نگاهی به زندگی لیندون جانسون؛

معمار باتلاق ویتنام و حامی خشن شاه

لیندون جانسون، مردی که در سایه ترور مرموز جان اف. کندی به قدرت رسید، کارنامه‌ای آمیخته از مداخلات نظامی و حمایت از دیکتاتوری‌های وفادار به واشنگتن از خود به جای گذاشت. او که قصد داشت با شعار «جامعه بزرگ» فقر را در آمریکا ریشه‌کن کند؛ چنان در باتلاق جنگ ویتنام گرفتار شد که محبوبیتش به پایین‌ترین سطح ممکن رسید. در این میان، روابط نزدیک او با محمدرضا پهلوی و اصرار دولتش بر برخورد خشن شاه با مخالفان پس از قیام ۱۵ خرداد، بخشی از تاریخ است که کمتر به آن توجه شده است
معمار باتلاق ویتنام و حامی خشن شاه

 

لیندون جانسون؛ میراث‌دار ترور کندی و معمار ناکامی در ویتنام

 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ لیندون جانسون، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، در 27 اوت 1908م در ایالت تگزاس آمریکا متولد شد. جانسون نیز مانند بیشتر رهبران سیاسی در آمریکا، مدارج ترقی را در عالم سیاست طی کرد. او در دوران جان. اف. کندی به مقام معاونت ریاست‌جمهوری برگزیده شد. نام او هنگامی بیشتر سر زبان‌ها افتاد که وی در 22 نوامبر سال 1963م و پس از ترور رئیس‌جمهور به صورت موقت، قدرت را در بالاترین سطح سیاسی در آمریکا در دست گرفت. تقریبا یک سال را به همین شکل در قامت رئیس‌جمهور موقت آمریکا گذراند تا اینکه در نوامبر سال بعد و در انتخابات ریاست‌جمهوری از رقبای خود سبقت گرفت و به عنوان سی‌وششمین رئیس‌جمهور آمریکا انتخاب شد.
 

ویتنام؛ باتلاقی که اعتبار جانسون را بلعید

جانسون در حالی در آمریکا به قدرت رسید که این کشور درگیر جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی بود. جنگ سرد نه حالت یک جنگ کلاسیک را داشت و نه صلح کامل را شامل می‌شد. هرچند در این دوران دو قطب اصلی به صورت مستقیم با یکدیگر روبه‌رو نمی‌شدند، اما این درگیری‌ها به کشورهای دیگر کشیده می‌شد.[1] یکی از این کشورها ویتنام بود. ویتنام در دوران جنگ سرد درگیر تحولات داخلی شد و به ویتنام جنوبی و شمالی تقسیم گردید. ویتنام جنوبی به آمریکا نزدیک بود و ویتنام شمالی را مارکسیست‌ها کنترل می‌کردند.
 
در دورانی که جانسون معاون کندی بود کمک‌های بسیاری از سوی آمریکا به ویتنام جنوبی روانه شد. حتی در سال 1961م جانسون به ویتنام جنوبی سفر کرد و به مسئولان این کشور قول داد که آمریکا از هر گونه کمک مالی و نظامی که مورد نیاز ویتنام جنوبی باشد دریغ نخواهد ورزید. بعد از سفر جانسون، ژنرال ماکسول تیلور به عنوان اولین نماینده آمریکا راهی ویتنام شد. او از دولت آمریکا خواست تعداد مستشاران نظامی در این کشور را افزایش دهد. کار به جایی رسید که حتی در اوایل سال 1962م یک مرکز فرماندهی کمک‌های نظامی در سایگون مستقر گردید.[2]
 
