«شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی در قامت یک برادر ـ 3» در گفت‌وشنود با زنده‌یاد حسن شاه‌آبادی؛

می‌گفت: وقتی با دنیا در جنگ هستیم، باید روحیه رزمندگان را حفظ کنیم

آنچه در پی می‌آید، توصیفی دیگر از شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی، از سوی برادرش زنده‌یاد حسن شاه‌آبادی است. او بر این باور است که آن بزرگ در ایمان، خلوص و اخلاق، از بسیاری از همگنان خویش متمایز بود و همین امر، راه سعادتمندی را در برابرش گشود و به جایگاه شهیدان رهنمونش ساخت
می‌گفت: وقتی با دنیا در جنگ هستیم، باید روحیه رزمندگان را حفظ کنیم

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 
شما چند سال از شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی بزرگ‌تر هستید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. سال تولد من در شناسنامه 1306 و سال تولد شهید شاه‌آبادی 1309 است، ولی تفاوت سنی ما از این بیشتر و حدود پنج یا شش سال است. در بین فرزندان مرحوم آیت‌الله العظمی حاج میرزا محمدعلی شاه‌آبادی، من، عباس آقا و مرحوم آقا عبدالله معمم نشدیم و هفت پسر دیگر، در حوزه‌های علمیه تهران، قم و نجف درس خواندند و معمم شدند و عمدتا نیز به مقامات بالای علمی رسیدند.
 
از خاطرات مشترک کودکی‌تان با شهید، مواردی را نَقل کنید.
ما چون چند سال با هم تفاوت سنی داشتیم، کلاس درسمان جدا بود؛ بااین‌همه ایشان همواره طوری رفتار می‌کرد که بچه‌های بزرگ‌تر و کوچک‌تر جذبش می‌شدند. او از ابتدای کودکی، علاقه زیادی به مسائل دینی داشت و همیشه همراه پدرمان به مسجد جامع می‌رفت و پشت سر ایشان نماز می‌خواند. خانه ما در بازارچه صفویه، در کنار یک قهوه‌خانه بود. ما با بچه‌ها در کوچه بازی می‌کردیم و آقا مهدی با اینکه از اکثر بچه‌ها کوچک‌تر بود، ولی همیشه سردسته بود و دستِ بالا را داشت. با بچه‌ها خوشرو و ملایم رفتار می‌کرد و همه جذب اخلاقش می‌شدند. این ویژگی‌ها، از همان دوره وی را ممتاز کرده بود.
 
درباره سطح تحصیلی ایشان، چه نکاتی را در خور اشاره می‌دانید.
ایشان دیپلم گرفتند و سپس به سراغ دروس حوزوی رفتند؛ و حال آنکه در آن دوره، معمولا روحانیون تا ششم ابتدایی درس می‌خواندند. من و ایشان، در مدرسه ابتدایی توفیق درس خواندیم. سپس من به دبیرستان تدین رفتم. ایشان بعد از دیپلم، مدتی نزد ابوی و کمی هم نزد اخوی دیگرمان حاج آقا محمد درس خواند. بعد به حوزه علمیه قم رفت. ایشان در درس خارج مرحوم امام هم شرکت می‌کرد و پس از چندی، به آن بزرگوار بسیار علاقه‌مند شد.
 
ارتباط ایشان با امام خمینی را چگونه دیدید؟
عشق و علاقه شهید و مرحوم امام به یکدیگر، دوجانبه و طرفینی بود. البته همه اعضای خانواده ما به امام ارادت قلبی و دائمی داشتند. امام هم، همیشه نام پدر ما را با «روحی له الفداه» می‌بردند و به دلیل علاقه خاصی که به ابوی داشتند، ما را هم مورد لطف زیادی قرار می‌دادند. دراین‌باره، داستان‌های فراوانی در خانواده ما وجود دارد.
 
