برشی از قیام 30 تیر

مرگ یک سیاستمدار

شاه که در باطن با قوام موافق نبود در شرایط پیش آمده تسلیم نظر آمریکا و انگلیس شد.این امر به دلیل اختلافات گذشته شاه با قوام و هراس از قدرتمندی شخص وی بود. او به حسن امامی گفته بود آوردن قوام به قدرت بسیار خوب است امّا اگر خواستیم برود چگونه از دستش خلاص شویم؟
مرگ یک سیاستمدار

                   شاه که در باطن با قوام موافق نبود در شرایط پیش آمده تسلیم نظر آمریکا و انگلیس شد.این امر به دلیل اختلافات گذشته شاه با قوام و هراس از قدرتمندی شخص وی بود. او به حسن امامی گفته بود آوردن قوام به قدرت بسیار خوب است امّا اگر خواستیم برود چگونه از دستش خلاص شویم؟  
قوام السلطنه نام آشنایی در تاریخ سیاسی ایران است. او پنج بار به نخست وزیری رسید. آخرین دوره نخست وزیری‌اش، تجربه تلخی برای وی رقم زد. قوام که تا آن زمان در کارنامه سیاسی خود حل بحرانی چون آذربایجان و مدیریت کشور در مقاطع بحرانی را در پرونده داشت، این بار برکناری‌اش از سوی مردم بر سر شاه خراب شد. میدلتون سالها بعد اذعان کرد اینکه قوام گمان می‌کرد می‌تواند قدرت را به دست بگیرد خیلی احمقانه بوده است.1شلیک نهایی و پایان سیاسی قوام شاید به پذیرفتن پیشنهاد نخست وزیری بازگردد یا شاید بیشتر به اعلامیه‌ای مربوط باشد که وی در آغازین لحظات نخست وزیری‌اش مانند پتکی بر سر جامعه کوبید.حتی دوستانش نیز این اعلامیه را اشتباهی از سوی قوام قلمداد کردند. او زبان به تهدید گشود و مردمی که از پیش آماده بودند؛ برخاستند. قیام 30 تیر بر تاریخ نقش بست؛ اراده مردم حکم نخست وزیری را پاره کرد؛ قوام استعفایش را داد و ازانظار پنهان شد تا 31 تیر 1334 که برای همیشه رخت از جهان فروبست.آنچه در این نوشتار مورد بررسی است برشی ازقیام 30 تیربا تمرکز بر استعفای مصدق و نخست وزیری قوام است.
 
چرایی استعفای مصدق
مصدق که برای دفاع از ایران به دیوان بین‌المللی لاهه رفته بود پس از بازگشت به ایران،با اکثریتی کمتر از پیش توسط مجلس هفدهم که تازه آغاز به کار کرده بود بر نخست وزیری ابقا شد. از زمان روی کار آمدن مصدق، جبهه ملی در صدد کنترل و تحت نظر گرفتن قدرت شاه و نفوذ قدرتهای خارجی بود امّا جبهه ملی علیرغم برخورداری از قدرت، حکومت را در کنترل نداشت. چرا که شاه هنوز هم فرمانده کل نیروهای مسلح بود و وکلای حامی خود را نیز در مجلس داشت.2در این برهه برخی با تحریک انگلستان به ایجاد جنگی داخلی اشاره می‌کنند که موجب شد تا مصدق برای تأمین امنیت و جلوگیری از دخالت درباریان خواستار در اختیار گرفتن پست وزارت جنگ شود.3مصدقخود در این باره داوطلبی خود را برای این پست بدین جهت می‌داند که تصمیمات دولت ایران در آن وزارت اجرا شود.4به هر روی شاه خواست مصدق را وقعی ننهاد چرا که منبع اساسی نفوذش را به نیروهای نظامی وابسته می‌دانست.5 مصدق نیز استعفاء داد. مصدق با هدف از بین بردن تمامی راههای ممکن جهت تضعیف حکومت این درخواست را از شاه کرد.وی در نطق استعفایش از نیاز خود به یک وزیر جنگ معتمد گفت تا بتواند مبارزه ملی را که از سوی ملت ایران آغاز شده به سرانجام برساند امّا چون«اعلیحضرت همایونی با این تقاضا موافقت نکرده‌اند» استعفا می‌دهد«تا دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا نماید».6
 
چگونگی به قدرت رسیدن قوام
پس از استعفای مصدق، زمینه‌ای که قدرتهای خارجی و نیروهای مخالف مصدق در داخل کشور منتظرش بودند فراهم شد.«جلال الدین مدنی» به نقل از یکی از سیاست پیشگان آن زمان می‌نویسد:«والا حضرت اشرف چند روز قبل از حوادث خونین 30 تیر وارد تهران شد و با قوام السلطنه تماس گرفت و با نمایندگان مجلس برای زمینه سازی و تحمیل حکومت انگلیسی وارد گفتگو گردید و به تکاپو پرداخت. بدون تردید او یکی از مسئولین روی کار آوردن قوام و حوادث 30 تیر است».7
 