اما مهم‌ترین حادثه پنج سال زمامداری جانسون هنگامی رخ داد که یک کشتی ویتنام شمالی، علیه کشتی‌های آمریکا در خلیج تونکن وارد عمل شد و به آن حمله کرد. این امر بهانه‌ای شد که جانسون وارد درگیری شود و به نوعی در باتلاق جنگ ویتنام گرفتار آید. این نبرد در 4 اکتبر سال 1964م آغاز شد و واشنگتن به دستور مستقیم جانسون، با تانک، توپ‌های دوربرد، کشتی‌های جنگی و بیش از یکصد هواپیمای بمب‌افکن حمله خود را به ویتنام شمالی آغاز کرد. هنگام آغاز جنگ حدود 23 هزار نفر از نیروهای رزمی آمریکا در ویتنام جنوبی حضور داشتند. در مقاطع ابتدایی جنگ، روزانه شاهد بمباران شدید بمب‌افکن‌های آمریکایی بودیم که باعث شد میلیاردها دلار به ویتنام خسارت وارد شود و ده‌ها هزار نفر از مردم این کشور به خاک و خون کشیده شوند. با این حال، به دلیل مقاومت جانانه مردم ویتنام ابعاد جنگ روزبه‌روز گسترش پیدا کرد به نحوی که در سال‌های 1965م تا 1968م در طی بیش از 107 هزار حمله به خاک ویتنام شمالی، 5/ 2 میلیون تن بمب بر سر مردم بی‌دفاع ویتنام فرو ریخت. اینها همه به این دلیل بود که مردم ویتنام مقاومت می‌کردند به نحوی که حتی زنان و دانش‌آموزان این کشور اسلحه به دست گرفتند و قهرمانانه وارد جنگ شدند.[3]   
 
در دوران جنگ، مردم آمریکا عادت کرده بودند به صورت منظم و روزانه ضمن صرف صبحانه اخباری در مورد پیشرفت، عدم پیشرفت، پیشروی موفقیت‌آمیز، عقب‌نشینی استراتژیک، حمله همه‌جانبه به دشمن و خروج نیروی نظامی از ویتنام دریافت کنند. مقام‌های رسمی و به خصوص شخص رئیس‌جمهور نیز با صدور اعلامیه و گزارش مربوط به وسعت پیشرفت و تعداد سربازان دشمن که از بین رفته‌اند تلاش می‌کردند سیاست و اعمال خود را در ویتنام توجیه نمایند.[4]
 
با این حال، به مرور زمان، جانسون و اطرافیانش به خوبی فهمیدند که مردم آمریکا نه می‌فهمند و نه به طور کلی تمایل دارند که بفهمند اعلامیه‌ها حاوی چه مضمونی است. آنها کوچک‌ترین اهمیتی به اعلامیه‌های روزانه مقام‌ها نمی‌دادند و دیگر برایشان مطرح نبود که چه تعداد از سربازان ویت کنگ و نیروهای ویتنام شمالی کشته شده‌اند. آنچه برای آنها اهمیت داشت این بود که چه تعداد از سربازان آمریکایی کشته شدند و اینکه رئیس‌جمهور کی قصد دارد به این جنگ پایان دهد و جان سربازان آمریکا را به خطر نیندازد. برای آمریکایی‌ها دیگر مهم نبود که چه تعداد از تسلیحات دشمن به غنمیت گرفته شده یا به وسیله سربازان آمریکایی از بین رفته، بلکه این مهم بود که سطح قیمت‌ها و مایحتاج زندگی در نیویورک یا کانزاس سیتی تا چه اندازه
افزایش پیدا کرده است؛ به‌خصوص که گذشت زمان جنگ را فرسایشی می‌کرد و این کاملا به ضرر آمریکا و رئیس‌جمهور وقت بود.[5]
 
در نهایت آمریکایی‌ها نیز که همانند طرف مقابل خسارت قابل توجهی دیده بودند و از حمله خود طرفی چندان نبسته بودند با شکستی رقت‌بار مجبور شدند خاک ویتنام را ترک کنند و به اشغال این کشور پایان دهند، اما این شکست برای لیندون جانسون بی‌تبعات نبود و آثار آن در انتخابات بعدی ریاست‌جمهوری آمریکا به خوبی مشاهده شد که در پایان مطلب به آن اشاره خواهیم کرد.
 
