«شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی و تبدیل مسجد جامع رستم‌آباد به سنگر مبارزه» در گفت‌وشنود با احمد عرفاتی؛

مجاهدات مستمر او، ساواک شمیران را به ستوه آورده بود!

یاران صمیمی و مراودان پرشور شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در مسجد جامع رستم‌آباد، در زمره منابع شاخص در شناخت زندگی و زمانه اویند. احمد عرفاتی، که در زمره این گروه قلمداد می‌شود، در گفت‌وشنود پی‌آمده به تشریح شمه‌ای از مبارزات ایشان در منطقه شمیرانِ تهران پرداخته است
مجاهدات مستمر او، ساواک شمیران را به ستوه آورده بود!

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛
 

جذب جوانان و سیره متواضعانه شهید شاه‌آبادی در مسجد رستم‌آباد

شهید آیت‌الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی را چگونه شناختید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. جایگاه شهید بزرگوار آیت‌الله حاج آقا مهدی شاه‌آبادی، بسیار بلند است. ایشان فرزند پدری است که حضرت امام به ایشان لقب «استادِ ما» و «شیخِ ما» می‌دادند و همیشه با پسوند «روحی له الفداه» از ایشان یاد می‌کردند. من مدت‌ها در مسجد جامع رستم‌آباد، در خدمتشان بودم. آن بزرگوار، با جوانان ارتباط بسیار صمیمانه و متواضعانه‌ای داشتند و همیشه در جمع آنان بودند. بارها و به صورت جمعی، آنها را به اردو می‌بردند و حتی در بازی‌هایشان شرکت می‌کردند؛ به همین دلیل نیز، این قشر به‌سرعت و شدت مجذوب آن شهید عزیز می‌شدند.
 

فعالیت‌های فرهنگی ایشان در مسجد جامع رستم‌آباد، شامل چه اقشاری می‌شد؟

شهید شاه‌آبادی غیر از جوانان، به آموزش بانوان نیز توجه خاصی داشتند و برای آنها کلاس تفسیر قرآن برگزار می‌کردند؛ بااین‌همه باید تأکید کرد که ایشان واقعا شیفته جوانان بودند و از میان شاگردانشان، شهدای بزرگی برخاستند. به واقع، خود را وقفِ خدمت به اسلام و مردم کرده بودند. خصلت افتادگی و خودمانی بودن، باعث می‌شد اقشار مختلف مردم بتوانند به ایشان نزدیک شوند، سخنشان
را حجت قلمداد کنند و در صورت ضرورت، پشتشان بایستند. به محض اینکه وارد مسجد می‌شدند، همه دورشان حلقه می‌زدند. همیشه با مخاطبان، امیدوار، بانشاط و روحیه‌بخش روبه‌رو می‌شدند و این صفات خود را به آنان نیز منتقل می‌کردند. در یک کلام، محل اتکا و امید اطرافیان، مرتبطان و مردم محل بودند.
 

نقش شهید شاه‌آبادی در تأسیس صندوق قرض‌الحسنه و حمایت از زندانیان سیاسی

از تأسیس صندوق قرض‌الحسنه مسجد جامع رستم‌آباد بگویید.

ایشان یک شب از بزرگان و متموّلین منطقه، برای تأسیس این صندوق قرض‌الحسنه دعوت کردند. آقایان آمدند و هیئت‌مدیره‌ای تشکیل شد. من هم عضو هیئت مؤسس این صندوق بودم. تأسیس این نهاد، خیرات و برکات زیادی داشت، که از جمله آنها کمک به خانواده زندانیان سیاسی و همچنین بسیاری از مستمندان، حتی در محلات دوردست بود.
 

شهید شاه‌آبادی فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی خویش را چگونه به مسجد آوردند؟

باید عرض کنم که شهید شاه‌آبادی به قدری انقلابی حرف می‌زدند که خیلی‌ها می‌ترسیدند و بلند می‌شدند و از مسجد بیرون می‌رفتند! عده‌ای هم به ایشان هشدار می‌دادند که کمی به فکر خودتان باشید. شهید هم پاسخ می‌دادند: «شما برای خودتان دلسوزی کنید!». همیشه نوارها و اعلامیه‌های حضرت امام را می‌آوردند و می‌گفتند: «حتما باید تا صبح پخش شود!». البته ما می‌ترسیدیم، اما بلافاصله از ایشان می‌شنیدیم: «ترس ندارد، به خدا توکل کنید و پیش بروید»...
 
