«زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی و مشارکت اجتماعی زنان» در گفت و شنود با دکتر فروغ شجاع نوری؛

زنان و دختران در خانواده و خاندانِ ایشان، پادشاهی می‌کردند!

راوی خاطراتی که در پی می‌آید، در سال‌های پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تحصیلات خویش را در ایران و خارج از ایران به انجام رسانده و سپس در نهادهای گوناگونِ علمی، به فعالیت مشغول بوده است. دکتر فروغ شجاع نوری، که خواهرزاده زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی است، این همه را با همفکری و تعامل «دایی‌جان» تحقق بخشیده و در گفت‌وشنود پی‌آمده، دراین‌باره به ذکر خاطرات خود پرداخته است
زنان و دختران در خانواده و خاندانِ ایشان، پادشاهی می‌کردند!

پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ 
به عنوان خواهرزاده زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی، به لحاظ تربیتی، تا چه میزان خود را متأثر از ایشان می‌بینید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. در پاسخ به پرسش شما باید بگویم که نقش دایی‌جان در تربیت من، از نقش پدر و مادرم بیشتر بود و من بسیار به ایشان مدیون هستم! آموزه‌ها و تذکراتشان، معمولا غیرمستقیم بود و به همین دلیل تأثیر بیشتری داشت. خاطرم هست که در دوره پیش‌دبستانی، یک بار با خمیر مجسمه‌ای را درست کردم و به هر کسی که آن را نشان می‌دادم، مرا تشویق کرد. بااین‌همه دایی‌جان به من گفتند: همان طور که آن را درست کردی، خراب کن! آن موقع معنی این سخن را نفهمیدم، ولی بعدها متوجه شدم که ایشان می‌خواستند به این ترتیب عدم وابستگی به دنیا و فانی بودن شادی‌های آن را به من بیاموزند.
خانواده پدری من از نظر پایبندی به مسائل دینی، با خانواده مادری‌ام تفاوت داشتند! دایی در مورد حجابِ من، روش جالبی را به‌کار بردند. در دوره پیش از انقلاب، موقعی که من به دانشگاه می‌رفتم، حجاب داشتم، ولی دیدم که در آن محیط، نمی‌شود به آن شکل رفت و اذیت می‌شوم! لذا با چند تن از دوستان تصمیم گرفتیم با مانتو و شلوار به دانشگاه برویم. دایی این شکل از حجاب را تأیید کردند. در کل دانشگاه شیراز، فقط ما چهار نفر بودیم که حجاب داشتیم! سال‌ها بعد و در مقطعی که می‌خواستم برای ادامه تحصیل به خارج بروم و از ایشان اجازه گرفتم، هیچ مخالفتی نکردند. حتی برایم از دیوان حافظ تفأل زدند، که بسیار خوب آمد. جالب است که حاج آقا صدرالدین، دایی دیگرم، نیز می‌گفتند که خوب است برای تحصیل به خارج بروم. در انگلستان، ابتدا مانتو و شلوار و مقنعه می‌پوشیدم. برخی از دانشجویانِ آنجا، دامن‌های پلیسه بلند و تونیک می‌پوشیدند.
من چنین لباسی تهیه کردم و روسری‌ام را به شکل مقنعه درآوردم. دایی یک بار که به دیدنم آمدند، گفتند: «این حجاب اشکالی ندارد و چون تفاوت زیادی با لباس بعضی از دانشجویان ندارد، توی ذوق هم نمی‌زند». کما اینکه از آن موقع به بعد، رفتار بعضی از دانشجوها که قبلا به من طعنه می‌زدند، فرق کرد و من در عین حال که حجاب کامل داشتم، توانستم با دیگر دانشجویان نیز ارتباط برقرار کنم. ایشان در موضوع امر به معروف و نهی از منکر، معتقد بودند که یک موضوع باید معروف باشد تا به آن امر یا منکر باشد که از آن نهی کنند؛ به همین دلیل، ابتدا باید حجاب را به صورت معروف دربیاوریم و بعد به آن امر کنیم!
در نگاه کلی، دایی‌جان به شخصیت زنان احترام زیادی می‌گذاشتند و در واقع، زنان و دختران در خانواده و خاندانِ ایشان پادشاهی می‌کردند! ایشان بسیار به ورزش کردن زنان و حضور اجتماعیِ سالمِ آنان اعتقاد داشتند. در زمینه‌های تربیتی هم، ایشان اجازه می‌دادند تا هر کودک (هر قدر هم که کوچک است) از فکر خود دفاع و حتی مقابله به مثل کند! ایشان طبق سیره پیامبر(ص)، دوره‌های تربیتی را به سه مقطعِ هفت‌ساله تقسیم کرده بودند و برای هر دوره‌ای، ویژگی خاصی قائل بودند.
 
