چرا نیروهای استعماری از دولت پهلوی تصویری جعلی ارائه می‌کنند؟

«مقابله مردم با ترسیم نوستالژیک و جعلی از تاریخ»

از مشروطه تا امروز، یک خط سرخ در تاریخ ایران کشیده شده و آن هم خط مقاومت مردم در برابر مداخله خارجی بوده. درک این پیوستگی تاریخی در ایران، زوایای چنگ انداختن قدرت‌های خارجی به بازسازی تصویری نوستالژیک از دوره پهلوی را روشن می‌سازد
 
از مشروطه تا کودتای اسفند 1299
تاریخ معاصر ایران تاریخ تجربه حضور مردم در سیاست است؛ البته این به معنای غایب بودن مردم در تاریخ پیشا معاصر نیست، بلکه مراد ظهور و بروز پررنگ آنان و تأثیرگذاری عیان و علنی و عینی آنها در سپهر سیاسی این سرزمین است. مشروطه لحظه مهمی در این تجربه بود، اما این تجربه با کودتای اسفند 1299 به محاق رفت. کودتای سیدضیاء و رضاخان با حمایت دولت‌های خارجی به‌ویژه انگلیس،[1] صرفا مشروطه را به حاشیه تاریخ ایران نبرد، بلکه سعی در پشیمان کردن حضور مردم در سیاست داشت. رضاخان، که رضاشاه شد، به بهترین نحو دستورات صادره از صاحبان کودتا و مشاوران آن (روشنفکران) را انجام داد: سرکوب، سرکوب و باز هم سرکوب مردم؛ رعیت را چه به سیاست و قدرت. دولت پهلوی اول نه تنها نتوانست بلکه نخواست بین مردم و سیاست در ایران پیوند برقرار کند. واکنش مردم به سقوط رضاشاه به‌خوبی گواه این مسئله است.[2]  
 
ننگ کودتای آمریکایی
اشغال ایران توسط روس‌ها، انگلیسی‌ها و آمریکا در سال 1320 به سقوط و تبعید رضاشاه منجر شد. وقتی شاه تبعید شود سرنوشت کشور هم مشخص است. دهه 1320 دوره رویارویی هویت‌های سیاسی در ایران بود؛ البته که اشغالگران هر کدام به تربیت نیروهای بومی دلخواه همت داشتند، اما جامعه به سمت نهضت ملی ضد استعماری پیش رفت. بعد از شهریور 1320 مردم به صحنه سیاست برگشتند و انتقامشان را گرفتند؛[3] تا جایی که در تیرماه 1331 ملت یک صدا به حکم جهاد آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی پشت مصدق درآمدند و نخستین دولت ملی در ایران معاصر را شکل دادند. مردم با حضور خود سیاست را رقم زدند، اما دولت ملی مستعجل بود. 28 مرداد 1332 فقط مداخله انگلیس و آمریکا در ایران نبود؛ این رخداد و اقدامات بعد از آن درصدد اعلان یک پیام مهم به مردم ایران بود: سیاست در ایران از آن شما نیست؛ قدرت‌های جهانی برای شما تصمیم می‌گیرند. محمدرضا پهلوی هم تا پایان عمر شرم این وابستگی را با خود یدک می‌کشید؛[4] البته که او وقیه‌تر از آن بود که به روی خود بیاورد. آمران و عاملان کودتا با اتخاذ مجموعه‌ای از سیاست‌های حافظه[5] سعی در پاک کردن این ننگ از خاطره جمعی ایرانیان داشتند، اما نشد که نشد. تلخی این مداخله تا اکنون نیز در حافظه تاریخی ملت ایران حضور دارد.
 
 

دکتر محمد مصدق هنگام سخن گفتن با مردم در برابر مجلس شورای ملی (سال 1330)
دکتر محمد مصدق هنگام سخن گفتن با مردم در برابر مجلس شورای ملی (سال 1330)
 

آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی در حلقه جمعی از روحانیون و مردم، در حیاط منزل شخصی خود در تهران (سال 1327)
آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی در حلقه جمعی از روحانیون و مردم، در حیاط منزل شخصی خود در تهران (سال 1327)

وابستگی دولت پهلوی به آمریکا بعد از ماجرای کودتا بیشتر و بیشتر شد. به همان نسبت نیز بیگانگی مردم ایران با سیاست افزایش یافت. کودتا چنین خاصیتی دارد؛ از جامعه سیاست‌زدایی و آن را عقیم می‌کند. هر چه سیاست کم‌رنگ می‌شد، فرهنگ آمریکایی در ایران گسترش می‌یافت. یانکی‌ها برنامه‌ همه‌جانبه‌ای به شاه دیکته کردند: اصل چهار ترومن در قالب تصویب‌نامه انجمن‌های ایلاتی ولایتی، اصلاحات ارضی و انقلاب سفید به شاه دیکته شد. درست در چنین لحظه‌ای که اوج مداخله خارجی در ایران بود، مردم بیدار شدند. دخالت در ایران حدی داشت. شاه و آمریکا نه تنها این حد را نگه نداشتند، بلکه عملا برنامه تغییر هویت اجتماعی ملت را در پیش گرفتند.
 

