«رویکرد زندهیاد آیتالله محیالدین حائری شیرازی به قوای نظامی کشور» در گفتوشنود با امیر امیررضا جهانتیغ؛
امیر امیررضا جهانتیغ، در حدود ربع قرن در شیراز اقامت و مسئولیت نظامی داشت. این سمت به گونهای طبیعی، وی را با زندهیاد آیتالله محیالدین حائری شیرازی در ارتباط قرار میداد. اینک و پس از سپری شدن سالها، او در گفتوشنودی که در پی میآید، به بازنمایی جلوههایی از سیره فردی و اجتماعی آن بزرگ پرداخته است
پایگاه اطلاعرسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛
در دوره حدودا 25 ساله استقرار در شهر شیراز، ارتباط شما با زندهیاد آیتالله محیالدین حائری شیرازی چگونه بود؟
بسم الله الرحمن الرحیم. رابطه ما، مانندِ رابطه پدر و فرزندی بود! حضرت آیتالله حائری شیرازی (اعلیالله مقامه)، به واقع فانیِ در ولایت بودند و من هم فکر میکردم که باید از ایشان به عنوان نماینده ولی فقیه تبعیت کنم و همواره به این مهم پایبند بودم. این صمیمت به اندازهای بود که ایشان خطبه عقد دو فرزند مرا خواندند. من در مناطق مختلف مأموریت داشتم و هر جا که میرفتم، برای سخنرانی از ایشان دعوت میکردم. حتی پس از پایان مأموریتم در شیراز، ارتباطِ ما به همان صمیمیت گذشته باقی ماند.
در شخصیت فردی ایشان، کدامین خصال و ویژگیها را برجسته دیدید؟
فضایل اخلاقی آیتالله حائری، فراوان بودند و واقعا شخصیتی چند بعدی داشتند. من تا وقتی در شیراز بودم، تقریبا در همه جلساتشان شرکت میکردم و سعی داشتم توصیههای اخلاقی ایشان را آویزه گوشِ خود کنم. بسیار عالم بودند؛ به چند زبان تسلط داشتند و با خارجیها، خیلی راحت درباره نقاطِ مشترکِ مسیحیت و اسلام گفتوگو میکردند. تسلطشان بر فلسفه و اقتصاد، چشمگیر بود. فقط به عنوان امام جمعه مدیریت ایفای نقش نداشتند، بلکه امور نظامی را هم بهخوبی درک میکردند. همواره سفارش میکردند که مراقب خانوادههای شهدا باشیم. ما هم به سفارش ایشان، به دورترین خانوادههای شهدا در فارس سر میزدیم و به مشکلاتشان رسیدگی میکردیم. همیشه به مناسبتهای مذهبی، پولی را برای من میفرستادند تا برای نیروهای نظامی، هدیه تهیه و بین آنها توزیع کنم. همینطور نسبت به خانواده نظامیان نیز توجه فراوان داشتند تا فرزندان و پدران آنها با خیال راحت در پستهای خود به انجام وظیفه بپردازند. روی ایجاد شادی برای این قشر و زدودن غم و اندوه از دل آنان، تأکید میکردند. بسیار اهل ورزش بودند و تیراندازیِ ایشان، عالی بود. دسترسی به آن بزرگوار، بسیار آسان بود و هر فرد عادیای هم میتوانست بهراحتی با ایشان تماس برقرار کند. هر وقت برای سخنرانی از آیتالله حائری دعوت میکردیم، با اینکه تیپ ما در «دارنگون» از شیراز فاصله زیادی داشت، حتما تشریف میآوردند. بسیار بیتکلف بودند، به همه احترام میگذاشتند و به همین دلیل هم محبوب فراوانی داشتند.
