«تاریخچه تعلق تنگه هرمز به ایران و فرجام جنگ کنونی» در گفت‌وشنود با خسرو معتضد؛

در طول تاریخ ایران، تنها جمهوری اسلامی توانست تنگه هرمز را ببندد!

جنگ چهل‌روزه رمضان ــ که همچنان به صورت سرد ادامه دارد ــ علاوه بر آنکه توانمندی‌های پیش‌بینی‌نشده راهبردی و نظامی ایران را آشکار ساخت، بی‌پایگی بسا تحلیل‌های به‌اصطلاح سیاستمداران و جامعه‌شناسان دگراندیش را نیز عیان کرد. در گفت‌وشنود حاضر، خسرو معتضد، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، درباره تاریخچه تسلط ایران بر خلیج فارس، تعلق تنگه هرمز به کشورمان و فرجام جنگ کنونی، دیدگاه‌های خویش را بیان کرده است
در طول تاریخ ایران، تنها جمهوری اسلامی توانست تنگه هرمز را ببندد!

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 

طبعا در این گفت‌وشنود، نخستین پرسش ما، مهم‌ترین سؤال ماست: جایگاه تاریخی ایران در اعمال مدیریت بر خلیج فارس و به‌ویژه تنگه هرمز چیست؟

به نام خدا. بی‌شک ایران از 2 هزار و 700 سال پیش، بر خلیج فارس فرمانروایی داشته است. سلسله ایلامی، یکی از سلسله‌های ایران قبل از پادشاهی مادهاست که بر این خلیج و آبراه مهم منطقه حاکمیت داشته است. در آن دوران، از لرستان تا خوزستان تحت حکومت سلسله ایلامی قرار داشت. اسامی‌ای هم که به‌دست آمده، اسامی ایلامی است؛ مثل آرا، آراکتا، آراکیا، قشم و کیش. آراکیا یعنی خارک. این اسامی را یونانی‌ها پیدا و ریشه‌یابی کرده‌اند. تمامی نواحی نام‌برده‌شده زیر بیرق ایران بوده و سلسله‌ای از سلسله‌های پیش از مادها، بر آن فرمانروایی می‌کرده است؛ بنابراین در طول تاریخ، ایران همواره در خلیج فارس حضور داشته و این منطقه دارای اسامی ایرانی بوده است؛ مثلا به بحرین، «آوال» می‌گفتند. در زمان هخامنشیان هم، به آن «تیلِس» گفته می‌شد. اساسا در آن دوره، هیچ دولتی در کرانه‌های جنوبی خلیج فارس وجود نداشته و این نواحی که امروزه به لحاظ جغرافیایی ساحل غربی خلیج فارس نامیده می‌شود، فاقد سکنه بوده است؛ به همین سبب، هر دو سوی این آبراه، بخشی جدایی‌ناپذیر از قلمرو و حاکمیت ایران محسوب می‌شد. این مسئله با مروری سطحی بر اسناد، قابل اثبات است.
 

چه دلایل تاریخی‌ای وجود دارد که نشان بدهد تنگه هرمز از دیرباز متعلق به ایران است؟ چرا این آبراه به کشورمان تعلق دارد و نه هیچ کشور دیگری؟

چون ما سفرنامه‌ای به نام «سفرنامه نئارخوس» داریم. ایشان یک دریاسالار و همراه اسکندر مقدونی بود. نیروی دریایی اسکندر در بازگشت از فتح هندوستان، به دلیل طولانی بودن راه، از رود سند وارد اقیانوس هند شدند. منابع همه اینها، در سفرنامه نئارخوس موجود و در قالب کتاب‌هایی با همین عنوان نیز منتشر شده است. اولین بار، آریان این سفرنامه را پیدا و چاپ کرده است. این کتاب، تماما از ایران و مسائلِ آن صحبت می‌کند. اینجا، جزء سرزمین سلسله هخامنشی بود. آنها در طول سفر به جایی به نام «سیرامونت» می‌رسند که منظور همان بندرعباس است. «هرمز» که جزیره و تنگه معروف به آن خوانده می‌شود، نام یکی از رب‌النوع‌های قدیم ایرانی بوده است. در دوران پس از اسلام، هرمز نام یک شهر در منطقه‌ای بوده که بعدها در قرن هفدهم، «بندرعباس» نام گرفت. وقتی مغول‌ها حمله کردند، ساکنین این شهر به دریا رفتند و در جزیره روبه‌روی هرمز ــ که جزیره «قَرون» یا به‌اصطلاح عرب‌ها «جَرون» نام داشت و تحت حاکمیت سلسله‌ «تورانشاهیان» بود ــ ساکن می‌شوند. این نواحی را «هرمز» می‌خواندند؛ شهری که از زمان ساسانیان به‌جای بندرعباس بود. علت مهاجرت مردم هرمز نیز این بود که مغولان به هر جا پا می‌گذاشتند، مردم آنجا را می‌کشتند. از آن زمان به بعد، یعنی از زمان ساسانیان، این جزیره هرمز نام گرفته و این تنگه را نیز به همین نام می‌خواندند. تمام نقشه‌های جغرافیایی جهان که منتشر شده است، این نقطه را به نام «تنگه هرمز» خوانده‌اند که مربوط به زمان ساسانیان است و در ادامه نیز به دوره اسلامی منتقل می‌شود؛ بنابراین این منطقه همیشه متعلق به ایران بوده و اسناد و آثار فراوانی نیز در این زمینه وجود دارد. تمام نقشه‌های جغرافیایی هم، از این کلمه استفاده می‌کرده‌اند و از نام مؤثقی همسان هرمز برای آن استفاده نشده است.
 
