«رهبر شهید انقلاب اسلامی در قامت یک پارسایِ تمام» در گفت‌وشنود با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان؛

در جنگ 33 روزه، آقا به شهید نصرالله وعده پیروزی داد

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان، معتمد دیرین حضرت امام خمینی و شهید حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای و رئیس کنونی دفتر وجوهات شرعیه رهبر معظم انقلاب اسلامی، به‌رغم ارتباط نزدیکی که با رهبر شهید در ادوار گوناگونِ مسئولیت داشته است، ترجیح می‌دهد که او را در قامت یک عابد و پارسای تمام ببیند و هم از این روی، بخش مهمی از گفت‌وگو را به بیان خاطراتش از حضور ایشان در مسجد مقدس جمکران اختصاص می‌دهد. وی گنجینه‌ای از ناگفته‌های سیره شهید خامنه‌ای است و امید می‌بریم که خاطراتش دراین‌باره، به‌زودی تدوین و نشر یابد
در جنگ 33 روزه، آقا به شهید نصرالله وعده پیروزی داد
 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 

اگرچه شما در ادوار مختلف 47 سال اخیر و به دلایل گوناگون با رهبر شهید انقلاب اسلامی ارتباطی نزدیک داشته‌اید، به نظر می‌رسد که در دوره تصدی تولیت مسجد مقدس جمکران، بیشتر با سیره عبادی و نیز ارتباط وثیق و وابستگی عاطفی ایشان به حضرت ولی عصر(عج) آشنا شدید. مناسب است که سخن را دراین‌باره آغاز کنید.

بسم الله الرحمن الرحیم. بنده در آغاز شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی را خدمت حضرت بقیه‌الله الاعظم(عج)، ملت حماسه‌ساز ایران و همه شیفتگان آن بزرگوار در سراسر جهان تسلیت عرض می‌کنم. همان‌طور که اشاره کردید، می‌توان نسبت رهبر شهید با مقولاتی چون ارتباط با خدا، مناجات و تضرع به درگاهش و نیز توسل به آخرین حجت الهی(عج) را در حضور پرتعداد و عبادات طولانی آن بزرگوار در مسجد مقدس جمکران دید و ارزیابی کرد. شاید بتوانم عرض کنم که حضرت آقا، لااقل در مدتی که بنده در مسجد جمکران مسئولیت داشتم، در هیچ مکان و زیارتگاهی به اندازه آنجا حضور نیافتند! بر حسب شرایط، معمولا سالی یکی دو بار به مشهد مشرف می‌‎شدند، اما در مسجد جمکران، هرساله چندین بار حضور می‌یافتند و زمان‌بندی‌ مشخصی نیز نداشت! گاهی ممکن بود به فاصله ده روز مشرف شوند و گاهی ممکن بود که این زمان، یکی دو ماه طول بکشد. آیا رمزی وجود داشت؟ چرا گاهی در زمانی کوتاه‌تر و گاهی در فرصتی طولانی‌تر به مسجد جمکران می‌آمدند؟ این رفتار، نکته‌ای در خویش دارد. اجازه دهید ابتدا نحوه حضور حضرت آقا در مسجد جمکران را توصیف کنم و سپس تا جایی که می‌توانم به رمزگشایی از آن بپردازم. حضورشان به این صورت بود که به «مسجد مقام» می‌آمدند. این مسجد، یکی دو روز در هفته به خانم‌ها تعلق داشت و باقی ایام هفته مردانه بود. طبعا وقتی حضرت آقا می‌آمدند، از هر دو طرف، چه از قسمت زنانه و چه از قسمت مردانه، در بسته می‌شد. البته حضور حضرت آقا، اعلام نمی‌شد تا کسی متوجه نشود که ایشان به مسجد جمکران آمده‌اند. شاید مردان تصور می‌کردند که آن روز اختصاص به زنان دارد و بالعکس.
تشرف ایشان، حاوی چند نکته بود. حضرت آقا همراه خودشان، برخی اعضای خانواده و حتی تعدادی از نوادگان را نیز می‌آوردند. در خودِ این موضوع، درسی نهفته است و آن اینکه حضرت آقا به تربیت نوه‌هایشان نیز توجه داشتند، که باید با چنین مکان‌هایی مأنوس شوند؛ لذا از طفل دو سه ساله بگیرید تا فرزندان و دخترخانم‌ها و عروس‌خانم‌ها، همراه ایشان مشرف می‌شدند؛ البته خانم‌ها را دقیق متوجه نمی‌شدیم که دخترشان هستند یا عروسشان. به‌هرحال چند تن از خانم‌ها بودند و بچه‌ها نیز در سنین مختلف. بزرگ‌ترها اعمال را انجام می‌دادند و کوچک‌ترها هم در همان مکان به بازی می‌پرداختند، ولی کانّه حضرت آقا قصد داشتند این بچه‌ها از همان دو، سه سالگی، با آن فضا و معنویت اُنس یابند. به نظر من این رویکرد، دارای جنبه‌های ویژه تربیتی بود و فرق می‌کرد با مسئولانی که به لب دریا می‌رفتند و بچه‌هایشان را نیز با خودشان می‌بردند! ما از ایشان چنین رفتارهایی را سراغ نداشتیم، ولی برنامه مشهد و مسجد جمکرانشان به همین ترتیب بود که توضیح دادم. حضرت آقا در ایام تابستان، معمولا قبل از مغرب می‌آمدند و در نهایت نماز مغرب را به امامت ایشان می‌خواندیم. در زمستان‌ها هم، از مغرب می‌آمدند و با نماز مغرب و عشا شروع می‌کردند و پس از آن، اعمال را انجام می‌دادند؛ البته غیر از بنده، کس دیگری از خدمت‌گزاران مسجد در خدمتشان نبود و این سخنان را به‌عنوان شاهد عینی عرض می‌کنم. آن نمازهای طولانی، آن سجده‌های طولانی، آن اشک‌ها و گریه‌ها، آن سجده‌هایی که هنگامی که سر بر می‌داشتند صورتشان را با دو سه دستمال خشک می‌کردند، آن توسلاتی که ما از حضرت آقا دیدیم، در جای دیگری سراغ نداریم! آن حالت معنوی‌ای که داشتند، نشان می‌داد که آمده‌اند برای ارتباط با خدا و مولای خود. نگاهی به زمان‌‌های حضور ایشان، نشان می‌داد که ربطی هم به قضایا و حوادث جاری نیز داشت.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان
 

