«شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در قامت یک برادر ـ 4» در گفت‌وشنود با زنده‌یاد آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی؛

به دلیل پرتلاش بودن، شبانه‌روز برای او کم بود!

زنده‌یاد آیت‌الله حاج شیخ نصرالله شاه‌آبادی، برادر شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، سال‌ها در شهرهای تهران و قم، به‌ترویج معارف اسلامی و شیعی و نیز ایجاد مؤسسات عام‌المنفعه اشتغال داشت. وی در گفت‌وشنود پی‌آمده، به بازگویی شمه‌ای از خاطرات مربوط به حیات و شهادتِ برادر ارجمند خویش پرداخته است
به دلیل پرتلاش بودن، شبانه‌روز برای او کم بود!

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 

 

از مسجد رستم‌آباد تا بنیاد مستضعفان؛ مردی که برای کار وقت کم می‌آورد

 

لطفا در آغاز، طرحی کلی از فعالیت‌ها و تلاش‌های شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، در ادوار پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ارائه کنید.

بسم الله الرحمن الرحیم. برادرم شهید حاج آقا مهدی شاه‌آبادی (رضوان‌الله علیه)، قبل از انقلاب و در جریان مبارزات، بارها زندانی و شکنجه شد. بعد از انقلاب هم، بسیار فعال و اهل تلاش بود و مسئولیت‌های مختلفی را به عهده داشت. او که در مسجد اعظم رستم‌آباد (واقع در میدان اختیاریه) اقامه جماعت داشت، مدتی در کمیته مرکزی با آقای مهدوی کنی همکار بود و شعبه‌ای از کمیته منطقه یک در اختیاریه، زیر نظر وی اداره می‌شد؛ سپس نماینده تهران، در دوره اول مجلس شورای اسلامی شد؛ همچنین جزء افرادی بود که از طرف حضرت امام (رضوان‌الله علیه)، مسئول رسیدگی به وضعیت بنیاد مستضعفان شدند. از ویژگی‌های حاج آقا مهدی، تلاش و کار فراوان است و حقیقتا 24 ساعتِ شبانه‌روز برای او کم بود!
همچنین بسیار دلسوز، دل‌رحم و اهل خدمت بود. به دلیل همین خصوصیات نیز، عده بسیاری به او علاقه‌مند بودند.

 

وصیت خاص برادر؛ ماجرای غسل و تکفین شهید به دست آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی

 

خبر شهادت ایشان را چگونه دریافت کردید؟ این حادثه بر شما چطور گذشت؟

در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، شمار زیادی از ارحام من به درجه رفیع شهادت رسیدند. نزدیک‌ترین آنها، برادرم حاج آقا مهدی بود. به نظر من حادثه ناگوار شهادت ایشان، بر اثر بی‌توجهی مسئولین به وقوع پیوست! زمانی که وی همراه عده‌ای برای بازدید از مناطق جنگی به جزیره مجنون رفته بود، مسئولین آن منطقه بدون اینکه در نظر بگیرند که در بعد از ظهرها دید کافی وجود ندارد، او را به آنجا بردند و وی با اصابت ترکش به شهادت رسید. در مشهد بودم که مرحوم تیمسار قاسمعلی ظهیرنژاد، شهادت حاج آقا مهدی را به من خبر داد. روز پنجشنبه و چون ایام شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) بود، من مجلس روضه داشتم. خاطرم هست در سال 1361ش، زمانی که مجید فرزند حاج آقا مهدی در چهارده‌سالگی از دنیا رفت، تغسیل و تکفین او را من انجام دادم. حاج آقا مهدی همان جا وصیت کرد که اگر از دنیا رفت، تغسیل و تکفین او را نیز من انجام بدهم؛ چون او شهیدِ معرکه نبود، وی را غسل دادم و تشییع و فاتحه باشکوهی نیز انجام شد. مرحوم امام
هم برای شهادت حاج آقا مهدی، پیام تسلیتی صادر کردند و دو روز بعد و در روز مبعث، به دیدار ایشان رفتیم و آقا سعید (برادرزاده‌ام)، به دست امام به لباس روحانیت ملبس شد.
 
آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی در حال اقامه نماز بر پیکر مرحوم مجید شاه‌آبادی، فرزند شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی (سال 1361)
آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی در حال اقامه نماز بر پیکر مرحوم مجید شاه‌آبادی، فرزند شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی
(سال 1361)
 

نقد یک بی‌توجهی؛ چرا عصرها زمان مناسبی برای بازدید از خط مقدم نبود؟

 

اشاره کردید عصرها در مناطق عملیاتی، دید کافی وجود نداشت و همین نیز، موجب شهادت آیت‌الله شاه‌آبادی شد. دراین‌باره، قدری بیشتر توضیح دهید.

در مناطق عملیاتی و در ساعات بعد از ظهر، دید کافی برای رزمندگان وجود نداشت و احتمال هدف قرار گرفتن نیروها زیاد بود. زمانی که برای بازدید از یکی از لشکرها به سوسنگرد رفته بودم، سرهنگی پیشنهاد بازدید از توپخانه را مطرح کرد و من نیز موافقت کردم. چون مدتی طول کشید، سرهنگ هنگام حرکت نگاهی به ساعتش کرد و گفت: نمی‌رویم؛ چون ظهر شده و از ظهر به بعد خطرناک است! اتفاقا همان روز، توپخانه را هدف قرار دادند و دو نفر از افسران ما به شهادت رسیدند. به عقیده من، شهادت برادرم ناشی از بی‌توجهی بود و شاید اگر این مسئله لحاظ می‌شد، چنین اتفاقی نیز نمی‌افتاد.
 


پرونده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی
 
 
  https://iichs.ir/vdciwqar.t1aqu2bcct.html
iichs.ir/vdciwqar.t1aqu2bcct.html
نام شما
آدرس ايميل شما