خسرو معتضد
 

«خلیج فارس» از چه دوره‌ای و چرا به این نام خوانده می‌شده است؟

«خلیج فارس» هم، از دوره داریوش کبیر به همین نام بوده است. وقتی داریوش می‌رود که مصر را تصرف کند، بوجار بورسن به او می‌گوید: شما از راه خشکی، (یعنی از راه عراق و سوریه آمده‌اید)، چرا از راه دریا نیامدید؟ داریوش در جواب می‌گوید: ما کشتی نداشتیم و راه دریایی را هم نمی‌دانستیم. بوجار بورسن علاقه زیادی به ایران داشته و با ایران نیز همکاری می‌کرده است؛ حتی در آن دوره، داریوش هم در زمره فراعنه محسوب می‌شد. در واقع هخامنشیان، دو سلسله متوالی از فراعنه به حساب می‌آمدند. وقتی داریوش دریای جنوب ایران را تصرف کرد، اسم خلیج فارس را برای این منطقه ثبت نمود؛ یعنی دریایی که از پارس می‌آید. کشتی‌های ایرانی ــ کشتی‌هایی که مصری‌ها برای ایران ساخته بودند ــ از کانال سوئز حرکت می‌کردند و از دریای سرخ به باب‌المندب می‌رفتند؛ سپس وارد اقیانوس هند شده و از دریای عرب ــ که در شرق عربستان قرار دارد ــ به دریای اریتره (خلیج عمان) می‌رسیدند. از آنجا هم عبور کرده و به تنگه هرمز می‌رسیدند و در ادامه مسیر، در تئوکا (بوشهر امروزی) مستقر می‌شدند. همان‌طور که می‌دانید، کانال سوئز را هم داریوش حفر کرده بود. البته پیش از او، ناخائو که یکی از فراعنه بود، اقدام به حفر این کانال کرد، ولی خاک مسیر آن را پر نمود و نتیجتا کانال بسته شد. داریوش، مجددا آن را حفر و شش لوحه نیز در آنجا نصب کرد. در قرن نوزدهم، این شش سنگ‌نوشته از داریوش به‌دست آمد؛ بنابراین از آن دوران تا به امروز، به این دریا «خلیج فارس» گفته می‌شد و علاوه بر آن، اساسا ایران در آن دوره صاحب نیروی دریایی بوده است. حتی قدرت نیروی دریایی ما به حدی رسید که در زمان داریوش تصمیم می‌گیرند دور آفریقا را بگردند! سیلاکوس یک دریاسالار در خدمت خشایارشاه است که علاقه دارد
این دریانوردی را انجام بدهد، اما دچار طوفان می‌شود و از ادامه مسیر باز می‌ماند. در دوران پس از سلسله تورانشاهی ــ که یک سلسله ملوک‌الطوایفی شمال و جنوب خلیج فارس را تحت اختیار داشته ــ تا زمانی که پرتغالی‌ها به این منطقه حمله می‌کنند، این خلیج در اختیار ایران است. این اشغال مربوط به قرن شانزدهم، یعنی 1500م است. آلفونسو دِ آلبوکرک، یکی از دریاسالارانِ واسکو دوگاما است که جزیره هرمز را تصرف می‌کند. این نواحی تا 117 سال، تحت اشغال پرتغالی‌ها قرار می‌گیرد. پرتغالی‌ها و اسپانیایی‌ها در سال 1580 با هم متحد می‌شوند و هر دو دولت، بر این ناحیه حکومت می‌کنند و مرکزشان را هم «گوآ»، دماغه‌ای در جنوب هندوستان قرار می‌دهند که نوک آن رو به سواحل ایران است. اگر از گوآ حرکت کنید، به ساحل ایران می‌رسید. نایب‌السلطنه اسپانیا نیز، در آنجا ساکن بود. افسران و فرمانراویان پرتغالی هم، در «گمبرون» حضور داشتند. گمبرون به معنای «خرچنگ قرمز» است و دلیل این نام‌گذاری‌ هم وجود این گونه سخت‌پوست است که در بندرعباس به‌وفور یافت می‌شود. در آن دوران جزیره هرمز و تمام نواحی‌ای که امروز «هرمزگان» نامیده می‌شود، تحت عنوان «نوتردام دو اسپرانس» در اشغال پرتغالی‌ها بود. سال 1350، تمام اسناد و مدارکش از اسپانیا و پرتغال به ایران منتقل شده است. حداقل سه چهار کتاب، مربوط به ترجمه این اسناد پرتغالی و اسپانیایی در دسترس ماست.
 


هرمز چگونه اسیر استعمار شد؟

 


چگونه پیشگام استعمار به زمین خورد؟

 
 
 

درباره نحوه بازپس‌گیری این مناطق پس از 117 سال نیز، توضیحاتی داشته باشید.

