در دنیای سیاست، گاهی نزدیک‌ترین یاران، خطرناک‌ترین دشمنان هستند. حسن البکر، رهبری که با تکیه بر حزب بعث به قدرت رسید، هرگز گمان نمی‌کرد که همان دستی که او را به صندلی ریاست‌جمهوری رساند، زهر مرگ را برایش آماده کند. صدام حسین، که در سایه او رشد کرد و شبکه امنیتی عراق را برایش ساخت، چگونه به «نابودکننده» او تبدیل شد و چرا امام خمینی(ره) در نامه‌اش به البکر، سرنوشت پهلوی را برای او پیش‌بینی کرد؟ این، روایتِ صعود و سقوط در بغداد است؛ جایی که وفاداری، تنها ابزاری برای رسیدن به قدرت بود
حسن البکر؛ مردی که راه را برای دیکتاتوری صدام حسین هموار کرد
 

حسن البکر؛ مردی که راه را برای دیکتاتوری صدام حسین هموار کرد

 

ریشه‌های قدرت؛ از تکریت تا دانشکده افسری

حسن‌ البکر با نام کامل احمد حسن البکر در شهر تکریت عراق و در یک خانواده کشاورز به دنیا آمد. خانواده او از قبایل سنی عرب تکریت بودند که بعدها در رژیم صدام حسین حضور پررنگی داشتند. سال تولد البکر مصادف بود با آغاز جنگ جهانی اول: سال 1914. در این مقطع زمانی، سرزمین عراق و شهر تکریت بخشی از امپراتوری عثمانی به‌شمار می‌آمد، اما چند سالی از تولد او نگذشته بود که این امپراتوری فرو‌پاشید و عراق نصیب یکی از کشورهای پیروز جنگ، یعنی انگلستان، شد. به این ترتیب، عراق تحت قیمومت انگلستان قرار گرفت و در سال 1921م ملک فیصل به عنوان پادشاه این کشور انتخاب شد.
 

ورود به فعالیت‌های سیاسی و نظامی

در چنین شرایطی بود که فضای ملی‌گرایانه و مخالفت با سلطه خارجی در عراق اوج گرفت و حسن البکر نیز از این فضا چندان دور نبود. او دوران ابتدایی را در شهر تکریت گذارند و سپس در سال 1932م از مرکز تربیت معلم بغداد فارغ‌التحصیل شد و به معلمی پرداخت، اما شرایط عراق و علاقه شخصی، او را به نظامی‌گری سوق داد. به این ترتیب، وی در سال 1938م وارد دانشکده افسری شد و چهار سال از عمر خویش را به تحصیل در این دانشکده گذراند. در دهه 1950م در ارتش، به عضویت گروه افسران آزاد درآمد. این گروه تحت تأثیر اندیشه‌های جمال عبدالناصر، رهبر مصر، خواهان پایان سلطنت و برقراری حکومت جمهوری بود. در همین دوران بود که او با عبدالسلام عارف و عبدالکریم قاسم ارتباط برقرار کرد. از همین جا بود که به‌تدریج وارد فعالیت‌های سیاسی در عراق شد.[1]

از راست: عبدالکریم قاسم و عبدالسلام عارف
از راست: عبدالکریم قاسم و عبدالسلام عارف
 

