«زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی و تدریس اخلاق در مدرسه فیضیه قم» در گفت و شنود با حجت‌الاسلام والمسلمین محمد همتیان؛

درس اخلاق او در حوزه قم، مشتاقان فراوان یافت

زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی در واپسین دهه از حیات خویش، به شهر قم هجرت کرد و در حوزه‌های گوناگون علوم اسلامی به تدریس پرداخت. آن بزرگ به‌رغم بیماری و نقاهت در این دوره، یکی از پرثمرترین مقاطع زندگی را پشت سر نهاد. حجت‌الاسلام والمسلمین محمد همتیان در گفت‌وشنود پی‌آمده، اوصافی از درس اخلاق آیت‌الله در مدرسه فیضیه قم را بازگفته است
درس اخلاق او در حوزه قم، مشتاقان فراوان یافت

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 
ارتباط شما با زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی چگونه آغاز شد؟
بسم الله الرحمن الرحیم. خدمتتان عرض کنم که در سال 1366، قرار بود برای اداره حوزه‌های علمیه استان چهارمحال و بختیاری به آنجا بروم و چند سالی در فرخ‌شهر بودم. حضرت آیت‌الله حائری شیرازی (رضوان‌الله علیه)، در آن موقع امام جمعه شیراز و نماینده حضرت امام در استان فارس بودند؛ چندین بار به چهارمحال و بختیاری آمدند و من با ایشان از نزدیک آشنا شدم. البته قبلا هم آن بزرگوار را می‌شناختم، ولی رابطه‌مان نزدیک نبود. بنده در حدود یازده سال، در حوزه علمیه امامیه‌ شهرکرد خدمت کردم. ایشان چندین بار به آن شهر آمدند و من هم در نوبت‌هایی، اساتید و طلاب را به شیراز و دیدارشان بردم.
موقعی که به قم بازگشتم، آیت‌الله حائری هم از مسئولیت در فارس کناره‌گیری کرده و به این شهر هجرت کرده بودند. ما هم ایشان را برای تدریس اخلاق به طلاب مدرسه فیضیه دعوت کردیم، که با روی گشاده پذیرفتند و طی چندین سال، جلسات متعددی را برای طلاب و اساتید برگزار کردند. ایشان استادِ برجسته اخلاق نظری بودند و از زمان شهید آیت‌الله قدوسی، در مدرسه حقانیِ قم کرسی درس اخلاق داشتند، اما مهم‌ترین وجه تأثیرگذاری آن بزرگوار، سیره عملی‌شان بود. آقای حائری فوق‌العاده خوش‌اخلاق و خوش‌‌برخورد بودند و سلوک و تواضعشان با خَلق خدا، سیره پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) را تداعی می‌کرد و به قول معروف، دیدن چهره‌شان مخاطب را به یاد خدا می‌انداخت و بر معنویتِ انسان می‌افزود.
 
زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی در حال سخنرانی
زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی در حال سخنرانی (مسجد اعظم قم؛ سال 1393)
 
به ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی ایشان اشاره کردید. در این میان، چه مواردی را برجسته‌تر و شاخص‌تر دیدید؟
اعتقاد ایشان به خداوند متعال و حضرت بقیه‌الله «عج»، حیرت‌انگیز بود. کمترین توقعی از کسی نداشتند و همه کارهایشان، برای رضای حضرت حق بود. همیشه می‌فرمودند: «اگر بتوانیم با تدریس، سخنرانی و نوشته‌های خود، تنها یک نفر را برای سربازی امام زمان(عج) تربیت کنیم، کار خود را انجام داده‌ایم». وقتی از ایشان برای سخنرانی یا کلاس اخلاق دعوت
می‌کردیم، هرگز از تعداد افراد شرکت‌کننده نمی‌پرسیدند و برایشان فرقی نمی‌کرد که مخاطب ایشان یک نفر یا یک هزار نفر باشند! می‌آمدند و با نهایت دقت، مباحث را مطرح و القا می‌کردند. ایشان می‌فرمودند: «هر جا جلسه گرفتید، مرا دعوت کنید و اصلا مراعات حالم را نیز نکنید! اگر هم نپذیرفتم، نزد حضرت معصومه(س) بروید و از من شکایت کنید!». حقیقتا عاشق ائمه اطهار(ع) بودند و برای تبلیغ معارف اسلامی، حاضر بودند تا همه مناصب دنیوی را کنار بگذارند و ساعت‌ها برای طلاب صحبت کنند و به سؤالات آنها پاسخ دهند.
از سوی دیگر، طلاب هم با شوق و ذوقِ فراوان در درس اخلاق ایشان حاضر می‌شدند و به قدری به مباحثشان علاقه داشتند که در طول هفته بارها تماس می‌گرفتند که آیا کلاس برگزار می‌شود یا نه؟ درس آیت‌الله حائری، مشحون از نکات بدیعِ علمی و تمثیل‌های دلنشین بود. اولین تلاش ایشان در آن درس، این بود که عقلانیت افراد را بیدار کنند. عقل را حجت باطنی می‌دانستند و بر اهمیت آن، در حل و فصل مسائل اجتماعی تأکید می‌کردند. ریشه بسیاری از مشکلات اجتماعی را در خود بزرگ‌بینی می‌دیدند و می‌گفتند: «تا منیّت را مهار نکنیم، تحولی در ما ایجاد نخواهد شد». همان‌گونه که اشاره کردم، ایشان با استفاده از مثال‌های بجا و مناسب، بسیار جذاب سخن می‌گفتند و فاضل و عامی از افاذاتشان بهره‌مند می‌شد. حقیقتا زاهد و از قید و بندهای زندگی مادی رها بودند و آزادگی عجیبی داشتند. همه کسانی که با ایشان ارتباط داشتند، دراین‌باره خاطرات و داستان‌های فراوان اندوخته‌اند.
 
و کلام آخر؟
ترجیح می‌دهم که در ختام سخن، به دو نکته مهم درباره شخصیتِ پدر و همچنین همسرِ مرحوم آیت‌الله حائری اشاره کنم. ایشان می‌فرمودند که بعد از فوت پدر، مادر به ایشان گفته بودند که بقچه‌ای را بیاورند؛ سپس لباس پدر را از آن بیرون آوردند و از ایشان خواستند که آن را بو کنند! آقای حائری متوجه می‌شوند که آن لباس بوی عطر سیب می‌دهد! مادر می‌گویند: بدن پدر همیشه معطر به این بو بود! این اتفاق برای اشخاصی می‌افتد که از معصیت خدا به دورند و پدرِ بزرگوارِ ایشان این‌گونه بودند.      
اما درباره همسر مکرمه‌شان، یکی از دوستان می‌گفت: یک بار با چند تن از علما، برای دیدار با آیت‌الله حائری به منزلشان رفتیم. وقت ناهار که شد، آقای حائری گفتند که برای خوردنِ ناهار به نزد همسرم می‌روم؛ چون ایشان برای زندگی با من به خانه‌ام آمده‌ است! تا این حد، مراعات حال زوجه خود را می‌کردند. همسر ایشان هم به‌رغم اینکه از خانواده متموّل و نامداری بودند، تمام مشکلات و تنگناهای زندگی با ایشان را تاب آوردند و در سخت‌ترین شرایط، در کنارشان بودند. خداوند تمامی آنان را در جوار رحمت خویش جای دهد.
  

 
پرونده آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی
https://iichs.ir/vdchwxni.23n-6dftt2.html
iichs.ir/vdchwxni.23n-6dftt2.html
نام شما
آدرس ايميل شما