[9] . همان، ص 4؛ سفرهای خارجی ایرانیان، بهویژه به اروپا و دیگر نقاط جهان، در دوره پهلوی را باید با نگاهی متوازن و انتقادی بررسی کرد. این پدیده تنها نشانه پیشرفت یا تنها نشانه وابستگی نبود، بلکه هر دو جنبه را دربر داشت.
از یک سو، افزایش درآمدهای نفتی، گسترش خطوط هوایی، توسعه فرودگاهها و تسهیل صدور گذرنامه باعث شد تعداد سفرهای خارجی نسبت به دورههای قبل افزایش یابد. بخشی از این سفرها برای تحصیل، تجارت، درمان و گردشگری انجام میشد و آشنایی ایرانیان با فرهنگها و فناوریهای جدید را افزایش میداد.
اما از دیدگاه انتقادی، این روند با چند چالش اساسی همراه بود:
بهرهمندی محدود به اقشار پردرآمد
برخلاف این تصور که همه مردم ایران امکان سفرهای تفریحی به اروپا را داشتند، در واقع چنین سفرهایی عمدتا در اختیار طبقات مرفه، مدیران، صاحبان سرمایه و بخشی از طبقه متوسط شهری بود. بخش بزرگی از جمعیت، بهویژه روستاییان و اقشار کمدرآمد، از چنین امکاناتی برخوردار نبودند.
خروج ارز از کشور
افزایش سفرهای تفریحی به خارج با خروج مقدار قابل توجهی ارز همراه بود. برخی اقتصاددانان این موضوع را نشانهای از وابستگی اقتصاد مصرفی به درآمدهای نفتی میدانند؛ زیرا بخش مهمی از هزینههای گردشگری به اقتصاد کشورهای مقصد منتقل میشد.
تقویت فرهنگ مصرفگرایی: بسیاری از سفرهای خارجی با خرید کالاهای لوکس، پوشاک، لوازم خانگی و کالاهای خارجی همراه بود. منتقدان معتقدند این روند به گسترش مصرف کالاهای وارداتی و تضعیف تولید داخلی کمک کرد.
شکاف اجتماعی
نمایش سبک زندگی مرفه و سفرهای خارجی در رسانهها و میان طبقات ثروتمند، درحالیکه بخشهایی از جامعه با مشکلات اقتصادی و کمبود امکانات روبهرو بودند، احساس نابرابری اجتماعی را افزایش میداد.
وابستگی فرهنگی
برخی منتقدان بر این باورند که تأکید بر الگوهای تفریحی و سبک زندگی غربی، بدون توجه کافی به توسعه گردشگری داخلی و تقویت هویت فرهنگی، زمینه گرایش بیشتر به فرهنگ مصرفی غرب را فراهم کرد.
در مجموع باید گفت سفرهای خارجی میتوانست موجب افزایش آشنایی با دستاوردهای علمی، صنعتی و فرهنگی جهان شود و بسیاری از ایرانیان پس از بازگشت، تجربهها و مهارتهای جدیدی را وارد کشور کردند؛ همچنین، رشد سفرهای خارجی تا حدی نشاندهنده افزایش درآمد و گسترش ارتباطات بینالمللی ایران در آن دوره بود. با این حال، این افزایش به هیچ وجه به معنای دسترسی برابر همه مردم به سفرهای تفریحی نبود؛ آمارها نشان میدهد که اکثریت جامعه همچنان چنین امکانی نداشتند و سفرهای خارجی بیشتر در میان اقشار مرفه و شهرنشین رواج داشت.
گسترش سفرهای تفریحی ایرانیان به اروپا و دیگر کشورها در دوره پهلوی، اگرچه به افزایش ارتباطات بینالمللی و آشنایی با جهان کمک کرد، اما به دلیل محدود بودن این فرصت به اقشار خاص، خروج ارز، گسترش مصرفگرایی و تشدید شکافهای اجتماعی، نتوانست به عنوان دستاوردی فراگیر برای همه جامعه ایران تلقی شود؛ بنابراین، این سیاست هم فرصتهایی برای توسعه فرهنگی ایجاد کرد و هم پیامدهایی داشت که از منظر عدالت اجتماعی و توسعه پایدار قابل نقد است.