نگاهی به زندگی سرلشکر محمود بهارمست؛

طراح گارد جاویدان و بازیگر کلیدی ماجرای ۹ اسفند

محمود بهارمست، نامی که شاید به اندازه رزم‌آرا یا آق‌اولی در حافظه عمومی شنیده نشده باشد، اما به عنوان یکی از سرداران مورد اعتماد محمدرضا پهلوی، سهمی تعیین‌کننده در تاریخ معاصر ایران داشت. از تأسیس «گارد جاویدان» تا حضور در توطئه ۹ اسفند ۱۳۳۱ علیه محمد مصدق. سیر تحول این سرلشکر را در این مقاله بررسی می‌کنیم
طراح گارد جاویدان و بازیگر کلیدی ماجرای ۹ اسفند
  
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ محمود بهارمست، نامی است که اگرچه شاید به اندازه برخی دیگر از نظامیان دوره پهلوی در حافظه عمومی رایج نباشد، اما سهم پررنگی در تثبیت ساختارهای نظامی وفادار به دربار داشت. او از سال‌های آغازین دوره پهلوی اول وارد فعالیت‌های نظامی شد و به‌مرور، به یکی از افراد مورد اعتماد محمدرضا پهلوی در ارتش تبدیل گردید. نقطه مهم ورود او به عرصه سیاست، به دوره پرتنش نخست‌وزیری محمد مصدق در اواسط دهه ۱۳۳۰ش بازمی‌گردد؛ دورانی که نقش او در طرح‌های علیه مصدق، عزلش از ریاست ستاد ارتش و انزوای پس از آن، بخشی از پرونده‌های تاریخی آن سال‌ها را تشکیل می‌دهد.   
 
 
 
  تولد: ۱۲۷۸

 درجه نهایی: سرلشکر

 مناصب کلیدی: رئیس ستاد ارتش، معاون  ستاد ارتش، طراح گارد جاویدان

 درگذشت: ۱۳۵۶

 

 
 
 

نگاهی به سوابق تحصیلی و مناصب نظامی بهارمست

تحصیل در اروپا و آشنایی با استانداردهای غربی

محمود خان بهارمست در سال ۱۲۷۸ش در تهران به دنیا آمد. وی تحصیلات مقدماتی را در دارالفنون و مدرسه سن‌لویی فرانسه به پایان رساند و سپس وارد مدرسه نظام مشیرالدوله شد. پس از اتمام دوره آموزشی در سال ۱۲۹۹، درجه افسری دریافت کرد. [1] در آن سال‌ها، رضاخان (وزیر جنگ وقت) تصمیم گرفت تعدادی از افسران را به اروپا اعزام کند تا علاوه بر تحصیل علوم نظامی، با فرهنگ و آداب زندگی اروپایی آشنا شوند. هدف از این اقدام، آشنایی این افسران با استانداردهای غربی بود. بهارمست در این فهرست قرار گرفت. سپهبد جلال پژمان دراین‌باره نوشته است: «رضاشاه لایحه اعزام شصت نفر را به مجلس شورای ملی داد که پس از بررسی‌ها، ۴۷ نفر انتخاب شدند. سرلشکر محمود بهارمست یکی از محصلینی بود که در سال ۱۳۰۲ به فرانسه اعزام شد و دو سال بعد برای ادامه تحصیل به اروپا رفت».[2]
 

مسیر پیشرفت از ستوان تا سرلشکری

وی دوره دانشکده افسری فونتن‌بلو را با موفقیت گذراند و در رشته توپخانه تخصص یافت. پس از بازگشت به ایران، سال‌ها به آموزش فنون توپخانه در واحدهای مختلف پرداخت و سرانجام با درجه سرهنگی، به ریاست ستاد لشکر یکم رسید. در همین دوران، تحصیلات خود را در دانشگاه جنگ تکمیل کرد و سپس فرماندهی تیپ توپخانه مرکز را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۲۰، با ارتقای درجه به سرتیپی، ابتدا ریاست واحد توپخانه ارتش و سپس مدیریت اداره سررشته‌داری را بر عهده داشت. مسیر پیشرفت او با فرماندهی دانشکده افسری و دانشگاه جنگ ادامه یافت تا سرانجام به مقام سرلشکری نائل آمد.[3]
 

شبکه‌های ارتباطی: رزم‌آرا، احتشامی و هدایت

بهارمست تحصیلات نظامی خود را در کنار افراد شناخته‌شده‌ای همچون حاجی‌علی رزم‌آرا، علی‌اکبرخان احتشامی و عبدالله‌خان هدایت گذراند. بر اساس اسناد و خاطرات سپهبد رزم‌آرا، بهارمست هم‌کلاس و رفیق نزدیک رزم‌آرا، احتشامی و هدایت بود که اغلب اوقات در تفریحات و سفرها با هم بودند. این روابط صمیمی، تأثیر مستقیمی بر سیر مناصب نظامی وی گذاشت. با انتصاب رزم‌آرا به ریاست ستاد ارتش (به‌جای فرج‌الله اق اولی)، تغییراتی در ساختار ستاد رخ داد.
رزم‌آرا تصمیم‌هایی در تجدید سازمان ارتش اتخاذ کرد که هم جنبه سیاسی داشت و هم فنی. از جمله این تصمیم‌ها، انتصاب سرتیپ بهارمست به معاونت ستاد ارتش بود.[4]
 

