«امام شهید و اهتمام به نوسازی ایران در سومین پیچ تاریخی» در گفت‌وشنود با دکتر موسی فقیه حقانی؛

شهادت رهبری، جایگاه ایران را در سومین پیچ تاریخی تثبیت کرد

توجه مکرر به پیچ تاریخی‌ای که امروزه کشورمان در حال عبور از آن است، در زمره تأکیدات مکرر شهید آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای، قائد فقید امت اسلامی، بود. این مهم در زمره شاخص‌ترین رهیافت‌هایی است که می‌توان از طریق آن به اندیشه تاریخی آن بزرگ نقب زد و به بررسی و تحلیل آن نشست. در گفت‌وشنودی که به شما تقدیم می‌شود، دکتر موسی فقیه حقانی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، به بازخوانی این موضوع نشسته و پیوستارهای تاریخی آن را به اختصار ارائه کرده است. امید آنکه اندیشه‌پژوهان رهبر شهید را مفید و مقبول آید
شهادت رهبری، جایگاه ایران را در سومین پیچ تاریخی تثبیت کرد
 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 

ما در روزهایی که پشت سر گذاشتیم، شاهد وداع بی‌نظیر مردم ایران و عراق با رهبر شهید انقلاب اسلامی بودیم، که قطعا بر وقایع پس از خود تأثیری قابل انکار خواهد داشت. اگر مناسب می‌دانید، در آغاز سخن و دراین‌باره مقدمه‌ای داشته باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم. وداع و البته بهتر است بگویم مشایعتی که مردم تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد، از رهبر مجاهدشان تا بهشت داشتند، یک قدردانی بود از چیزی حدود 65 سال مجاهدت او، که به شهادتی تاریخ‌ساز ختم شد. در بین حاکمان ایران، وجود چنین رهبری که در رأس حکومت کشوری به عظمت ایران باشد، 65 سال مجاهدت کرده باشد و در نهایت هم حیاتش به شهادت ختم شده باشد، بی‌نظیر است. نقش‌آفرینی‌ای که ایشان در رهبری‌شان و البته پیش از آن در جایگاه‌های دیگر برای عظمت و شکل‌گیری ایران مقتدر انجام دادند نیز، در جای خود قابل بازخوانی و تحلیل است و مجال دیگری می‌طلبد. ایران مستقل، مدیون انقلاب اسلامی و امام راحل(رضوان الله علیه) است و ایران مقتدر نیز مدیون رهبر شهیدمان (اعلی الله مقامه).
 

در اندیشه و عمل رهبر شهید، نکات متنوعی برای بازخوانی و تحلیل وجود دارند. با این همه و در ایام حاضر، شما کدام یک از آنها را در خور توجه و پرداخت بیشتری می‌بینید؟

همان‌طور که اشاره کردید، سرفصل‌های مهمی از افکار و کارکردهای ایشان قابلیت پرداخت دارند، اما بنده فکر می‌کنم که مروری بر دیدگاه‌های آن بزرگوار در خصوص تاریخ و نقش تأثیرگذار آن، هم در حکمرانی و هم در آشنایی با اتفاقات و تحولاتی که در گذشته رخ داده و در امروز ما مؤثر است و می‌تواند در آینده ما نیز جهت‌دهنده باشد، اهمیت بیشتری دارد. به همین دلیل مناسب است که در مقطع مهم کنونی، در خصوص عبور دادن ملت و جامعه ایران از یک مرحله تاریخی به مرحله تاریخی دیگر توسط رهبر شهیدمان صحبت کنیم. حضرت آقا (قدس سره) در بیانیه «گام دوم»، اشارات مهمی به جوانان دارند. در واقع این بیانیه برای جوانان است؛ کسانی که قرار است کشور را در آینده اداره کنند. در آن بیانیه، توصیه‌شان به جوانان این است که تاریخ بخوانند و می‌گویند: اگر تاریخ نخوانید و بر آن مسلط نباشید، دیگران برایتان تاریخ می‌نویسند! تعبیر منحصربه‌فردی هم در این خصوص دارند و عنوان می‌کنند که «تاریخ یک علم راهبردی است». بهتر است در این مجال، به این نکته بپردازیم که وقتی ایشان چنین نگاهی به تاریخ دارند، خودشان تحولات 220 ساله گذشته ایران را چگونه دیده‌اند و نقش‌آفرینی 36 ساله ایشان در جایگاه رهبری نظام اسلامی، توانسته چه اتفاق تاریخی‌ای را برای کشورمان رقم بزند؟ وقتی ایشان می‌گویند که تاریخ یک علم راهبردی است، آن را از سطح دانشی که فقط به نقل حوادث گذشته می‌پردازد، فراتر می‌برند. در این نگاه، تسلط بر تاریخ برای مورخ یا عموم علاقه‌مندان، تنها یک تخصص نیست، بلکه ابزاری برای تحلیل است. همه می‌دانیم که نه حضرت امام مورخ بودند و نه رهبر شهیدمان، ولی بر موضوعات تاریخی تسلط فراوانی داشتند. وقتی کسی که با تاریخ و زوایای مختلف و پیچیده تحولات آن آشناست، از آن به‌عنوان یک علم راهبردی یاد می‌کند؛ به عبارت دیگر او در یک بلندایی ایستاده و دارد به صحنه‌ تحولاتی که در حال رخ دادن است، نظارت می‌کند؛ هم خودش را می‌بیند و هم دشمن را. اگر به راهبرد و دانش راهبردی به‌عنوان یک علم نظامی هم نگاه کنیم ــ که البته فقط نظامی هم نیست، بلکه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی هم هست ــ یک اشرافی به ناظر آگاه می‌دهد که می‌تواند هم تحولات را به‌خوبی بفهمد، هم از آن برای درک شرایط امروز استفاده کند و هم برای آینده به برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری بپردازد. هم حضرت امام و هم رهبر شهید، دقیقا در چنین موضعی قرار داشتند. حال اینکه چه اتفاقی افتاده و آن نظاره‌ای که این دو بزرگوار داشتند، آنها را به چه نتیجه‌ای رسانده، می‌توانیم این نکته را در قالب سه پیچ تاریخی که خود حضرت آقا هم بدان اشاره و تأکید داشتند، بررسی کنیم. مخصوصا در این مقطع جدید که نظام بین‌الملل در حال پوست‌اندازی است، مردم ایران باید متوجه باشند که نظم جدیدی در حال شکل‌گیری است و اینک ما می‌بایست آگاهانه و مقتدرانه، جایگاه خود را در این نظم جدید تعریف کنیم. هم امام راحل و هم رهبر شهیدمان، نگاهی به نظم‌های کهن داشتند و از آنها استنتاجات مهمی برای شرایط امروز ارائه می‌کردند. از دوره صفویه و اتفاقاتی که با شکل‌گیری این سلسله در ایران رخ داد و در ادامه، آغاز دوران قاجار  و استیصالی که استعمار و جریان نفوذِ غرب بر کشور تحمیل کرد، برخوردهایی که با استعمار داشتیم و لطماتی که خوردیم، سرنوشتمان در پایان پیچ اول و ورود به پیچ دوم تاریخ معاصر و مواجه شدن ما با دیکتاتوری رژیم وابسته پهلوی و نهایتا نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی، که کشور ما را وارد پیچ سوم می‌کند، آن دو از تمامی آنها، یک ارزیابی دقیق داشتند. برای همین است که شما می‌بینید امامین انقلاب (رضوان الله علیهما)، آگاهانه و مقتدرانه دشمن را می‌شناختند و به اقشار مختلف مردم نیز می‌شناسانند. از توده مردم بگیرید تا علما، روشنفکران، دانشجویان و کلیت بدنه جامعه، مخاطب امامین آن دو بزرگوار در این آگاهی‌بخشی تاریخی بودند.
 

