بازخوانی وابستگی محمدرضا پهلوی به آمریکا

فراخوان مبتذل تاریخ

خروج شاه از ایران و به تعبیری دقیق‌تر، فرار او از ایران و مختصات پیرامونی آن، چه چیزی را در مورد سیاست و قدرت در ایران معاصر به ما می‌فهماند؟ فراخوان پهلوی از دل تاریخ ایران برای اکنون ملت توسط نیروهای استعماری خاصه دولت آمریکا و رژیم صهیونی چطور ارزیابی می‌شود؟
 
درآمد
مرگ در تبعید سرنوشت شاهان ایران از محمدعلی‌شاه تا محمدرضا پهلوی بود و چه بدسرنوشتی بود. در این میان مورد محمدرضا پهلوی بسیار عجیب است. او در حالی ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷ برای همیشه ایران را ترک کرد که یک بار قبلا در سال ۱۳۳۲ نیز تجربه این کار را داشت. خروج شاه از ایران و به تعبیری دقیق‌تر، فرار او از ایران و مختصات پیرامونی آن، چه چیزی را در مورد سیاست و قدرت در ایران معاصر به ما می‌فهماند؟ فراخوان پهلوی از دل تاریخ ایران برای اکنون ملت توسط نیروهای استعماری خاصه دولت آمریکا و رژیم صهیونی چطور ارزیابی می‌شود؟ آیا نگاهی به شناخت میراث محمدرضا پهلوی به‌خصوص فرار او از ایران کمکی در فهم شرایط کنونی می‌کند؟ یادداشت حاضر درصدد پاسخ به این مسائل است.
 
دخیل بر کاخ سفید 
هنگام فرار شاه فقط یک سال از دیدارش با کارتر در تهران گذشته بود. حضور کارتر در تهران برای طی کردن تعطیلات سال نو گویای وفاق عجیبی بین آن دو بود، اما هنوز از فرار شاه یک سال نگذشت که بر سر اجازه ورود محمدرضا پهلوی به خاک آمریکا بین کارتر و بخش زیادی از دولتمردان ایالات متحده رویارویی رخ داد. جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها یک‌صدا خواهان ورود شاه به آمریکا و حمایت از او در برابر انقلاب اسلامی بودند. آنها می‌خواستند دوباره شاه را عَلَم کنند؛ البته کارتر با این موضوع مسئله‌ای نداشت و تنها نگرانی او سفارت آمریکا در ایران بود. صبح روز ۲۷ مهر ۱۳۵۸ در اتاق ویژه جلسات رئیس‌جمهوری آمریکا مسئله بر سر آن بود که محمدرضا پهلوی به خاک آمریکا راه داده شود یا خیر. جیمی کارتر پذیرفت و در همان لحظه پرسید اگر آنها (ایرانیان) به سفارت ما تاختند و افرادمان را گروگان گرفتند، شما‌ها چه توصیه‌ای به من خواهید کرد؟! هیچ‌کدام از مشاروان رئیس‌جمهور و اعضای حاضر در جلسه واکنشی نشان ندادند. کارتر سکوت را شکست و خودش پاسخ داد: «در آن روز همگی با چهره‌های رنگ‌پریده و آویزان اینجا می‌نشینیم و می‌فهمیم چه بر سرمان آمده».[1] به عبارت دیگر
رفاقت با آمریکا هیچ طرح نهایی برای شاه به همراه نداشت. از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷ نزدیک به ۲۵ سال گذشت، اما شوربختانه هیچ تأثیری در کاهش و عمق میزان وابستگی شاه به آمریکا ایجاد نکرد. در آن لحظه آخر نیز آنچه مبنای اختلاف آمریکایی‌ها بر سر راه‌دادن محمدرضا پهلوی به آمریکا یا ممانعت از ورود او می‌شد، تأمین منافع ملی آمریکا بود، نه حس انسان‌دوستانه نسبت به شاه. بی‌گمان اگر ورود شاه به آمریکا گامی در جهت تأمین منافع ملی آمریکاییان بود و همگان بر آن اذعان داشتند، ذره‌ای در رسیدن به این مهم تعلل صورت نمی‌گرفت.
 
آخرین کنفرانس خبری محمدرضا پهلوی در ایران با حضور رسانه‌های خارجی به مناسبت سال نو میلادی
آخرین کنفرانس خبری محمدرضا پهلوی در ایران با حضور رسانه‌های خارجی به مناسبت سال نو میلادی
 
ایستاده پشت درب
درباره فرود هواپیمای او در مصر و اسکانش در آنجا حرف و سخن بسیار است. مهم‌ترین روایت آن است که آمریکایی‌ها در حال ایجاد تأخیر در ورود او به خاک ایالات متحده بودند تا وضعیت ایران به ثبات نسبتی برسد. آنها نمی‌خواستند با پذیرش محمدرضا همه اتهامات به شاه مبنی بر وابستگی‌ او به آمریکا را تأیید کنند، ولی واقعیت آن بود که محمدرضا فکر می‌کرد مانند دفعه قبل به ایران باز خواهد گشت و این‌بار آمریکایی‌ها کار را یک‌سره خواهند کرد و نیازی به برادر انگلیسی آنها نیست. به همین دلیل بود که شاه به انور سادات گفته بود برای دوره کوتاهی به مصر سفر کرده است.[2] مصر اگرچه نسبت به عراق فاصله دورتری از ایران داشت، اما در نسبت با آمریکا گزینه خوبی بود. با سه ساعت پرواز می‌توانست سریع خود را از قاهره به تهران برساند. رفتن شاه از ایران را خروج، فرار یا تبعید بدانیم، از فضاحت نتیجه برای شاه نمی‌کاهد. وابستگی محمدرضا پهلوی به آمریکا به حدی بود که هنگام رفتن از ایران نیز طوری عمل می‌کرد که اگر نهایت تصمیم بر سرکوب همه‌جانبه مردم توسط ارتش شد، تبعات آن متوجه آمریکایی‌‌ها باشد. مسئولیت همیشه برعهده آمریکاست.[3] ژنرال هایزر، مرد نظامی کارتر، مخفیانه به ایران آمد تا ارتش را برای مقابله با انقلاب سازمان‌دهی کند. جالب آن بود که محمدرضا پهلوی از زمان و شیوه حضور او و کارهایش هم اطلاع نداشت. شاه رفت و هایزر هم کاری از پیش نبرد.
 
