«جلوه‌هایی از سیره عرفانی زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی» در گفت‌وشنود با حجت‌الاسلام محمد مبشّری؛

او اُبهت کاذب و مریدپروری را از خود دور کرده بود

راوی خاطراتی که در پی می‌آید، در دو دهه پایانی حیاتِ زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی، با آن بزرگ ارتباط نزدیک داشته و از بیکران دانش و بینش وی، توشه‌ها برگرفته است. حجت‌الاسلام محمد مبشّری در این مجال، به بازنمایی جلوه‌هایی از سیره عرفانی استاد پرداخته است
او اُبهت کاذب و مریدپروری را از خود دور کرده بود

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 
ارتباط شما با زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی، از کدام مقطع آغاز شد؟
بسم الله الرحمن الرحیم. رابطه بنده با حضرت آیت‌الله حائری شیرازی، از سال 1377 شروع شد. در آن موقع، من در مسجد حضرت ابوالفضل(ع)ِ شیراز خدمت می‌کردم. خاطرم هست که ایشان را به آن مسجد دعوت کردم؛ تشریف آوردند و از آن به بعد، چند نوبت دیگر هم برای نمازگزارانِ آن صحبت کردند. یک سال بعد، به دبیرستان علوم و معارف اسلامی رفتم. فرزندِ ایشان یک سال از من کوچک‌تر بود و در آنجا تحصیل می‌کرد و همین مسئله، موجب آشنایی بیشتر ما شد. من به پسرشان انگلیسی درس می‌دادم و ایشان به‌عنوان تشکر، به من یک قاب بزرگِ «و ان یکاد» هدیه دادند. بعد که دیدند بنده به دنبال یافتن پاسخ برای سؤالاتم هستم، پس از چند بار که از من امتحاناتی به عمل آوردند، دیگر هر جا که می‌خواستند بروند، از طریق پاسدارهایشان مرا خبر می‌کردند که همراهشان باشم و به این ترتیب، هفده، هجده‌ساله بودم که در التزام رکابشان قرار گرفتم. من تقریبا از مقطعِ سوم راهنمایی تا آخرین روزِ حیاتِ آیت‌الله حائری، در خدمتشان بودم و بسیاری از مباحث کلامی، فقهی و اصولی را نزد ایشان فراگرفتم و حتی بسیاری از سرفصل‌ها و موضوعات پایان‌نامه‌ام در سطح 4 را ــ که در سال 1391 دفاع کردم ــ با مشورتشان انتخاب نمودم. ایشان بسیار حاذق بودند و در مورد موضوعات علمیِ روز می‌توانستند کمک‌های بزرگی به طلاب و دانشجویان داشته باشند.
 
مهم‌ترین ویژگی‌های ایشان به‌عنوان یک استاد چه بود؟
آیت‌الله حائری با شاگردهایشان زندگی و هیبت کاذب را از خود دور کرده بودند. ذره‌ای شأنیت مصنوعی برای خود ایجاد نمی‌کردند و به همین دلیل، می‌شد خیلی راحت شبهات را با ایشان مطرح کرد. نکته دیگر اینکه خیلی برای شاگرد وقت می‌گذاشتند؛ مثلا صبح‌های جمعه، که برای طبیعت‌گردی یا بازدید از طرحی می‌رفتیم، به‌محض اینکه سوار ماشین می‌شدیم، می‌فرمودند: اگر سؤالی داری بپرس! من هم از قبل، سؤالاتم را یادداشت کرده بودم و در مسیر، از ایشان می‌پرسیدم. آیت‌الله حائری به صله رحم، بسیار مقید بودند. ماهی یک بار یا دو ماه یک بار، با هم به میدان می‌رفتیم و هر چیزی را که لازم بود، می‌خریدند و خودشان آشپزی می‌کردند و اقوام را دعوت و از آنها با غذایی ساده پذیرایی می‌کردند. به نظر من، ایشان سنن پیامبر(ص) را در تمام جنبه‌های زندگی شخصی، اجتماعی، سیاسی و... رعایت می‌نمودند. بالاترین هنر استاد بودن، یعنی بها دادن به اشکالات و نقدهای شاگرد،
در ایشان به تمامِ معنا تجلی داشت. آیت‌الله حائری به‌شدت از مریدپروری و سرسپرده‌سازی پرهیز داشتند و کسانی را که می‌خواستند مرید ایشان باشند، به‌شدت از این کار نهی می‌کردند. بسیار به دنبال شاگردپروری بودند و می‌فرمودند: «بعضی وقت‌ها، شاگرد استاد را نجات می‌دهد!». از سؤالِ همراه با تفکر، صبر، پیگیری و تدبیرِ شاگرد، به‌شدت استقبال می‌کردند. تأکید داشتند که مطالبشان را بنویسیم یا ضبط کنیم. همیشه به بنده توصیه می‌کردند که از خوابم کم کنم. می‌فرمودند: «در کیفیت غذاهایی که می‌خوری، دقت کن؛ هر چیزی را نخور و هیچ وقت پرخوری نکن. بیشتر سکوت کن و کمتر حرف بزن؛ آدم عاقل تنها به ضرورت سخن می‌گوید یا سؤال می‌کند...». ایشان هیچ چیز را برای خود نمی‌خواستند. حتی اگر یک کتاب یا یک خودکار هم داشتند، نهایتا آن را هدیه می‌دادند. همیشه در غذا و خوراکی‌هایشان، حتی اگر یک لقمه نان هم بود، دیگران را شریک می‌کردند. هر وقت به منزل بنده تشریف می‌آوردند، با فرزندم بازی می‌کردند و این جور نبود که چون استاد هستند، همیشه جدی باشند. همواره هم شرط می‌کردند که همان غذایی را که معمولا برای خودمان می‌پزیم، به ایشان هم بدهیم و کار اضافی نکنیم.
 