از قضا ما نیز در نظر داشتیم که در این گفت‌وشنود، یکی از شاخص‌ترین موضوعات مورد نظر امام شهید، یعنی استنتاج از طی سه پیچ تاریخی توسط مردم در تاریخ
ایران را مورد توجه و بررسی قرار دهیم. از دیدگاه شما، این فرآیند از چه مقطعی آغاز می‌شود و مختصات آن چیست؟

باید عرض کنم که موج یا پیچ اول تاریخ معاصر ما، تقریبا از سال ۱۸۰۰م برابر با ۱۲۰۰ق شروع می‌شود و تا 1900م (1300ق) ادامه می‌یابد. این مقطع درست در شرایطی است که دنیا در حال پوست‌اندازی است و نظام کهن بین‌الملل دچار تغییراتی شده. اتفاقی هم که در کشور ما افتاده، این است که قاجاریه و در رأس آن آقامحمدخان، بعد از مدت‌ها درگیری، جنگ داخلی، ناآرامی و بی‌ثباتی‌ای که بر کشورمان حاکم بود، بر سر کار آمده‌ و او هم قصد دارد نظم جدیدی را پی‌ریزی کند. او بیشتر به دنبال آن است که قدرت دوران صفویه را برگرداند و در این راستا هم، تلاش‌هایی انجام می‌دهد. منتها مرگ یا کشته شدن ناگهانی‌اش، برنامه‌های او را ناکام می‌گذارد، آن هم در شرایطی که کشور ما با تهاجم گسترده بیگانگان مواجه است. در آن مرحله از پوست‌اندازی نظم بین‌الملل، منطقه ما مورد توجه بیگانگان قرار می‌گیرد. تا پیش از آن سابقه نداشت یا دست کم به این شدت و حدت نبود که ناگهان سه قدرت بزرگ به این منطقه بیایند و برای تسلط بر آن با هم رقابت کنند و ایران تبدیل به کانون اصلی این رقابت فشرده شود. روسیه تزاری، انگلستانِ تازه به قدرت‌رسیده و ناپلئونی که او هم تازه مسندنشین شده و در پی کشورگشایی است، به منطقه ما می‌آیند و با کشور بزرگ و وسیعی به نام «ایران» مواجه می‌شوند و به این نتیجه می‌رسند که تا این کشور بزرگ و قدرتمند در اینجا وجود دارد، آنها نمی‌توانند به اهدافشان دست پیدا کنند. در مرحله اول، درگیری آنها بر سَرِ شبه قاره هند است؛ سرزمینی ثروتمند، هم از جهت جمعیت و هم از نظر بازار فروش کالاهای غربی. هند از همه جهت برایشان جاذبه دارد و ایران، راه رسیدن به آن سرزمین است. ایرانی که باید هرات و قندهار را هم به‌عنوان بخشی از آن به حساب بیاورید، که بعدها سیاست‌های استعماری انگلستان، این دو بخش را از کشورمان جدا می‌کند.
به هر حال و از آن دوره، قدرت‌های استعماری متوجه ایران می‌شوند و ما درگیر حوادثی می‌شویم که به‌واسطه ناآگاهی پادشاهان قاجار و مهم‌تر از آن به دلیل نفوذ جریان غرب‌گرا در کشور، تمام آن وقایع به ضرر ما رقم می‌خورد. جنگ‌هایی که با تحریک انگلستان و توسط روس‌ها به ما تحمیل شدند، باعث گشتند ما بخش‌های مهمی از سرزمین‌مان را از دست بدهیم و الان حسرت و تأسف بخوریم که اگر آن سرزمین‌ها در اختیار ایران قرار داشتند، کشورمان دارای وسعت و طبعا قدرتی بیش از اکنون خویش بود.
 

