«شهید آیتالله سیدحسن مدرس و ارائه طرحی از سیاست دینی» در گفتوشنود با دکتر موسی فقیه حقانی؛
ورود شهید آیتالله سیدحسن مدرس به مجلس شورای ملی، به عنوان یکی از چند مجتهد ناظر بر شرعیّتِ مصوبات این نهاد و بعدها به عنوان نمایندهای که نمادی از سیاست دینی است، از جوانب مهم کارنامه وی قلمداد میشود. سوگمندانه این مهم توسط برخی داعیهدارانِ مدرسپژوهی، تحریف یا تخفیف شده است! گفتوشنود پیآمده، شامل دیدگاههای دکتر موسی فقیه حقانی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، دراینباره است
پایگاه اطلاعرسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛
در دهههای اخیر عدهای کوشیدهاند تا از شهید آیتالله سیدحسن مدرس چهرهای فرادینی یا سکولار بسازند! ارزیابی شما از آوردههای این جریان چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم. بله؛ همانطور که اشاره کردید، عدهای تلاش میکنند تا از شهید آیتالله مدرس، رفتار و کارنامهای سکولار ارائه کنند. منشأ این تصور نیز، حضور او در مجلس و ساختار پارلمانی است، که در عمل چندان به شریعت تقیّد نداشت. از سوی دیگر رفتارهای مدرس نیز، گاه پیچیده و در ظاهر متناقض مینمود؛ مثلا با رضاخان، هم همکاری داشت و هم درگیری! هم از این روی برخی گمان کردهاند که سیاستش عرفی است! اما ریشه این برداشت، ناآگاهی از اصول تفکر و رفتارِ سیاسیِ علمای شیعه است. ابتدا باید چهارچوبهای فکری او را شناخت و بعد به قضاوت نشست.
این اصول کداماند و در رفتار مدرس چگونه خود را نشان میدهند؟
اصل نخست، پیوند سیاست و دیانت است. در اسلام جدایی دین و سیاست معنا ندارد، چه هدفِ دین، سامان دنیا برای نیل به آخرت است. اصل دوم صیانت از اسلام است، به این مفهوم که هیچ قانونی نباید با احکام شرع مخالفت داشته باشد. مدرس اساسا و در آغاز، به دلیلِ همین اصل وارد مجلس شد و اگر به آن اعتقاد نداشت، چنین کاری نمیکرد. اصل سوم، دفاع از تشیع و سپس از ایران است؛ زیرا از دوره صفوی به این سو، تشیع و ایران رابطه ظرف و مظروف دارند. دفاع از سرزمین و مقابله با استعمار، بخشی از دفاع از دین بهشمار میرود. اصل دیگر، پرهیز از آشوبِ بیهدف و حفظ ثبات جامعه است. شهید مدرس بر پایه همین اصول با قاجار همکاری کرد، اما در برابر رضاخان ایستاد؛ چون او را عامل استعمار میدانست. او حتی پس از سلطنت رضاخان نیز، از ارائه نصیحت و مشورت به وی کوتاهی نمیورزید، منتها به همان دلیل پیشگفته، تأثیری بر او نداشت!
حیات علمی آیتالله مدرس و فراز و نشیبهای آن، چه تأثیری بر سیاستش نهاد؟
شهید مدرس در اصفهان درس خواند و در نجف و سامرا، شاگرد آیات: میرزای شیرازی، آخوند خراسانی و سیدمحمدکاظم یزدی شد. از فتوای تحریم تنباکو و مفهوم «محاربه با امام زمان»، بسیار تأثیر گرفت که بعدها در مواضعِ وی خود را نشان داد. آخوند و یزدی هر دو دین را از سیاست جدا نمیدانستند، هرچند یکی موافق مشروطه و دیگری منتقد آن بود. مدرس نیز در آغاز، مشروطه را راهی برای مقابله با استبداد و سپس استعمار میدانست و بر مبنای اصل دوم متمم قانون اساسی وارد مجلس شد تا تطبیق قوانین با اسلام را بسنجد، هرچند که این اصل در عمل اجرا نمیشد!
