تلاش مردم برای حفظ جامعه در شرایط سرکوب عریان قدرت؛

مشهد علیه پهلوی

قدرت در دوره پهلوی بنای نابودی فرهنگ و هویت سنتی ایرانیان را داشت. از لباس متحدالشکل تا کشف حجاب، همگی گامی برای رسیدن به هدفی بزرگ‌تر بود، اما پاسخی که مردم مشهد در تیرماه ۱۳۱۴ در مسجد گوهرشاد دادند، لرزه بر اندام قدرت انداخت
مشهد علیه پهلوی
 

قدرت عریان در برابر ایمان؛ واکاوی قیام مسجد گوهرشاد و مقاومت جامعه ایران علیه پهلوی

 

درآمد

دولت پهلوی، به معنای دقیق کلمه، مفهوم «سرکوب» را در جامعه ایران محقق کرد. بیست سال یکه‌تازی رضاخان بر اریکه قدرت، با خفقانی گسترده در لایه‌های مختلف جامعه همراه بود؛ با این حال، جامعه در برابر سیاست‌های دولت مقاومت کرد. برخلاف باور رایج، ناسازگاری مردم با رویکردهای دولت پهلوی به شیوه‌های گوناگون بروز یافت. اگرچه غالب این اعتراضات در خفا بود، اما این دوره شاهد رخدادهای علنی علیه رضاشاه نیز بود که برخی از آن‌ها، قدرت را با چالشی جدی مواجه ساخت؛ از جمله این مقاومت‌ها، اعتراض مردم مشهد در تیرماه ۱۳۱۴ بود. هرچند این قیام نیز همچون دیگر اعتراضات آن دوران سرکوب شد، اما بازخوانی آن به روشنی نشان می‌دهد که حساسیت ایرانیان نسبت به سیاست‌های دین‌ستیزانه چنان بود که دولت برای سرکوب آن، به سلاح‌های آتشین روی آورد. به عبارت دیگر، دولت در دوره پهلوی اول برای خاموش کردن شعله مقاومت، به «قدرت عریان» متوسل شد. این رخداد همچنین گواه سطح حساسیت و پیوندهای عمیق مردم ایران نسبت به مسائل دینی و اجتماعی است؛ به گونه‌ای که جامعه در هنگام احساس خطر، به‌رغم سرکوب شدید، از ارزش‌های خود پاسداری می‌کرد. قیام مسجد گوهرشاد، در تداوم اعتراضی بود که مردم شیراز و تبریز به راه انداخته بودند.
 

از لباس متحدالشکل تا کشف حجاب

تا سال ۱۳۱۴، نزدیک به ده سال از سلطنت رضاشاه می‌گذشت. در این مقطع، قدرت به چنان سلطه‌ای رسیده بود که بنای خود را بر نابودی فرهنگ، ساختارهای اجتماعی و هویت سنتی ایرانیان نهاد. بخشی از این سیاست‌ها، متوجه پوشش مردم بود؛ به‌گونه‌ای که «رژیم رضاشاه مقدمات کشف حجاب را با تلاش برای متحدالشکل کردن لباس ایرانیان آغاز کرد».[1] در سال ۱۳۰۶، تمامی کارکنان دولت و محصلان موظف به پوشیدن لباس متحدالشکل شدند و در سال‌های ۱۳۰۷ و ۱۳۰۸، کلاه پهلوی پوششی اجباری گشت. از سال ۱۳۱۴ نیز، پوشیدن اجباری «کلاه شاپو» یا «فرنگی» به معرکه جدید فرهنگی دولت بدل شد. سعید نفیسی در این باره خام‌اندیشانه نوشت که این یک‌رنگی، ناگزیر اختلاف‌های باطنی و نفاق را از میان برخواهد داشت و موجب وحدت ملی ایرانیان خواهد شد.[2] هم‌زمان، روحانیان و طلبه‌ها برای پوشیدن لباس مخصوص خود با محدودیت‌های شدیدی مواجه شدند.
تمام این سیاست‌ها، زمینه‌ساز هدف اصلی دولت رضاشاه در قبال پوشش، یعنی «حجاب» بود. در این بازه زمانی، مطبوعات و رسانه‌های تحت سلطه قدرت، به‌طور مستمر بر موضوع کشف حجاب تأکید می‌کردند. در واقع، اگرچه قانون «رفع حجاب» در ۱۷ دی ۱۳۱۴ تصویب و اجرا شد، اما پیش از آن و از ابتدای سیاست‌های پوششی، این موضوع مورد توجه شدید نهادهای قدرت بود و به‌شدت بر آن تبلیغ می‌شد. به عبارت دیگر، جامعه در دوره پهلوی، همواره از میان قوانین پوششی، پیامِ نهفته در موضوع کشف حجاب را درک می‌کرد. در چنین شرایطی بود که در
شیراز، تبریز و در نهایت مشهد، مقاومتی شکل گرفت که فصلی بنیادین در تاریخ مبارزات مردم ایران علیه دولت پهلوی به شمار می‌آید.


