[4].
اطلاعات، 8 مرداد 1348، صص 1 و 4؛
پیغام امروز، ۸ مرداد ۱۳۴۸، صص ۱ و ۵؛ این مصاحبه فرح دیبا را اگر در متن ساختار سیاسی و اداری ایران در سال ۱۳۴۸ و نه صرفا بر اساس متن آن بررسی کنیم، با یک تناقض مهم روبهرو میشویم: تشخیص مسئله تا حد زیادی درست است، اما تحلیل علل و امکان حل آن با واقعیت نظام سیاسی پهلوی سازگار نیست.
این مصاحبه را میتوان در چند محور مورد بررسی قرار داد؛
1. تشخیص درست، اما نادیده گرفتن منشأ اصلی مشکل
در بخش نخست مصاحبه، فرح دیبا از تملق، چاپلوسی و تظاهر انتقاد میکند و حتی میگوید: «تظاهر نسبت به کسانی که در رأس امور نیز مشاهده میشود».
این جمله به خودی خود، اعتراف مهمی است؛ زیرا نشان میدهد در بالاترین سطوح حکومت نیز فرهنگ چاپلوسی وجود داشته است.
اما بلافاصله علت این وضعیت را به:
ـ فرهنگ اجتماعی،
ـ تربیت خانوادگی،
ـ آموزش مدارس،
ـ سنتهای چند صد ساله
نسبت میدهد.
این تحلیل از چند جهت محل نقد است.
در نظام سیاسی ایران آن زمان، ارتقای مدیران، استانداران، وزرا و حتی نمایندگان مجلس، بیش از آنکه محصول رقابت سیاسی یا نظارت عمومی باشد، به میزان اعتماد دربار و شخص شاه وابسته بود. در چنین ساختاری، طبیعی بود که بسیاری از مدیران برای حفظ موقعیت خود، وفاداری و ارادت خویش را بیش از توان مدیریتی به نمایش بگذارند.
بنابراین، چاپلوسی تنها یک «عادت فرهنگی» نبود، بلکه تا حد زیادی رفتاری عقلانی در یک ساختار متمرکز قدرت محسوب میشد.
اگر به خاطرات
اسدالله علم در این راستا به دقت نگاه کنیم، موارد بیشماری از علاقه شخص شاه به تملق را خواهیم دید. به عنوان نمونه اسدالله علم در خاطرات ۲۴ فروردین ۱۳۵۳ مینویسد: «... سر شام شاه به یاد دوران کودکیاش افتاد. ظاهرا پیشکارش دکتر نفیسی، وقتی دو نفری در سوئیس بودند، هرگز به او اجازه نمیداد به اسکی یا شنا برود؛ در نتیجه فکر میکند ممکن است با نوعی عقده بزرگ شده باشد. به عقیده من، شاه هیچ نوع عقدهای ندارد، شاید به استثنای علاقه گاه به گاهش به تملق شنیدن. ما ایرانیها آنقدر به بادمجان دور قابچینها عادت داریم که از دروغی که تحویلمان دهند خوشمان میآید.»
رک: اسدالله علم،
گفتگوهای من با شاه (خاطرات محرمانه امیر اسدالله علم)، ج 2، تهران، طرح نو، بهار 1371، ص 577.
اسدالله علم در خاطرات ۱۲ فروردین ۱۳۴۹ نیز مینویسد: علیاحضرت را از بیمارستان همراهی کردم. بعد از ناهار، شرفیاب شدم و از جمله مسائل، از ایشان پرسیدم: "اعلیحضرت اجازه میفرمایند نخستوزیر و وزیر خارجه را رسما توبیخ کنم؟ چون در محضر اعلیحضرت بههیچوجه ادب و احترام لازم را بهجا نمیآورند". پاسخ داد: "از تربیت آمریکاییشان چه انتظار دیگری داری. معهذا، بهتر است به آنها یادآوری کنی که وظیفهشان چیست". جواب دادم: "ای کاش من هم مثل اعلیحضرت میتوانستم گناه را به گردن تربیت آنها بگذارم. بنده تردید ندارم که آنها میخواهند به دیگران ثابت کنند چه افراد مهمی هستند". شاه خندید و گفت: "نه موافق نیستم، ندیدی چطور وقتی با اردشیر دست میدهم، جلوی من زانو میزند؟" عرض کردم: "این نوع ادای احترام، همان اندازه بد است که زیادهروی در جهت مخالفش. آخرین باری که در پاریس بودیم، اردشیر همین کاری را که فرمودید کرد و یکی از خبرنگاران فرانسوی از من پرسید: شاه ایران به عنوان رهبری اصلاحطلب و دموکرات شناخته شده، آن وقت چگونه میتواند تحمل کند که یکی از وزرایش در مقابل او این چنین زانو بزند و به خاک بیفتد. شاه اصلا از این حرف خوشش نیامد و گفت: "حق بود به او میگفتی که اردشیر رعایت سنّتهای ملی مملکت را میکند!» باورنکردنی است که تا چه حد تملق و چاپلوسی میتواند حتی باهوشترین آدمها را هم کور کند...»