بر اساس معاهده استانبول، تبریز به مدت هجده سال تحت سلطه دولت عثمانی بود. شاه‌عباس هم چون در چهارده، پانزده‌سالگی به حکومت رسیده و یک شاه جوان و ضعیف بود، این معاهده را پذیرفت، اما بعدها، شاه‌عباس ابتدا ازبکان را از خراسان و سپس عثمانی‌ها را پس از 350 جنگ از مغرب ایران (آذربایجان و قفقاز) بیرون می‌کند. پس از آن هم، نگاه خود را به جنوب ایران معطوف می‌دارد و به دولت اسپانیا دستور تخلیه می‌دهد، ولی اسپانیایی‌ها از این کار سر باز می‌زنند. شاه‌عباس، تصمیم به تجارت ابریشم داشت و ناچار بود از راه دریای خزر استفاده کند. هم از این روی، ناگهان به الله‌وردی‌خان، سپه‌سالار خود، دستور حمله می‌دهد. الله‌وردی‌خان نیز همراه سپاهش از راه زمینی حمله می‌کند، پرتغالی‌ها را می‌کشد و بندر گمبرون را تصرف می‌کند. در اینجا، نام گمبرون به بندرِ عباس تغییر می‌یابد. ده سال بعد حمله دیگری می‌کنند و بحرین را که همچنان در تصرف پرتغالی‌ها بوده، به تصرف خود درمی‌آورند. در ادامه، امامقلی‌خان هرمز و قشم را نیز از چنگ پرتغالی‌ها خارج می‌کند و مناطق جنوبی و دریایی ایران، مجددا به قلمروش ضمیمه می‌شوند.
 

اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، در تاریخ با چه چالش‌هایی مواجه بوده است؟

همان‌طور که اشاره کردم، این حاکمیت همیشه وجود داشته است. ایرانی‌ها همیشه بر جنوب فرمانروایی داشتند و این حاکمیت، از دوره شاه‌عباس کاملا تثبیت شد و قطعیت یافت. ما در آنجا حاکم داشتیم؛ مثلا شخصی می‌آید به نام دون‌ گارسیا د سیلوا فیگوئروا. کتاب خاطراتش که بسیار هم مفصل است، به چاپ رسیده است. او در زمان فیلیپ سوم به ایران می‌آید و از شاه‌عباس درخواست می‌کند: شما هرمز و قشم را نگیرید! هر چه خواهش می‌کند، شاه‌عباس قبول نمی‌کند. شاه‌عباس پس از تصرفِ آنجا، آن را متروک می‌گذارد. دون‌ گارسیا د سیلوا فیگوئروا می‌گوید: هرمز مرکز تجارت و میزان تجارتش، دو برابرِ لندن بوده است! او اشاره می‌کند که همیشه چهارصد کشتی در مقابل هرمز لنگر انداخته بودند. تصاویرش را هم که نقاشان کشورهای مختلف هلندی، فرانسوی، آلمانی و انگلیسی به تصویر کشیده‌اند، موجود است. این تصاویر، بندری بسیار بزرگ به‌عنوان بندرعباس را نشان می‌دهد که هرمز روبه‌روی آن قرار گرفته است. همان طور که دون د‌ گارسیا می‌گوید، هرمز مرکز تجارت بوده، اما شاه‌عباس برای اینکه اینها هوسی در سر نپرورانند، تجارت در آنجا را از بین می‌برد! در آن زمان کمپانی هند شرقی انگلیس و کمپانی هند شرقی هلند، به ما کمک می‌کنند؛ چون نیروی دریایی نداشتیم. یکی از اشتباهات شاه عباس همین بود که نیروی دریایی نداشت! باید از همان زمان، دراین‌باره تدبیر می‌شد و اقدام به ساخت نیروی دریاییِ بادبانی و توپخانه می‌کرد. اگر این اقدام صورت می‌گرفت، ما قدرتمند می‌شدیم؛ چون نیروی دریایی انگلیس هم، در سال 1500 تأسیس شد و کار خودش را شروع کرد. نیروی دریایی پرتغال نیز، در سال 1450 فعالیتش را آغاز نمود. البته شاه‌عباس چون مشکلات عمده‌ای با ازبکان و عثمانی‌ها داشت، نتوانست در پی ایجاد نیروی دریایی باشد؛ چون عثمانی‌ها مرتب به ایران حمله می‌کردند. شاه‌عباس با دولت گورکانی هند هم، مشکلاتی داشت. آنها شهر قندهار را می‌خواستند و شاه‌عباس می‌خواست آنجا را تصرف کند؛ بنابراین بیشتر مناقشات شاه‌عباس، مربوط به خشکی بود و در دریا چندان دعوایی نداشت. پس از اینکه پرتغالی‌ها را بیرون کرد، انگلیسی‌ها و هلندی‌ها آمدند و به ایران ‌گفتند: نیروی دریایی ما در اختیار شماست؛ هر وقت امر بفرمایید، ما در اختیارتان هستیم! این موضوعات باعث بروز یک اشتباه بزرگ از جانب شاه‌عباس، در بی‌توجهی نسبت به شکل‌دهی نیروی دریایی شد. البته بعدها، نادرشاه این نقیصه را جبران کرد، ولی چون نادرشاه پیوسته در جنگ بود، با کشته شدن او، نیروی دریایی‌اش هم از بین رفت!
 