حضور زنده‌یاد آیت‌الله حاج شیخ محی‌الدین حائری شیرازی در مراسم تشییع پیکر زنده‌یاد آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی (تهران؛ شهریور 1394)
حضور زنده‌یاد آیت‌الله حاج شیخ محی‌الدین حائری شیرازی در مراسم تشییع پیکر زنده‌یاد آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی (تهران؛ شهریور 1394)
 
از حالات عرفانی آیت‌الله حائری نیز، خاطراتی نقل کنید.
یک بار در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) بودم که ایشان از شیراز زنگ زدند و فرمودند: «به حیاط حرم برو و ببین از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط، کسی را پیدا می‌کنی؟ اگر پیدا کردی، بگو برای من یک استخاره بگیرد!». من تعجب کردم، ولی به حیاط رفتم و دیدم آقایی روی ویلچر نشسته و عده‌ای هم دورِ ایشان جمع هستند. سؤال کردم که ایشان کیست؟ خدام گفتند: از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط است! جلو رفتم و از ایشان خواستم که برایم استخاره کند. ایشان استخاره گرفت و گفت: خیلی خوب است، فقط زمان می‌بَرَد! من با شوق و ذوق، به حاج آقا زنگ زدم و نتیجه استخاره را گفتم. به من فرمودند: «موضوع استخاره این بود که من برای مبارزه با ربا خیلی دارم زحمت می‌کشم. می‌خواستم ببینم آیا موفق می‌شوم که در زمان حیاتم، برخی از این افراد را از کار برکنار کنم یا خیر؟...». قبل از آن خواب دیده بودند که دارند سکه اسلام را ضرب می‌کنند! یک بار هم در قم بودیم که ایشان روایتی را از مرحوم شیخ صدوق نقل کردند و خیلی هم تحت تأثیر آن قرار گرفتند؛ سپس فرمودند: «اگر می‌شود، برای تشکر به ابن‌بابویه به شهر ری برویم!» من عرض کردم: «الان بسته است». ایشان فرمودند: «طوری نیست؛ می‌رویم!» وقتی رسیدیم، خادم ابن‌بابویه، که داشت جلوی در را جارو می‌کرد، حاج آقا را شناخت و در را باز کرد و یک زیارت حسابی کردیم. حاج آقا نماز شبشان را در آنجا خواندند و به قم برگشتیم و به وقتِ نماز صبح، به قم رسیدیم. حالات عرفانی ایشان، بسیار جالب و در عین حال عجیب بود.
 


پرونده آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی
 
  https://iichs.ir/vdcc11qi.2bqeo8laa2.html
iichs.ir/vdcc11qi.2bqeo8laa2.html
نام شما
آدرس ايميل شما