«ده سال با شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، در نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» در گفت‌وشنود با سردار اصغر صبوری؛

او در عملیات «جرف الصخر»، مجبور شد خودش اسلحه به‌دست بگیرد!

همراهی ده‌ساله سردار اصغر صبوری با شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، موجب شده وی از منش آن بزرگ، خاطراتی پُرارج و خواندنی داشته باشد. به نظر می‌رسد که خواننده نیز با مطالعه آنچه در پی می‌آید، با ما هم‌داستان خواهد گشت. هم از این روی، ارائه توضیح بیشتر را ضروری نمی‌بینیم و شما را به مطالعه این یادمانِ ماندگار دعوت می‌کنیم
او در عملیات «جرف الصخر»، مجبور شد خودش اسلحه به‌دست بگیرد!

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 
با شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، در کدام برهه و چطور آشنا شدید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. از عملیات فتح‌المبین، که من مسئول لجستیک لشکر امام حسین(ع) بودم و یگان تحت فرماندهیِ سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، در جناح راست ما بود و باید در دشت عباس، عملیات انجام می‌داد. ایشان را سردار شهید حاج حسین خرازی به من معرفی کرد و از آن دوره به بعد و به تناسب مسئولیت‌ها، ارتباط ما نزدیک‌تر و صمیمانه‌تر شد.
 
به نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چگونه منتقل شدید؟ و چه سمتی را برعهده گرفتید؟
در سال 1388، به نیروی قدس رفتم. در آن زمان، رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودم و سردار سلیمانی به دلیلِ آشنایی قبلی، از بنده دعوت کرد تا به این نیرو بروم. من حدود ده سال، به‌عنوان رئیس ستاد نیرو و معاون هماهنگ‌کننده آن، در خدمت ایشان بودم و طبعا در این دوره، آن بزرگوار را از نزدیک و بیش از گذشته شناختم.
 
تحلیل شما، از عملکرد سردار سلیمانی در نیروی قدس چیست؟
سردار سلیمانی در این سِمَت، یک مأموریت بسیار مهم داشت و آن صیانت از قدرت بین‌المللی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی بود. ایشان باید توان و قدرت گروه‌های مقاومت را در ابعاد نظامی، سیاسی و اقتصادی حفظ می‌کرد؛ که فکر می‌کنم به‌رغم امکانات بسیار محدود، این مأموریت را به‌درستی و حتی بهترین وجه انجام داد. ما واقعا در لبنان، سوریه و عراق، با کمترین امکانات، بدون تبلیغ و گاهی در عینِ پرهیز از خودی‌ها، مظلومانه و با محرومیت تمام جنگیدیم! سردار سلیمانی بیش از بیست سال فرمانده نیروی قدس بود و تنها در سال‌های پایانیِ فرماندهی، قدری شناخته شد. توفیقات ایشان به دلیل امتیازاتِ بزرگش بود، از جمله اینکه می‌توانست فرهنگ‌ها و سلایق مختلف را در جهت یک هدف قرار دهد و آنها را به صف کند. سردار بیش از یک دهه وقت گذاشت تا درباره حوزه‌های مقاومت در جهان اسلام و موضوعات
هم‌خانواده آن مانند: مذاهب، اقوام، احزاب و نیز تنوعِ اخلاق و آداب آنان، شناخت کافی پیدا کند و درباره اندیشه تمامیِ آنان که در میدان بودند، اطلاعات ناب و دست اولی را جمع نماید؛ به همین دلیل نیز، می‌توانست به‌راحتی با آنان ارتباط برقرار کند و همه را به یک سمت و سو بِبَرد.
 
ارتباط ایشان با این نحله‌ها و گروه‌ها، چه ماهیتی داشت؟
ارتباط سردار سلیمانی با این گروه‌ها، بسیار عاطفی، صمیمانه و خیرخواهانه بود. با آنان، هیچ‌گاه آمرانه رفتار نمی‌کرد. در رعایت این اصل، بسیار حساس بود و همیشه میدان را به خودشان می‌داد تا راه را انتخاب کنند. استدلال و منطق، در زمره اصول و مبانیِ حرکتِ سردار بود و همیشه افراد و مجموعه‌ها را بر این اساس قانع می‌کرد و به طور طبیعی، بین آنها اجماع و هم‌گرایی به‌وجود می‌آورد.
 
در میان گروه‌ها و چهره‌های حاضر در جریان مقاومت، کدام یک به سردار سلیمانی نزدیک‌تر بود؟
همه سرانِ احزاب و گروه‌ها به سردار سلیمانی نزدیک بودند، ولی شهید ابومهدی المهندس جایگاه خاصی نزد ایشان داشت؛ چون نقش ایشان در عراق استثنایی بود و کسی نمی‌توانست جای او را پُر کند. من در همه سفرها، با سردار همراه بودم، اما به یاد ندارم که حتی یک بار، ابومهدی به استقبال ایشان نیامده باشد! در نهایت نیز ایشان در واپسین استقبال خود از شهید سلیمانی و همراه وی و همراهانش، به دیدار خداوند متعال شتافت.
 