آیا در هیچ دوره‌ای از تاریخ ایران، از بستن تنگه هرمز به‌عنوان یک اهرم نظامی در برابر متجاوزین استفاده شده است؟

در خصوص سؤالی که مطرح کردید باید بگویم که خیر، هیچ وقت سابقه نداشته؛ چون همان‌طور که اشاره کردم، ما نیروی دریایی قدرتمند و پرانگیزه‌ای نداشتیم. این قدرت را الان به‌دست آورده‌ایم. از طرفی و با تأسف فراوان، در آن دوران مرکز ثقل نظامی ما خرمشهر بوده، که در انتهای اروندرود قرار دارد. این اولین بار است که ایران موفق شده بر تنگه هرمز مسلط شود. معاون اول رئیس‌جمهور هم، چند روز پیش بسیار خوب صحبت کرد و گفت: از نظر ما مسئله تنگه هرمز حل شده و کشورها باید برای عبور از آن، عوارض پرداخت کنند؛ کما اینکه در کانال
پاناما و کانال سوئز هم، عوارض می‌گیرند و از این طریق درآمد دارند. عبور کردن از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز، برای بسیاری از کشورها به صرفه‌تر از سایر آبراهه‌هاست. در روزهای اخیر، حتی رئیس‌جمهور مصر اعلام کرده که در حال حاضر به علت نیامدن کشتی‌ها به آن مسیر، ده‌میلیارد دلار خسارت دیده است!
 

ارزیابی‌تان از مسدود کردن تنگه هرمز توسط ایران چیست؟

به‌هرحال ایران ناچار است که از خود دفاع کند. روشن است که در این مسیر، با بسیاری از کشورهای جهان وارد چالش خواهیم شد؛ چون قیمت نفت به‌شدت افزایش یافته است. مضافا بر این، تنها نفت نیست که از تنگه هرمز رد می‌شود. مواد مهم دیگری همچون: فسفات، اوره، کود شیمیایی، آلومینیوم و بسیاری از دیگر اقلامِ مورد نیاز دنیا نیز، از این تنگه عبور می‌کنند؛ مثلا می دانید که بحرین، یکی از تولیدکنندگان مهم آلومینیوم در جهان است. علاوه بر اینها، بسیاری از مواد اولیه مورد نیاز دنیا که در ساخت محصولات مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرند، باید از تنگه هرمز عبور کنند؛ بنابراین تنها مسئله عبور نفت و گاز نیست، بلکه تمام احتیاجات اروپا از این تنگه عبور می‌کند. الان در دنیا، تورم وحشتناکی به‌وجود آمده و برخی از جایگاه‌های بنزین تعطیل شده‌اند! شرکت هواپیمایی اسپیریت آمریکا نیز، ورشکست و تعطیل شده است. شرکت لوف تانزا قصد دارد که نرخ بلیت‌های خود را افزایش دهد و دلیل این امر را گران شدن سوخت اعلام کرده است. با توجه به این مسائل، به نظر می‌رسد که ادامه این وضعیت برایشان قابل تحمل نیست و ناگزیر از این هستند که با ایران وارد مذاکره شوند و رضایت کشورمان را به‌دست آورند.
 
خسرو معتضد
 

عده‌ای از تحلیلگران بر این باور بودند که بستن تنگه هرمز یک اجماع جهانی علیه ایران ایجاد می‌کند. ارزیابی شما درباره این‌گونه پیش‌بینی‌های محقق‌نشده چیست؟

این سخن که ادعای باطلی از آب درآمد. نه تنها علیه ایران اجماع جهانی ایجاد نشد، حتی کشورهایی مثل انگلستان، فرانسه و بلژیک، خودشان را کنار کشیدند و ترامپ هم از آنها دلخور است. اساسا او بر سَرِ همین دلخوری، سه‌هزار نفر از نیروهای ارتش خود را از آلمان و بلژیک خارج کرد و آنها را به خلیج فارس فرستاد، تا به قول خودش علیه ایران عملیات انجام دهند. این هم که می‌گوید نیروی دریایی ایران زیر آب رفته یا ضربات اساسی خورده، دروغ است. ایران نیروی دریایی بزرگی دارد که در نقاط امنی مستقر هستند. نیروی هوایی‌مان نیز، به قوت خود باقی است. هرچند آمریکایی‌ها ناو تدارکاتی دنا را مورد هدف قرار دادند و حدود صد دانشجوی سال آخری آن را شهید کردند، اما باقی ناوها که تعدادشان هم کم نیست، در اماکن امن مستقر هستند؛ بنابراین الان تنگه هرمز تبدیل به طنابی شده که دارد ترامپ را خفه می‌کند!
امروز کاری که دولت ایران باید انجام دهد این است که تعاملات خود را با مراکز رسانه‌ای نسبتا بی‌طرفِ جهان، افزایش دهد. با وجود شکایت ایران به دیوان داوری لاهه، نمی‌دانم چرا سفرای ما در دنیا ساکت هستند؟ آیا متوجه ضرورت فعالیت تبلیغی و ارتباط با مراکز خبری جهان نشده‌اند؟ فقط سفرای ما در تاجیکستان و چند کشور دیگر، پست‌ها و تصاویر زیبا و پُرمفهومی در واکنش به ترامپ منتشر می‌کنند؛ مثل کاری که در پاسخ به ادعای ترامپ مبنی بر طرفدار حضرت مسیح بودنش انجام و تصویری منتشر شد که در آن مسیح با یک لگد ترامپ را به طرف جهنم پرتاب می‌کند. این یک کارِ به‌هنگام رسانه‌ای بود که سفارت ایران در تاجیکستان و ارمنستان انجام دادند. الان این‌گونه تولیدات تبلیغاتی، در جهان بُرد زیادی دارد و باید آنها را جدی گرفت. همان‌طور که گفتم، دولت ایران باید از مطبوعات بی‌طرف یا نسبتا بی‌طرفِ دنیا کمک بگیرد. رادیو و تلویزیون ما، حتما باید برنامه‌هایی به زبان عبری داشته باشد و از مخالفت‌های داخل اسرائیل نیز استفاده و آنها را به دنیا منعکس کند؛ چون راه شکست نتانیاهو، از داخل اسرائیل است. مردم در سرزمین‌های اشغالی، از نتانیاهو ناراضی‌اند و به او فحش می‌دهند؛ چون میزان خرابی‌ها در اسرائیل، بسیار زیاد است. هفتادهزار شکایت از خراب شدن خانه‌ها، مغازه‌ها و اتومبیل‌ها رسیده، که شهرداری تل‌آویو باید خسارت آنها را پرداخت کند. ما الان باید مخالفان بنیامین نتانیاهو را در اسرائیل تقویت کنیم تا آنها هم بتوانند در حد خود به او ضربه وارد کنند؛ چون در کلیت رویدادها، مردم اسرائیل به‌شدت از او بیزارند و باید از این ظرفیت هم بهره‌برداری کرد.
 