بهارمست در عرصه سیاست: فراتر از یک فرمانده

الف) نقش محوری در تأسیس گارد جاویدان

گارد جاویدان، نیرویی که مسئولیت حفاظت از شخص محمدرضا پهلوی را برعهده داشت، یکی از اقدامات سازمانی دوران پادشاهی او بود. پیش از تشکیل این یگان، مسئولیت محافظت از شاه بر عهده یگان‌هایی به نام‌های «گردان گارد» و «هنگ گارد» بود، اما شاه تصمیم گرفت نیرویی اختصاصی‌تر برای این منظور سازماندهی کند. این اقدام که سعی داشت با الهام از گارد جاویدان ایران باستان، نمادی از پیوستگی به گذشته ایجاد کند، با دستور شاه آغاز شد.[5] حسین فردوست مسئولیت سازماندهی این نهاد را بر عهده گرفت و با همکاری سرلشکر قره‌باغی و سرلشکر محمود بهارمست، این کار را پیش برد.
 
حسین فردوست در کتاب خاطرات خود با عنوان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، جزئیات تشکیل گارد جاویدان و نقش بهارمست را چنین شرح داده است:
«... شخصا به سرلشکر [محمود] بهارمست، رئیس وقت ستاد ارتش که به تاریخ نظامی و علائم ایران باستان تسلط داشت، مراجعه کردم و تهیه لباس و علائم این یگان را از او درخواست نمودم. فردی به نام بهروز (هم‌ردیف سرتیپ) که بیش از بهارمست به این مسائل مسلط بود. بهارمست همراه او اونیفورم و علائم را مشخص کرد و دستور داد در ستاد به شکل رنگی تهیه کنند و تاریخچه هر یک را نیز نوشت و من نیز به محمدرضا نشان دادم. او هیچ‌گونه تغییری در پیشنهاد بهارمست نداد و همه را تصویب کرد. ... نُه ماه پس از دستور محمدرضا، گارد آماده معرفی شد و بهارمست بر اساس تاریخ نظامی ایران باستان نام آن را "گارد جاویدان" پیشنهاد کرد که تصویب شد».[6]

دسته موزیک گردان جاویدان وارد کاخ می‌شود
 

ب) بحران ۹ اسفند ۱۳۳۱ و برکناری از ستاد ارتش

دوران نخست‌وزیری محمد مصدق و جنبش ملی شدن نفت، اوج مبارزه برای کنترل دولت در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ش بود. از منظر تاریخی، موضوع نفت از سال ۱۳۲۸ش با آهنگی فزاینده در سیاست ملی ایران مطرح شد. مصدق در این نبرد پیچیده، ناچار بود هم‌زمان با رجال محافظه‌کار و کهنه‌کار و نیروهای پراکنده داخلی و خارجی بجنگد. در این میان، رویدادهایی چون قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ش، واقعه ۹ اسفند ۱۳۳۱ش و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ش، نقش نظامیان را پررنگ‌تر کرد و باعث صف‌آرایی آنها در جبهه‌های موافق و مخالف دولت مصدق گردید.
 

 

چگونه مصدق قافیه را به نظامیان باخت؟

 

 

چرا ارتش نسبت به مصدق تغییر موضع داد؟

 

 

چرا نظامیان علیه مصدق کودتا کردند؟

 

 

ماهیت دوپاره ارتش در کودتا

 
 
 
در میان این تحولات، سرلشکر محمود بهارمست، فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی، از حامیان نزدیک شاه و مخالفان سرسخت جبهه مصدق به شمار می‌آمد. اطمینان شاه به او سبب شد پس از وقایع خونین ۳۰ تیر و بازگشت مصدق به نخست‌وزیری، وی به عنوان رئیس ستاد ارتش برگزیده شود.

مصدق در خاطرات خود درباره اعتماد شاه به بهارمست چنین نوشته است: «پس از واقعه ۳۰ تیر... برای اینکه ذهن شاهنشاه را از تصدی وزارت جنگ من مشوب نکنند، درخواست نمودم نظر خود را نسبت به سه نفر از تیمساران که مورد اعتماد شاهانه بودند، اظهار فرمایند... اعلیحضرت هم سپهبد آق‌اولی، سرلشکر محمود بهارمست و سپهبد نقدی را تعیین فرمودند».[7]
 
بحران عمیق روابط مصدق و محمدرضا پهلوی، به توطئه دربار برای قتل مصدق در ۹ اسفند ۱۳۳۱ش انجامید. گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که این توطئه به دست عوامل دربار، کانون افسران بازنشسته، اوباش باشگاه تاج
و افسران وابسته به دربار انجام شد. دربار با شایعه‌پراکنی درباره استعفای شاه، فضای تنش‌زا ایجاد کرده بود، درحالی‌که هدف نهایی، ترور مصدق بود و درباریان وابسته به شاه می‌خواستند با فرستادن او به مسافرت و به بهانه‌ گفتن تقاضایشان از مصدق، نخست‌وزیر دولت ملی را به قتل برسانند، ولی در نهایت این توطئه به نتیجه نرسید.[8]
 