اصغر صبوری
 
«حشد الشعبیِ» عراق چگونه تأسیس شد؟
وقتی داعش به عراق حمله کرد، حضرت آیت‌الله سیستانی حکم جهاد داد و مردمِ این کشور نیز به میدان آمدند؛ طبعا نیاز به سازماندهی و آموزش داشتند و ما نیز به درخواست دولت عراق، به این کشور رفتیم. «حشدالشعبی» به‌عنوان بازویی قدرتمند در کنار مرجعیت دینی و دولت عراق، برای حفظ و صیانت از این کشور و حتی محور مقاومت تأسیس شد. داعشی‌ها در اوج فعالیتِ خود، به 35 کیلومتری بغداد رسیده بودند! حشد، به کمک ارتش عراق آمد و در مقابل این گروهِ بسیار خشن ایستاد. شهید ابومهدی المهندس در شکل‌گیری این سازمانِ نظامی و تسلیح و آموزش آنان، نقشی بی‌بدیل داشت. ذکر این نکته را برای ثبت در تاریخ ضروری می‌دانم که ما هر جا داعش را محاصره می‌کردیم، هلی‌کوپترهای آمریکایی برای بُردن فرماندهانِ آن می‌آمدند! در عملیات جلولا و سعدیه، هلی‌کوپترهای آمریکایی آمدند و برای آنها مهمات و تجهیزات هم آوردند! به نظر من باید مستندات واقعی و غیر قابل خدشه حمایت آمریکا از داعش، به‌درستی ثبت و در اختیار عموم
قرار گیرد.
 
در فرآیند مقابله با داعش در عراق، کدام عملیات از همه دشوارتر بود؟
همه عملیات‌ها سخت بودند. در عراق، قدم به قدم بمب وجود داشت و اساسا این کشور، به منبع نیروهای انتحاری تبدیل شده بود! مقابله با انتحاری‌ها هم، کارِ فوق‌العاده دشواری بود. در نبرد «جرف الصخر»، سردار سلیمانی مجبور شد خودش دست به سلاح شود! در آنجا ما با یک زمینِ مسلح و همچنین موانعِ طبیعیِ زیادی مواجه بودیم. حمایت دائمی آمریکایی‌ها از داعش هم که مزید بر علت شده بود. هر وقت می‌خواستیم به فرماندهان داعش نزدیک شویم، به‌شکلی راهِ ما را می‌بستند! در آن میدان، حمایت آمریکا از این گروه تروریستی کاملا واضح بود.
 
تفاوت نبرد در عراق و سوریه، چه بود؟
در سوریه، نیروی انتحاری به اندازه عراق نبود و بیشتر در میدان نبرد و رودررو می‌جنگیدیم. عمده تلفاتی که تروریست‌ها از مردم عراق می‌گرفتند، با انتحاری‌ها بود. ما واقعا، غریبانه و مظلومانه جنگیدیم! خیلی از حرف‌ها را نمی‌شود زد؛ چون ممکن است به بعضی‌ها بَربخورد یا دشمن سوءاستفاده کند؛ هرچند که بالاخره، روزی در تاریخ ثبت خواهند شد.
 
یکی از فرازهای مهمِ حیاتِ سیاسی و نظامی سردار سلیمانی، تعامل با رئیس‌جمهوری روسیه و به نتیجه رساندن مذاکرات با اوست. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟
قوتِ استدلال و منطقِ سردار سلیمانی در موضوعات مختلف، بسیار زیاد بود؛ چون از آنها شناختی کافی و واقعی داشت. با همین قدرت منطق نیز، توانست ولادیمیر پوتین را به حضور در سوریه قانع کند و روس‌ها را به میدان بیاورد! حضور روس‌ها در مصافِ سوریه، واقعا ورق را برگرداند و وضعیت را تغییر داد؛ زیرا آنان امکانات و توانمندی‌های زیادی داشتند و آمدنشان، روحیه سوری‌ها را تقویت می‌کرد و به آنها انگیزه داد.
 
درباره موضوع حفاظت از ایشان و دیدگاهشان در این فقره نیز، توضیحاتی ارائه کنید.
سردار سلیمانی، همه رفت‌وآمدهایش را خودش طراحی می‌کرد! به نظر من ایشان در نیروی قدس، به یک عنصرِ بسیار دقیقِ امنیتی تبدیل شده بود. در اوایل که اساسا حضور یک تیم حفاظتی در کنار خود را برنمی‌تافت و در نهایت هم، با اکراه به آن تن داد! ایشان همیشه در آرزوی شهادت و واقعا از همه چیزش گذشته بود! ما معمولا حدس می‌زدیم که نهایتا این بزرگوار را در یک عملیات انتحاری ترور می‌کنند، اما تقدیر الهی چیزِ دیگری در چنته داشت.   
 
 


پرونده شهید قاسم سلیمانی
 
https://iichs.ir/vdcdxo0x.yt09z6a22y.html
iichs.ir/vdcdxo0x.yt09z6a22y.html
نام شما
آدرس ايميل شما