سؤال بعدی ما نیز درهمین‌باره است. اشاره کردید که میان توسلات رهبر شهید و رویدادهای روز، ارتباطاتی وجود داشت. دراین‌باره توضیحاتی ارائه کنید.

برادر عزیز و سید شهید و بزرگوارمان جناب سیدحسن نصرالله (رضوان‌الله تعالی علیه)، درباره جنگ 33 روزه برای بنده نقل می‌کردند که در دهه سوم این رویارویی، شرایطِ ما بسیار سخت شد. باید به عنوان معترضه عرض کنم که چهل سال قبل از این رخداد، در جنگ شش‌روزه ای که سه کشور عربی، یعنی سوریه، اردن و مصر (مصری که ابرقدرت جهان عرب و از اقمار شوروی آن زمان بود) در آن شرکت داشتند، با همه قدرتشان
از اسرائیل شکست خورده بودند! خودِ شهید نصرالله به من گفت: «پس از جنگ 33 روزه، یکی از فرماندهان جنگ شش‌روزه نزد من آمد و گفت: اینکه می‌گویند جنگ شش‌روزه اعراب و اسرائیل، دروغ است! اعراب در همان دو ساعت اولِ جنگ زمین‌گیر شدند و نیروی هوایی اسرائیل، ماشین جنگی مصر، اردن و سوریه را از کار انداخت و مابقی ایام جنگ را نیز مشغول پیشروی بود و این پیشروی را تا جایی که دلش می‌خواست ادامه داد!» اما حالا پس از چهل سال، اسرائیلی که شاید چندین برابر از آن زمان قوی‌ شده، نه در مقابل سه کشور و نه حتی در برابر لبنانِ شش‌میلیونی و نه همه مسلمان‌ها و شیعیان، بلکه در مقابل یک گروه به نام حزب‌الله قرار داشت؛ حزب‌اللهی که شامل جمعیت کوچکی از شیعیان لبنان است و با اسرائیلی می‌جنگد که پشتیبانی و همراهی تمام قدرت‌های جهان را در اختیار دارد. سید می‌گفت: بیست روز از جنگ گذشته و حالا در دهه سوم، نفس‌های ما به شماره افتاده بود! بهتر است بگویم که لحظات احتضار حزب‌الله فرا رسیده بود! در آن شرایط، نامه دوم حضرت آقا از راه رسید. (نامه اول رسما در رسانه‌ها منعکس شد، ولی نامه دوم محرمانه بود) سید می‌گفت: ما نامه آقا را تکثیر کردیم و در محورها به دست مجاهدینمان رساندیم. آقا نوشته بودند (نقل به مضمون): «من برای شما به مسجد جمکران رفتم، نماز امام زمان(عج) را خواندم و متوسل شدم، مطمئن باشید که پیروز می‌شوید». شهید نصرالله می‌گفت: وقتی نامه حضرت آقا به دست نیروهای ما در محورها رسید، آنها نفس‌های ‌آخر را می‌کشیدند، ولی با دریافت این نامه روحیه‌ای تازه‌ یافتند و مثل روزهای اول، جنگ را با قدرت ادامه دادند تا اینکه بالاخره در روز سی‌وسوم و برای اولین بار، طعم تلخ شکست را در کام ننگین اسرائیل فرو ریختند. با کرامت مسجد مقدس جمکران و عبادت خداوند متعال در این مکان جلیل‌المرتبه، این پیروزی کم‌نظیر به‌دست آمد. از کرامات حضرت آقا، این عبد صالح خداوند متعال، این بود که آن جنگ سرنوشت‌ساز و بی‌نظیر را با یک توسل خاضعانه به فتحی بزرگ تبدیل کردند.
 