عده‌ای در روزهای اخیر ادعا کرده‌اند که درآمد ایران از طریق اخذ عوارض از کشتی‌های عبورکننده از تنگه هرمز، امری موهوم و ناسالم است! دیدگاه شما دراین‌باره چیست؟

به نظر من حاکمیت ایران موفق شده که این کار را عملی کند و یا دست کم نشان دهد که چنین چیزی در دسترس است؛ بنابراین امری خیالی و موهوم نیست. جمال عبدالناصر هم وقتی کانال سوئز را ملی اعلام کرد، می‌گفتند حق ندارد؛ چون اجداد فاروق این کانال را به انگلیس و فرانسه فروخته بودند، اما عبدالناصر نهایتا آن را ملی کرد. ملی کردن هم، در دنیا امری به رسمیت‌‌شناخته‌شده است. البته انگلیس، فرانسه و اسرائیل در سال 1335ش، به کانال سوئز حمله کردند، ولی رئیس‌جمهور آمریکا در آن دوران به دلایلی با این اقدام مخالف بود و اخطار کرد در مقابل آنها قوا پیاده می‌کند! لذا اسرائیل، انگلیس و فرانسه در آن مقطع، در نهایتِ خفت از آن منطقه خارج شدند و کانال سوئز ملی شد و ماند. الان پاناما هم، عوارض وصولی خود را به چندین برابر افزایش داده است؛ بنابراین این حق ایران است؛ چون تنگه هرمز جزء خاک ایران به‌شمار می‌آید و امنیت آن را تأمین می‌کند. 27 کیلومتر هم بیشتر نیست. الان جزایر سه‌گانه ما (بوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک) مشرف به تنگه هرمز هستند، جزیره لارک و بندرعباس نیز مشرف به تنگه هرمز و جزء خاک ایران هستند و طبعا دولت ما حق اعمال حاکمیت بر آنها را دارد. به نظر می‌رسد که شرایط تنگه هرمز، به پیش از جنگ برنخواهد گشت. این را تقریبا همگان فهمیده‌اند.
 

چرا ترفندها و تلاش‌های آمریکا و اسرائیل برای باز کردن تنگه هرمز، همچنان بی‌نتیجه و ابتر مانده است؟

چون اولا برنامه‌های آنها واقع‌بینانه نبوده و ثانیا: دنیا هم با نظاره صحنه جنگ، شانس آمریکا و اسرائیل را برای پیروزی پایین می‌بیند. بااین‌حال و احتمالا، آن دو به تلاش‌ خود ادامه می‌دهند. دولت ایران هم همچنان باید آماده باشد؛ ما باید بر تلاش تبلیغی خود بیفزاییم. دیپلمات‌های
ما در سازمان ملل متحد، باید بیش از این در خصوص جنایات آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران صحبت کنند؛ باید عکس‌ پیکرهای شهدا را در جلسات توزیع کنند. شما می‌بینید که نماینده اسرائیل، به کمک دو خانمی که در کنارش نشسته‌اند و مرتب به او یادداشت می‌دهند، با پشت هم‌اندازی و شلتاق‌گری سعی می‌کند رفتار اسرائیل را موجه جلوه دهد؛ لذا وقت آن است که ما نیز در راهبرد تبلیغی خود در سازمان ملل قدری تجدیدنظر کنیم. همان‌طور که اشاره کردم، تمام سفارتخانه‌های ما باید به مرکز تبلیغات، افشاگری و ایجادِ فشارِ افکار عمومی تبدیل شوند. نمی‌دانم که چرا برخی سفرای ما، در این حوزه منفعل عمل می‌کنند. در دوره رژیم گذشته و زمانی که ما جزایر سه‌گانه را بازپس گرفتیم، سفرای خارجی تماما مأمور به تبلیغات شدند؛ با وجود آنکه تمامی دنیا طرفدار ما بودند. همه‌شان می‌گفتند که ایران حق دارد، مخصوصا که از بحرین هم گذشت کرده و این سه جزیره متعلق به اوست. در مجموع فضای عمومی جهان به نفع ما شد. سازمان ملل متحد هم به‌رغم شکایت عراق، لیبی، الجزایر و یمن جنوبی، قضیه را مسکوت اعلام کرد و گفت که شکایت این کشورها را نادیده می‌گیرد. به این ترتیب، جزایر سه‌گانه در سال 1350 به مالکیت ایران درآمد. امروز هم ما باید در دنیا، چنین فضایی ایجاد کنیم و خوشبختانه زمینه آن هم وجود دارد. واقعا امروز شهادت این 170 کودک، دارد وجدان دنیا را می‌خراشد! می‌دانید دلیل پایان جنگ ویتنام چه بود؟ کشتار مای‌لای. ویتنام دهکده‌ای به نام مای‌لای داشت که یک ستوان احمق آمریکایی، 150 زن و کودک را در آنجا کشت! این قضیه به‌قدری به افکار عمومی آمریکا فشار آورد که بسیاری از نیروهایش کارت‌های سربازی خود را پاره کردند و اساسا از آن زمان به بعد، خدمت سربازی لغو شد! افکار عمومی در آمریکا، قدرت بسیار زیادی دارد. همین جان کری و کلینتون، به سربازی نرفتند. الان هم هنوز خدمت سربازی در آمریکا لغو است.
 