پیامدهای منفی توجه کانون‌های قدرت به ایران، در اولین مرحله از پیچ تاریخی چه بود؟

من خیلی گذرا، این نکته مهم را بسط می‌دهم. در این صد سال، بخش‌هایی از سرزمین ما از دست رفت، قراردادهای استعماری به کشورمان تحمیل شد؛ هم تهاجم گسترده نظامی داشتیم، هم تهاجم اقتصادی و هم تهاجم فرهنگی. شاهد تلاش گسترده‌ای برای تغییر سبک زندگی ایرانیان هستیم، شاهد فعالیت تشکل‌های استعماری نظیر فراماسونری و میسیونرهای مسیحی و مذهبی که هر دو (هم فراماسون‌ها و هم میسیونرهای مسیحی) طلایه‌داران استعمارند، هستیم. این دو دسته، ابتدا به حوزه جنگ نرم وارد می‌شوند و سپس نظامیان کشورهای متبوعشان، به عرصه جنگ سخت ورود و نهایتا هم قراردادهایشان را بر ما تحمیل می‌کردند. در این دوران، ما به‌واسطه اینکه رهبر شجاعی نداریم و هدفمان هم چندان هدف روشنی نیست و فقط در این حد است که می‌دانیم باید از کشور دفاع کنیم، ناگزیر منفعلانه در صحنه ظاهر می‌شویم. هر جا که علما فتوای جهاد صادر می‌کنند، قدری انگیزه دینی ـ ملیِ مقاومت افزایش می‌یابد، ولی جریان نفوذ اصلا اجازه نمی‌دهد که ما بتوانیم از طوفان سهمگینی که این منطقه را در بر گرفته و کشور ما را هم درنوردیده، به سلامت خارج شویم. در پایان این دوره، کشورمان توسط سه قدرت اشغال و آن قحطی بزرگ نیز به ما تحمیل و ایران به لحاظ آمار جمعیت دچار آسیب جدی می‌شود. در این دوران، مردم ایران دچار فقر و بلایای مختلفی می‌شوند. البته رخداد نهضت مشروطه را نیز داریم؛ هرچند این نهضت هم باز توسط همان جریان غرب‌گرا از ریل اصلی خارج و منحرف می‌شود.

موسی فقیه حقانی
 

پس ما در پیچ تاریخی نخست، کاملا منفعل و فاقد قدرت کنشگری مؤثر هستیم. این‌گونه نیست؟