بازی با آتش؛ کودتاها و زندان‌های عراق

نخستین حضور جدی او در عرصه فعالیت‌های سیاسی ـ نظامی در عراق به جریان کودتای رشیدعالی گیلانی به سال 1941م باز می‌گردد. این کودتا با هدف کوتاه کردن دست انگلستان از عراق انجام شد، اما در نهایت با مداخله همین کشور به شکست انجامید. هرچند البکر در این حرکت فعالیت چندان مهمی نداشت، اما صرف مشارکت او در این طرح موجب شد نزد رهبران ملی‌گرای عراق بیشتر شناخته شود. شرایط عراق در دهه بعد وخیم‌تر شد. در حقیقت در دهه 1950م عراق درگیر فساد اداری، وابستگی سیاسی به غرب و شکاف طبقاتی بود و به‌خصوص شکست نظام‌های پادشاهی عربی در برابر اسرائیل، مشروعیت این پادشاهی‌ها و از جمله پادشاهی عراق را زیر سؤال برده بود. در چنین شرایطی بود که گروه افسران آزاد در ژوئیه سال 1958م کودتایی به رهبری عبدالسلام عارف و عبدالکریم قاسم علیه پادشاه وقت عراق، یعنی ملک فیصل دوم، ترتیب دادند و نظام پادشاهی را در عراق سرنگون کردند. حسن البکر از جمله کسانی بود که در این عملیات شرکت داشت و بعد از آن توانست به مناصب بالای سیاسی در نظام جمهوری در عراق برسد.[2]       

حسن البکر
حسن البکر (سال 1974م)
 

کودتا علیه عبدالکریم قاسم

حسن البکر، که پس از کودتا به قدرت سیاسی دست یافته بود، به‌تدریج با عبدالکریم قاسم دچار اختلاف شد. قاسم بیش از آنکه به وحدت جهان عرب بیندیشد بر ملی‌گرایی تأکید داشت و روابط نزدیکی با حزب کمونیست عراق برقرار کرده بود. این دیدگاه با دیدگاه حسن البکر مغایرت داشت؛ ازهمین‌رو او توطئه‌ای علیه قاسم ترتیب داد که به شکست انجامید و در نتیجه آن، راهی زندان شد.[3] البکر در زندان با افکار بعثی‌های عراق آشنا شد و هنگامی که در سال 1962م از زندان آزاد شد به عضویت این حزب و شاخه نظامی آن درآمد. از همین جا بود که تلاش کرد رابط میان دو گروه افسران بعثی و طرفداران جمال عبدالناصر گردد. در واقع، او رابط مرکزی میان دو گروه طرفدار اتحاد اعراب و مخالفان عبدالکریم قاسم بود و سهم محوری در نزدیک شدن آنها به هم داشت. سرانجام این دو گروه در فوریه 1963م با کودتایی خونین به رهبری عبدالسلام عارف، حکومت قاسم را سرنگون کردند و قدرت را به‌دست گرفتند. این کودتا در تاریخ عراق به «انقلاب رمضان» شهرت دارد. بعد از همین کودتا بود که عبدالسلام عارف به ریاست‌جمهوری و البکر به نخست‌وزیری عراق رسیدند.[4]
 
جالب اینجا بود که ماجرا به همین جا ختم نشد و اختلافات و درگیری در درون حزب بعث ادامه پیدا کرد؛ به گونه‌ای که باعث مشکلاتی در مدیریت مسائل و امور داخلی عراق شد. این روند در نهایت موجب نارضایتی مردم و برخی اقدامات عبدالسلام عارف شد که به برکناری حسن البکر نیز انجامید. عارف حتی برخی از رهبران حزب بعث را که از آنان بیم داشت، به کمک نیروهای مسلح وفادار به خود به زندان انداخت. با این حال، در مورد البکر چندان قاطعیت به خرج نداد و به استعفا اکتفا کرد. در سپتامبر 1965م بود که بسیاری دیگر از بعثی‌ها از جمله حسن البکر به دلیل فعالیت علیه حکومت به زندان انداخته شدند. او بعد از مدتی از زندان آزاد شد، اما تحت نظر و مراقبت بود. در سپتامبر 1966م عبدالسلام عارف بر اثر سقوط بالگرد کشته شد و برادرش عبدالرحمان عارف به قدرت رسید. او دست دوستی به سوی البکر دراز کرد و خواهان مشارکت او در سیاست و قدرت شد که با مخالفت وی روبه‌رو گردید.[5]
 

