«پهلویسم و نسبت آن با آزادی، در آینه نیم‌قرن تجربه» در گفت‌‎وشنود با مهدی یوسف‌زاده؛

آزادی پهلویستی، در ادبیات، موسیقی و سینمای تخدیرکننده خلاصه می‌شد!

مبارزان انقلاب اسلامی، در روایت شرایطی که آنان را به اعتراض واداشت، تفاوت‌هایی دارند. هرچند که می‌توان از میان تمام یا اغلب گفته‌های ایشان، محورهایی را به عنوان معدل به دست آورد و ارائه نمود. در گفت‌وشنودِ پی‌آمده، مهدی یوسف‌زاده از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب، به تحلیل شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن دوره دست زده و مختصاتی از فضای مبارزاتیِ مقطعِ مورد اشاره را نیز، به‌دست داده است
آزادی پهلویستی، در ادبیات، موسیقی و سینمای تخدیرکننده خلاصه می‌شد!

به گزارش روابط عمومی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 
علل گرایش شما به مبارزات سیاسی چه بود؟
بسم الله الرحمن الرحیم. پدر بنده، بازنشسته ارتش و بسیار اهل مطالعه بود؛ به همین دلیل همیشه در خانه ما، کتاب‌ها و نشریات فراوانی پیدا می‌شد. پدرم با اینکه نظامی بود، به دو دلیل با رژیم پهلوی مخالفت داشت: یکی از جنبه مذهبی بود، که حکومت اعتنایی به آن نداشت و بسیاری از کارهایش مخالف شرع بود و دیگر اینکه پدرم در کودتای 28 مرداد، طرفدار دکتر مصدق بود و آن رخداد را فاجعه بزرگی برای ایران می‌دانست. علاوه بر این برادر بزرگ من در سال‌های 1346 و 1347، دانشجوی دانشگاه تهران بود. آن سال‌ها هم‌زمان با اوج‌گیری مبارزات سیاسی و تشکیل گروه‌های چریکی بود و او هم به دلیل اینکه دانشجو بود، طبیعتا درباره این موضوعات حرف می‌زد و جزواتی را با خود به خانه می‌آورد. فضای منزلِ ما، کاملا سیاسی بود و طبعا من نیز نسبت به مسائلی که در آن مطرح می‌شد، حساس شده بودم.
 
خودتان هم فعالیتی داشتید؟
در شانزده‎سالگی و سال چهارم دبیرستان، اعلامیه پخش می‌کردم. انگیزه من برای این کار، صرفا مذهبی نبود و حتی شناخت درستی هم از مسائل سیاسی نداشتم؛ بیشتر تحت تأثیر فضای روشنفکری آن دوره بودم. بعد که وارد دانش‌سرای تربیت معلم شدم، با چند تن از دوستان هم‌فکر، یک گروه مطالعاتی تشکیل دادیم و فعالیت‌هایی از قبیل چاپ و انتشار مطالب سیاسی را پِی می‌گرفتیم. می‌توانم
بگویم که در آن مقطع، دیگر می‌دانستم که دارم چه کاری انجام می‌دهم.
 
به کدام علت دستگیر شدید؟
من به دلیل همین نوع فعالیت‌ها، در خرداد سال 1354 و به اتفاق سه تن از دوستانم دستگیر شدم. پس از اینکه از ما در ساواکِ شهر بازجویی کردند، جمعمان را به بازداشتگاه لشکر 64 ارومیه فرستادند و از آنجا، به تهران و زندان اوین منتقل نمودند. در آنجا با مبارزینی که امروز عضو کانون زندانیان سیاسی هستند، آشنا شدم. بعد ما را به زندان شماره 4 قصر بردند، در آنجا با چهره‌هایی مانند شهید رجایی و... هم‌بند بودم.
 