مسافرت محمدرضا پهلوی و هیئت همراه به آمریکا در زمان ریاست‌جمهوری هری ترومن
مسافرت محمدرضا پهلوی و هیئت همراه به آمریکا در زمان ریاست‌جمهوری هری ترومن
شماره آرشیو: 3603-3ع
 
محمدرضا پهلوی در میان مستشاران نظامی آمریکا
محمدرضا پهلوی در میان مستشاران نظامی آمریکا
شماره آرشیو: 1-627-112ق
 
پیوند مردم و سیاست
در چنین شرایطی آیت‌الله خمینی در قم منبر رفت. فریاد او دوباره مردم ایران را در وضعیت سیاسی قرار داد. در دهه‌های 1340 و 1350 تا سقوط پهلوی، ایران به کارزار رقابت مردم ایران، دولت پهلوی و آمریکا به عنوان نیروی استعماری حامی آن بدل شد. 15 خرداد 1342 فصل تازه‌ای در این رقابت قدرت و مقاومت بود. مسئله واضح اما کمی پیچیده بود: استبداد و دیکتاتوری پهلوی و مداخله خارجی در ایران باید متوقف شود. هر چه گذشت تخاصم دولت پهلوی و حامی خارجی‌اش با مردم ایران بیشتر شد، اما حربه‌ها و خدعه‌های نیروهای استعماری برای سیاست‌زدایی از جامعه راه به جایی نبرد. گفتمان مقاومت به رهبری امام خمینی(ره) نه تنها از سیاست صرف نظر نکرد، بلکه معرکه را تا فروپاشی مهم‌ترین حیات خلوت استعمار در منطقه (دولت پهلوی) پیش برد.
 
تظاهرات دانشجویان در آمریکا در حمایت از نهضت امام خمینی
 
با پیروزی انقلاب اسلامی حضور مردم در سیاست نهادیه شد. انتخابات معنا گرفت. با خروج نیروهای استعماری از ایران نیز استقلال محقق شد، اما داستان تقابل ملت ایران و نیروهای مداخله‌گر خارجی تمام نشد. آمریکا
همه نیروهای خود را برای زمین زدن جمهوری اسلامی به کار گرفت، اما هرچه بیشتر تلاش کرد، کمتر به نتیجه رسید. تحریک قومیت‌ها، کودتا، حمله نظامی، جنگ و تحریم،[6] ایرانیان را از مسیری که در پیش گرفته بودند منصرف نکرد.
 
حساسیت مردم به مداخله خارجی
موضوع چندان پیچیده نیست؛ مردم ایران نسبت به مداخله خارجی به‌شدت حساس‌اند. ایران با این وسعت جغرافیایی، تنوع قومی و مذهبی و سیاسی بی‌شک سطحی از ناسازگاری و عدم توازن را همیشه خواهد داشت، اما مسائلی همواره برای ایرانیان مهم بوده است: تمامیت ارضی و عدم مداخله خارجی از جمله مهم‌ترین آنها ست.[7] تا زمانی که نیروهای خارجی برنامه مداخله در ایران را در دستور کار خود قرار دهند شاید به توفیقاتی دست یابند، اما بی‌شک نتیجه‌ای نخواهند گرفت. متکی به این تجربه بود که کارزار تقابل با مردم ایران از داخل در دستور کار دولت‌های استکباری قرار گرفت. این موضوع همراه شد با ساختن تصویری نوستالژیک[8] از دوره پهلوی. به عبارت دیگر نوستالژی‌بازی از دوره پهلوی برای تقابل با جمهوری اسلامی جهت تحریک داخلی مردم علیه نظام به مهم‌ترین ابزار دولت‌های استعماری تبدیل شده است. این تصویر اگرچه از خارج ترسیم می‌شد، بازار مصرف خود را در داخل ایران می‌جست. پروژه تا حدودی موفق بود، اما به سرانجام نرسید.
 
درست مانند دیگر نقشه‌های آمریکا و اسرائیل تصویرسازی جعلی از دولت پهلوی اگرچه خیلی شیک و فانتزی خودنمایی می‌کرد، در خشن‌ترین شکل بروز یافت. ایرانیان یک بار دیگر دریافتند که نیروهای استعماری برنامه‌ای برای رها کردن ایران ندارند. آنها برای رسیدن به مقاصد استعماری خود حافظه و تاریخ که سهل است، جامعه را نیز قربانی خواهند کرد، اما این جامعه متکی به مردم است. مردم در عصر جمهوری اسلامی، اگرچه در نسبت با سیاست نوسان‌هایی داشته‌اند، آن را رها نکرده‌اند.
 