آیا رهبر شهید، در روزهای خاصی از ایام به مسجدجمکران مشرف می‌شدند، یا زمان خاصی نداشت؟

خیر؛ زمان مشخصی نداشت، اما معمولا اوقاتی می‌آمدند که کمترین مراجعه را داشته باشیم. شنبه‌ها و یکشنبه‌ها، خلوت‌ترین روزهای مسجد جمکران بود. شاید به این دلیل که زائرین، کمتر به زحمت بیفتند.
 

خضوع در برابر خدا و اولیای دین، طبعا تواضع در برابر شهدا و خانواده‌های آنان را نیز به همراه خواهد داشت. شما سال‌ها در بنیاد شهید انقلاب اسلامی خدمت کردید و شاهد ارتباط صمیمی رهبر شهید با خانواده‌های شهدا بوده‌اید. مناسب است که در این بخش از گفت‌وگو، به خاطراتی دراین‌باره اشاره کنید.

بله؛ بنده در مدتِ طولانیِ خدمت در بنیاد شهید و امور ایثارگران، شاهد تواضع بی‌پایان و مثال‌زدنی رهبر شهید نسبت به خانواده‌های شهدا بوده‌ام و دراین‌باره خاطرات بسیاری دارم. یکی از این موارد که بسیار بر من تأثیر گذاشت و حتی معتقدم که قابلیت تبدیل به یک فیلمنامه را دارد، خدمتتان عرض می‌کنم. در سال 1378 و در مراسم ترحیم یکی از مدیران بنیاد شهید در مسجدی در شهر ساری، شخصی ناشناس آمد و یک کاغذ کوچک به دست من داد و رفت! کاغذ را باز کردم، دیدم نوشته است که همسر شهید کریمی در فلان روستای شهرستان نکا، دو فرزند (یک پسر و یک دختر) داشته است. پسر سرطان گرفته و از وقتی که سرطان او آشکار شده، بیشتر از چهار ماه طول نکشیده و فوت کرده است. دو ماه بعد از شروع سرطانِ پسر، متوجه شده‌اند دختر هم که هجده‌ساله است، سرطان حنجره گرفته است؛ علاوه بر این مادر نیز در وضعیت بدی است! با اینکه می‌خواستیم شب به تهران برگردیم، منصرف شدیم و با چند تن از مسئولان استان، به منزل آنها رفتیم. شوهر این خانم، حدود هجده سال پیش شهید شده بود. در آن زمان دخترش نوزاد و پسر یک‌ساله بوده است. مادر، دست تنها، هم نقش مادر را برای فرزندان ایفا کرده بود و هم نقش پدر را. دختر در گوشه اتاق، رنگ‌پریده و با وضعیتی بسیار نحیف در بستر بیماری بود. صحنه غیر قابل تصور و بسیار متأثرکننده‌ای بود. من یک ساعت صحبت کردم که شاید مادر و دختر یک کلمه حرف بزنند یا کمی چهره آنها باز شود، ولی اصلا تأثیری نداشت! گفتم: اگر الان مایل باشید، همین فردا شما را با هزینه خودمان به کربلا بفرستیم. ماه شوال بود. گفتم: موسم حج نزدیک است، اگر اجازه بدهید برای حج امسال، هر دو نفرتان را به مکه بفرستیم. هیچ واکنشی نشان ندادند. وقتی مکه و کربلا را جواب ندادند، گفتیم: هر کاری داشته باشید، ما در خدمت شما هستیم؛ ان‌شاءالله که مشکلی نیست و خوب می‌شوید (نخواستم اعتراف کنم که سرطان بیماری مهلکی است) ولی اگر لازم باشد یا پزشکان تشخیص بدهند، به هر جای دنیا که باشد، شما را اعزام و هزینه‌اش را هم پرداخت می‌کنیم. هرچه گفتیم، نه دختر و نه مادر یک کلمه حرف نزدند! ساعت 12 شب شده بود؛ باید بلند می‌شدیم و رفع زحمت می‌کردیم. گفتیم: بالاخره باید مرخص شویم، یک چیزی بگویید تا ما برویم. بعد از التماس کردن ما، احساس کردیم دختر می‌خواهد سخنی بگوید. تمام حاضران سراپا گوش شدند تا بشنوند که او در این حالت چه می‌گوید. جمله کوتاه اما عجیب او بعد از یک ساعت صحبت کردن دیگران و پیشنهادهای مختلف، دل‌ها را لرزاند و به چشم‌هایی که تا آن لحظه به خاطر رعایت حال خانواده از گریه خودداری کرده بودند، رخصت داد تا قدری سبک‌بار شوند. دختر با صدای نحیفی گفت: «من فقط یک آرزو دارم، آرزویم این است که قبل از مردن، چشمم به جمال آقایم، رهبرم و نایب امام زمانم روشن شود!». به محض بازگشت به تهران، موضوع را با دفتر رهبری مطرح کردم. قرار شد هر وقت به تهران آمدند، ملاقات انجام شود. چند روز بعد،
