نگاهی به زندگی خالد اسلامبولی؛

من فرعون مصر را کشتم!

۶ اکتبر ۱۹۸۱؛ روزی که یکی از عجیب‌ترین و دقیق‌ترین عملیات‌های ترور در تاریخ معاصر جهان رقم خورد. مردی که لباس نظامی ارتش بر تن داشت اما قلبش در تپش سازمان‌های زیرزمینی بود، در میانه رژه‌ای باشکوه، مسیر تاریخ مصر را تغییر داد. خالد اسلامبولی کیست؟ او چگونه از یک افسر ممتاز توپخانه به «قاتل فرعون» تبدیل شد و چه عقایدی او را به سوی این نقطه تکامل داد؟ در این مطلب، جزئیات زندگی، آموزش‌ها و لحظات حساس ترور انور سادات را از نگاهی مستند بررسی می‌کنیم
من فرعون مصر را کشتم!
 

تولد و پیشینه زندگی

خالد احمد شوقی اسلامبولی در 14 نوامبر 1957م در شهر اسیوط، در منطقه «ملوی» از توابع استان «الصعید» مصر به دنیا آمد. پدرش احمد شوقی، وکیل اداره حقوقی شرکت قند و شکر در «نجع حمادی» و مادرش قدریه علی یوسف بود. خالد، در مدرسه مبلغان مسیحی «نوتردام» در منطقه ملوی تحصیل کرد. بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی، به مدرسه شرکت شکر رفت و تحصیلات دبیرستان را نیز در مدرسه «العرویه» که تحت کنترل یک هیئت تبلیغی مسیحی بود، سپری کرد. خالد از ابتدای کودکی آرزوی خلبان شدن داشت، اما وقتی که در امتحان ورودی رد شد، به مدرسه عالی توپخانه پیوست و در سال 1978م با رتبه ممتاز فارغ‌التحصیل گردید. او پس از فارغ‌التحصیلی، به واحد توپخانه مستقر در پادگان «هاکستیب» معرفی و مشغول به کار شد. خالد ضمن خدمت در این پادگان امکان یافته بود که تعطیلات آخر هفته را به منزل برادرش، محمد، در مصر جدید برود. این رفت‌وآمدها، تأثیر شگرفی در سرنوشت خالد بر جای گذاشت؛ چون محمد از نیروهای «سازمان جماعت اسلامی» مصر بود و علاقه داشت خالد نیز در این گرایشات عقیدتی و سیاسی مانند او عمل کند.[1]
 
تداوم این رفت‌وآمدها و آشنایی با افراد فعال سازمان، نقش عمده‌ای در تکوین شخصیت خالد داشت. همین تحولات روحی و رفت‌وآمدهای خالد به مسجد «انصار المحمدیه» موجب شد در اکتبر سال 1980م توسط اداره اطلاعات نظامی احضار و بازپرسی شود. از آن پس بازجوی او، سرهنگ مجدی، وی را از شرکت در مراسم رژه نظامی محروم و خطرناک بودن روحیه خالد را در پرونده‌اش ثبت کرد. بعد از آن، خالد اسلامبولی سعی در رعایت موارد حفاظتی نمود، ولی همچنان به اعتقادات خویش پایبندی نشان می‌داد.
 

ملاقات با عبدالسلام فرج و عقاید جماعت اسلامی و الجهاد

آنچه مسیر زندگی خالد را تغییر داد آشنایی وی با عبدالسلام فرج، از اعضای سازمان جماعت اسلامی، است. دراین‌باره نقل قول‌های فراوانی وجود دارد. ماجرا از این قرار بود که بانو قدریه (مادر خالد اسلامبولی) مانند هر مادری تمام تلاش خود را به کار بسته بود تا شرایط ازدواج برای خالد
فراهم شود، اما خالد به جهت داشتن مشکل مسکن در قاهره با وجود نصیحت‌های برادرش محمد، این پیشنهاد را نپذیرفت؛ بنابراین برادرش برای رفع این مشکل از خالد خواست نزد شخصی به نام عبدالسلام فرج برود. اولین دیدار این دو، در ماه آوریل 1981م در مسجد «الاخوان» بود. بعد از مدتی رفت‌وآمد و آشنایی بیشتر این دو، دلیل اصلی این ملاقات‌ها فراموش شد و فرج نیز با درک شخصیت خالد و نظامی بودنش، وی را به‌سرعت در سازمان جماعت جذب کرد.[2]
 
از سوی دیگر، عبدالسلام فرج مؤسس سازمان «الجهاد» بود و ضمن تحقیق و مطالعه در علوم اسلامی کتابی با عنوان «الجهاد فریضه الغائبه» (جهاد وظیفه فراموش‌شده) تألیف کرد. فرج در این کتاب به این واقعیت تلخ تاریخی اشاره می‌کند که مسلمانان به علت رهاکردن وظیفه اسلامیِ «جهاد در راه خدا» به سستی و فتور گرایش پیدا کردند و علت اصلی ضعف امت اسلامی را ترک جهاد و جنگ با کفار حاکم بر سرنوشت مسلمانان می‌دانست. محتوای این کتاب فرصتی برای قیام به‌وجود آورد و تشکیلات «الجهاد» پی‌در‌پی طرح‌های مختلفی برای سرنگونی رژیم انور سادات برنامه‌ریزی کرد.
 