همچنین ارسنجانی در شرح وقایع 25 تیرماه به تصمیم قاطع قوام برای ورود به عرصه قدرت اشاره دارد و در بخشی از آن به سخنان رد وبدل شده میان خود و عامری اشاره می‌کند که دیروز قوام پیش والا حضرت اشرف بودند. تأکید وی به ملاقات اشرف با قوام به مداخله دربار در این ماجرا و تلاش برای سقوط مصدق اشاره دارد.8
 
به هر حال پس از اعلان استعفای مصدق، مجلس طی جلسه‌ای با حضور 42نفر از وکلا و در غیاب نمایندگان حامی مصدق، نخست وزیری را به قوام پیشنهاد دادند. 40 نماینده به نخست وزیری وی رأی موافق دادند. در حالی که این جلسه به دلیل نداشتن حدّ نصاب لازم نمی‌توانست قانونی باشد. بر اساس همین رأی فرمان نخست وزیری به نام قوام صادر شد. قوام نیز فوراً پذیرفت. و درخصوص ترکیب کابینه با سفارت بریتانیا مذاکره کرد. او همچنین پیشنهاد از سرگرفتن مذاکرات نفتی را داد.9علاوه بر این در نطق رادیویی خود گفت نخستین فردی بوده که پیش از این مبارزه ملی شدن نفت را در سال 1326 آغاز کرده است و درادامه وعده فیصله قضیه نفت در اسرع وقت و در وضعیتی«منعطف تر» و «معقول»را داد.10
 
هندرسون، سفیر آمریکا، با حمایت از نخست وزیری قوام، ایران را کشوری بیمار و نخست وزیر آن را یکی از بیمارترین رهبران جهان خواند. بنابراین پیش از استعفای مصدق، هندرسون گزینه بازنشستگی مصدق و جایگزینی قوام را به عنوان راه حلی برای خروج از بحران نفتی، مطرح کرده بود.  
قوام که گویی پیش از نخست وزیری اطمینان لازم را به طرفهای انگلیسی و آمریکایی برای حل بحران نفت داده بود از همان آغاز گام در راه عملی کردن وعده خود برداشت. او تحت عنوان محکوم کردن فتنه گران، مردم فریبان، سیاسیون خیابانی و ریاکارانی کهبا نقاب مبارزه با افراطگرایی سرخ به تضعیف قانون اساسی می‌پردازند و ارتجاع سیاه و خرافات را تقویت می‌کنند؛به تهدید مخالفان پرداخت.
 
مخالفت شاه با نخست وزیری قوام
شاه که در باطن با قوام موافق نبود در شرایط پیش آمده تسلیم نظر آمریکا و انگلیس شد.11این امر به دلیل اختلافات گذشته شاه با قوام و هراس از قدرتمندی شخص وی بود. او به حسن امامی گفته بود آوردن قوام به قدرت بسیار خوب است امّا اگر خواستیم برود چگونه از دستش خلاص شویم؟12 قوام به عنوان یک سیاستمدار مستقل و محافظه کار در تاریخ سیاسی ایران شهره بود و شاه تاب استقلال و قدرت مقابله با قوام را نداشت. تجربه نخست وزیری قوام برای شاه یادآور دوران رقابتی بود که میان شاه و نخست وزیر جریان داشت. شاه می دانست اگر چه شاید قوام توان حل بحران نفتی را داشته باشد امّا بازگشتش موجب کاهش قدرت او خواهد شد.
 
حمایت خارجیها
حسین مکی پیرامون روی کار آمدن قوام بر این باور است که در قضیه سی تیر آمریکا و انگلیس تقریباً با هم وقایع آمدن قوام السلطنه را فراهم کرده بودند.13آنچه می‌تواند بر صحت این امر بیفزاید تلاشهایی است که پیش از استعفای مصدق و به ویژه پس از انتخابات مجلس هفدهم از سوی برخی نیروهای حامی قوام و سفرای خارجی صورت گرفت. پیش از وقایع سی تیر،«حسن امامی» و«ملک مدنی» از سوی قوام درحال لابی بازگرداندن وی به عرصه قدرت بودند. آنها بر توانایی او در حل بحران نفتی تأکید داشتند و او را تنها سیاستمداری معرفی می‌کردند که قادر به حل این مسأله است.«سر فرانسیس شپرد» سفیر بریتانیا و«لوی هندرسون» سفیر آمریکا نیز پس از دیدار محرمانه و طولانی هندرسون با قوام به شدت بر این موضع پافشاری داشتند.
 
