[2]. احمد کریمی آشتیانی فرزند علی در سال 1305 در آشتیان به دنیا آمد. پس از تحصیلات دوره دبستان در آشتیان برای تحصیل علوم دینی به قم رفته و به مدت هفت سال به تحصیل علوم دینی اشتغال داشت. وی در آخر سال 1328 از قم به تهران آمده و در حدود شش ماه در مسجد (مدرسه) مروی به تحصیل سپس در مدارس ملی مانند مدرسه جعفری شروع به تدریس نمود.
در سال 1330 در جوادیه دبستان ملی دیانت را تأسیس که امتیاز این دبستان به نام محمد خمسی، پدر همسرش، بوده در سال 1331 دبستان ملی دخترانه علوی و در سال 1337 دبیرستان ملی دیانت واقع در جوادیه را تأسیس نمود.
در سال 1341 امتیاز محضر رسمی شماره 441 را در جوادیه از ثبت اسناد اخذ و به کار محضرداری اشتغال ورزید. از سال 1329 تا بعد از کودتای 28 مرداد به منزل
آیتالله کاشانی رفت وآمد و مراوده داشته و در سال 1331 در حدود دو ماه مدیر داخلی روزنامه هفتگی «روح آزاد»، که صاحب امتیاز آن ابراهیم حکمت بود، به عهده داشت.
با عضویت در حزب ملیون در آن حزب مشغول به فعالیت شد. از سال 1344 عضو حزب ایران نوین گردید و با هیئتهای اعزامی این حزب به شهرستانها رفته و در تشکیل شعبات حزبی آن حزب را یاری کرد. در 20 /7 /1347 از طرف حزب ایران نوین کاندید انجمن شهر گشته و انتخاب میگردد. وی عضو هیئتمدیره انجمن محلی جوادیه نیز میگردد.
در سال 1348 از طرف ساواک با عضویت وی در هیئت منصفه مطبوعات موافقت میشود.
در سال 1349 در پی جعل اسناد رسمی و استفاده از اسناد مجعول و معاملات معارض، کلاهبرداری و خیانت در امانت و صدور چک بیمحل فراری میگردد که دستگیر و زندانی میشود.
رک: پرونده احمد کریمی آشتیانی در ساواک
[3]. علیاکبر گلچینفر فرزند علی سال 1279 در شهر تهران به دنیا آمد. نام خانوادگی وی قبلا یزدچی بوده است.
وی تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس ادامه داد و در رشته روزنامهنگاری از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. از سال 1305 کلاسهای شبانه برای آقایان تأسیس کرد.
با توجه به حرفه روزنامهنگاری فعالیت مطبوعاتی نیز داشت. وی تألیفاتی از جمله فقه و سه جلد کتاب پیرامون فرهنگ را دارا بوده است.
گلچینفر در احزاب استقلال و ملیون فعالیت داشته است.
وی در زمان ریاست دبیرستان فرهمند به علت فروش سؤالات امتحانی خرداد 1348 بازداشت شد.
پس از آزادی از زندان گفت: «... در بازپرسیهای متعدد از من میخواستند ارتباط دوستانه خود را با غلامرضا یمین، مدیرکل استان تهران، به اطلاع آنها برسانم، ولی من رابطه دوستانه خود را با نامبرده تکذیب کردم و به این صورت نگذاشتم لطمهای به یمین وارد شود».
در نظریه منبع ساواک که مورد تأیید قرار گرفته میخوانیم: «علیاکبر گلچین با یمین روابط کاملا دوستانه و محرمانهای دارد و یکی از دلالان او شناخته میشود».
رک: پرونده علیاکبر گلچین در ساواک
[9]. همان، صص ۱ و ۴ و ۱۷؛ مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، 13 بهمن 1347؛ سخنان هویدا تلاشی کلاسیک برای «برجستهسازی تضاد» است. او با ترسیم تصویری تیره و تار از جهان (بحران، جنگ، تورم)، وضعیت ایران را به عنوان جزیرهای از ثبات و رفاه معرفی میکند. اگرچه بخشی از توصیفات او درباره وضعیت جهانی صحیح است، نتیجهگیری او درباره وضعیت ایران و پایداری آن، با دادههای اقتصادی و سیاسی آن دوره همخوانی کامل ندارد و حاوی پنهانکاریهای استراتژیک است.
در ادامه، این متن در چهار محور اصلی مورد بررسی قرار میگیرد:
۱. بزرگنمایی بحران جهانی و کوچکنمایی وابستگی ایران
هویدا بهدرستی به بحرانهای پولی ۱۹۶۸ (هجوم برای خرید طلا و بحران پوند و دلار) و جنگهای منطقهای (ویتنام، اعراب و اسرائیل) اشاره میکند، اما او این بحرانها را به گونهای مطرح میکند که گویی اقتصاد ایران از آنها «ایمن» و «فارغ» است.
چالش: اقتصاد ایران در اواخر دهه 13۴۰ش بهشدت در حال ادغام در اقتصاد جهانی و وابسته شدن به درآمدهای نفتی بود. بحرانهای پولی غرب مستقیما بر قدرت خرید درآمدهای نفتی ایران تأثیر میگذاشت. ایران در آن زمان برای تأمین مالی پروژههای عمرانی خود به واردات کالاهای سرمایهای و تکنولوژی از همان «کشورهای بحرانزده» وابسته بود. تورم در غرب به معنای گرانتر شدن واردات برای ایران بود.
گزارشهای بانک مرکزی ایران در سالهای ۱۳۴۷ و ۱۳۴۸ نشان میدهد که با وجود رشد اقتصادی بالا، کسری موازنه پرداختهای ارزی ایران در حال افزایش بود و دولت مجبور به استقراض خارجی شده بود. ادعای «فارغ از نگرانیها» با واقعیتِ نیاز فزاینده دولت به وامهای خارجی برای پوشش هزینههای ارتش و عمران در تضاد بود.