نکته حائز اهمیت این است که در چنین شرایطی حساس، سرلشکر بهارمست، رئیس ستاد ارتش، به جای تأمین امنیت نخست‌وزیر، به دستور شاه از کاخ خارج نشد و بدین ترتیب، اختیار هرگونه عکس‌العملی را از ارتش سلب کرد. مصدق که متوجه توطئه وسیع و دخیل بودن بخشی از ارتش شد، به اتاق رئیس‌ستاد رفت. شرح این ماجرا از زبان خود دکتر مصدق در کتاب «تقریرات مصدق در زندان» چنین است:

«رفتم به اتاق رئیس ستاد ارتش. یک سرهنگی منشی سرلشکر بهارمست بود؛ او که مرا دید، تعجب کرد و دستپاچه شد؛ زیرا انتظارم را نداشت. سرلشکر بهارمست از پیش از ظهر به دربار رفته بود. هرچه تلاش می‌کردند دستور کسب کنند و تلفن می‌کردند، سر کارش نبود. گفتم: خبر کنید بیاید. دو سه نفر هم از وزرا آمدند. بقیه هم جمع شدند. سرلشکر بهارمست آمد. پیش همه [از او] بازخواست کردم: چرا وظیفه و دستوری که به تو داده بودم انجام ندادی؟ هیچ جوابی نداشت. خشکش زده بود».[9]
 

انزوا و پایان زندگی

مصدق که دیگر به بهارمست (یکی از فعالان اصلی ماجرای ۹ اسفند) اعتمادی نداشت، یک روز بعد، یعنی در ۱۰ اسفند، تصمیم به تغییر در ستاد ارتش گرفت و سرلشکر بهارمست را از ریاست ستاد معزول و سرتیپ ریاحی را به جای او منصوب کرد.[10]
 
به نظر می‌رسد بهارمست پس از این برکناری، تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ش فعالیت رسمی‌ای نداشت؛ هرچند بنا بر برخی گزارش‌ها، او همراه عده‌ای از افسران تصفیه‌شده، در وقوع کودتای ۲۸ مرداد نقش داشته است؛ ازهمین‌رو، پس از پیروزی کودتا و بازگشت قدرت به محمدرضا پهلوی، مجددا به خدمت در ارتش فراخوانده شد، اما این بار بهارمست خدمت را نپذیرفت و انزوا و خانه‌نشینی را به پذیرش سمت‌های سیاسی و نظامی ترجیح داد.[11]
 
محمود بهارمست در سال ۱۳۵۶ش، درحالی‌که از هر دو چشم نابینا شده بود، در تهران درگذشت. او افسری بسیار تندخو، وفادار به شخص شاه و از چهره‌های تأثیرگذار در تاریخچه ارتش مدرن ایران بود که همواره در مرزبندی‌های خطرناک سیاسی، پایبند به اطاعت محض از اراده دربار بود.[12]
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1] . باقر عاقلی، شرح حال رجال سیاسی و نظامی‌معاصر ایران، ج ۱، تهران، علم و گفتار، ص ۳۲۹.
[2] . جلال پژمان، فروپاشی ارتش شاهنشاهی، خاطرات سپهبد جلال پژمان، تهران، نامك، 1387، صص ۴۲-۴۴.
[3] . باقر عاقلی، همان.
[4] . کامبیز رزم‌آرا، خاطرات و اسناد سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، به‌کوشش حاجیعلی رزم‌آرا و کاوه بیات، تهران، پژوهش شیرازه، 1382، صص 21-24.
[5] . غلامرضا بابایی، تاریخ ارتش ایران، تهران، آشتیان، 1389، ص 331.
[6] . حسين فردوست، از ظهور تا سقوط سلطنت پهلوی، ج ۱، صص ۱۳5-۱۳۷.
[7] . محمد مصدق، خاطرات و تألمات، به کوشش ایرج افشار، تهران، علمی، 1365، صص 258-260.
[8] . سيدعباس فاطمی، شعبان جعفری در آینه اسناد، تهران، جهان کتاب، 1380، صص 48-49.
[9] . محمد مصدق، تقریرات مصدق در زندان، تنظيم‌شده توسط جلیل بزرگمهر و به کوشش ایرج افشار، تهران، فرهنگ ايران زمين، 1359.
[10]. هوشنگ مهدوی، سرنوشت یاران دکتر مصدق، تهران، نشر علم، 1383، ص 130.
[11] . باقر عاقلی، روزشمار تاریخ ایران، ج 1، تهران، گفتار، 1374، صص 472 و 483.
[12] . باقر عاقلی، شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، همان.
 
https://iichs.ir/vdccseqi.2bqe48laa2.html
iichs.ir/vdccseqi.2bqe48laa2.html
نام شما
آدرس ايميل شما