فکر می‌کنید که علل مخالفت جهانی با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران چیست؟

دلایلش روشن است؛ متجاوز بودن و جنایت علیه بشریت در غزه و لبنان و حمله به مناطق غیرنظامی در ایران رژیم اشغالگر را در انظار مردم جهان منفور کرده است. غیر از مناطق مسکونی و ترور افراد، اسرائیل نقاطی از ایران را مورد اصابت قرار داده که از نظر هر آدم عاقلی واقعا احمقانه به نظر می‌رسد؛ مثلا عمارت چهل‌ستون اصفهان، یا تالار اشرف، یا باغ گل سرخ در یزد! مگر باغ گل سرخ، چه ارزش نظامی‌ای دارد؟ این نتانیاهو، واقعا آدم دیوانه‌ای است. ترامپ هم این کاره نیست و بیهوده وارد این کارزار شده است. کارِ اصلی ترامپ، تجارت، ساخت و ساز و اداره کازینو است. این کارتل‌ها و تراست‌ها به‌عنوان شرکت‌های بزرگ بودند که موجی به راه انداختند و او را بر سر کار آوردند. ترامپ در مورد حمله به ایران، دچار اشتباه فاحش شده و تمام دنیا او را سرزنش می‌کنند. کاریکاتوریستی در روزنامه گاردین، کارتونی را کشیده که تنگه هرمز به ترامپ فشار وارد می‌کند و او می‌خواهد با شکم خودش، جلوی این فشار را بگیرد! او شخصیت مذبذب و مُتلوّنی دارد و حرفش را مرتب عوض می‌کند و الان میزان محبوبیتش، به عدد 33 درصد کاهش یافته است. ماجرای تیراندازی در میهمانی سالانه به افتخار خبرنگاران هم، قلابی بود و برای افزایش محبوبیتش انجام شد. ترامپ می‌خواست شاه آمریکا باشد. خودش را هم برای دور سوم انتخابات آماده کرده بود، تا مجددا کاندیدا شود، اما حدود یک ماه پیش، مردم آمریکا تظاهرات گسترده‌ای علیه جنگ به راه انداخته و شعار «No Kings» سر دادند؛ یعنی ما شاه نمی‌خواهیم، ما سلطان نمی‌خواهیم. حال در دور سوم می‌خواهد ونس را که الان معاون رئیس‌جمهور است، به جای خود عرضه کند، که زمینه برای این کار هم چندان فراهم نیست.
 
خسرو معتضد
 

پس معتقدید که در حال حاضر و بیش از هر زمان دیگری، زمینه تبلیغات و اطلاع‌رسانی مؤثر علیه آمریکا و اسرائیل مهیا شده است؟

بله؛ ما در حال حاضر و بیش از هر زمان دیگری، نیاز به کار تبلیغاتی داریم. تصاویر پیکرهای شهدا و نیز تخریب واحدهای غیرنظامی و مسکونی را باید روی کانال پرس‌تی‌وی ــ که به تمام دنیا مخابره می‌شود ــ بفرستیم. امروز خبرنگاران و رسانه‌ای‌های حرفه‌ای و باوجدانی هستند که در مقابل ترامپ می‌ایستند! الان بهترین فرصت است که ایران از خبرنگاران آمریکایی‌ مخالف ترامپ دعوت کند که به ایران بیایند و مثلا مزار شهدای میناب را ببینند. این افراد انگیزه بازنمایی حقیقت را دارند، اما وقایع ایران را به‌درستی نمی‌دانند؛ مثلا دو هفته پیش، یک خبرنگار آمریکایی به میناب رفت؛ وقتی عکس دانش‌آموزان شهید را دید، زار زار برای آنها گریه کرد! امروز مردم در تمام جهان، در خصوص این جنایت با ما ابراز همدردی می‌کنند. حتی دانشجویان دانشگاه برکلی آمریکا، تصویر 170 دانش‌آموز دختر و پسر میناب را در وسط دانشگاه نصب کرده‌اند و برای آنها شمع روشن می‌کنند. نباید گذاشت که این فرصت از دست برود.
 