منش اجتماعیشان را واجد چه خصوصیاتی یافتید؟
به نظر من در این عرصه، برجستهترین خصلت ایشان، «ولایتپذیری» به معنای واقعی کلمه بود. برای آیتالله حائری، مقام و منصب موضوعیت نداشت و اگر رهبری به ایشان میگفتند که در یک پاسگاه معمولی در سرِ مرز، مسئول عقیدتی بشوند، لحظهای تردید نمیکردند! همین سخنان را از زبان رهبری نسبت به حضرت امام نَقل و خودشان هم، وفقِ همین الگو رفتار میکردند. معتقد بودند که ما همواره در شرایط غدیر خم هستیم و کافی است لحظهای غفلت کنیم تا از ولیِ خود عقب بمانیم و دچار خسران شویم. میگفتند: «باید همیشه در کنار رهبری باشیم؛ نه از ایشان پیش بیفتیم و نه عقب بمانیم». به برخورداری از بصیرت و دادن پاسخ به دشمن در مناسبترین زمان، باور داشتند و میگفتند: «باید مراقب بود که تا دیر نشده، پاسخ دشمن را بدهیم و حتی با ایثار و شهادت، در برابر توطئههای دشمنان بایستیم و مقاومت کنیم». علاوه بر این و در حوزه جمعی، مشورتپذیری یکی دیگر از ویژگیهای ایشان بود. به همین دلیل هم میتوانستند مسائلِ واقعیِ مردم را در سخنرانیهایشان مطرح کنند؛ سخنشان به دل مردم مینشست و قدرت اقناع آنها را داشتند. بنده نیز در حد توان، هر آنچه را که به نظرم میرسید، خدمتشان عرض میکردم.

زندهیاد آیتالله محیالدین حائری شیرازی در حال تمرین تیراندازی (دهه 1370)
به تأثیرپذیری مخاطبان از سخنان آیتالله حائری اشاره کردید. به نظر شما علت این امر چه بود؟
چون با تمثیل و شعر، بیاناتشان را شیرین میکردند. خطاب به قوای نظامی و انتظامی، همواره از وحدت و برادری حرف میزدند و به نظر من پایهگذار وحدت در میان نیروهای نظامی بودند. میگفتند: «هدف ارتش و سپاه حفظ کشور است؛ لذا باید همگرایی بین این نیروها حفظ شود تا دشمن سوءاستفاده نکند». در دوره جنگ تحمیلی، مهمترین وظیفه روحانیون و معلمینِ جامعه، کار فرهنگی و بصیرتافزایی در نظامیان بود. به خاطر دارم که آیتالله حائری، خیلی راحت در کنار سربازان مینشستند و با آنان غذا میخوردند و به این ترتیب، در دل آنان جا باز کردند. احترام آن بزرگوار به بزرگ و کوچک و فروتنی کمنظیر ایشان، موجب علاقه دوستان و در موارد بسیاری جذبِ دشمنان بود.
خطبههای جمعه ایشان، بهویژه در دوره جنگ تحمیلی و بحرانهای کشوری و منطقهای را چگونه دیدید؟
ایشان همواره و پس از هر نمازجمعهای، از من میپرسیدند که حال و هوای خطبههایشان چگونه بوده است؟ و آیا نکات لازم را گفتهاند یا خیر؟ آیا مردم به حرفهای ایشان علاقه نشان دادند یا این اتفاق نیفتاده است؟ و آیا موضوعات و مشکلات روزِ جامعه مطرح شدند یا مطالب گفتهشده نسبتی با معضلاتِ موجود نداشته است؟ بههرحال طرح مسائل روزِ مردم، جزء دغدغههای اصلی ایشان بود و طبعا در خطبههایشان هم انعکاس مییافت. من فکر میکنم آیتالله حائری تا جایی که در توان داشتند، مراقب امور اقتصادیِ مردم بودند. از دیگر دغدغههای ایشان، توجه به مسائل جوانان بود و در این زمینه راه حلهایی هم ارائه میکردند. البته خطبههایشان از این جنبه که سبک بیانِ متفاوت و اختصاصیای داشتند نیز، جذابیت خاصی داشت.
شما از سال 1361 تا سال 1385، در شیراز خدمت کردید. واکنش آیتالله حائری به پایان دوره حضورتان در این شهر چه بود؟
در سال 1385 باید از شیراز میرفتم؛ چون مأموریت من تمام شده بود. خدمت آیتالله حائری رفتم تا خداحافظی کنم، کاری که بسیار برایم دشوار بود. ایشان یادداشت ارزشمندی به من دادند که در آن آمده بود: «زندگی مثل یک مسافرت و لوازم آن امانت رحمانی است. هر کس این امانت را درست و در جهت رضای الهی خرج کند، به همان اندازه از رحمت الهی برخوردار میشود». ایشان معتقد بودند که جهنم چیزی جز اعمال خودِ ما نیست، که به سرای آخرت میبریم. اگر از امانتهای الهی استفاده درستی کردیم، نور خدا را مشاهده خواهیم کرد و در غیر این صورت، گرفتار غضب الهی میشویم. بنده سعی کردم تا این نصیحت ایشان را همواره مبنای رفتارم قرار دهم.