دوران طلایی قدرت

درست در همین مقطع بود که البکر تلاش کرد فعالیت سیاسی و تشکیلاتی
خود را با عطف توجه به اعضای حزب بعث سازماندهی کند. او توانست ارتباطاتی ارگانیک و مهم با برخی از رهبران حزب همانند صدام حسین برقرار نماید. از همین جا بود که زمینه کودتایی دیگر در عراق فراهم شد. در ژوئیه 1968م بود که حزب بعث علیه عبدالرحمن عارف کودتا کرد و بدون خونریزی قدرت را به‌دست گرفت. البکر بلافاصله به عنوان رئیس شورای فرماندهی انقلاب، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و مهم‌تر از همه فرمانده کل نیروهای مسلح عراق، قدرت را در دست گرفت. تمرکز هم‌زمان این مناصب در دست یک نفر نشان‌دهنده جایگاه البکر در ساختار جدید قدرت در عراق بود. یکی از نخستین اقدامات حسن البکر در این دوره، بازسازی کامل دستگاه اداری، ارتش و نهادهای امنیتی بود. رئیس‌جمهور جدید تلاش کرد وفاداری مسئولان به حزب بعث را به مهم‌ترین معیار انتصاب در مناصب دولتی تبدیل کند.[6]  
 
حسن البکر و صدام حسین
حسن البکر و صدام حسین
 
در کنار تصفیه ساختار حکومتی، البکر به‌سرعت به تقویت دستگاه اطلاعاتی و امنیتی نیز پرداخت. مسئولیت بخش مهمی از این مأموریت به صدام حسین واگذار شد. صدام با ایجاد شبکه‌ای گسترده از سازمان‌های اطلاعاتی، به‌تدریج نفوذ چشمگیری در ساختار حکومت پیدا کرد. هرچند در ظاهر، حسن البکر همچنان رهبر بلامنازع عراق بود، اما از همان سال‌های نخست حکومت، سهم صدام حسین در تصمیم‌گیری‌های امنیتی و سیاسی رو به افزایش گذاشت. در بعد بین‌المللی نیز دولت جدید تلاش کرد روابط خود را با اتحاد جماهیر شوروی گسترش دهد و در عین حال، مواضع ضداسرائیلی و حمایت از آرمان فلسطین را به یکی از ارکان سیاست خارجی عراق بدل نماید. این سیاست‌ها جایگاه عراق را در میان کشورهای عربی تقویت کرد و زمینه انعقاد توافق‌های مهم نظامی و اقتصادی با شوروی را فراهم ساخت.[7]
 
یکی از مهم‌ترین کارهای البکر در دوره ریاست‌جمهوری‌اش تلاش برای ملی کردن صنعت نفت در عراق بود. تا پیش از تلاش‌های او، نفت عراق در اختیار کنسرسیومی از شرکت‌های آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی بود. دولت جدید عراق از درآمدهای نفتی خود ناراضی بود و ملی‌گرایان این کشور این وضعیت را نمادی از تداوم شرایط استعماری قلمداد می‌کردند. هنگامی که مذاکرات دولت عراق با کنسرسیوم به نتیجه نرسید در ژوئن 1972م نفت این کشور ملی اعلام شد. با همین رویکرد بود که درآمد نفت عراق در سال‌های بعد و به‌ویژه بعد از بحران نفتی سال 1973م افزایش پیدا کرد و البکر توانست در امور زیربنایی و زیرساختی عراق سرمایه‌گذاری کند.[8]  
 