اصلِ «حضور علمای طراز اول در مجلس، برای تطبیق مصوبات با شریعت اسلامی»، چرا اجرا نشد؟
مشروطهخواهان این اصل را برای ساکتکردن آیتالله شیخ فضلالله نوری تصویب کردند و از ابتدا، تصمیمی به اجرای آن نداشتند! شهید مدرس وقتی این موضوع را دریافت، از صحنه خارج نشد، بلکه در مجلس ماند تا با هوش و زیرکی خود، شرایط مشروطیت و کشور را اصلاح کند. او همیشه میگفت «قانون وقتی صحیح است که مخالف مذهب نباشد».
او این فرایند اصلاحی را با استفاده از چه روشهایی انجام میداد؟
بیتردید شهید مدرس، به وظیفه دینی خود کاملا آگاه بود. او با تکیه بر قواعدی چون: «خیرالموجودین» و «دفع افسد به فاسد»، تلاش میکرد از نیروهای قابل اعتماد استفاده و وضع را کنترل کند. در آستانه کودتای ۱۲۹9، میخواست با بازگرداندن احمدشاه و همکاری نیروهای دینی و ملّی، جلوی عاملان بیگانه بایستد. به رضاخان هشدار داد که از انگلیس جدا شود و حتی گفت: «اگر او آنها را رها کند، من او را میگیرم!». هدف مدرس، استفاده از قدرت برای حفظ استقلال ایران بود، نه معامله و زدوبندهای رایج سیاسی. متأسفانه عدهای، برخی جهتگیریهای او را بهدرستی درنیافتند.
.jpg)
خُب تمایز این رویکرد، با سیاستورزی عُرفی چیست؟
تفاوتش در حفظ تقوای دینی و سیاسی و جلوگیری از وابستگیِ دیرین و مزمنِ ایران به بیگانه است. مدرس سیاستمداری شجاع و مسلط، اما سیاستش مبتنی بر پرهیزگاری و خویشتنداری بود؛ مثلا وثوقالدوله را به خاطر قرارداد ۱۹۱۹ کوبید، اما بعدها وی را برای مقابله با رضاخان بهکار گرفت! چون در آن شرایط، چنین رویکردی میتوانست به نفع ملت باشد. این انعطاف ناشی از تدبیر و مآلاندیشی وی بود، نه فرصتطلبی. لغو کاپیتولاسیون در دوره رضاخان، نتیجه فشار مدرس بود، اگرچه این موضوع کمتر گفته میشود. بااینحال استعمار با همکاری اطرافیان رضاخان، برنامههای وی را خنثی میکرد.
ملکالشعرای بهار گفته است که مدرس در سیاست از مکانت روحانی خود استفاده نمیکرد و مقام سیاست را از دیانت جدا میداشت. این ادعا را چگونه عیارسنجی میکنید؟
محمدتقی بهار ادیب برجستهای بود، اما سیاستمدار ثابتقدم و پایداری نبود و در مقاطعی نیز، با انگلیسیها رابطه داشت! مدرس برای اقناع مخاطب از جایگاه فقهی خود استفاده نمیکرد، اما همه تصمیمهایش بر پایه دین و مبانی شریعت بود و اساسا جز این نمیتوانست باشد. در مجلس بهصراحت میگفت: «علت عقبماندگی ما، جدایی دین از سیاست است». نصوصی که دراینباره از او باقی مانده، رویکردش را نشان میدهد. وی همیشه تأکید داشت: «قانون فقط وقتی درست است که اسلامی باشد»؛ بنابراین انتساب تفکیک مقام دین و سیاست به او، کاملا نادرست است.