بله؛ متأسفانه در آستانه یک تحول تاریخی دیگر ــ که من آن را پیچ تاریخی دوم می‌نامم ــ ما کاملا شکست‌خورده، فرسوده و اسیر یک دیکتاتوری وابسته به نام رژیم پهلوی می‌شویم. برای این دیکتاتوری وابسته، مأموریت‌هایی تعریف شده بود که از جمله آنها می‌توان به ستیز با مذهب تشیع در ایران و شعائر حسینی(ع)، از بین بردن ظرفیت‌های مقاومت در کشور (از جمله ایلات و عشایر که همیشه بازوان مرجعیت شیعه برای دفاع از ایران بوده‌اند)، ترویج باستان‌گرایی و رجوع به سازه‌های فرهنگی ـ تاریخی پیشااسلامی اشاره کرد. ملت‌های دیگر، مثلا کشورهایی که بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی یا قبل از آن از عثمانی جدا می‌شوند، تقریبا جایگاه خود را پیدا می‌کنند، ولی متأسفانه کشورهای اسلامی همگی تحت استعمار انگلیس و فرانسه و یا زیاده‌خواهی‌های روس‌هایِ سرخِ بعد از انقلاب بلشویکی قرار می‌گیرند. پیچ دوم تاریخی ما هم، این گونه سپری و یک حکومت وابسته، خشن، فاسد و غارتگر بر کشور ما حاکم می‌شود. جالب اینجاست که در میانه این پیچ تاریخی، یعنی شهریور 1320، کشور ما دوباره اشغال می‌شود. دیکتاتور می‌رود، ولی کشور اشغال و طرح تجزیه ایران توسط انگلستان و شوروی وارد مرحله اجرا می‌شود. آذربایجان و کردستان، یک سال از ایران جدا می‌شوند. تازه قرار بود که جنوب هم از ایران جدا شود. در ادامه جریان نفوذ دست به کار می‌شود و توسط محمدعلی فروغی، هم به اشغال ایران مشروعیت می‌بخشد، هم سلسله پهلوی را دوباره تداوم می‌دهد و محمدرضا پهلوی را جایگزین پدرش می‌کند. ما نزدیک به دومیلیون کشته، آن هم‌ در جنگی که هیچ نقشی در آن نداشتیم، می‌دهیم! این پیچ تاریخی، در ادامه خود با دیکتاتوری محمدرضا پهلوی و اوج وابستگی ما به بیگانگان طی می‌شود. در این دوره آنچه ایران به‌دست می‌آورد این است که منابع نفتی‌اش غارت می‌شود، در حوزه فناوری صفر است؛ یعنی به‌هیچ‌وجه به کشورمان اجازه کسب فناوری‌های جدید را نمی‌دهند. در حوزه صنعتی هم، تبدیل به یک کشور مونتاژکار می‌شود که
کالاهای از رده خارج برخی از این کمپانی‌های خارجی را َسرِهم می دهد. بدین ترتیب کشور ما، تبدیل به یک کشور کاملا وابسته می‌شود؛ آن هم که در مقطعی بیش از ۶۵ هزار مستشار آمریکایی بر آن حکمرانی دارند! سپس در مجلسین ایران، کاپیتولاسیون تصویب می‌شود و استقلال قضایی کشور و امنیت مردم ایران، به تاراج رفته و به حراج گذاشته می‌شود. در همین دوره، فرقه ضاله بهائیت تمام تلاش خود را می‌کند تا با کمک پهلوی رسمیت یابد. به این ترتیب در سال 1341 که حضرت امام نهضت خود را آغاز می‌کنند، استقلال ما عملا از بین رفته است. اینکه ایشان در نطق اعتراض به تصویب کاپیتولاسیون می‌گویند: شرف ما را فروختند، حاکی از یک واقعیت قطعیِ تاریخی است. استقلال کشور را در مخاطره و دین و مذهب مردم را در آستانه تغییر قرار داده بودند. نفوذ رژیم اشغالگر قدس نیز در ایران افزایش پیدا کرده و به مفهوم واقعی کلمه، ایران به یک کشور درمانده تبدیل شده بود. در این دوره، ما در حوزه زیرساخت هیچ چیز نداریم! می‌شود گفت که در بسیاری از زمینه‌ها، یا صفر هستیم یا در شمار کشورهای عقب‌مانده محسوب می‌شویم. اما نهضت حضرت امام و مخصوصا پیروزی انقلاب اسلامی، ما را وارد مرحله جدیدی می‌کند که اکنون ۴۷ سال از آن گذشته است.
 

آیا با این رویداد بزرگ، پیچ سوم تاریخی ایران آغاز می‌شود؟

بهتر است بگوییم که مقدمات پیچ سوم آغاز می شود. طبیعی است که این پیچ‌های تاریخی، همیشه توأم با جنگ و درگیری است؛ چون قدرت‌ها به این سادگی صحنه را برای ورود رقیب خود خالی نمی‌کنند. در این میان، ملت‌های ضعیف لِه می‌شوند؛ کما اینکه ما دو بار لِه شدیم؛ یک بار در پیچ تاریخی اول، یک بار هم در پیچ تاریخی دوم، اما اتفاقی که با پیروزی انقلاب اسلامی رخ داد این بود که ما استقلال پیدا کردیم. در سایه ایجاد استقلال، در ایران نظام دینی تأسیس شد که اگر این اتفاق نمی‌افتاد، آن استقلال به‌دست‌آمده هم باقی نمی‌ماند و از بین می‌رفت. کما اینکه ما چند بار برای کسب استقلال خیز برداشتیم، ولی چون به سمت نظام‌سازی حرکت نکرده بودیم، نتوانستیم این موهبت را به کف بیاوریم، اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کشور ما طی ۴۷ سال، با این تفکر که «ما می‌توانیم»، بدون اتکا به بیگانگان و نیز به‌رغم قطع کردن دست آنان، در این مسیر قرار گرفت که خودش را بازسازی کند. در این سال‌ها، هم حضرت امام که مرحله تأسیس نظام اسلامی را برعهده داشتند (و عمرشان بعد از انقلاب خیلی کفاف نداد و ما فقط ده سال از نعمت وجود ایشان برخوردار بودیم) و هم رهبر شهیدمان که ۳۶ سال از مرحله تثبیت نظام اسلامی را به پیش بردند، با اشراف و درس‌آموزی از آن دو پیچ تاریخی و اتفاقاتی که طی آن برای ما افتاده بود، به آن سمت رفتند که ایران را در مقابل حوادثی که در پیچ سوم تاریخی می‌تواند با آن مواجه شود، بیمه کنند.
 

نقش امامین انقلاب و به‌ویژه رهبر شهید را در نیل به این استقلال و صیانت از کیان کشور در این سال‌ها، تا چه میزان مهم ارزیابی می‌کنید؟

همان‌طور که اشاره کردم، فقدان رهبریِ شجاع و نظام مستقل، جزء معضلاتِ ما در آن دو پیچ تاریخی بود. انقلاب اسلامی و امامین آن، این دو مسئله را جبران کردند و حالا ما باید برای تأمین اقتدار ایران گام برمی‌داشتیم؛ چون یکی دیگر از مشکلات ما این بود که در آن دو پیچ تاریخی، ما از جنبه قدرت نظامی و قدرت اقتصادی به‌شدت ضعیف و آسیب‌دیده بودیم و باید این نقاط ضعف را برطرف می‌کردیم. بر همین اساس بخش مهمی از تلاش رهبر شهیدمان، به این مهم معطوف بود که باید برای دفاع از ایران، قدرت نظامی بازسازی شود، ارتقا یابد و البته مشکلات اقتصادی نیز مرتفع گردد.