طرح خالد اسلامبولی برای قتل سادات؛ سالگرد رژه

روز چهارشنبه، 23 سپتامبر 1981م خالد از سوی دفتر فرماندهی واحد خود فراخوانده شد. دلیل این احضار، ابلاغ مأموریت توسط سرگرد مکرم عبدالعال، جمعی ستاد لشکر 333 توپخانه، به خالد برای شرکت در مراسم رژه روز ششم اکتبر از مقابل سادات بود. این مراسم رژه نظامی هر ساله به مناسبت پیروزی مصر در جنگ رمضان 1973م با اسرائیل برگزار می‌شد. خالد در روز پنجشنبه 24 سپتامبر همراه واحد تحت فرماندهی، برای رژه آزمایشی در شهر «نصر» شرکت کرد و شاید این بهترین فرصت بود که او به تنهایی محل رژه را شناسایی و مسیر حرکت به جایگاه و دیگر شرایط را بررسی کند. وی پس از بررسی جوانب عملیات، تصمیم گرفت موضوع را با عبدالسلام فرج در میان گذارد. فرج پس از شنیدن توضیحات خالد، رضایت خود را از اجرای عملیات اعلام کرد، اما 24 ساعت مهلت خواست تا در این باره مشورت کند و نیز افراد انقلابی مناسب و ویژه چنین عملیاتی را پیدا و شناسایی و آنها را با طرح خالد هماهنگ کند.[3] روز 26 سپتامبر، عبدالسلام فرج دو تن از نیروهای کاملا مناسب را به خالد معرفی کرد.
 
قرار ملاقات خالد و فرج در منزل عبدالحمید عبدالسلام تعیین شد. عبدالحمید برادر رضاعی خالد و عضو مستعفی ارتش بود. در این قرار، مهندس عطا طایل حمیده و حسین عباس محمد نیز حضور
داشتند.[4] اولی، افسر ذخیره ارتش و فارغ‌التحصیل رشته مهندسی مکانیک و دومی، درجه‌دار ارتش، متخصص در سلاح‌های آتشین و همچنین مربی آموزش مدرسه دفاع غیرنظامی بود. طرح مورد بررسی دوباره قرار گرفت و نقش‌ها و وظایف هر کدام مرور شد. از طرف دیگر، اندیشه اعدام انقلابی سادات در سازمان، امری کاملا پذیرفته‌شده بود؛ به‌خصوص آنکه مفتی «جماعت»، شیخ عمر عبدالرحمن حکم به کافر بودن سادات و مهدورالدم بودنش داده بود.
 

ساعت صفر؛ ترور انور سادات

روز رژه، یعنی 6 اکتبر 1981م، فرا رسید. خالد و یارانش از ساعت 3 بامداد خود را برای انجام عملیات آماده کردند. خالد در اولین اقدام مسلسل‌های مورد نظر را که با علامت مشخص شده بودند، از چادر ویژه سلاح‌ها تهیه کرد. چهار سوزن مناسب برای مسلسل‌ها، کار گذاشت و در یک فرصت مناسب چهار عدد بمب دستی را در زیر صندلی راننده جرثقیلِ حامل توپ جاسازی کرد. قرار بود در این رژه علاوه بر نمایش تسلیحات روسی، سلاح‌های کوچک و بزرگ غربی مانند جت‌ها فانتوم، توپ‌های 130 میلیمتری، هواپیماهای میراژ 2000، بالگردهای شنوک آمریکایی به نمایش گذاشته شود. انور سادات مانند شاه لباس‌ها و زیورآلات نظامی خود را بر تن کرد و همراه شیخ عبدالرحمن بیصار، رئیس الازهر، و انبا سموئیل، رئیس کلیسای قبطیان، و در سمت راست حسنی مبارک، معاون رئیس‌جمهور، و در سمت چپ، ژنرال ابوغزاله، وزیر دفاع، و سایر مقامات کشوری و لشکری و سفیر و ژنرال‌های آمریکایی در جایگاه نشست. مراسم رژه به‌طور مستقیم از رادیو و تلویزیون برای مردم مصر و سایر کشورها پخش شد.[5]
 