 

دکترین جانسون؛ هراس از نفوذ چپ‌گرایان در دومنیکن

آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری جانسون حادثه مهم دیگری نیز به خود دید و آن مداخله نظامی در آمریکای مرکزی و جمهوری دومنیکن بود که در سال 1965م به وقوع پیوست. این مداخله در پی تلاش برای کودتای چپ‌گرایان در این کشور رخ داد و در جریان آن، به دستور جانسون هزاران تفنگ‌دار نیروی دریایی آمریکا برای روی کار آوردن حکومت دست‌نشانده آمریکا روانه آنجا شدند. این نیروها به کمک 37 ناو جنگی، که به سلاح‌های مدرن مجهز بودند، توانستند خاک این کشور را به طور کامل اشغال کنند و شورشیان چپ‌گرا را شکست دهند. به زعم جانسون، این نیروهای شورشی مورد حمایت کوبا بودند و اگر قدرت را در این کشور تثبیت می‌کردند قاره آمریکا شاهد حضور حکومت چپ دیگری بود. در واقع، به نظر جانسون، قدرت گرفتن یک حکومت مورد حمایت اتحاد جماهیر شوروی آن هم در محیط پیرامونی آمریکا، یک تهدید بزرگ محسوب می‌شد که می‌توانست در بلندمدت برای آمریکا دردسرآفرین باشد. 
 

جانسون و پهلوی؛ حمایت کاخ سفید از حذف مخالفان در ایران

در اینجا بد نیست اشاره‌ای هم به روابط ایران و ایالات متحده در دوره ریاست‌جمهوری جانسون داشته باشیم. هنگامی که جانسون به ریاست‌جمهوری آمریکا برگزیده شد، ایران درگیر تحولات مربوط به قیام 15 خرداد سال 1342ش بود. شاه ایران یک قیام مردمی را سرکوب و به‌تدریج تمام مخالفان خود را از صحنه سیاسی کشور حذف کرده بود. جانسون از رفتار پهلوی دوم در قبال مخالفان حمایت می‌کرد و حتی بر رفتار خشونت‌بار حکومت در قبال مردم صحه گذاشت. از نظر جانسون، شاه منافع آمریکا را در منطقه غرب آسیا تأمین می‌کرد و موانع سر راه آمریکا در خلیج فارس را بر می‌داشت. به زعم او، شاه تنها حافظ منافع آمریکا و وفادار جدی ایالات متحده در منطقه محسوب می‌شد. جالب اینجاست که با وجود در سرکوب شدید قیام ۱۵ خرداد توسط رژیم پهلوی، گزارش‌های محرمانه کاخ سفید در دوران جانسون نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز از سطح خشونت رژیم رضایت کامل نداشت![6] و این نشان می‌دهد که سیاستمداران آمریکایی از همان زمان متوجه خطر نهضت اسلامی برای منافع خود شده بودند.
 
 



زدوبندهای شاه و روسای جمهور آمریکا

 



تهران ـ واشنگتن به وقت جانسون

 
 
 

روابط ایران و آمریکا در دوران جانسون آن‌قدر جدی شد که واشنگتن، بدون هیچ گونه محدودیت مالی کمک نظامی و اقتصادی در اختیار ایران قرار می‌داد. چیزی از به قدرت رسیدن جانسون نگذشته بود که دولت آمریکا طرحی را تصویب کرد که بر اساس آن سالانه دویست‌میلیون دلار کمک نظامی در اختیار ایران قرار می‌گرفت. این طرح در سال 1346م توسط دولت آمریکا کنار گذاشته شد و جانسون به واسطه بهبود وضعیت درآمدی شاه، دولت ایران را واجد شرایط دریافت این کمک‌ها تشخیص نداد؛ به‌خصوص که آمریکا درگیر جنگ ویتنام شده بود و نبرد آن گونه که واشنگتن قصد داشت پیش نمی‌رفت.[7] 
 