پیش‌گویی امام؛ نامه‌ای که سرنوشت دیکتاتور را تغییر نداد

یکی از مواردی که شاید بررسی آن خالی از لطف نباشد مواضع حسن البکر نسبت به پیروزی انقلاب اسلامی است. وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دست به کار شد و پیام تبریک فرستاد. طبق معمول باید پاسخ این تبریک ظرف سه یا چهار روز یا نهایتا یک هفته داده می‌شد، اما امام، بعد از بیش از یک ماه پاسخ حسن البکر را در قالب یک نامه داد. در این نامه، امام پس از شرح حرکت و نهضت ملت ایران، نصیحت‌هایی به رئیس‌جمهور عراق کرده و در نهایت ایشان را این گونه تهدید کرده بودند که شما و امثال شما اگر بخواهید مسیر اختناق و دیکتاتوری را ادامه دهید، سرنوشت محمدرضا پهلوی در انتظار شما خواهد بود.[9]
 

تراژدی سقوط

اختلافات داخلی درون حزب بعث به کنار گذاشتن رئیس‌جمهور انجامید. البکر به دنبال اتحاد سوریه و عراق در قالب حزب بعث بود؛ به نحوی که وی نفر اول، حافظ اسد نفر دوم و صدام نفر سوم قدرت باشد، اما صدام حسین این سیاست را برنتابید و البکر را به کناره‌گیری از قدرت مجبور کرد.[10] این اتفاق در ژوئیه 1979م به وقوع پیوست و البکر برای همیشه از قدرت در عراق کنار گذاشته شد. سرانجام البکر که هر گونه ارتباط و ملاقات منع شده بود، در 4 اکتبر 1982م بر اثر بیماری در بغداد درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد.[11] 
 
بعد از اینکه آمریکا در جنگ دوم خلیج فارس صدام حسین را سرنگون و وی را دستگیر کرد از او بازجویی شد. در یکی از این بازجویی‌ها، که توسط نیروهای امنیتی آمریکا انجام شد، صدام به کشتن حسن البکر متهم شد. صدام در پاسخ به بازجو گفت که می‌دانی حسن البکر خویشاوند من بود؟ آیا می‌دانی او را مثل یک پدر دوست داشتم؟ می‌دانی ما با هم دوست بودیم؟ از نظر صدام در درون حزب بعث خیانت و توطئه شده بود؛ برخی از اعضای حزب با حزب بعث سوریه ارتباط برقرار کرده بودند و حتی منشی‌اش نیز در این توطئه‌ها دست داشت و می‌بایست با این توطئه‌گران و ازجمله حسن البکر برخورد قاطع می‌شد.[12]

 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. فب مار، تاریخ نوین عراق، ترجمه محمد عباس‌پور، آستان قدس رضوی، 1380.
[2]. مرتضی اکبری، تاریخ سیاسی عراق، ایلام، انتشارات هاوار، 1399، صص 15-100.
[3]. غلامرضا علی بابائی، فرهنگ تاریخی سیاسی ایران و خارومیانه، ج 3، تهران، موسسه فرهنگی رسا، 1374، ص 52.
[4]. مرتضی اکبری، همان.
[5]. مار، همان، صص 286-290.
[6]. مرتضی اکبری، همان.
[7]. احمدمحمد شکر، صدام حسین، بیروت، درا المحجه البضاء، 2004، ص 17.
[8]. عبدالرزاق محمد اسود، موسوعه العراق السیاسیه، ج 7، بیروت، الدار العربیه للموسوعات، 1986، صص 440-443.
[9]. خاطرات سال‌های نجف، ج 1، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1392، صص 195-196.
[10]. حسام‌الدین امامی، صدام: بازی نفت و بحران خلیج فارس، تهران، انتشارات جاویدان، 1370، صص 63-65.
[11]. محمداحمد شکر، همان، صص 18-22.
[12]. جان نیکسون: بازجویی از صدام: تخلیه اطلاعاتی رئیس‌جمهور، تهران، ترجمه هوشنگ جیرانی، انتشارات پارسه، 1400، صص 112-113.
 
https://iichs.ir/vdcb89b5.rhb0apiuur.html
iichs.ir/vdcb89b5.rhb0apiuur.html
نام شما
آدرس ايميل شما