep 4, pp. 68-72.
[7]. Organski AF, The $36 billion bargain, Strategy and politics in US Assistance to Israel, Columbia University Press, 1990 Dec 31, p. 121.
[8]. Shlaim A, The Iron Wall: Israel and the Arab World, Penguin UK, 2015 Jul 30, pp. 255-259.
[9]. Chomsky N, ibid, pp. 20-23.
[10]. جنیس جی‌تری، سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه: نقش لابی‌ها و گروه‌های ذی‌نفوذ، ترجمه رضا قربانی و رضا سیمبر، تهران، انتشارات سمت، 1388، صص 158–159.
[11]. Charles DS, Palestine and the Arab-Israeli Conflict: A History with Documents, Bedford BKS ST Martin's, 2020, pp. 290-293.
[12]. Bowen J, The Six-Day War: The Breaking of the Middle East, London, Simon &  Schuster, 2017, p. 304.
[13]. Sharp JM, U.S. Foreign Aid to Israel, Congressional Research Service Report, Washington D.C., CRS; 2022, RL33222, pp. 5-7.
[14]. Mearsheimer JJ, Walt SM, ibid, pp. 69-72.
[15]. Curtiss R, McArthur S, Stauffer TR, The Cost of Israel to the American People, Talk presented at the Al-Hewar Center in Vienna, Virginia, 1998 May 20, p. 3-4.
[16]. Shlaim A, ibid, pp. 257-259.
[17]. Khalidi R, The Hundred Years' War on Palestine: A history of settler colonialism and resistance, 1917–2017, Metropolitan Books, 2020 Jan 28, pp. 215-220.
[18]. Telhami S, The Stakes: America and the Middle East, Boulder, Westview Press, 2002, pp. 88-91.
[19]. Curtiss R, McArthur S, Stauffer TR, ibid, p. 1.
[20]. Pappe I, ibid 1, pp. 132-135.
[21]. Khalidi R, ibid, pp. 218-220.
[22]. Chomsky N, ibid, pp. 20-23.
  https://iichs.ir/vdcd5x0x.yt0956a22y.html
iichs.ir/vdcd5x0x.yt0956a22y.html
نام شما
آدرس ايميل شما