موسی فقیه حقانی
 

اشاره کردید که اهتمام امام راحل و رهبر شهید انقلاب اسلامی، به بازسازی توان نظامی و اقتصادی ایران معطوف بود، تا تجربیات تلخ گذشته مجال تکرار نیابد. لطفا دراین‌باره به مصادیقی اشاره کنید.

همه ما شاهدیم که در بخش نظامی، با اشراف و اهتمامی که حضرت آقا داشتند، یک نوسازی بزرگ و کم‌نظیر رخ داد. در بخش اقتصادی، ایشان بحث اقتصاد مقاومتی را مطرح و در راستای تحقق آن تلاشِ بسیار کردند. در این ۳۶ سال، حداقل نوزده مورد از پیام‌های نوروزی ایشان ــ که حاوی شعار سال هم بود ــ مستقیما به موضوعات اقتصادی مربوط است. بااین‌همه برخی از جریانات در کشور، مخصوصا ادامه آن جریان غرب‌گرایی که ما ۲۲۰ سال است گرفتار آن هستیم، در این مسیر موانع زیادی ایجاد کردند. البته استکبار جهانی هم با تحریم‌هایی که در این ۴۷ سال علیه ما اعمال کرد، تلاش داشت که چنین هدفی محقق نشود، ولی اتفاقی که افتاد این بود که ملت ایران در این ۴۷ سال آبدیده شد، قدرت نظامی‌اش ارتقا یافت، اقتصادش به‌رغم همه مشکلاتی که وجود دارد ــ مشکلاتی که ماهیت آن کاملا مشخص است و از داخل و خارج به ما تحمیل می‌شود ــ تاب‌آوری‌ای پیدا کرد که در مقابل دو جنگ و در مقابل دهه‌ها تحریم، دچار فروپاشی نشد. اینها دستاوردهای بزرگی است که در سایه هدایت‌های رهبر شهید حاصل شد.
 

در دو دهه پایانی حیات رهبر شهید، تغییر در نظم منطقه‌ای و حتی فرامنطقه‌ای نیز کلید خورد و پیامدهای آشکاری برجای نهاد. راهبرد آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه را چگونه تحلیل می‌کنید؟

بله؛ همان‌طور که اشاره کردید، در این سال‌ها تحول در نظام بین‌المللی هم آغاز شد؛ اتفاقی که رهبر شهید ما از چند سال پیش نسبت به آن هشدار داده بودند و با اقتدار نظامی‌ای که ایران پیدا کرده بود و ایضا اهتمامی که ایشان به تشکیل و تقویت جبهه مقاومت داشتند و نیز با برخورداری از سرداران کارآزموده‌ای چون شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، کشور ما دیگر آن ضعف و مشکل ساختاری‌ِ دو پیچ تاریخی قبل را نداشت و به نظرم تحولاتی که ما از سال 1۴۰۳ تا امروز با آن مواجه هستیم، تا حدی سرعت این تحول و پوست‌اندازی بین‌المللی را افزایش داده است. منتها اتفاق مهمی که افتاد این بود که رهبر ما در مدت ۳۶ سال، با جهاد تبیین و نیز مجاهدت و ایستادگی در میدان، ما را به این مرحله رساند که بتوانیم با قدرت از این چالش‌ها عبور کنیم.
 با توجه به اتفاقاتی که در این دوره شاهد آن هستیم، به نظر می‌رسد که شهادت ایشان جایگاه ما را در پیچ تاریخی سوم تثبیت کرده است؛ یعنی اگر این رویداد تاریخ‌ساز نبود، شاید این تحول بزرگ اتفاق نمی‌افتاد یا به این سرعت اتفاق نمی‌افتاد. این الان مانده به همّت
ما و دولتمردانمان، که از این فرصت کم‌نظیر استفاده کنیم؛ البته مردم ما، همیشه پای کار هستند. به نظرم عظمت آیین تشییعی را که در تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد روی داد هیچ دوربینی نمی‌تواند به تصویر بکشد؛ یعنی در این واقعه زوایایی مشاهده شد که بازنمایی آن از دوربین‌ها برنمی‌آید؛ بنابراین تا اینجا روشن است که مردم آمادگیِ همراهی دارند. فکر می‌کنم که ما با توجه به این سه تجربه تاریخی، باید تمام همّ و غم خودمان را بر این قرار بدهیم که این جایگاه تثبیت‌شده را اولا مستحکم‌تر کنیم و ثانیا به این سمت برویم که ایران به‌عنوان یک قدرت بزرگ در این نظم نوینی که می‌خواهد حاکم شود، سهم و جایگاه شاخص خود را داشته باشد.
 