سبک زندگی شهید شاه‌آبادی و رفتارشان با خانواده چطور بود؟
زندگی ایشان، به تمام معنا معنوی و روحانی بود و در حدِّ فردی با درآمدِ متوسط، زندگی می‌کرد. هیچ تمایزی برای
خودش قائل نبود و یک زندگی کاملا مقتصدانه و دور از اسراف و ریخت و پاش داشت؛ حتی می‌توان گفت که در کمال قناعت زندگی می‌کرد. من و حاج آقا مهدی، از مادر جدا بودیم. مادر ایشان، حقیقتا بانویی پاک و باتقوا بود و مدت‌ها در خانه‌شان زندگی می‌کرد. همسر شهید، با نهایت لطف و صبوری، از مادر ازپاافتاده شوهرش پرستاری می‌کرد. فرزندان برادرم نیز، همواره مانند پروانه دورِ این مادربزرگ می‌گشتند. آنها بسیار خوب و صالح هستند و خداوند به آنها اجر بدهد.
 
آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی
 
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایشان به چه فعالیت‌هایی مشغول شدند؟
حاج آقا مهدی با شروع جنگ، هر وقت که فراغتی پیدا می‌کرد، به جبهه‌ها می‌رفت و حتی به خطوط مقدم هم سر می‌زد. بار آخر هم، با مهندس مهدی چمران، رئیس کنونی شورای شهر تهران، رفت. یک روزِ جمعه بود و من داشتم آماده می‌شدم که به نماز جمعه بروم که یکی از رفقا زنگ زد و تسلیت گفت! پرسیدم: تسلیت برای چه؟ گفت: مگر رادیو را گوش نکرده‌ای؟ برادرت در جبهه شهید شده است! بلافاصله به مسجد جامع رستم‌آباد رفتم؛ پیکر ایشان را به آنجا آوردند و مراسم تغسیل و تکفین انجام شد. پیکرشان را روز شنبه، از مقابل مجلس شورای اسلامی تشییع کردیم و در قطعه شهدای هفتم تیرِ بهشت زهرا به خاک سپردیم.
 
آخرین دیدار شما با شهید شاه‌آبادی چگونه انجام شد؟
من، حاج آقا مهدی، برادرمان حاج آقا نصرالله و تعدادی از خواهرها، در شهریور 1362 به مکه رفتیم. البته روحانی کاروان ما، حاج آقا نصرالله بود، اما حاج آقا مهدی هم گاهی به ما سر می‌زد. خاطرم هست که در همان مقطع، بنده یک بار به مسجد رستم‌آباد و یک بار هم به منزل حاج آقا مهدی رفتم و  به ایشان گفتم: شما که مرتبا به جبهه می‌روید، نکند خدای ناکرده اتفاقی برایتان بیفتد. ایشان می‌گفت: «من به رزمنده‌ها علاقه دارم، ما داریم با تمام دنیا می‌جنگیم و من وظیفه دارم بروم و به آ‌نها سر بزنم». ‌پرسیدم: تکلیف خانم و فرزندانت چه می‌شود؟ گفت: «آنها هم خدای بزرگی دارند که نسبت به خانواده‌های شهدا لطف خاصی دارد».
 
و در پایان، علل موفقیت و محبوبیت برادر شهیدتان را بیان کنید.
خلوص نیّت، ایمان و البته رشد و بالندگی در خانواده‌ای که واقعا عاشق دین و معصومین(ع) بودند. یادم است پدرم هر وقت می‌خواستند قرآن را باز کنند و استخاره بگیرند، خدا را به عصمت فاطمه(س) قسم می‌دادند. من که قابل نیستم، ولی اخوی‌ها و همشیره‌های بنده، همه اهل تهجد و نماز شب هستند. اخوی شهید هم، صفای باطن عجیبی داشت. علاوه بر اینها، یکی از راه‌هایی که انسان را به بهشت و قرب الهی می‌رساند، محبت به والدین است. اخوی شهیدمان، بیش از بقیه به آنها احترام و توجه می‌کرد. ما برادر و خواهرها هم، با وجود آنکه از مادر جدا بودیم، جز محبت و احترام به یکدیگر کار دیگری انجام نمی‌دادیم. اخوی شهید، بسیار به امر به معروف و نهی از منکر مقید بود و شئونات اسلامی را کاملا رعایت می‌کرد. اینها از علل توفیق و عاقبت بخیری در این دنیاست.

 


پرونده شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی
 
https://iichs.ir/vdcg3n9x.ak9374prra.html
iichs.ir/vdcg3n9x.ak9374prra.html
نام شما
آدرس ايميل شما