پسر کو ندارد نشان از پدر
محمدرضا پهلوی سرنوشتی کم‌وبیش شبیه پدرش رضاخان داشت. قدرت در ایران متکی به مردم دوام می‌آورد. این مهم از دوران مشروطه به بعد صورت کلی سیاست و قدرت در ایران است. بله امکان دارد دولتی متکی به عناصر خارجی بر سر کار بیاید، حتی چند صباحی هم بقا پیدا کند، اما دولت مستعجل است. اشغال ایران و سقوط رضاخان باید این را متوجه محمدرضا می‌کرد، اما غرور ناشی از کودتا او را
کور کرده بود. جالب است که کودتا برای شاه حکم شرم را هم داشت؛ شرمِ وابستگی. برای همین سعی کرد با مجموعه سیاست‌هایی رابطه خود را با مردم ترمیم کند، اما نشد و نتوانست. دلیل هم روشن بود؛ نمی‌توان با سیاست‌های جامعه‌ستیزانه دل مردم را به‌دست آورد. از آن بدتر حضور همیشگی و توأمان عناصر خارجی در قدرت و سیاست ایران بود. به عبارت دیگر پهلوی از اساس نمی‌توانست جامعه ایران را نمایندگی کند به همین خاطر هم از سرزمین ایران ازاله شد.
 
 خیابان‌های تهران پس از اعلام خبر خروج محمدرضا پهلوی از کشور
خیابان‌های تهران پس از اعلام خبر خروج محمدرضا پهلوی از کشور
 
ایران و مردمش نه قدرت‌های خارجی
موضوع دیگر که در ماجرای ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷ و فرار شاه از ایران دخالت داشت عدم فهم جامعه ایران از سوی عناصر خارجی بود. ایرانیان از دیرباز نسبت به سلطه خارجی بر سرزمین خود حساسیت داشتند. فیگورهای استقلال‌طلبانه شاه درحالی‌که تمام ساختار نظامی و فرهنگی قدرت او در دست عناصر خارجی ــ خاصه آمریکایی‌ها ــ بود، به هیچ‌وجه برای مردم ایران باورپذیر نبود. همراهی دولت‌های خارجی با شاه در جشن‌های شاهنشاهی نیز نتوانست بهانه‌ای برای اقناع مردم ایران باشد.
 
برآیند
فراخوان رضاخان و محمدرضا پهلوی از دل تاریخ معاصر و زدن لعاب نوستالژی بر میراث آنها برای اکنون ایران فقط یک زمان‌پریشی سیاسی و نظری نیست، بلکه بدفهمی و کج‌فهمی تاریخ ایران دوره پهلوی و حتی تاریخ اکنون ملت ایران است. واقعیت آن است که هیچ دولت و حکومتی در ایران بعد از فروپاشی، مجددا قدرت و سیاست را تجربه نکرده است. نیروهای خارجی‌ای دوباره علیه مردم ایران به صف شده‌اند تا مجدد در قدرت و سیاست ایران خلل ایجاد کنند. حالا همه می‌دانند که منتظرالسلطنه صرفا یک عروسک است اگر دستمال نباشد. آنها نیک متوجه این نکته هستند که بازسازی پهلوی در ایران کنونی امکان‌پذیر نیست؛ پس چرا این سناریو را ادامه می‌دهند؟! به نظر می‌رسد مسئله در نابودی ایران است. نقشه همان نقشه ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ مبنی بر تجزیه و نابودی ایران است. ایران تجزیه‌شده را هر کس که از مادرش قهر کرده باشد هم می‌تواند اداره کند. آنها نابودی و تجزیه ایران را نخواهند دید؛ چون عصر انقلاب اسلامی مردم را از خانه به خیابان کشانده تا مانند ۱۳۳۲ خیابان را کودتاچیان تسخیر نکنند.

 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. محمد محبوبی، ایستگاه خیابان روزولت: روایتی مستند از تسخیر سفارت آمریکا در تهران، مؤوسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۴۰۳، ص ۱۲۵.
[2]. فریدون هویدا، سقوط شاه، ترجمه ح.ا. مهران، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۵، ص ۲۰۵.
[3]. خاطرات برژینسکی: سقوط شاه، جان گروگان‌ها و منافع ملی، ترجمه منوچهریزدان‌یار، تهران، بهارستان، ۱۳۶۲، ص ۳۰.
https://iichs.ir/vdch6xni.23n-wdftt2.html
iichs.ir/vdch6xni.23n-wdftt2.html
نام شما
آدرس ايميل شما