فرجام جنگ تحمیلیِ کنونی را چطور پیش‌بینی می‌کنید؟ به نظر شما چه سناریویی بیش از همه محتمل می‌نماید؟

احتمالا آمریکا دوباره حمله می‌کند، یسرائیل کاتز هم گفته: کار ما در ایران هنوز تمام نشده است، ولی اگر ما همچنان آماده و هوشیار باشیم، نمی‌تواند کاری از پیش ببرد؛ چون تاریخ نشان داده است که آمریکا در جنگ‌های مشابه شکست خورده است. در افغانستان شکست خورد، سه‌میلیارد دلار اسلحه را در آنجا گذاشت و فرار کرد و از کابل خارج شد. اگر به خاطر داشته باشید، عده‌ای از افغانی‌ها هم به هواپیمای آمریکایی‌ها آویزان شده بودند تا همراه آنها بروند! آمریکا بعد از خروج، به طالبان پیغام داده بود که اسلحه‌ها را پس بدهید. آنها هم گفته بودند: اگر می‌توانید و عرضه دارید، بیایید و پس بگیرید! آمریکا در سال 1975، در ویتنام 56 هزار کشته بر جای گذاشت و رفت؛ بنابراین این تصور که آمریکا شکست‌ناپذیر است، درست نیست. در جنوب ایران هم، آمادگی بسیار بالایی برای دفاع از کشور وجود دارد. من فکر می‌کنم که اگر پافشاری کنیم، در این جنگ موفق می‌شویم. در شرایط ایجادشده، آمریکا سخت بتواند ایران را شکست دهد. او می‌خواهد در اصفهان نیرو پیاده کند؛ البته یک بار هم این کار را کرد، اما دیدید که چطور شکست خورد. نیروی تکاور پلیس، هواپیمای اف‌ـ35 را ساقط کرد! آماری را در فضای مجازی دیدم که گفته بود: ایران در این جنگ موفق شد 39 هواپیما، اعم از سوخت‌رسان، جنگنده و نفربر را ساقط
کند. یک هواپیما را هم، کویتی‌ها خودشان اشتباهی زدند! این آمار، خیلی سنگین است. علاوه بر اینها، تمام پایگاه‌های آمریکایی در کشورهای عربی بمباران و تخریب شده است. خود عرب‌ها تصاویر تخریب را نشان می‌دهند، که فضا تماما با خاک یکسان شده است. کما اینکه سربازهای آمریکایی را بردند و در هتل‌ها جا دادند! بنابراین ملت ایران، اگر مثلِ دوران ملی شدن صنعت نفت بر خواسته خود پافشاری کند، حتما پیروز خواهد بود. زمان ملی شدن صنعت نفت هم، انگلستان ایران را محاصره کرده بود. در آن زمان طرحی بر روی جلد مجله «خواندنی‌ها» چاپ شد که نشان می‌داد انگلیسی‌هایی آمده‌اند و دور تا دور ایران را محاصره کرده و طناب پیچیده‌اند! بعد روی آن نوشته شده بود: «محاصره دریایی به جایی نخواهد رسید»؛ این نقاشی مربوط به مهرماه سال 1330 است؛ لذا ایرانی‌ها اگر همان طور که تا الان و به‌خوبی ایستادگی کرده‌اند، همچنان مقاومت کنند، قطعا پیروزِ این نبرد خواهند بود. الان در خود آمریکا هم، فشار بسیار زیادی روی ترامپ وجود دارد. مطبوعات آمریکا، پدرش را درآورده‌اند! وال‌استریت‌ ژورنال، که صد سال سابقه انتشار دارد و نیویورک‌تایمز که دویست سال است منتشر می‌شود، همه به ترامپ فحش می‌دهند. ترامپ هم برای مقابله با آنها گفت: اینها جاسوسِ ایران و خرابکار هستند! یا در نشست خبری، خبرنگار بی‌بی‌سی از ترامپ پرسید: «خبر دارید که در میناب 170 کودک را کشته‌اید؟» ترامپ جواب داد: «ما دستور تحقیق داده‌ایم!» خبرنگار هم به ترامپ گفت: «شما دستور تحقیق ندادید، شما آنها را کشتید و بعد اعلام کردید که خبرهای سرگرم‌کننده‌ای از ایران می‌رسد!» ترامپ در پاسخ گفت: «من چنین چیزی نگفته‌ام، این حرف را شما در دهان من گذاشته‌اید!» بعد هم کار به دعوا کشید و ترامپ خطاب به آن خبرنگار گفت: «شما دروغگو هستید، شما کذاب هستید، من شما را تعقیب می‌کنم، بلند شو برو بیرون!» یعنی رئیس‌جمهور این قدر احمق است که در انظار عمومی به نیویورک‌تایمز، وال‌استریت‌ ژورنال، تلویزیون ان‌بی‌سی و تلویزیون سی‌ان‌ان با آن سابقه و مخاطبی که دارند، دهان به دهان می‌گذارد! او روزانه پانصدمیلیون دلار، برای نیروی دریایی‌ای که به اطراف ایران آورده، هزینه می‌کند. در سفری هم که به چین داشت، رئیس‌جمهور این کشور به او گفت: افول آمریکا آغاز شده است؛ البته وقتی ترامپ به آمریکا بازگشت، خبرنگاران با تعجب از او پرسیده‌اند که آیا واقعا رئیس‌جمهور چین چنین حرفی زده است؟ و وی جواب داد: «منظورش من نبودم، منظورش بایدن بود!» درحالی‌که همه می‌دانند که او دروغ می‌گوید؛ خطاب رئیس‌جمهور چین به خود او بود. ترامپ فعلا تبدیل به یک دلقک شده؛ آدمی که حرفی می‌زند و نیم ساعت بعد، حرف خودش را پس می‌گیرد! برخلاف انتظار که رفته بود دست چین را علیه ایران در تایوان باز بگذارد و در عوض، چین هم دست او را در ایران باز کند، رئیس‌جمهور چین اعتنای چندانی به او نکرد. او در این روزها، تنگنای غیرمنتظره‌ای را تجربه می‌کند.
 

