«شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی و اعتماد به توان داخلی» در گفت‎‌وشنود با دکتر هادی منافی؛

می‌گفت: باید اعتمادبه‌‎نفسِ خود را بالا ببریم

دکتر هادی منافی از دوستان و مصاحبان شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، در ادوار پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی است و از مراوده با وی، خاطراتی فراوان دارد. او در گفت‌وگویی که پیش روی شماست، به ایرادِ سخن پیرامون خصال آن روحانی خدمت‌گزار، از جمله تلاش برای ایجاد خوداتکایی ملی پرداخته است
می‌گفت: باید اعتمادبه‌‎نفسِ خود را بالا ببریم

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 
 

آشنایی در بیمارستان مهر؛ عمل جراحی مادرِ صدساله

 

آشنایی شما با شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، چگونه انجام گرفت؟

بسم الله الرحمن الرحیم. من از سال‌ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، شهید شاه‌آبادی را می‌شناختم. خاطرم هست که در سال 1353، مَفصلِ راِن مادر ایشان شکست! حاج آقا از من پرسیدند: چه باید کرد؟ سنِ خانم حدود صد سال بود و اگر عمل نمی‌شدند، مشکل پیدا می‌کردند. نهایتا ایشان را به بیمارستان مهر آوردند و بستری کردند. خانم فوق‌العاده متین، بانشاط و خوش‌صحبت بودند. به‌هرحال این واقعه موجب شد آشنایی و صمیمیت ما بیشتر و حتی خانوادگی شود. این ارتباط، تا پایان حیات شهید شاه‌آبادی برقرار بود.
 

سبک زندگیِ متفاوت؛ از فنی‌کاری در منزل تا کوهنوردی با نعلین

 

از خصال و ویژگی‌های برجسته ایشان بگویید.

شهید شاه‌آبادی، چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بسیار پرتحرک و دائما در حال کوشش بود و اساسا خستگی برایش معنا نداشت. وجود این خصلت، او را از بسیاری متمایز می کرد. بدنی لاغر، اما عضلانی و قوی داشت و در کوه‌پیمایی‌ها (با اینکه با عمامه، عبا و نعلین می‌آمد) از همه جلو می‌زد؛ که برای من خیلی عجیب بود. از دیگر ویژگی‌های برجسته شهید ــ که در توفیق وی در فعالیت‌هایش نیز تأثیرِ فراوان داشت ــ گشاده‌رویی، خوش‌صحبتی
و وفاداری‌اش بود. علاوه بر این در یادگیری امور مختلف هم، بسیار پیگیر بود و کارهای منزل اعم از بنایی، لوله‌کشی و برقکاری و... را حتی‌المقدور خودش انجام می‌داد! در زمینه پزشکی سؤالاتی می‌پرسید که انگار می‌خواهد امتحان بدهد! تا وقتی هم که پاسخ قانع‌کننده و کامل را دریافت نمی‌کرد، بحث را رها نمی‌نمود؛ البته من هم با کمال علاقه، به این پرسش‌ها جواب می‌دادم.
 

وحشت رژیم گذشته؛ وقتی «آسپیرین» برای ساواک تهدید امنیتی شد!

 

شهید شاه‌آبادی را در عرصه مبارزه با رژیم گذشته، چطور دیدید؟

آن روزها هر وقت به صورت جمعی و البته در تعامل با شهید شاه‌آبادی، فعالیت سیاسی می‌کردیم، اول از همه ایشان را دستگیر می‌کردند! علت هم این بود که شهید به‌محض آنکه از زندان بیرون می‌آمد، مجددا فعالیتش را شروع می‌کرد و مبارزه جزء لاینفک زندگی‌اش بود. کار به جایی رسید که اگر کسی می‌خواست یک آسپیرین ساده هم به ایشان بدهد، پیگیری یا تعقیب می‌شد! یعنی ساواک تا این حد نسبت به شهید حساسیت نشان می‌داد، ولی ایشان با کمال قدرت، فعالیت خود را ادامه می‌داد و حتی دست به طراحی‌ها و اقدامات بزرگ‌تر هم می‌زد.
 
هادی منافی
 

مدیریت ۲۵ هزار مجروح در یک شب؛ شب‌زنده‌داری‌های شهید شاه‌آبادی در جبهه

 

نگاه ایشان به جبهه و جنگ را با نظر به خاطراتی که از آن بزرگوار دارید تشریح کنید.