هر دوی آنها تلاش برای معامله با مصدق را بی‌فایده می‌دانستند. درواقع نومیدی از مصدق و مذاکرات با دولت وی، آنها را دراندیشه جایگزینی انداخت که از قدرت کافی برای حل بحران نفتی برخوردار باشد. چه اینکه هندرسون با حمایت از نخست وزیری قوام، ایران را کشوری بیمار و نخست وزیر آن را یکی از بیمارترین رهبران جهان خواند. بنابراین پیش از استعفای مصدق، هندرسون گزینه بازنشستگی مصدق و جایگزینی قوام را به عنوان راه حلی برای خروج از بحران نفتی، مطرح کرده بود. گزارشهایسفارت بریتانیا نیز بر این امر صحه می‌گذارد. در گزارش‌ سفارت بریتانیا به ملاقات سه ساعته محرمانه هندرسون با قوام اشاره شده بود. همچنین در این گزارش آمده بود هندرسون دراین ملاقات تحت تأثیر قوام قرار گرفته و به این جمع بندی رسیده که این«پیرمرد» بهترین شخص جایگزین مصدق است.«ایدن» وزیر خارجه بریتانیا نیز سفیر وقت خود را به حمایت از موضع سفیر آمریکا یعنی درخواست ازشاه برای جایگزین ساختن مصدق با قوام فراخواند. به موازات حمایتهای خارجی، آبراهامیان به حمایت داخلی افرادی چون بقایی، مکی و حائری زاده اشاره می‌کند که به ویژه چون در دهه 1320 با قوام کارکرده بودند به این راه حل روی خوش نشان دادند. حتی با ارجاع به گزارشی می‌آورد بقایی برای تجدید حمایت از قوام، مبالغی را از آمریکاییها دریافت کرده بود.14
 
نجاتی نیز با تأیید نظر مثبت سفیر آمریکا نسبت به نخست وزیری قوام می‌نویسد رایزن سفارت انگلستان به نام «ساموئل فال» نیز قوام را تنها شخصی می‌دانست که می‌تواند با اوضاع فعلی مقابله کند.15بنابراین عزم قدرتهای خارجی بر نخست وزیری قوام جزم بود.به هر روی نیز قوام ردای نخست وزیری را بر تن کرد و در نهایت با تجربه‌ای تلخ از سپهر سیاست ایران کناره گیری کرد.قوام کنار رفت و پرده‌ای دیگر از تاریخ ایران جان گرفت.
 
____________________________________
1.یرواند آبراهامیان، کودتا ( 28مرداد، سازمان سیا و ریشه­های روابط ایران و آمریکا در عصر مدرن)، ترجمه محمد ابراهیم فتاحی، تهران،  نشر نی، 1392،ص202
2.محمد امجد، ایران از دیکتاتوری سلطتنی تا دین سالاری، ترجمه حسین مفتخری، تهران،  مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1380، ص102.
3.علیرضا ازغندی، دولت دست نشانده روابط خارجی ایران20-57 ،تهران، قومس،1376،ص217.
4.ایرج افشار،خاطرات و تألمات مصدق،تهران، انتشارات علمی،1365،ص285.
5.یرواند آبراهامیان، همان،صص197-198.
6.محمد مصدق، نطق استعفا، روزنامه اطلاعات، 27 تیر 1331.
7.جلال الدین مدنی، انقلاب و ضد انقلاب، تحلیلی بر قیام ملت مسلمان در 30 تیر 1331، ماهنامه زمانه، سال دوم، شماره 10، تیر 1382، ص28.
8.حسن ارسنجانی، یادد اشتهای سیاسی:سی تیر، تهران، 1335،ص151.
9.یرواند آبراهامیان، کودتا 28( مرداد، سازمان سیا و ریشه­های روابط ایران و آمریکا در عصر مدرن)،ص199.
10.همانجا
11.جلال­الدین مدنی، همان، ص28.
12.یرواند آبراهامیان، همان،ص196.
13.مرتضی رسولی، گفتگو با حسین مکی، کودتای 1299، دولت مصدق، نفت و تاریخ، تاریخ معاصر ایران، سال یک،شماره یک، بهار 1376، ص188.  
14.یرواند آبراهامیان، همان،ص195
15.غلامرضا نجاتی،مصدق،سالهای مبارزه و مقاومت،ج1،تهران،  مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 77-1376،ص 428.
  https://iichs.ir/vdcfi0deaw6dm.giw.html
iichs.ir/vdcfi0deaw6dm.giw.html
نام شما
آدرس ايميل شما