پس از دیدگاه شما و در این سه پیچ تاریخی، تنها دو رهبر انقلاب اسلامی بودند که توانستند توان نرم و سخت ایران را ارتقا دهند؟

بله؛ به طور مشخص مقصود من این بود که تنها شخصیتی مانند رهبر شهید می‌توانست این پیچ‌های تاریخی را به‌درستی تحلیل کند و این اتفاقات مبارک را برای ایران رقم بزند. وگرنه بودند شاهان دوره قاجار و دو شاه ملعون دوره پهلوی، که جز وابستگی و عقب‌ماندگی برای ما چیزی به ارمغان نیاوردند؛ نه می‌خواستند و نه می‌توانستند کاری بکنند؛ قاجارها نمی‌توانستند و پهلوی‌ها نمی‌خواستند که در این حوزه اتفاق مثبتی رقم بخورد. این تحول تاریخی، با پیروزی انقلاب اسلامی و با رهبری امامین آن رخ داد و تاریخ از کنار این مهم به سهولت عبور نخواهد کرد.
 

شما به لحاظ مدیریتِ یکی از مراکز شاخص تاریخ‌پژوهی و نیز برگزاری همایش‌های فراوان دراین‌باره، دیدارها و ارتباطاتی با رهبر شهید داشته‌اید که بیانِ محتوای آنها می‌تواند نوعی روشنگری در حوزه کاری‌تان باشد. شنیدن روایت شما درباره این دیدارها، در این بخش از گفت‌وشنود برای ما مغتنم است؟

اجازه دهید که من ابتدا به نکته‌ای اشاره کنم و سپس، به این پرسش شما پاسخ دهم. رهبر شهید به جهت اشرافی که بر تاریخ داشتند، توفیقات فراوانی هم در دوران مدیریت خود به‌دست آوردند. این مطالعه و اشراف برای این بود که هم درس‌آموزی از تاریخ حاصل شود و هم اگر با شرایط تقریبا مشابهی مواجه شدیم، بتوانیم از آن گذشته و تجربیات مربوط به آن استفاده کنیم. این تسلط بر تاریخ و حتی در برخی از بخش‌ها تسلط بر جزئیات تاریخ، موجب استنتاجاتِ به‌هنگام و دقیقی می‌شد؛ مثلا آقا در موضوع سیره اهل بیت(ع) و جزئیات و دقایق آن، از تبحری فراوان برخوردار بودند یا به عنوان نمونه در تاریخ نهضت ملی ایران، تسلط و اشراف خاصی داشتند و از آن در سخنرانی‌های مربوطه بهره می‌گرفتند.
ما در سال 13۸۵ و هم‌زمان با صدمین سال نهضت مشروطیت ایران، همایشی برگزار کردیم و سپس اعضای برگزارکننده این کنگره خدمت حضرت آقا رسیدند. در آنجا ایشان بحث خواص را مطرح کردند و هشدار دادند که خواص در بزنگاه‌ها، باید مراقب نقش‌آفرینی خود باشند و به وظیفه‌خود عمل کنند. متأسفانه ما در سال 13۸۸، با شرایطی مواجه می‌شویم که خواص درجا می‌زنند و از ایفای کارکرد تاریخی خود بازماندند! یعنی ایشان سه سال قبل از آن، این هشدار را داده بودند و خطری را که در راه بود، می‌دیدند. یا در همان سال 13۸8 ایشان به این مسئله توجه می‌کنند که جریان خودی مرزبندی خود را با بیگانگان و کسانی که نسبتی با اندیشه انقلاب اسلامی ندارند، مشخص کنند، ولی باز شاهد هستیم که یک عده در این اتفاق مردود ‌شدند و این هشدار را نیز ‌نشنیدند! ایشان در همان جلسه سال 1385، به این دو نکته اشاره می‌کنند که اولا اگر خواص به وظیفه خود عمل نکنند، چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد و ثانیا مرزبندی خودی‌ها با غیرخودی‌ها، موجب چه رویدادهای مثبتی خواهد شد. مسلم است که وقتی مرز شما با دشمن مشخص نشود، او به اشکال و در ظواهر مختلف می‌آید و از وجودتان بهره می‌برد!‌ به هر نسبتی که شما غفلت کنید، او می‌تواند به نتایج بهتری دست یابد. به خاطر دارم که در سال 13۷۴ نیز، همراه جمعی از تاریخ‌نگاران خدمت آقا رسیدیم و ایشان به نکته بسیار مهمی اشاره کردند. در واقع رهبر شهید علاوه بر اینکه تاریخ می‌خواندند و بر آن تسلط داشتند، می‌دانستند که اگر مورخ حواسش به فرامتن‌ها نباشد، می‌تواند چه خبط‌هایی در بررسی و تحلیل وی رخ دهد. ایشان در آن دیدار تأکید داشتند که «مورخ نباید ذکام باشد!»...

موسی فقیه حقانی
 

مفهوم این تعبیر چیست؟

شما در تحولات تاریخی، روی صحنه را می‌بینید؛ در منابع هم همین طور، مجموعه‌ای از وقایع را نوشته‌اند. بینامتن آن وقایع و بینامتن آن سطوری که نوشته شده، مسائل دیگری نهفته است که تنها تاریخ‌نگاری می‌تواند آنها را بفهمد که شامه تیز و قوی‌ای داشته باشد؛ یعنی باید بتواند پشت ماجراها و پس پرده‌ها را هم ببیند. برخی هستند که همین طور می‌آیند، یک روایت را می‌خوانند و می‌خواهند بر اساس آن تحلیل تاریخی ارائه دهند. چنین افرادی به رغم آنکه ممکن است ادعای تاریخدانی داشته باشند، قطعا دچار اشتباه خواهند شد. این واقعا نکته بسیار مهمی است که هم در روش تاریخ‌نگاری و هم در ویژگی‌ای که یک تاریخ‌نگار باید داشته باشد، بسیار به کار می‌آید.
 

