«جلوه‌هایی از سیره تربیتی شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی» در گفت‌وشنود با محسن کنگرلو؛

هر یک از رفتارهای او، در خود پیامی داشت

آنچه در پی می‌آید روایت خواندنیِ یکی از مراودان و معاشران شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، از سیره تربیتیِ آن بزرگ است. محسن کنگرلو در گفت‌وشنودِ پی‌آمده، از تأثیرات ناخودآگاه و قهری رفتارِ ایشان بر اطرافیان و علاقه‌مندان می‌گوید و دراین‌باره، به خاطرات خویش نیز اشارت می‌بَرَد
هر یک از رفتارهای او، در خود پیامی داشت

 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛
 

با شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی چگونه آشنایی یافتید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. آشنایی من با شهید آیت‌الله حاج آقا مهدی شاه‌آبادی (رحمه‌الله)، از طریق دو نفر از مرتبطین و دوستان، یعنی آقایان مصطفی فومنی و رضا جعفریان، بود. حجت‌الاسلام مصطفی فومنی روحانی مبارز و زندان کشیده‌ای بود که هیئت ورامینی‌های مقیم مرکز را اداره می‌کرد. من به نوعی، مسئول این هیئت بودم. آقای رضا جعفریان هم از اقوام و دوست مشترک ما بود. من از طریق این دو نفر، با روحانیون تراز اولی چون شهید آیت‌الله بهشتی و شهید آیت‌الله شاه‌آبادی آشنا شدم.
 

از منظر شما، چه ویژگی‌هایی در شخصیت ایشان برجسته بودند؟

آقای جعفریان از شخصیت بی‌تکلف و متواضع آن شهید بزرگوار بسیار تعریف می‌کرد و من نیز مشتاق بودم تا ایشان را ببینم. مضافا بر اینکه اهل مبارزه بودیم و دنبال یک روحانی مبارز و به‌اصطلاح «پاکار» می‌گشتیم. این را به آقای جعفریان گفتم و ایشان مرا برد که با ایشان آشنا شوم. در همان دیدار اول، شهید را یک روحانی باسواد، خوش‌برخورد و البته عاشق اهل‌بیت(ع) یافتم و فهمیدم که ایشان همان گمشده ماست؛ به همین دلیل، به‌سرعت بین ما الفت و صمیمیت ایجاد و روابطمان بسیار نزدیک شد. ما تقریبا همه مسائل و مشکلات خود را با ایشان در میان می‌گذاشتیم. شهید نیز همه نوع کمک فکری و مالی به ما می‌کردند و ما از هر
نظر، از وجودشان بهره می‌ّبردیم.

ایشان با همه بسیار خودمانی بودند؛ به گونه‌ای که حتی در یک روز که پول نداشتم، توانستم از جیب لباسشان قدری پول بردارم! هرگز شعار نمی‌داد و در عرصه عمل، حقانیت عقیده خود را ثابت می‌کرد. یکی دلایل رویگردانی برخی جوانان از روحانیت این بود که حرف و عمل آنها با هم نمی‌خواند، اما شهید شاه‌آبادی دقیقا همان کاری را می‌کرد که حرفش را می‌زد و یا حتی حرفش را هم نمی‌زد! فوق‌العاده خوش‌اخلاق، اهل شوخی و خنده بود. امکان نداشت که کسی مشکلی داشته باشد، به ایشان رجوع کند و بی‌نصیب برگردد. بسیار به گره‌گشایی و حل مشکلات مردم مقیّد بود و گاه حتی در این طریق، خود را به زحمت می‌انداخت. ذره‌ای تکبر در کردار شهید نبود و اساسا در هیچ زمینه‌ای، ادعا نمی‌کرد. مخاطبشان هر کسی از هر طبقه‌ای که بود، با نهایت تکریم و احترام از سوی ایشان مواجه می‌شد. حواسشان به تمام نکات جزئی و ریزی که از چشم دیگران دور می‌ماند، بود. حالا که فکرش را می‌کنم، می‌بینم همه کارهای شهید در خود پیامی داشت. ایشان یک روحانی انقلابی و مبارز بود که معیارهای مشخص و انگیزه بالایی برای فعالیت داشت و هر کاری که می‌کرد، در جهت خدمت به انقلاب اسلامی و اقشار مختلف جامعه بود. شهید شاه‌آبادی، سعه‌صدر عجیبی هم داشت. یکی از دوستان ما، به اصطلاح خیلی متشرع بود. مدتی بود که به یکی از دوستان دیگر که پیراهن آستین کوتاه می‌پوشید، پیله کرده بود که این کار از نظر شرعی حرام است! بالاخره آن‌قدر اصرار کرد که ناچار شدیم پیش شهید برویم و نظرشان را در این زمینه جویا شویم. ایشان گفت: «بساطتان را جمع کنید! اینجا آمده‌اید که به آستین کوتاه یکدیگر گیر بدهید یا کارهای مهم‌تری دارید؟». بعدها دیدیم کسانی که این‌قدر سخت می‌گرفتند، به‌رغم همه ادعاهایشان، چطور چپ کردند!
 
آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی
 

منظورتان گروه موسوم به «فرقان» است؟

فرقان یکی از آنها بود. روحانی‌ای بود که افراط را به جایی رسانده بود که روی زمین سفت می‌خوابید و فقط نان خشک می‌خورد! همین افراط‌ها باعث شد بچه‌های گروه او منحرف شوند. شهید به‌شدت با افراط و تفریط مخالف بود و با اخلاق خوش و متعادلش، نه فقط خودی‌ها که غیرخودی‌ها
را هم شیفته خود می‌کرد. ایشان در سحرها بلند می‌شد و با گروهی از اطرافیان، که اغلبشان نیز جوان بودند، به کوه‌پیمایی می‌رفت. حتی موقعی هم که در بانه تبعید بود و من و چند نفر از دوستان برای دیدنش رفتیم، همچنان دیدیم که همان رفتارهای خوش، گردش‌ها و کوه‌پیمایی‌ها ادامه دارند. ایشان حقیقتا یک سالک الی الله، یک استاد اخلاق و یک مبارز موفق بود.
 

سیره مبارزاتی شهید شاه‌آبادی را توصیف کنید.

ایشان اعلامیه‌های حضرت امام را ــ که از نجف می‌آمدند ــ به دست ما می‌رساند، که سریع تکثیر و پخش کنیم. بسیار سریع هم این کار را می‌کردیم؛‌ به طوری که ساواک مانده بود چگونه این اعلامیه‌ها به‌سرعت پخش می‌شود. ایشان در این حوزه، دست به یک شبکه‌سازی زده بودند که بخش اعظم آن، تا آخر نیز ناشناخته ماند. بااین‌همه شخص خودشان، به گونه‌ای کاملا علنی مبارزه می‌کردند و به همین دلیل نیز، بارها دستگیر و زندانی شدند.
 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ارتباط شما با ایشان چطور تداوم پیدا کرد؟

بعد از انقلاب، من بیشتر در مأموریت و کمتر در تهران بودم، ولی ارتباطم را با شهید شاه‌آبادی حفظ کردم. همیشه سؤالات شرعی‌ام را از ایشان می‌پرسیدم و ایشان نیز، همواره به ثبات در رأی تشویقم می‌کردند.
 

و سخن آخر؟

خصوصیات و خُلقیاتِ شهید شاه‌آبادی، با همه تفاوت داشت و یکی از ملاک‌های من برای چنین ادعایی، این است که همه‌ نوع سؤالی را می‌شد از ایشان پرسید. رفتار و روحیات ایشان به گونه‌ای بود که چنین فرصت‌هایی را دراختیار انسان قرار می‌داد. این باعث می‌شد بسیاری، آن بزرگوار را محرم اسرار خود بدانند.
 

آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی
پرونده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی
 
 
  https://iichs.ir/vdccmeqi.2bqei8laa2.html
iichs.ir/vdccmeqi.2bqei8laa2.html
نام شما
آدرس ايميل شما