۲. توهم «رشد پایدار» و نادیده گرفتن شکاف طبقاتی:
هویدا مدعی است که ایران رشد سالانهای «بیش از دو برابر پیشبینی سازمان ملل» (یعنی بالای ۱۰ درصد) دارد و آن را ناشی از «اصلاحات عمیق» و «رهبری خردمندانه» میداند.
اگرچه آمار رشد تولید ناخالص داخلی (GDP) ایران در این دوره (برنامه عمرانی چهارم ۱۳۴۷-۱۳۵۱) بسیار بالا و خیرهکننده بود (میانگین سالانه حدود ۱۳ درصد)، اما این رشد «متوازن» نبود. این رشد عمدتا ناشی از افزایش درآمدهای نفتی و سرمایهگذاری دولتی بود، نه بهرهوری واقعی در صنعت یا کشاورزی.
هویدا به «اصلاحات عمیق» (اشاره به انقلاب سفید) اشاره میکند، اما از بیان پیامدهای منفی آن طفره میرود. اصلاحات ارضی اگرچه فئودالیسم سنتی را تضعیف کرد، نتوانست کشاورزی مدرن و مکانیزه را جایگزین کند. نتیجه این شد که سیل مهاجرت روستاییان به شهرها آغاز شد که در حاشیه شهرهای بزرگ (حلبیآبادها) ساکن شدند. این جمعیت مهاجر در آمارهای کلان رشد اقتصادی دیده میشدند، اما در واقعیت از رفاه اجتماعی بهرهای نداشتند.
یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» اشاره میکند که با وجود درآمدهای نفتی، شکاف طبقاتی در دهههای 13۴۰ و 13۵۰ش بهشدت تعمیق شد و توزیع درآمد یکی از نابرابرترینها در منطقه بود.
۳. انکار واقعیت تورم پنهان و فشارهای آتی:
هویدا میگوید کشورهای صنعتی برای مقابله با تورم به سیاستهای محدودکننده روی آوردهاند، اما تلویحا اشاره میکند که ایران با چنین مشکلی روبهرو نیست.
سال ۱۳۴۷ و ۱۳۴۸ نقطه آغازی برای فشارهای تورمی بود که در سالهای بعد (دهه 13۵۰) منفجر شد. تزریق دلارهای نفتی به اقتصاد ایران بدون وجود زیرساختهای جذب سرمایه (ظرفیت بنادر، جادهها، نیروی متخصص)، باعث ایجاد گلوگاههای اقتصادی شد.
هویدا بودجهای را تقدیم میکرد که بهشدت انبساطی بود و اتکای آن به نفت روزافزون میشد. او به جای هشدار درباره «بیماری هلندی» (آسیب دیدن تولید داخلی به دلیل وفور درآمد ارزی)، این وابستگی را به عنوان موفقیت جشن گرفت.
اقتصاددانانی مانند هوشنگ امیراحمدی و فرد هالیدی در تحلیلهای خود از اقتصاد سیاسی ایران، ریشههای تورم لجامگسیخته دهه 13۵۰ را در همین سیاستهای بلندپروازانه و نامتوازن اواخر دهه 13۴۰ میدانند که هویدا معمار اجرایی آن بود.
۴. ثبات سیاسی: آرامش قبل از طوفان:
هویدا با اطمینان از «ثبات سیاسی بیسابقه» سخن میگوید و آن را در تقابل با «تزلزل داخلی» سایر کشورها قرار میدهد.
این «ثبات سیاسی» ظاهری و حاصل سرکوب و انسداد سیاسی بود، نه رضایت عمومی یا مشارکت دموکراتیک. سال ۱۳۴۷ تنها سه سال پس از ترور
حسنعلی منصور (نخستوزیر قبلی) و سوءقصد به شاه در سال ۱۳۴۴ بود.
در همین سالها، جنبشهای چریکی و دانشجویی زیرزمینی در حال شکلگیری بودند (مانند هستههای اولیه چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق که چند سال بعد عملیات نظامی را آغاز کردند). فقدان دریچههای تنفسی سیاسی که هویدا آن را «ثبات» مینامید، در واقع انباشت نارضایتی بود که ده سال بعد به انفجار ۱۳۵۷ منجر شد.
گزارشهای ساواک و اسناد منتشرشده پس از انقلاب نشان میدهد که حتی در سال ۱۳۴۷، دانشگاهها و محافل روشنفکری ملتهب بودند و «ثبات» مورد ادعای هویدا صرفا با تکیه بر دستگاه امنیتی حفظ میشد، نه توسعه سیاسی.
نتیجهگیری
متن سخنرانی امیرعباس هویدا نمونهای بارز از پروپاگاندای دولتی در عصر پهلوی دوم است. او با استفاده از تکنیک «مقایسه انتخابی»، نابسامانیهای جهان را برجسته میکند تا مدیریت شاه و دولت خود را بینقص جلوه دهد.
اگرچه آمارهای کمی (مانند نرخ رشد GDP) ادعای پیشرفت را تأیید میکردند، اما این متن عامدانه از پرداختن به «کیفیت رشد»، «توزیع نابرابر ثروت»، «وابستگی ساختاری به نفت» و «سرکوب سیاسی»، که زیربنای این ثبات ظاهری بودند، خودداری کرده است. تاریخ نشان داد که آن «جزیره ثبات» که هویدا توصیف میکرد، بر روی گسلهای فعال اقتصادی و اجتماعی بنا شده بود.