رک: اسدالله علم، همان، ج 1، صص18ـ19.
2. تناقض میان سخن و ساختار حکومت
فرح میگوید: «اگر ملاک انتخاب اشخاص شایستگی باشد، چاپلوسی از بین خواهد رفت».
این گزاره از نظر نظری درست است، اما در سال ۱۳۴۸ نظام سیاسی ایران فاقد:
ـ انتخابات رقابتی،
ـ احزاب مستقل،
ـ رسانه آزاد،
ـ و سازوکار نظارت عمومی
بود.
در چنین شرایطی، شایستهسالاری صرفا به اراده رأس هرم قدرت وابسته بود.
به همین دلیل، حتی اگر شخص شاه یا فرح واقعا از چاپلوسی ناراضی بودند، ساختار اداری همچنان انگیزه کافی برای تملق تولید میکرد.
3.
انتقاد از نامگذاریها؛ اعترافی مهم اما ناکافی
شاید مهمترین بخش مصاحبه این جمله باشد: «از بس بیمارستان و خیابان و پارک به نام ما کردهاند، خسته شدهایم».
از لحاظ تاریخی، این جمله اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد خود دربار نیز از افراط در شخصیتسازی آگاه بوده است، اما پرسش مهم این است:
چرا این روند متوقف نشد؟
واقعیت آن است که پیش از این مصاحبه نیز:
خیابانها،
بلوارها،
بیمارستانها،
ورزشگاهها،
مدارس،
دانشگاهها،
و حتی طرحهای عمرانی
به نام شاه، فرح، ولیعهد یا دیگر اعضای خاندان پهلوی نامگذاری شده بودند. پس از انتشار این مصاحبه نیز این روند متوقف نشد و در سالهای بعد نیز ادامه یافت؛ در نتیجه، اگرچه انتقاد فرح واقعی به نظر میرسد، اما به سیاست اجرایی تبدیل نشد.
4.
مجسمهها؛ تضاد میان گفتار و واقعیت
فرح نقل میکند که در شهری گفته است: «اعلیحضرت نمیخواهند مجسمهشان نصب شود مگر اینکه همه امور اجتماعی شهر کامل شده باشد»، اما بررسی وضعیت شهرهای ایران در دهه ۱۳۵۰ نشان میدهد که همچنان مجسمههای متعدد شاه در شهرهای مختلف نصب شد؛ حتی در شهرهایی که از نظر درمان، آموزش و خدمات شهری با مشکلات جدی روبهرو بودند.
این امر نشان میدهد که حتی اگر چنین توصیهای مطرح شده باشد، یا ضمانت اجرایی نداشت یا دستگاه اداری خود را موظف به اجرای آن نمیدانست.
5.
انتقاد از مدیریت شهری؛ اعترافی صریح
فرح درباره تهران میگوید: آسفالت دوباره کنده میشود. برنامهریزی وجود ندارد. ترافیک مشکل اساسی است. پول هدر میرود.
این بخش از مصاحبه از نظر تاریخی ارزشمند است؛ زیرا انتقاد از ناکارآمدی مدیریت شهری را از زبان یکی از اعضای خاندان سلطنتی نشان میدهد، اما اینجا نیز پرسش اصلی باقی میماند: شهرداری تهران، استانداری، وزارت آبادانی و مسکن و سایر نهادهای مسئول، همگی زیرمجموعه همان دولت بودند.