توجه تماشاچیان معطوف به آسمان و پرواز نمایشی یک اسکادران جت فانتوم بود. در همین زمان یگان‌های توپخانه و ستون جرثقیل حامل توپ 130 میلیمتری به‌سوی جایگاه به راه افتاد. اولین جرثقیل حامل توپ، خالد اسلامبولی، عبدالحمید، عطا و حسین بود. جرثقیل به سمت جایگاه حرکت کرد و ناگهان متوقف شد. لحظاتی بعد، خالد به‌سرعت پایین پرید و دو بمب دستی را یکی بعد از دیگری به‌سوی جایگاه پرتاپ کرد. اما هیچ‌یک از دو بمب عمل نکرد. در این گیرودار، حسین عباس، خالد، عبدالحمید و عطا با مسلسل تمام جایگاه را به رگبار بستند. گارد محافظ کاملا در این حرکت غافل‌گیرانه دچار شوک شدند و به‌دنبال محلی برای پنهان‌شدن بودند. پس از انتقال سادات به بیمارستان مرگ وی در ساعت 14:40 اعلام شد.
 
لحظه ترور انور سادات
لحظه ترور انور سادات
 

بازجویی و محورهای دفاعیات خالد اسلامبولی در دادگاه

اسلامبولی در دادگاه نظامی نه میلی به اعتراف و ابراز
ندامت نشان داد و نه تلاش کرد حکم را سبک‌تر کند. او دادگاه را به تریبونی برای اعلام مواضع خود تبدیل کرد. خالد به عدم به‌رسمیت شناختن مشروعیت دادگاه اشاره و صراحتا اعلام کرد که این دادگاه، چون بر اساس قوانین وضعی (سکولار) و نه شریعت اداره می‌شود، «نامشروع» است و صلاحیت محاکمه او را ندارد. همچنین، اسلامبولی استدلال کرد که سادات با امضای پیمان صلح با اسرائیل، اجرای قوانین غیراسلامی و جنگ با اسلام‌گرایان، از اسلام خارج شده و «مرتد» است؛ و بر این مبنا، کشتن او را نه تنها جایز، بلکه واجب دانست.[6] او بر پایه رساله عبدالسلام فرج، ادعا کرد که جهاد علیه حاکم مرتد «فریضه‌ای فراموش‌شده» است و چون علما و امت آن را انجام نداده‌اند، بر عهده «افراد مؤمن» مثل خود او افتاده است.
 
خالد با فریادهای خود که می‌گفت «أنا قتلت فرعون» (من فرعون را کشتم)، سادات را در جایگاه فرعونِ قرآن قرار داد و عمل خود را در ادامه «مبارزه موسى با فرعون» تصویر کرد. او به‌صراحت گفت که از کار خود پشیمان نیست و آماده است تاوان آن را بدهد و این را «شهادت در راه خدا» تفسیر کرد.[7] این موضع، دفاعیات او را از جنس حقوقی ـ قضایی، به بیانیه‌ای سیاسی ـ ایدئولوژیک تبدیل کرد.
 

خالد اسلامبولی (سال ۱۹۸۲)

خالد اسلامبولی (سال ۱۹۸۲)
 

فرجام کار؛ شهادت

سرانجام پس از پنج ماه بازجویی‌های متعدد و محاکمه‌های طولانی، در تاریخ 6 مارس 1982م رأی دادگاه نظامی در مورد پرونده اعدام سادات اعلام شد. اسلامبولی و گروهبان حسین عباس محمد به علت نظامی بودن باید با جوخه اعدام تیرباران می‌شدند؛ بدین ترتیب، سحرگاه 14 آوریل 1982م فرمان آتش صادر شد و هر دو به شهادت رسیدند.
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. یعقوب توکلی، اسلام‌گرایی در مصر؛ پژوهشی در تفکر و عملکرد جماعت اسلامی مصر، تهران، شرکت انتشارات سوره مهر، چ دوم، 1388، ص 72.
[2]. لیلا اشرفی، خالد اسلامبولی، تهران، مؤسسه فرهنگی و هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1392، ص 60.
[3]. همان، ص 68.
[4]. دفاعیات خالد اسلامبولی، ترجمه و تحقیق شاکر کسرائی، تهران، مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور، 1362، ص 51.
[5]. لیلا اشرفی، همان، صص 87-88.
[6]. رضا کریمی، آشنایی با نهضت‌های اسلامی در مصر؛ از سیدجمال‌الدین تا خالد اسلامبولی، تهران، دارالقلم، 1378، صص 64-62.
[7]. لیلا اشرفی، همان، صص 138-139.
 
https://iichs.ir/vdcb8zb5.rhb00piuur.html
iichs.ir/vdcb8zb5.rhb00piuur.html
نام شما
آدرس ايميل شما