تصویری از دیدار رضا پهلوی با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل
تصویری از دیدار رضا پهلوی با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل
 
نوستالژی جعلی
سوتلانا بویم،[9] استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه هاروارد، در کتاب «آینده نوستالژی»[10] به خوبی ابعاد گوناگون نوستالژی را واکاوی کرده است. او معتقد است که اپیدمی نوستالژی اغلب به دنبال انقلاب اتفاق می‌افتد.[11] در این میان او نقش دولت برآمده را در ایجاد این نوستالژی عمیق می‌داند. به عبارت دیگر این دولت انقلاب است که بر نوستالژی دوره قبل تأکید می‌کند، اما بویم اطلاع نداشت که در ایران ماجرا درست عکس این داستان است. در اینجا نوستالژی پهلوی یک حربه تبلیغاتی برای حمله به انقلاب است که نه توسط نیروهای به زیر کشیده‌شده از سوی انقلاب، بلکه به وسیله نیروهای استعماری اشاعه می‌شود. برخلاف معمول که نوستالژی مسئله‌ای روحی و روانی و درونی است، اینجا موضوع کاملا بیرونی و تا حدود بسیاری دیکته‌‌شده است؛ البته این موضوع چندان هم دور از واقعیت نیست. حقیقت آن است که ایران دوره پهلوی نوستالژی است اما برای آمریکا. بی‌شک آمریکایی‌ها در ایران دوره پهلوی روزگار خوشی را سپری کردند و بازیابی آن و تلاش برای بازگشت به آن دوره از سوی آنها کاملا طبیعی است. مردم ایران در همان سال 1331 و در برآیند نهضت ملی خود، تکلیف دولت پهلوی را مشخص کردند، اما اراده نیروهای استعماری از توان ملت ایران بیشتر بود. بر همین اساس یک سال بعد کودتا تجربه ملت ایران را به محاق برد. با وجود چنین تجربه‌ای، انقلاب اسلامی به‌روشنی نشان داد که اراده ملت در صورتی که ید واحد باشند و نسبت به نیروهای استعماری حساسیت داشته باشند، فایق خواهد آمد. جمهوری اسلامی به عنوان تجربه واپسین ملت ایران از همان روز اول مورد حمله قرار گرفت. سخت و خشن. اما با وجود هزینه زیاد نتایج کمی نصیب رقیبان شد. اکنون رویارویی جدی‌تر شده و در این تخاصم تاریخ و جعل آن استخدام شده است؛ آن هم روایتی نوستالژیک و جعلی از تاریخ، اما واقعیت و تاریخ از عهده جعل و نوستالژی برآمد. در ایران دلایل زیادی می‌توان برای آن برشمرد، ولی بی‌گمان مهم‌ترین علت و به تعبیری دقیق‌تر دلیل شکست گفتار نوستالژی از تاریخ در میدان دی‌ماه 1404، حضور مردم است. در عصر جمهوری اسلامی مردم تعیین‌کننده سیاست و قدرت‌اند. نیروهای استعماری مجدد درصدد به محاق بردن این وضعیت هستند؛ به همین دلیل خشونت را عریان به کار بردند. استعمار با کاربست نوستالژی و جعل تاریخ نیروهای خود را این‌بار مسلح روانه خیابان کرد، اما ظاهرا به یاد نداشت که با انقلاب اسلامی خیابان به تسخیر مردم درآمده است. پهلوی در ایران قادر به بازیابی نیست. حتی اگر مسلح به خیابان بیاید؛ چون مردم حاضرند.
 
کاریکاتوری که دو هفته قبل از 17 شهریور 1357، در کنار در ورودی مسجد لرزاده در حوالی میدان خراسان تهران، به دیوار نصب شده بود
کاریکاتوری که دو هفته قبل از 17 شهریور 1357، در کنار در ورودی مسجد لرزاده
در حوالی میدان خراسان تهران، به دیوار نصب شده بود
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. پهلوی‌ها (خاندان پهلوی به روایت اسناد)، ج 1، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1378، صص 14-20.
[2]. تورج اتابکی، تجدد آمرانه: جامعه و دولت در عصر رضاشاه، ترجمه مهدی حقیقت‌خواه، تهران، ققنوس، 1388، صص 56-58.
[3]. یرواند آبراهامیان، مردم در سیاست ایران: پنج پژوهش موردی، ترجمه بهرنگ رجبی، تهران، نشر چشمه، 1394، ص 50.
[4]. یرواند آبراهامیان، بحران نفت در ایران: از ناسیونالیسم تا کودتا، ترجمه محمدابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی، 1401، صص 240-244.
[5]. سیاست حافظه سازماندهی حافظه جمعی توسط عوامل سیاسی است؛ شیوه‌ای که از طریق آن رویدادهای تاریخی به یاد می‌آیند.
[6]. رک: محمد محبوبی، ایستگاه خیابان روزولت: روایتی مستند از تسخیر سفارت آمریکا در تهران، 1402.
[7]. ناصر تکمیل همایون، مرزهای ایران در دوره معاصر، تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1380، صص 11-18.  
[8]. حسرت برای گذشته ازدست‌رفته.
[9]. Svetlana Boym
[10]. The Futuer of Nostalgia, 2001.
[11]. Svetlana Boym, The Futuer of Nostalgia, Basic Books, 2001, p: xvi.
 
https://iichs.ir/vdcewe8w.jh8pzi9bbj.html
iichs.ir/vdcewe8w.jh8pzi9bbj.html
نام شما
آدرس ايميل شما