«انگیزه‌های عمومی مردم در مبارزه با رژیم پهلوی» در گفت‌وشنود با حبیب‌الله کریمیان؛

شاه به آمریکا باج می‌داد، اما جرئت اعتراف بدان را نداشت!

مروری بر درونیات مبارزان و حبس‌کشیدگان انقلاب اسلامی، آن هم 47 سال پس از پیروزیِ آن، می‌تواند نمایانگر فضایِ فکری حاکم بر آن دوره تاریخ‌ساز باشد. در گفت‌وشنود پی‌آمده با حبیب‌الله کریمیان، از زندانیان سیاسی دوران رژیم گذشته، در پی نیل به این دست از مقولات و نکات بوده‌ایم
شاه به آمریکا باج می‌داد، اما جرئت اعتراف بدان را نداشت!

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 
مبارزات سیاسی در دوره پهلوی، در ذات خود چه معانی و مفاهیمی داشت؟
بسم الله الرحمن الرحیم. سؤالِ جالبی است. قبل از هر چیز باید اذعان کنم که نمی‌توانم ادعای مبارزِ سیاسی بودن داشته باشم، بلکه همراه اغلبِ مردم با رژیم پهلوی مخالفت می‌کردم. دهه 1350، دهه جوشش حرکت‌های انقلابی در تمام دنیا، از جمله: الجزایر، ویتنام، لیبی، کوبا، اسپانیا و... بود و کمتر می‌شد در دنیای آن روز، جای آرامی را پیدا کرد! معمولا هم، جریانات چپ یا متمایلِ به آن میدان‌دار بودند. در ایران اما، داستان متفاوت بود؛ چرا که مردم دین‌دار بودند و با منطق مذهبی به مخالفت با رژیم شاه می‌پرداختند. با توجه به شرایط حاکم، بسیاری وظیفه خود می‌دانستند که به دنبال جریانی راه بیفتند و با حکومت مبارزه کنند.
همیشه برای مخالفت با هر حکومتی، حتی حکومت‌های خوب هم، بهانه گیر می‌آید! تا برسد به رژیم شاه، که گرفتار مشکلاتِ مختلف، از جمله فسادِ گسترده بود. جوانان اهل مبارزه هم، فقر و فلاکت و بی‌بندوباری را نمی‌توانستند تحمل کنند. بااین‌همه برخی کسانی که شعار مبارزه با امپریالیسم سَر می‌دادند، حقیقتا چیز زیادی از پدیده امپریالیسم نمی‌دانستند! همین‌قدر می‌دانستند که این امپریالیسم، هر که و هر چه هست، به شاه دستور می‌دهد چه کار بکند و چه کار نکند، وگرنه او را برمی‌داشتند و به جایی تبعید می‌کردند و کس دیگری را به جای او می‌گذاشتند؛ درست مانند رفتاری که با رضاخان، در شهریور 1320 کرده بودند. شاه هم این را خوب می‌دانست
که باید باج بدهد، اما جرئت نداشت که به آن اعتراف کند! امروز هم بسیاری از کشورها، همین کار را می‌کنند. شاید آنها دلشان بخواهد که در برابر آمریکا بایستند، اما قدرت و جرئتش را ندارند. بسیاری از جریانات، از جمله مذهبی‌ها، ملی‌ها، چپ‌ها و حتی ابواب‌جمعی سلطنت، می‌دانستند که شاه را انگلیسی‌ها و سپس آمریکایی‌ها بَر سرِ کار آوردند و آمریکایی‌ها هم از او حمایت می‌کنند و در نتیجه او نمی‌تواند امثال مصدق را نگه دارد یا نفت را ملی کند؛ چرا که در آن طرف عربستان سعودی و شرکت نفت آرامکو قرار دارد؛ شرکتی که 50 به 50 با آمریکا بسته بود؛ لذا این کشور هیچ وقت نمی‌آمد نفت ایران را با قرارداد بالاتری بخرد. ایراد من به دکتر مصدق همین است که به اطراف خود و جامعه جهانی نگاه نمی‌کرد و در واقع به همین دلیل هم، پس از دو سال سقوط کرد. ایشان اهل دموکراسی بود، اما دموکراسی ظرفیت می‌خواهد، که دست کم حکومت آن روزِ ایران نداشت. کشور هم ابدا آرامش نداشت و روزی نبود که طی آن آشوبی صورت نگیرد. در چنین فضایی ناآرام، نمی‌شود کشور و زندگیِ مردم را اداره کرد. حتی در کشورهای غربی هم، دموکراسی به شکلی که در تعاریف سیاسی آمده است، اجرا نمی‌شود؛ چون همیشه عده‌ای از آدم‌های نادان هستند و می‌توانند جلوی دولت‌ها بایستند و مانع از انجام فعالیت‌های مثبت بشوند.
 
محمدرضا پهلوی در کنار ریچارد نیکسون، در سفر به آمریکا
محمدرضا پهلوی در کنار ریچارد نیکسون، در سفر به آمریکا
 
شما در دوره پیش از انقلاب، در کانادا تحصیل می‌کردید. دانشجویان ایرانی در کشورهای غربی، در کدامین فضای فکری به سر می‌بردند؟
من عضو کنفدراسیون بودم، که دانشجویانش ضد رژیم شاه بودند. رهبری کنفدراسیون، بیشتر در دست چپی‌ها بود تا مذهبی‌ها؛ ‌البته این فرآیند چندان ادامه پیدا نکرد؛ چون مذهبی‌ها هم انجمن اسلامی را تأسیس کردند و در نتیجه، کنفدراسیون دچار ریزش شد.
 
شما در چه تاریخی و چگونه دستگیر شدید؟
در بهمن سال 1352. تجربه اندکی داشتم و به همین دلیل تصور می‌کردم که درس خواندن و مبارزه با هم جمع نمی‌شوند! برای همین از کانادا به لبنان رفتم تا عضو سازمان الفتح شوم و با اسرائیل مبارزه کنم. به این ترتیب، به برخی سازمان‌های چریکی مانند الفتح و مجاهدین خلق پیوستم. بعد که به تهران آمدم و به همین دلیل، دستگیر شدم. در آغاز سه ماه در کمیته مشترک، سپس دو سال در زندان قصر و چند ماه هم در زندان اوین به سر بردم.
 
  https://iichs.ir/vdceze8w.jh8pwi9bbj.html
iichs.ir/vdceze8w.jh8pwi9bbj.html
نام شما
آدرس ايميل شما