آیا اطرافیان مدرس، همواره مفهوم رفتارهای سیاسی وی را می فهمیدند و با آن همراه بودند؟
نه چندان! حتی همپیمانانی مانند بهار نیز، گاه به عمقِ روشِ او پی نبردند و در مواردی رفتارهایش را ماکیاولیستی پنداشتند، درحالیکه او در چهارچوب قانون و با رعایت قواعد دینی عمل میکرد. اقلیت کوچک مجلس پنجم با او همراهی اصولی نداشتند، فقط گاهی موقتا همسو میشدند! دراینباره حرف و حدیثهای کمتر مطرح و شنیدهشده، فراوان است و ما نیز قصد طرح آنها را در این مقام نداریم! هدف مدرس، شکلدهی مجلسی مستقل با نمایندگان مسلمان و وطندوست بود. او در این مسیر تلاش زیادی کرد، هرچند که توفیقاتش فراوان نبودند.
از منظر شما، جریان مدرسپژوهی چه ادواری داشته و آوردههای آن تا چه حد قابل اعتماد است؟
نخستین دوره همان مقطع زندگیِ شهید مدرس است، که معمولا در آن آثار تحریفشده دشمنانش منتشر میشد. دوره دوم از خلع رضاخان تا پیروزی انقلاب اسلامی را دربرمیگیرد، که محمدتقی بهار و دیگران درباره او مطالبی را به نگارش درآوردند. بهار به دلیل آنکه خود عضو حزب دموکرات بود و از اصول اساسی این حزب اعتقاد به جدایی دین از سیاست است، طبیعی است که درباره مدرس آن گونه داوری کند. به نظر من آثار حسین مکی درباره او واقعگرایانهتر بود؛ چون بیشتر به گزارش رفتار مدرس پرداخته و به این جنس تفکیکها، وقعی ننهاده است. البته در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در حوزه مدرسپژوهی جریان دیگری نیز سر برآورد و رشد کرد که او را در میان حوزویان یک استثنا میدانست و تأکید داشت که علمای اصلاحگری چون: او، میرزای شیرازی، میرزای نائینی، امام خمینی و چهرههایی از این دست، منفک از ساختار رسمی و متعارف روحانیت هستند. این دیدگاه میکوشید تا آنها را سیاستمدارانی متأثر از عرفان یا انقلابیگری معرفی کند، نه نتایج تعالیم حوزههای علمیه؛ حال آنکه رفتار مدرس، سراسر مبتنی بر آموختههای دینیاش بود، اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بهدلیل ارادت شدید امام خمینی به شهید مدرس، پژوهشهای عمیقتر و منصفانهتری درباره او انجام شد. نتیجه این مطالعات آن است که نهتنها میان سیاست و دیانت او جدایی نیست، بلکه ریشههای فکری و هویتی مدرس در حوزه است، هرچند که او حقیقت را از هر فرد یا جریانی میپذیرد و از تعامل نیز استقبال میکند.
و سخن آخر؟
مدرس در همه مراحل، پاسدار پیوند دین، استقلال ملی و هویت ایرانی بود. چه در برابر صدر اعظم عثمانی که از ملت ایران دفاع کرد، چه در مقابله با رضاخان و جریان غربگرا. از ۱۲۹۹ به بعد که شعار «دیکتاتوری منوّر» در روزنامه کاوه مطرح شد، او بهعنوان فقیهی ضد استبداد و استعمار، از خود استقامت و پایمردی تحسینبرانگیزی نشان داد. اگر در مقاطعی نیز با چهرههایی چون خزعل یا وثوقالدوله به همکاری پرداخت، بر مبنای تقوای دینی و اصل «دفع افسد به فاسد» بود. هدفش نجات ایران و اسلام از سلطه بیگانه بود، نه کسب قدرت. مدرس تمام تصمیمات خویش را بر سه محور استوار ساخته بود: پاسداری از اسلام و تشیع، استقلال ایران و مقابله با استعمار. مدرس نه استثنای حوزه، که نتیجه مستقیم سیاست دینی بود.