جبهه برای ایشان در اولویت و همه کارهایش در راستای اهداف دفاع مقدس بود. شهید شاه‌آبادی در جریان تمام کارهایی که ما انجام می‌دادیم، بود. تمام کار و عشقش روی جبهه متمرکز بود و در زمینه تهیه امکانات و تدارکات برای آن، واقعا وقت می‌گذاشت و تلاش می‌کرد.
در دوره جنگ تحمیلی، اکثر شب‌ها تا ساعت 4:30 صبح با هم بودیم و به عیادت بیماران و مجروحین می‌رفتیم. دوره بسیار دشواری بود و در هر روز، تعداد زیادی مجروح جنگی داشتیم. با پیگیری و همت شهید رجایی، توانستیم بیمارستان‌ها را تجهیز کنیم؛ به گونه‌ای که طی یک شب، 25 هزار مجروح را جابه‌جا کردیم! احساس می‌کردیم که داریم کار مهمی انجام می‌دهیم؛ خدا می‌داند که چه خوشحالی عمیقی داشتیم. شهید شاه‌آبادی همراه ما، بالای سر مجروحان حاضر می‌شد و به آنان روحیه می‌داد. هرچند خود بچه‌ها واقعا بمب انرژی بودند، اما حضور یک روحانی صمیمی و خدمت‌گزار در آنجا، واقعا مغتنم بود. ایشان، معمولا تا صبح بیدار می‌ماند و کمک می‌کرد. من در ساعت 2 نصف شب، فرصت کوتاهی برای استراحت داشتم. حاج آقا هر شب جمعه نیز، ساعت 1:30 شب می‌آمد و به‌اتفاق دعای کمیل می‌خواندیم. روز آخری که ایشان به جبهه می‌رفت، من هم می‌خواستم بروم، اما برایم کاری پیش آمد. قرار شد که شهید به اهواز برود و من بعدا، به ایشان ملحق شوم. روز پنجشنبه بود که زنگ زدند و به من خبر شهادت ایشان را دادند. صبح جمعه دیدم که عکس ایشان را به دیوارها زده‌اند. واقعا حق ایشان بود که شهید شود و کاملا استحقاق این موهبت را داشت.
 
و کلام آخر؟
مردم ما قدرِ علما و روحانیونی را که مثل خودشان و حتی کمتر از خودشان از امکانات استفاده و چندین برابر آنها کار کرده  و می‌کنند، می‌دانستند و می‌دانند. چیزی که برای مردم ما دشوار است، محرومیت و نداری نیست، بی‌عدالتی است. آنها وقتی می‌بینند که یک روحانی شعار صرفه‌جویی و قناعت می‌دهد و خودش هم امکاناتِ کمی دارد، اما زیاد کار می‌کند و به جامعه نفع می‌دهد، به او اعتماد و سختی‌ها را تحمل می‌کنند. شهید شاه‌آبادی فوق‌العاده
پرکار، اما کم‌خرج و قانع بود. من به خانه‌ ایشان می‌رفتم و از نزدیک، زندگی بسیار ساده‌اش را می‌دیدم. فوق‌العاده کم‌مصرف، اما بسیار پُرکار و پُربازده بود.
نکته دیگری که اشاره به آن را مفید می‌دانم، اعتقادِ عمیقِ ایشان به توان پزشکیِ ایرانی است. معتقد بود: «تا حد ممکن، باید همه جراحی‌ها و درمان‌ها در داخلِ کشور انجام شود و بیمار را به خارج نفرستیم». بارها می‌گفت: «ترجیح می‌دهم که همین جا بمیرم، اما دست کفار به من نخورد!». در ادامه به‌شوخی ادامه می‌داد: «اگر آنها قادرند هر مرضی را درمان کنند، پس نباید قبرستان داشته باشند! ما باید اعتمادبه‌نفسِ خودمان را بالا ببریم؛ چون این توان را داریم که از پس هر مشکلی بربیاییم». خاطرم هست که به من گفت: «اگر روزی مجروح یا بیمار شدم و در عالمی بودم که نتوانم نظرم را بگویم، شما وصی من هستی؛ مبادا بگذاری مرا برای درمان به خارج بفرستند!». بعد هم دست‌نوشته‌ای به من داد که در چنین موقعیتی از آن استفاده کنم. من آن نوشته ارزشمند را به فرزندان ایشان دادم که در یادنامه‌شان درج کنند. اگر به خاطر داشته باشید، حضرت امام هم اجازه ندادند که پزشک خارجی ایشان را معاینه کند و کاملا به پزشکان ایرانی اعتماد داشتند. به نظر من باید از بزرگانی چون حضرت امام و شهید شاه‌آبادی درس بگیریم تا عزت نفسمان تقویت شود؛ وگرنه هر چه داریم از دست می‌دهیم. خود من هم معتقدم که ما از نظر تشخیص و درمان چیزی کم نداریم؛ تنها باید خوداتکایی و تجهیزاتمان را تقویت کنیم. این کشور واقعا ظرفیت دارد که به یک قطب پزشکی تبدیل شود؛ همان‌طور که تا حدودی نیز این‌گونه شده است.
 


پرونده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی
 
https://iichs.ir/vdce7p8w.jh8pzi9bbj.html
iichs.ir/vdce7p8w.jh8pzi9bbj.html
نام شما
آدرس ايميل شما