نیروهای انقلابی در حال امحای مشروبات الکلی (سال 1357)
نیروهای انقلابی در حال امحای مشروبات الکلی (سال 1357)
 
به نظر شما، چرا مبارزات سیاسی به سمت مبارزات مسلحانه سوق یافت؟
به این دلیل که فعالیت‌های سیاسی و قانونی به بن‌بست خورده و نوعی سرخوردگی از کارکرد حزبی به‌وجود آمده بود. کودتای 28 مرداد سال 1332 و فضای مملو از اختناق و سرکوبِ پس از آن، این سرخوردگی را تشدید کرد و گروه‌های سیاسی اعم از مسلمان و چپ به این نتیجه رسیدند که فعالیت‌های سیاسی و در چهارچوب قانون، دیگر پاسخگو نیستند. کما اینکه بازرگان در دادگاه سال 1343، صراحتا اعلام کرد که ما آخرین گروهی هستیم که با استناد به قانون با شما سخن می‌گوییم! همین‌طور هم بود و جوانانی که از حزب توده، جبهه ملی و سایر گروه‌ها جدا شده بودند، به مبارزات مسلحانه روی آوردند و سازمان‌های مخفی مجاهدینِ خلق و چریک‌های فدایی خلق را به‌وجود آوردند. به‌زودی روحانیت و بازار، از مجاهدین خلق به خاطر اینکه ظاهرا تحت لوای اسلام فعالیت می‌کردند، حمایت کردند، اما وقتی در سال 1354 سازمان تغییر ایدئولوژی داد، حمایت افراد مذهبی را هم از دست داد. متعاقب این پیامد، تصفیه‌های درون‌گروهی خونینی
در داخل سازمان شکل گرفتند.
 
امروزه جماعت موسوم به سلطنت‌طلب، شعرهای فراوان و البته بی‌قافیه‌ای برای فقدانِ آزادی می‌سرایند! شرایط آزادی در دوره پهلوی را چگونه دیدید؟
آزادی تنها در حد ادبیات، موسیقی و سینمای تخدیرکننده وجود داشت، اما آزادی سیاسی ابدا معنا نداشت و با آن شیوه حکمرانی، نمی‌توانست هم وجود داشته باشد. شاه در سال 1354، همه احزاب را منحل کرد و حزب رستاخیز را تشکیل داد و گفت: هر کسی که این حزب را نمی‌خواهد، می‌تواند از کشور برود، یا زندانی شود! این سخن با تمام لوازم منطقی‌اش، به یک نماد تاریخی مبدل شد، که هنوز هم به آن استناد می‌شود.
 
در این فضا، مذهبی‌ها چطور فعالیت می‌کردند؟
آزادی آنها، در همین حد بود که به مسجد بروند و دعا کنند! البته مدتی دکتر شریعتی را آزاد گذاشتند، ولی بعد او را هم دستگیر کردند و حدود هجده ماه در انفرادیِ کمیته مشترک نگاه داشتند و در واقع شکنجه کردند! آزادی مذهبی فقط در حد انجام مناسکِ فردی وجود داشت، ولی وقتی مذهب جنبه سیاسی به خود می‌گرفت، با آن مخالفت می‌شد. باید گفت که شاه تمایلات ضعیفِ مذهبی هم داشت، اما به دلیل جنگ سرد بین دو ابرقدرت آمریکا و شوروی، رژیم او نه به دلیل تمایل به مذهب، بلکه از ترس کمونیسم در جبهه غرب قرار داشت و اولین حملات او، متوجه گروه‌های چپ بود؛ البته بعدها و به موازات ظهور نهضت اسلامی، به گروه‌های مذهبیِ مخالف هم حمله می‌کرد.
 
آیا در دوره مبارزه، گروه‌های چپ یا متمایل به آن، چشم‌اندازی از آینده کشور داشتند؟
در آن زمان همه تلاش می‌کردند کشور را از شر یک حکومت استبدادی و وابسته نجات دهند و زمینه وجود آزادی‌های سازنده و پیشرفت‌آفرین را فراهم سازند. فقدان عدالت و آزادی و بی‌توجهی به فقرا، مهم‌ترین دغدغه بخش قابل توجهی از مبارزین بود. گروه‌های چپ درصدد ایجاد نظامی سوسیالیستی و گروه‌های مذهبی در پی برقراری نظامی مبتنی بر احکام اسلامی بودند. به دلیل تفاوت ماهویِ اهدافِ این گروه‌ها، پس از پیروزی انقلاب این اختلافات آشکار و خود به چالش‌هایی جدید مبدل شدند.     
  https://iichs.ir/vdcgxt9x.ak93w4prra.html
iichs.ir/vdcgxt9x.ak93w4prra.html
نام شما
آدرس ايميل شما