رهبر شهید در سلسله دیدارهایی که با گروه‌ها و اصناف مختلف جامعه داشتند، جلسه‌ای را نیز با تاریخ‌پژوهان معاصر برگزار کردند که شما اداره آن را برعهده داشتید. قدری درباره مفاد آن نشست نیز صحبت کنید.

جلسه‌ای که شما به آن اشاره کردید، مربوط به سال 13۹۷ بود و قبل از شیوع کرونا انجام شد. دیدار بسیار پرنکته‌ای بود. روز بعد از آن هم، اعضای دفتر به بنده، که آن جلسه را اداره می‌کردم، گفتند: آقا از این جلسه بسیار راضی بودند. به نظر من دلیل این رضایت و نکته‌ای که بیش از همه توجه ایشان را به خود جلب کرد این بود که تعدادی از جوانان و به عبارت دیگر رویش‌های جریان تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی، در کنار پیشکسوت‌ها حضور یافته بودند و تعداد قابل توجهی را تشکیل می‌دادند؛ البته با توجه به محدودیت فضا، افراد به نحوی گزینش شده بودند که هر دو وجه رعایت شده باشد؛ هم پیشکسوتان باشند و هم جوانانی که تازه وارد عرصه تاریخ‌پژوهی شده بودند و اتفاقا غالب اعضای جلسه را هم، این طیف تشکیل می‌دادند. بنده این دوستان را یک به یک معرفی می‌کردم و هر یک، اگر نکته‌ای به نظرشان می‌رسید، بیان می‌کردند. آقا هم در آن دیدار، توصیه‌های مهمی داشتند که در رأس آنها دقت در امرِ تاریخ‌نگاری و
بیان نکاتی بود که امروز هم می‌تواند برای تاریخ‌نگاران و حتی سایر مردم راهگشا باشد. در آن جلسه یکی از حاضران خدمت ایشان گفت: ما اگر بخواهیم به وقایع تاریخی و رجالِ مربوط به آن به‌ویژه چهره‌های منفی بپردازیم، شاید نکاتی وجود داشته باشد که امروز در دید مردم مثبت قلمداد شود؛ مثلا به جریان نفاق اشاره کردند، یا قبل‌تر از آن به اقداماتی که در دوران پهلوی انجام شده و مردد هستیم که امروز آنها را بیان کنیم یا نه؟ ایشان فرمودند: ایرادی ندارد که شما آن مسائل را هم بگویید، ولی آنها متولی خاص خودش را دارد!...
 

منظورشان رسانه‌های وابسته به جریانات سلطنت‌طلب و نفاق بود؟

بله؛ فرمودند: «شما قسمتِ نیازمند به روشنگری و آگاهی‌افزایی را بگویید و در ضمن آن، به دیگر بخش‌ها هم اشاره کنید، اما این طور نشود که شما در عمل، عینِ سخنِ تحریفگران تاریخ و معاندان داخل و خارج را تکرار کنید...». مجموعه‌ای از این دست نکاتِ مهم، در این‌گونه دیدارها مطرح می‌شد. خاطرم هست که در همان جلسه، یکی از دوستان خدمت آقا عرض کرد: من تحقیقی راجع به دکتر شریعتی انجام داده‌ام که خلاف دیدگاه شماست؛ با اینکه به مطالب آن اعتقاد دارم اما آن را منتشر نکرده‌ام؛ چون احساس کردم که ممکن است نفی نظرات شما قلمداد شود و... آقا در پاسخ فرمودند: «شما به من چه کار دارید؟ اگر فکر می‌کنید که کاری که انجام داده‌اید کار درستی است، آن منتشر کنید و این‌گونه رعایت‌ها هم لازم نیست». این ناشی از آزاداندیشی و وسعت نظر ایشان بود؛ همچنین آقا روی تمرکز بر موضوعاتی از جمله نهضت مشروطه و دوره سلطنت پهلوی هم تأکید داشتند. ایشان می‌گفتند که باید در این زمینه‌ها، چند کار قوی و فاخر انجام شود.
 

در دو دهه اخیر، جریان تطهیر پهلوی از سوی محور تبلیغیِ غربی/ عبری/ عربی کلید خورد و توسعه یافت. ارزیابی و توصیه رهبر شهید دراین‌باره چه بود؟

بله؛ هم‌زمان با آغاز به کار جریان تطهیر پهلوی از سوی رسانه‌های خارجی، متأسفانه برخی از سایت‌های اینترنتیِ داخلی نیز به آن دامن می‌زدند. ما سایت‌هایی داشتیم و داریم که تا پیش از جنگ دوازده‌روزه، هر روز یکی دو رپرتاژ آگهی برای پهلوی‌ها می‌رفتند! با عناوینی مانند: عکس محمدرضا پهلوی با خانواده در سوئیس، اشرف پهلوی با فلان فرد در بهمان جا و از این قبیل؛ یعنی غیر از بوق‌های خارجی که مشغول به انجام وظیفه بودند و سرمایه‌ای را نیز برای تطهیر پهلوی به میدان آورده بودند، در داخل هم برخی از جریانات غرب‌گرا بودند که این جریان را تشدید می‌کردند. گویی قرار است به‌زودی پسماند این خاندان به ایران برگردد و این رسانه‌ها، از اکنون دارند برای او فرش قرمز پهن می‌کنند! حضرت آقا نسبت به این‌گونه موضوعات تاریخی، حساسیت جدی داشتند و مکررا در بیانات خود به آنها اشاره می‌کردند. هر چند که در کلانِ ماجرا معتقد بودند حافظه تاریخی مردم مانع از آن است که هویت وقایع و رویدادها، به شکل صددرصد واژگونه و مسخ شود.
 

