این تشییع، هرگز یک بدرقه‌ی سنتی و متعارف نیست؛ بلکه فریاد رساندنِ دشمن‌شناسی و سازش‌ناپذیری است. ما نه تنها پیکری را بدرقه می‌کنیم، بلکه بر بقای اسلام و تمامیت ارضی ایران مهر تأیید می‌زنیم. در هفته‌ای که هر گام در تشییع، پاسخی به دشمنان است، باید تمام شهر به خیابان‌ها بیاید

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ اقترب الساعه وانشق القمر... سرانجام «یوم‌الوداع» از راه رسید؛ لحظاتی که حتی پس از وصل خونین یار نیز، از آمدنش هراس داشتیم؛ مگر می‌توان تجسم کرد که محل اتکایِ دل و جان خویش در طول ده‌ها سال را به سوی ابدیت بدرقه کنیم؟ بهتر است این‌گونه بگویم که در روزهای پیش روی، عمر، جوانی، آمال، شور و غرور خود را به تشییع خواهیم رفت! به‌واقع، ما سوگوار خویشتنیم! در نبودِ وی، روزگار بر ما چگونه خواهد گذشت؟ برایمان چه در چنته خواهد داشت؟ در دهه‌های سپری‌گشته حیات، کمتر ساعت و روز و هفته و ماهی بر ما گذشته است که از یاد و مهر او سرشار و مملوّ نباشد. من در این چهار ماه و اندیِ فُرقتش، گاه تصور بُرده‌ام که اساسا نبوده‌ام و هر چه بوده، هم‌او بوده است! قطب‌نمای عقل و دلِ ما، بر محور شادی و غم او نظم یافته بود. ناخودآگاه، از گذرِ زمان به نفع وی شادان می‌شدیم و از جفای به او ملول. این کمترین به‌رغم همه احتیاط، وسواس، دیرباوری و خودخواهی‌هایش، هیچ‌گاه و در غبارآلودترین صحنه‌ها نیز، نتوانست در حقانیت مسیر او تردید کند. دیگر مدعیان و پیدا و پنهانشان را نیز دیده بودیم، اما در غایت امر و ناخودآگاه، به سوی او سَر می‌چرخاندیم. ما از او بهتر نیافتیم و پیش‌تر این همه را از صافیِ منطق و قیاس و استدلال عبور داده بودیم. هرچند ظاهری گیرا داشت، اما هدف، رویکرد، تدبیر، زیرکی، اقتدار، صبر و مظلومیتش ما را گرفت. یک پیشوا باید تا کجا بردبار باشد که غایتِ بسا خطایای مسئولان را پیشاپیش بداند، بدان تَذکار دهد، اما چون آنان افقِ گشوده‌اش را ندارند، راضی شود که خواستش را فرونهند و بارها تن به «خسارت محض» دهند، اما باز به امید زیست کند و راضی شود که با همراهی همان مقصرین، راهش را تداوم دهد؟ فرآیندی که حتی تاکنون نیز تداوم دارد و تازه پس از این همه، از سوی سفلگان دوران به استبداد و دیکتاتوری نیز متهم شود! در گذرم که در این فقره، سخن تمام‌شدنی نیست...
 
مراسم وداع با پیکر رهبر شهید در جوار محل شهادتش (شامگاه پنجشنبه 11 تیر 1405)
مراسم وداع با پیکر رهبر شهید در جوار محل شهادتش (شامگاه پنجشنبه 11 تیر 1405)
 
اما این تشییع، هرگز برای ما یک بدرقه سنتی و متعارف نیست؛ که فریاد کردن دشمن‌شناسی، پایمردی، سازش‌ناپذیری و مقاومت اوست. این جمع شدن، نه مرهمی بر دل ما تواند بود و نه او خود در حیات و ممات به این‌گونه تظاهرات دل می‌داد. به قول فروغی بسطامی:
آشفتگان عشقت گیرم که جمع گردند
جمع از کجا توان کرد دل‌های پاره پاره
همچنان پای بقای اسلام، تشیع، تمامیت ارضی ایران و نظام اسلامی در میان است و ابراز برائت از هر که در خارج و داخل، با تابلو بی‌تابلو، به هَدم آن کمر بسته است. نمایاندن عظمت و گستره دلدادگان خامنه‌ای بزرگ به جای خویش، اما هر کس که به چهارگانه فوق ارج می‌نهد، از این همایش بزرگ غافل نشود. در این هفته، کسی در خانه نَمانَد... https://iichs.ir/vdchmqni.23n-6dftt2.html
iichs.ir/vdchmqni.23n-6dftt2.html
نام شما
آدرس ايميل شما