در نتیجه، انتقاد از مدیریت بدون اشاره به سازوکار پاسخگویی مدیران، بیشتر به بیان یک نارضایتی شباهت دارد تا نقد ساختاری.
6.
«صدای مردم به ما میرسد»
فرح میگوید: «مردم فکر میکنند صدایشان به گوش ما نمیرسد، ولی صدای آنها بیشتر به ما میرسد». این جمله از منظر تاریخی محل تأمل است.
در سال ۱۳۴۸:
ـ مطبوعات تحت نظارت شدید قرار داشتند.
ـ احزاب مخالف امکان فعالیت آزاد نداشتند.
ـ انتخابات رقابتی نبود.
ـ سازمان امنیت (ساواک) بر فعالیتهای سیاسی نظارت گسترده داشت.
در چنین فضایی، امکان انتقال آزادانه نارضایتیهای اجتماعی محدود بود؛ بنابراین، اگرچه دربار از طریق گزارشهای اداری، ساواک، سفرهای استانی یا دیدارهای مردمی از بخشی از مشکلات آگاه میشد، اما این با وجود سازوکارهای نهادمند برای شنیده شدن صدای جامعه تفاوت داشت.
7.
مهمترین تناقض مصاحبه
بزرگترین ضعف این مصاحبه آن است که علت پدیدهای ساختاری، به عوامل فرهنگی تقلیل داده میشود.
فرح ریشه چاپلوسی را در:
ـ خانواده،
ـ مدرسه،
ـ و سنتهای تاریخی
میبیند؛ در حالی که در علوم سیاسی معمولا تأکید میکنند که رفتار نخبگان اداری تا حد زیادی تابع ساختار توزیع قدرت، نظام انتصاب، میزان پاسخگویی و هزینه یا فایده رفتارهاست. هنگامی که ارتقا و بقای مدیران به رضایت رأس هرم قدرت وابسته باشد، تمایل به ابراز وفاداری و تملق افزایش مییابد؛ صرفنظر از پیشینه فرهنگی افراد.
8.
چرا این مصاحبه تغییری ایجاد نکرد؟
از منظر تاریخی، اهمیت این مصاحبه بیشتر در اعتراف به وجود مشکلات است تا در پیامدهای آن.
روندهای بعدی نشان میدهد که:
ـ نامگذاری اماکن به نام خاندان سلطنتی ادامه یافت.
ـ فرهنگ شخصیتمحوری در تبلیغات رسمی حفظ شد.
ـ نصب تصاویر و مجسمههای شاه در شهرهای مختلف ادامه پیدا کرد.
ـ رسانههای رسمی همچنان با ادبیات ستایشآمیز درباره شاه و خاندان سلطنتی مینوشتند.
ـ در سالهای بعد، بهویژه همزمان با برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله و سپس تشکیل
حزب رستاخیز، جلوههای نمادین ستایش از سلطنت نهتنها کاهش نیافت، بلکه در برخی عرصهها پررنگتر نیز شد.
این مصاحبه از این جهت سندی مهم است که نشان میدهد بخشی از نخبگان دربار، از جمله فرح پهلوی، دستکم در سطح گفتار، نسبت به گسترش تملق، نامگذاریهای افراطی، شخصیتمحوری و برخی ناکارآمدیهای اداری آگاهی و انتقاد داشتند. با این حال، تحلیل ارائهشده در مصاحبه عمدتا ریشه مشکلات را در فرهنگ و تربیت عمومی جستوجو میکند و نقش ساختار سیاسی و اداری متمرکز را که خود مشوق چنین رفتارهایی بود، بهطور جدی مورد بررسی قرار نمیدهد. از همین رو، میان محتوای انتقادی این سخنان و روندهای عملی حکومت در سالهای بعد شکافی آشکار دیده میشود؛ بهگونهای که نه فرهنگ تملق و شخصیتمحوری کاهش یافت و نه سیاستهای نمادین مورد انتقاد فرح، مانند نامگذاری گسترده اماکن یا ترویج جلوههای ستایش از خاندان سلطنتی، به شکل محسوسی دگرگون شد. این فاصله میان گفتار اصلاحطلبانه و تداوم رویههای اجرایی، مهمترین نکتهای است که در ارزیابی تاریخی این مصاحبه باید مورد توجه قرار گیرد.