شهید مهدی شاه‌آبادی در حاشیه یکی از راه‌پیمایی‌های انقلاب اسلامی (سال 1357)
شهید آیت‌الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی در حاشیه یکی از راه‌پیمایی‌های انقلاب اسلامی (سال 1357)


روایت شکنجه‌های قطره‌ای در کمیته مشترک و تقابل با جلاد ساواک شمیران

ایشان نوارها و اعلامیه‌های امام خمینی را چطور به‌دست می‌آوردند؟

من هنوز هم نمی‌دانم
که چه کسی آنها را به ایشان می‌داد! یک بار که ساواک مرا دستگیر کرد، در بازجویی‌ها دیدم که مأمورین به‌شدت از دست شهید شاه‌آبادی شاکی و عصبانی هستند. عناصر ساواک در آن منطقه، افراد بسیار بی‌رحمی بودند. در شمیران سروان گاردی بود به نام وثوق، که برای خودش یک پا جلاد بود و جوانی را در تجریش، صرفا به خاطر اینکه مرگ بر شاه گفته، به ضرب گلوله شهید کرده بود. او بعدها به نامزدِ آن جوان گفته بود: این هشتمین نفری بود که کشتم! نامزدش نیز به بهانه خرید میوه رفت و به کمیته جماران زنگ زد و شهید شاه‌آبادی مأموری را برای دستگیری او فرستادند. وثوق را به زندان اوین بردند و او خیلی راحت، به کشتن هشت نفر اعتراف کرد!
در مورد پیامبر اسلام(ص) می‌گویند، تا به آن دوران برنگردید، متوجه نمی‌شوید که ایشان چه کار بزرگی انجام داده‌اند. بلاقیاس درباره شهید شاه‌آبادی هم، باید از نزدیک شاهد مبارزات و شجاعت‌های ایشان می‌بودید تا متوجه عظمت کارشان بشوید. شهید بارها دستگیر، شکنجه و حتی تبعید شدند، که تفصیل آن در جای خود ذکرکردنی است.
 

علت تبعید شهید شاه‌آبادی به بانه چه بود؟ 

ساواک واقعا از دست شهید شاه‌آبادی ذلّه شده و چاره‌ای جز دور کردنشان از مسجد و حتی شهر تهران نمی‌دید. چون امکان نداشت ایشان منبر بروند و درباره جنایت‌های رژیم، به مردم آگاهی ندهند. حقیقتا عاشق حضرت امام بودند و سخنان رهبر انقلاب را مو به مو برای مردم نقل می‌کردند. مأموران ساواک دائما به خانه ایشان می‌ریختند و همه جا را زیرورو می‌کردند! همسرشان می‌گفتند: ساواکی‌ها تمام بالش‌های خانه را تکه‌تکه کرده و بچه کوچکشان آقا مجید را با لگد پرت کرده بودند؛ به طوری که این بچه تا مدت‌ها ضعف داشت! خلاصه که نمی‌شد گفت شهید شاه‌آبادی چه وقت زندان بودند و چه وقت تبعید! ساواک شمیران از شدت فعالیت‌های ایشان به ستوه آمده بود!
 

آیا از شکنجه‌هایی که ساواک در کمیته مشترک به ایشان
داده بود، نکاتی را برای شما نقل کردند؟

بله؛ می‌فرمودند: ساواک ایشان را در جایی ثابت نگاه داشته و طی ساعت‌ها، قطره قطره آب روی سرشان ریخته بود و به همین دلیل، قدری آسیب دیده بودند. می‌گفتند: «مأموران شکنجه وقتی به نتیجه نمی‌رسیدند، از دستم خسته می‌شدند! من فقط موقعی عذاب می‌کشیدم که کسی را جلوی روی من شکنجه می‌کردند، از جمله آقای موحدی ساوجی را». شهید شاه‌آبادی خیلی لاغر و نحیف بودند و شاید 40 کیلو وزن نداشتند، اما بسیار پردل و جرئت بودند. خودشان هر شکنجه‌ای را تاب می‌آوردند، اما طاقت دیدن شکنجه دیگران را نداشتند.
 

در دوره مبارزه، توصیه شهید شاه‌آبادی به جوانان چه بود؟

همیشه می‌گفتند: «از حکومت شاه نترسید؛ شما کار خودتان را بکنید و تردید به دل راه ندهید؛ خداوند خودش من حیث لایحتسب کمکتان می‌کند». روی حلال و حرام، حجاب، اسراف و احترام به بانوان و کودکان، بسیار تأکید و اصرار داشتند.
 

توصیف نمازهای تاریخی و آرامش معنوی شهید آیت‌الله شاه‌آبادی

و کلام آخر؟
بعد از نماز پشت سرِ حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، من بهترین نمازها را پشت سر شهید آیت‌الله شاه‌آبادی خواندم. لحنِ نماز، دعاهای قنوت و سجده‌های این بزرگوار، هرگز از یادم نمی‌رود. من پس از ایشان، دیگر چنان لحنی را نشنیدم و شب‌های قدر به هر جا که می‌روم، اقناع نمی‌شوم! آرامشی که ایشان به دل من می‌داد، دیگر در جایی پیدا نکردم! این یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌های زندگی من است.
 


پرونده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

  https://iichs.ir/vdcaiinu.49ni615kk4.html
iichs.ir/vdcaiinu.49ni615kk4.html
نام شما
آدرس ايميل شما

۱۴۰۵/۰۲/۱۷ ۱۵:۲۵
سعید

درود بر ایشان