خانواده شهید همراه دامادشان ــ که یک معلم متدین است ــ همراه راننده‌ای از بنیاد شهید ساری، به تهران آمدند. همگی آنها را به دفتر رهبری بردم. آن روز، فقط برنامه نماز ظهر بود. در صف نماز آماده نشستیم. اذان شد و رهبر شهید انقلاب تشریف آوردند. معظم له قبلا از حضور این خانواده مطلع شده بودند و با آنان احوال‌پرسی گرمی کردند و به نماز ایستادند. همسر و فرزند شهید، به حاجت خود رسیده بودند. بعد از نماز، حضرت آقا برخلاف معمول در کنار سجاده و رو به خانواده نشستند و آنها را از صف عقب در کنار خود فراخواندند. با یکایک آنها صحبت و با تفقد و مهربانی، از همه چیز سؤال کردند. معلوم نبود مراد کیست و مرید کدام است، هر دو طرف مرید بودند و مراد! این گفت‌وشنود صمیمانه، به طور بی‌سابقه و کم‌نظیری به طول انجامید. سپس ایشان چند جلد قرآن خواستند، برای هر یک و حتی راننده که برادر دو شهید بود و حضرت آقا در طی گفت‌وگوی خود به آن پی برده بودند، متنی را در صفحه اول مصحف شریف و مشتمل بر ابراز ارادت و محبت به خانواده شهید، با کمال آرامش و زیبایی مرقوم و امضا کردند. درهمان حال که مشغول نوشتن بودند، این نکته را بیان کردند: «در طول نزدیک به بیست سال، چه در زمان ریاست‌جمهوری و چه بعد از آن، مرتب سعی کرده‌ام تا به منازل شهدا بروم و یک جلد کلام‌الله مجید نیز به آنها اهدا کنم. همواره مقید بوده‌ام که در پایان جمله‌ای که در کنار قرآن نوشته‌ام، آخرین کلمه نام شهید باشد تا نام و امضایم در کنار نام شهید قرار گیرد، با این امید که حداقل به برکت مجاورت کتبی و لفظی با نام شهید، خداوند مرا با آنها نزدیک و محشور فرماید»؛ سپس قرآن را همراه هدایایی دیگر، به یکایک آنها اهدا فرمودند و برخاستند. فکر کردیم جلسه تمام شده و هنگام خداحافظی فرارسیده است، اما آقا روی سجاده و رو به قبله ایستادند و فرزند و مادرش نیز کنار ایشان ایستادند. با زمزمه ملکوتی دعای ایشان و دختر و همسر شهید و با گریه و اشک بی‌امانشان، زمانی طولانی را سر کردند و کوتاه سخن اینکه وصف آن حالت و ترسیم آن منظره با هیچ بیان و زبانی میسور نیست، فقط می‌توانم بگویم هر که آنجا بود و من سنگدل آن‌چنان گریستند و گریستم که کمتر نمونه آن را به یاد دارم. این خاطره می‌تواند به عنوان نمادی از اُنس و نزدیکی رهبر شهید با خانواده شهدا قلمداد شود و البته از این نوع ماجراها برای روایت، بسیار است.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان در گفت‌وگو با رهبر شهید انقلاب اسلامی. در تصویر زنده‌یاد سردار علیرضا افشار نیز دیده می‌شود (دهه 1370)
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان در گفت‌وگو با رهبر شهید انقلاب اسلامی. در تصویر زنده‌یاد سردار علیرضا افشار نیز دیده می‌شود (دهه 1370)
 