و به عنوان پرسش پایانی، از آغاز جنگ تحمیلی سوم در 9 اسفند 1404، چه خاطره‌ای دارید؟

آن روز با همسرم در حال خوردن صبحانه بودم که ناگهان صدای هواپیما یا موشکی را شنیدم که از بالای سر منزل ما رد شد. تعجب کردم که چرا این هواپیما یا موشک، از شمال تهران رد شد؟ نفهمیدم که مبدأ آن کجا بود. این همان موشک سنگرشکنی بود که به بیت رهبری اصابت و اغلب حاضران را شهید کرد. البته نقطه قوت جمهوری اسلامی این بود که فورا برای تمام رده‌ها جانشین تعیین کرد و هیچ اتفاقی برای نظام نیفتاد. از طرفی هم خوشحالم که دولت ایران، در این خصوص به دیوان دادگستری لاهه شکایت کرده است؛ مسئله‌ای که من پیش‌تر، چندین بار در صحبت‌ها و مصاحبه‌هایم به آن اشاره کرده بودم. تصور کنید که اگر الان ترامپ همراه وزیر امور خارجه، رئیس ستاد مشترک ارتش و فرمانده گارد ملی آمریکا کشته می‌شدند و مسبب آن ایران بود، چه جنجالی در دنیا به پا می‌شد؟ حال آنکه آنها علاوه بر رهبریِ ایران، امیر موسوی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سردار پاکپور فرمانده کل سپاه پاسداران و نزدیک به هجده نفر دیگر از مسئولان تراز اولِ نظامیِ کشور را شهید کرده‌اند. الان جای این پرسش‌ها نیست، ولی بالاخره روزی باید مشخص شود که چرا در چنین شرایطی، این جلسه مهم در چنان مکان شناخته‌شده‌ای برگزار شده است؟ با وجود این روزنه‌های جاسوسی‌ای که متأسفانه در کشور ما وجود دارد و ماهواره‌هایی که مدام در حال تصویربرداری از ما هستند. مسئولانی که آن روز در جلسه حاضر شدند، انسان‌های بسیار شریف و کم‌نظیری بودند؛ مخصوصا امیر موسوی، که من با او دوست بودم و بسیار فرد نجیب، متواضع و خوش‌خُلقی بود. از یاد نبریم که مثلا در جنگ جهانی دوم، سران متفقین کلا سه بار و با رعایت احتیاط کامل دور هم جمع شدند؛ آن هم در شرایطی که این همه وسایل جاسوسی و شنود وجود نداشت. استالین، روزولت و چرچیل، بار اول در تهران و بار دوم در یالتای روسیه نشست برگزار کردند. یک بار هم به‌عنوان دور سوم، پس از تصرف آلمان و در پوتسدام دور هم جمع شدند. در این مقطع، روزولت فوت کرده و ترومن جایگزین او شده بود. در دولت انگلیس هم، چرچیل عوض شده و اتلی بر سر کار آمده بود. منظور اینکه تشکیل چنین جلسه‌ای با این تعداد از سران نظامی، دست کم برای عده‌ای سؤال‌برانگیز است؛ چون اسرائیل، همواره از ماهواره‌های آمریکا استفاده می‌کند. این جریان، قبلا در جنگ ایران و عراق نیز سابقه داشته است. در سال 1999 مجله‌ای در آمریکا چاپ شد که در آن نوشته بود: «دولت عراق در طول جنگ با ایران، از ماهواره‌های آمریکا استفاده می‌کرده و از اطلاعات آن برای راهنمایی ارتش خود بهره می‌برده است...». مثلا ماهواره‌ها اطلاع می‌دادند که فرضا در این تِرن که از تهران در حال حرکت است، نیروهای سپاهی حضور دارند؛ یا فلان کامیونِ در حال عبور از جاده، حاملِ اسلحه است. حتی خود فرماندهان عراق نیز، به این موضوع اذعان کرده‌اند. چند نفر از ژنرال‌های عراقی که با آنها مصاحبه شده، گفته‌اند که آمریکا در طول جنگ کمال مساعدت را با ما داشت. خُب الان همین ارتباط و تعامل، به شکل گسترده‌تری میان آمریکا و اسرائیل وجود دارد. با این همه و در شرایط جنگی، جای طرح این موضوعات نیست و همه توجه ما باید معطوف به دفع تجاوز از کشور و شکست مهاجمان باشد.
 
  https://iichs.ir/vdcipyar.t1aqz2bcct.html
iichs.ir/vdcipyar.t1aqz2bcct.html
نام شما
آدرس ايميل شما