اشاره کردید که تاریخمندی اندیشه رهبر شهید، موجب می‌شد ایشان از وقایع گذشته، پیام‌ها و عبرت‌هایی برای وقایع روز ارائه کنند. به مصادیقی دراین‌باره نیز اشاره کنید.

همان‌گونه که عرض کردم، تاریخ برای رهبر شهید منبعی بود تا بتوانند در هدایتگری‌ و جهاد تبیینی که برای مردم دارند، از آن استفاده کنند؛ مثلا ایشان در ماجرای ملی شدن صنعت نفت، چند نکته اساسی را مطرح کردند: یکی اینکه اعتماد به غرب، برای کشور زیان‌بار است و اشاره می‌کنند به تجربه نخست‌وزیریِ دکتر محمد مصدق. دولت دکتر مصدق به آمریکا اعتماد و تصور کرد که آنها در مقابل اصل ملی شدن صنعت نفت ایران، کوتاه می‌آیند! فکر می‌کرد که می‌تواند از ظرفیت آنها استفاده کند و انگلیس را دور بزند! در صورتی که این خطا بود و دودش هم به چشم خودِ مصدق رفت، هم به چشم نهضت ملی و هم به چشم مردم ایران. نکته دیگری که حضرت آقا با تأکید بر تجربیات تاریخی بیان می‌کردند، جنگ نرم دشمن علیه مردم ایران در مقاطع مختلف بود. به‌عنوان مثال ما در دوره نهضت ملی و قبل از کودتای 28 مرداد، شاهد چیزی حدود چهارده، پانزده ماه عملیات گسترده آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها در حوزه جنگ نرم هستیم. اینها در این مدت و در کنار محاصره دریایی و تحریم نظامی، جنگ نرمی را نیز در داخل کشور به راه انداختند. اهداف عمده این جنگ نرم عبارت بود از: اول، ناامید کردن مردم نسبت به آینده و دوم، پشیمان کردن مردم نسبت به ملی شدن صنعت نفت. این همان کاری است که می‌خواستند راجع به انقلاب اسلامی هم انجام بدهند؛ پشیمان کردن مردم و سیاه‌نمایی راجع به وضعیت موجود، اما آقا با این تجربه، جنگ نرم دشمن را خنثی کردند. این جنگ نرم علیه ملت ایران، مخصوصا در این دو سه سال اخیر، با شدت هرچه تمام‌تر دنبال می‌شد. سعی داشتند مردم را ناامید و از اصلِ انقلاب پشیمان کنند. مستند انقلاب ۵۷، اصلش برای این بود که بگوید اشتباه کردید انقلاب کردید! عجیب این است که برخی از کسانی که سابقه زندان قبل از انقلاب داشتند و در آن دوره در زمره مبارزین قلمداد می‌شدند، به دام این توطئه و ترفندی که دشمن داشت، افتادند و گفتند: ما دیگر انقلابی نیستیم و اگر تجربه امروز را داشتیم، اصلا انقلاب نمی‌کردیم! هشدارهایی که ایشان در خصوص توطئه‌های دشمن از طریق جنگ شناختی و جنگ نرم داشتند، توانست خطرات زیادی را از انقلاب دفع کند، ولی بودند افرادی که توجه نکردند و متأسفانه لغزیدند. اگر این هوشیاری و هوشمندی رهبر شهید نبود، ای بسا بسیاری دیگر نیز چنین سرنوشتی پیدا می‌کردند. اتفاقات 18 و 19 دی‌ماه سال گذشته، واقعا جنگی بود که از قبل تدارک بسیار گسترده‌ای برای آن دیده شده بود و آن روز وارد صحنه شدند که کار را تمام کنند! این هوشیاری و قاطعیتِ ناشی از رصدِ توطئه‌های دشمن توسط رهبری بود که باعث شد آن کودتا شکست بخورد. قبل‌تر نیز همین عامل باعث شد دشمن در جنگ دوازده‌روزه‌ای که بر ما تحمیل کرد و خود رهبری شهید مدیریت آن را برعهده داشتند، شکست بخورد. فرماندهی جنگ چهل‌روزه نیز، بر عهده آن بزرگوار بود. هر چند که خود دیگر حضور نداشتند تا شکست متجاوزان را ببینند، اما تدبیر و آینده‌نگری ایشان بود که موجب شد پیشاپیش برای خنثی شدن این حرکت برنامه‌ریزی کنند.
 
 
 
 

  https://iichs.ir/vdca6anu.49niy15kk4.html
iichs.ir/vdca6anu.49niy15kk4.html
نام شما
آدرس ايميل شما