پس از پیام اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره تفاهم‌نامه امضاشده و البته بهسرعت نقض‌شده میان ایران و آمریکا، بحث در باب ولایت فقیه و محدوده آن در رسانه‌ها و به‌ویژه فضای مجازی گسترش یافته است.  البته سخن در این مقوله چیز جدیدی نیست، اما در این برهه می‌تواند آثار و پیامدهای خود را داشته باشد. عده‌ای از روشنفکران و اصلاح‌طلبان اظهار می‌کنند که ولی فقیه نیز مانند سایر افراد، می‎‌تواند نظری داشته باشد که ممکن است بدان عمل شود یا نشود! در مقابل متشرعین و انقلابیون می‌گویند که عمل به دستورات ولی فقیه، امری تفننّی و دل‌بخواه نیست و وجوب شرعی دارد. مایلیم که در پایان این گفت‌وشنود، ارزیابی شما را دراین‌باره بدانیم.

ویژگی ولی فقیه این است که از جانب خود سخنی ندارد؛ چون اگر از بر اساس تمایلات شخصی حرف بزند، قابل قبول و اطاعت نیست. ولی فقیه آنچه را که از مبانی دینی به‌ویژه قرآن و سنت دریافت می‌کند و بر او محرز می‌شود بیان می‌کند؛ همان گونه که فتاوی فقهای ما نیز چنین است. البته در مقام ولایت، هم مسئله فتوا مطرح است و هم مسئله حکم، اما در هر دو عرصه، مبنای اطاعت ما از او این است که وی از خودش حرفی نمی‌زند، هر چه می‌گوید، بلاتشبیه مانند «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَى» (سوره نجم، آیه 4) است که قرآن درباره پیامبر(ص) بیان می‌کند؛ با این تفاوت که در آنجا بحث عصمت مطرح است و در ولایت فقیه، هرچند قائل به عصمت ولی نیستیم، اما می‌دانیم که او در حد بسیار بالایی از عدالت، تقوا و اخلاص قرار دارد و آنچه را به‌عنوان تکلیف الهی تشخیص می‌دهد، بیان می‌کند و طبعا به همین دلیل نیز، اطاعت از او واجب است. منتها ما در این عرصه نیز می‌توانیم دو نوع از تبعیت و اطاعت را فرض کنیم. ما در قرآن، لسان روایات و همچنین در لغت، یک اطاعت داریم و یک تبعیت. اطاعت در جایی است که امر باشد؛ یعنی اطاعت در قبال امر است، اما در تبعیت الزاما امر نیست؛ شما همین قدر که می‌دانید که منویِ ولی خدا چیست و نگاهش به کجاست، آن را عمل می‌کنید. هنر این است که ما حتی در آنجا که او منویات خود را بر زبان نمی‌آورد، اما احساس کنیم که ولیّ چنین نگاه، نظر و گرایشی دارد، از آن تبعیت کنیم؛ لذا قرآن بخشی از مؤمنین را این گونه توصیف می‌کند: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ» (سوره آل عمران/ بخشی از آیه 68). ولایی‌ترین و مخلص‌ترین مردم که در صف اول قرار دارند، کسانی هستند که حتی در آنجایی که حضرت ابراهیم(ع) امر نکرده، از او تبعیت می‌کنند. در اینجا الزامی برای اطاعت وجود ندارد، ولی شما همین قدر که می‌دانید او چه می‌خواهد، از او تبعیت می‌کنید. شهید گران‌قدرمان جناب سیدحسن نصرالله از جلوه‌های بارز این مکتب بود، که به این معنا تصریح می‌کرد. او می‌گفت: ما نمی‌نشینیم تا دستور آقا را دریافت کنیم، همین که بفهمیم نظر، نگاه و گرایش ایشان به کدام سمت است، همان را عمل می‌کنیم. این موضوع، بسیار مهم و درخور توجه است.
 
 
  https://iichs.ir/vdcaoanu.49nii15kk4.html
iichs.ir/vdcaoanu.49nii15kk4.html
نام شما
آدرس ايميل شما