محمدرضا پهلوی در خرداد سال 1347ش به واشنگتن سفر کرد و مورد استقبال جانسون قرار گرفت. در این دیدار شاه بر تجهیز و توسعه توان نظامی تأکید کرد و جانسون نیز متقابلا آمادگی دولت آمریکا برای همکاری نظامی را مورد تأیید قرار داد. چند ماه بعد نیز امیرعباس هویدا به آمریکا سفر کرد و در دیدار با جانسون بر گسترش همکاری‌های دو جانبه تأکید شد. در مجموع، در سال 1347ش که آخرین سال ریاست‌جمهوری جانسون بود روابط تهران ـ واشنگتن از منظر کاخ سفید در نقطه مطلوبی بود؛ زیرا شاه بر اوضاع کشور مسلط بود و هیچ نیروی مخالفی وجود نداشت که سلطنت او را تهدید نماید.[8]
 
محمدرضا پهلوی در سفر به آمریکا به اتفاق لیندن جانسون (رئیس‌جمهور) در حاشیه یک  میهمانی
محمدرضا پهلوی در سفر به آمریکا به اتفاق لیندن جانسون (رئیس‌جمهور) در حاشیه یک  میهمانی
شماره آرشیو: 4251-11ع
 

فرجام کار؛ شکست در سیاست خارجی و انزوای سیاسی

در نهایت، جانسون، که به دلیل درگیر ساختن آمریکا در باتلاق ویتنام، موقعیت خود را در میان مردم از دست داده بود، از شرکت در مبارزات انتخاباتی سال 1968م خودداری کرد و ریچارد نیکسون با وعده پایان دادن جنگ، به ریاست‌جمهوری ایالات متحده انتخاب شد. این شکست بزرگ موجب شد جانسون برای همیشه از صحنه سیاست در آمریکا کناره گیرد و به نوعی بازنشسته شود. به این ترتیب، جانسون به دلیل این شکست در سیاست خارجی تاوان سنگینی پرداخت کرد و تنها یک بار توانست در قامت رئیس‌جمهور آمریکا توسط مردم به صورت مستقیم انتخاب گردد و راهی کاخ سفید شود. او در نهایت، چهار سال بعد و در ژانویه سال 1973م بر اثر عارضه قلبی و مشکلات ناشی از آن، در 64 سالگی از دنیا رفت.  
 
لیندن جانسون پنج ماه قبل از مرگ
لیندن جانسون پنج ماه قبل از مرگ
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1] . احمد نقیب‌زاده، تاریخ دیپلماسی و روابط بین‌الملل، تهران، انتشارات قومس، 1388، ص 252.
[2] . چتر کوپر، جهاد نافرجام، ترجمه سیف غفاری، تهران، اکونومیست، 1351، صص 9-10.
[3] . م. بنیامین، حماسه ویتنام، رسوایی آمریکا، تهران، انتشارات کتیبه، 1358، صص 12-20.
[4] . چتر کوپر، همان، ص 11.
[5] . همان، ص 12.
[6]. جیمز بیل، شیر و عقاب: روابط بدفرجام ایران و آمریکا، ترجمه فروزنده برلیان، تهران، نشر فاخته، 1371، ص 238.
[7]. اسماعیل شاکری، روابط ایران و ایالات متحده آمریکا، تهران، مرکز مطالعات عالی بین‌المللی دانشگاه تهران، 1355، ص 42.
[8]. جیمز بیل، همان، ص 239.
 
https://iichs.ir/vdcbszb5.rhb05piuur.html
iichs.ir/vdcbszb5.rhb05piuur.html
نام شما
آدرس ايميل شما