زنده‌یاد آیت‌الله حاج شیخ محی‌الدین حائری شیرازی، در کنار همسر و فرزند خویش
زنده‌یاد آیت‌الله حاج شیخ محی‌الدین حائری شیرازی در کنار همسر و فرزند خویش (دهه 1380)
 
رابطه ایشان با مادرتان را چگونه دیدید؟
دایی‌جان، زیاد به منزل ما تشریف می‌آوردند و رابطه بسیار نزدیکی با مادرم داشتند. پدر من پزشک بودند و بسیاری از مجلات علمیِ پزشکی را می‌خریدند و نهایتا به صورت سالنامه جلد می‌کردند. خاطرم هست که دایی، علاقه زیادی به مطالعه این مجلات داشتند و هر وقت که برای دیدار با ما می‌آمدند، بخشی از فرصت خود را صرف تورق و خوانش این مطبوعات می‌کردند.
 
مرحومه همسرِ آیت‌الله حائری شیرازی، چقدر در توفیقات ایشان نقش و سهم داشتند؟
نقشِ همسرِ دایی‌جان، بسیار برجسته و مؤثر بود. ایشان فرزند یک مرجع تقلید و از خانواده‌های سرشناس و متموّلِ شیراز بودندغ بااین‌همه، خود را با زندگی دشوار و پرفراز و نشیبِ دایی تطبیق دادند. ایشان در سال‌های آخر عمر، دچار بیماری دیابتِ شدید شده بودند و حتی قدرتِ از بستر برخاستن را نداشتند! دایی هم با نهایت فداکاری، در کنار ایشان بودند و کمکشان می‌کردند. ایشان واقعا سنگ صبور خانواده بودند و هر کسی که مشکلی داشت، با دایی مطرح می‌کرد. خاطرم هست به خاطر ابتلا به بیماری سرطان، روی ایشان عمل جراحی انجام شد. پزشکان می‌گفتند: این عمل فوق‌العاده دردناک است، ولی ما هیچ ناله و شکایتی از ایشان نشنیدیم! قدرت روحی ایشان موجب شده بود تحمل مشکلات و دردها برایشان آسان
باشد.
 
از دستگیری‌ها و زندان‌های ایشان در دوره رژیم گذشته، چه خاطر‌اتی دارید؟
خاطرم هست که برای اولین بار، نُه سال داشتم که ایشان را به زندان بردند. من از نزدیک شاهد بودم که مادربزرگم چه عذابی کشیدند و حتی به بیماری آسم دچار شدند! به طور کلی و همان‌طور که در پاسخ قبلی اشاره کردم، دایی‌جان در برابر سختی‌های زندگی بسیار صبور بودند؛ بااین‌همه و به نظر من، مهم‌ترین تجلی صبرشان در دوره حیات، در قضیه نماز جمعه و حمله به ایشان بود، که طوری با هتاکان برخورد کردند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است! ابعاد این موضوع را کسانی می‌توانند دریابند که گستره ماجرا را از نزدیک دیده باشند.
 
به نظر شما، توفیقات آیت‌الله حائری در زمینه‌های اجتماعی، به کدامین عوامل بازمی‌گشت؟
به نظر بنده علت اصلیِ این همه موفقیت، به فکور بودن ایشان برمی‌گشت. توکل زیاد و صبر فراوانشان هم کمک می‌کرد که در مقابل مصائب تاب بیاورند. صبر ایشان به‌قدری زیاد بود که یک بار زیر شکنجه گفته بودند: «خدایا، تو شاهد باش!». بیانِ همین جمله، باعث تحول شکنجه‌گرِشان شده بود. بر حسب نَقل دایی‌جان، از آن به بعد هر وقت برای ایشان مشکلی پیش می‌آمد، همان فرد می‌آمد و کمکشان می‌کرد! هم اندیشه روزآمدی داشتند و هم تحمل بسیار بالایی. وجود این دو ویژگی، هر فردی را به توفیقاتِ فراوان می‌رساند.
 
مهم‌ترین دغدغه ایشان در حوزه مسائل اجتماعی چه بود؟
دایی‌جان نسبت به وجودِ ربا در سیستم بانکی کشور، بسیار حساس بودند و می‌گفتند: ربا در معاملات ما، مشکلات فراوانی را به‌وجود خواهد آورد و نظام بانکیِ موجود، هر چه زودتر باید اصلاح شود. «طرح فلاحت در فراغت» هم، در واقع مقابله عملی با این معضل بود. ایشان از حوالی سعدیه تا 30 کیلومتری شیراز، کمربندِ سبز ایجاد کردند و با این کار، منشأ خیر شدند. متأسفانه قدر این پروژه باعظمت و در کُل قدرِ ایشان در شیراز، به‌درستی شناخته نشد و این اقدام مهم که می‌توانست مشکلات فراوانی را حل کند، به بوته فراموشی سپرده شد! دایی‌جان با وجود حجم زیادی از شایعات که درباره‌شان ایجاد شده بود، هرگز سستی به خود راه نمی‌دادند. ایشان به‌ویژه در این سال‌هایِ آخرِ حیات، هر دعوتی از هر گوشه از ایران را با کمال تواضع می‌پذیرفتند و در جمع دعوت‌کنندگان و مردم حاضر می‌شدند. کار به جایی رسیده بود که گاهی حتی محافظان ایشان هم خسته می‌شدند و اعتراض می‌کردند!
 
 

 
پرونده آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی
https://iichs.ir/vdcdks0x.yt09j6a22y.html
iichs.ir/vdcdks0x.yt09j6a22y.html
نام شما
آدرس ايميل شما