خاطرنشان شد که هرچند قانون موسوم به «کشف حجاب» (رفع و منع حجاب) در دی‌ماه ۱۳۱۴ تصویب شد، در عمل، این امر از همان ابتدای تأسیس دولت پهلوی در دستور کار بود؛ از همین رو، مهم‌ترین مقاومت‌ها علیه کشف حجاب، مربوط به پیش از تصویب و اجرای این قانون است. در فروردین همان سال، دولت در مدرسه شاهپور شیراز جشنی برپا کرد که علی‌اصغر حکمت، وزیر معارف وقت، نیز در آن حضور داشت. در این جشن «عده‎ای از دختران جوان بر روی سن ظاهر گشته، به ناگاه برقع از روی بر گرفتند و با چهره‎ای باز و گیسوانی نمایان، پایکوبی را آغاز کردند».[3] این اتفاق چنان با فرهنگ و فضای جامعه ایرانی نامأنوس بود که حتی برای برخی از حاضران در جشن نیز پذیرفتنی نبود و عده‌ای به نشانه اعتراض، جلسه را ترک کردند.[4]
 
جشن وزارت معارف در قم، پس از کشف حجاب (سال 1314)
جشن وزارت معارف در قم، پس از کشف حجاب (سال 1314)
شماره آرشیو: 509-4ع
 
روز بعد، خبر این واقعه در شهر پیچید. مردم شیراز در اعتراض به این اقدام، بازار را تعطیل کرده و در مسجد وکیل تجمع کردند. در این میان، آیت‌الله سیدحسام‌الدین فال‌اسیری بر منبر رفت و با اعتراض به جشن مدرسه شاهپور، آن را امری منکر دانست و خواستار مقابله با چنین مراسم‌هایی شد. وی در این سخنرانی، ضمن انتقاد از عملکرد رژیم، طرح کشف حجاب را از مظاهر رواج بی‌دینی معرفی کرد و به مردم هشدار داد که مراقب توطئه‌ها باشند. در پی این سخنرانی، مأموران دولتی بلافاصله ایشان را دستگیر کردند.[5] خبر این اتفاق در سراسر ایران پخش شد و به‌ویژه در تبریز و مشهد، ماجرا ابعاد گسترده‌تری یافت. در ادامه، به قیام مسجد گوهرشاد که متأثر از این حوادث بود، خواهیم پرداخت.


در مشهد، مردم در اعتراض به این سیاست‌ها تجمع کردند و حاج‌آقا حسین قمی به نمایندگی از معترضان به تهران رفت تا با شاه گفت‌وگو کند. ایشان به شهرری آمد، اما اجازه ملاقات با شاه را به وی ندادند. این بی‌اعتناییِ قدرت، مردم را به سوی ناسازگاری و اعتراض بیشتر کشاند. در پی آن، بخشی از مردم مشهد به رهبری علما و به‌ویژه آیت‌الله سیدیونس اردبیلی، در مسجد گوهرشاد تحصن کردند و شیخ محمدتقی بهلول و نواب احتشام رضوی برای مردم سخنرانی می‌کردند. فشار بر معترضان از روز ۱۹ تیرماه آغاز شد و در ۲۱ تیر، قیام مردم با ورود نیروهای نظامی دولت پهلوی به صحن مسجد گوهرشاد، به‌شدت سرکوب گشت. روز بعد، شمار زیادی از روحانیون، وعاظ و مدرسان حوزه علمیه مشهد که در قیام گوهرشاد مشارکت داشتند، بازداشت شدند؛ از جمله آیت‌الله سیدیونس اردبیلی، آیت‌الله آقازاده، آیت‌الله شیخ آقابزرگ شاهرودی، آیت‌الله سیدعبدالله شیرازی، آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی و حجت‌الاسلام دستغیب.
 

 
آیت‌الله سیدعبدالله شیرازی، یکی از چهره‌های مهم در قیام گوهرشاد بود که ایستادگی ایشان در برابر ظلم چه در برابر عمال پهلوی و چه حکام عراق، صلابت علما را به یاد می‌آورد. برای مطالعه ابعاد کمترشناخته‌شده زندگی ایشان، به پرونده آیت‌الله سیدعبدالله شیرازی رجوع کنید.
 
 
 
 
۲۷ تیرماه، یعنی یک هفته پس از سرکوب خونین قیام مردم مشهد در مسجد گوهرشاد، نخستین اعلامیه دولت در خصوص این حادثه منتشر شد. در این بیانیه که از سوی وزارت داخله صادر شده بود، نه به تاریخ دقیق حادثه اشاره‌ای شده بود، نه به تعداد تلفات و نه به دلیل اصلی گردآمدن مردم در مسجد. ویلیام هورنی بروک، وزیرمختار آمریکا در تهران، در گزارشی درباره این قیام از قول استاندار خراسان نوشت: «شاه دستور داد همه نیروهای نظامی را به کار بگیرید و جمعیت را
به زور متفرق کنید، حتی اگر این امر مستلزم ویران کردن حرم باشد.» در ادامه این سرکوب‌ها، آیت‌الله آقازاده، فرزند آخوند محمدکاظم خراسانی، در زندان به شهادت رسید.[6]  
 


همان‌گونه که گفته شد، در ادامه این سرکوب‌ها، آیت‌الله آقازاده در زندان به شهادت رسید. در کنار ایشان، چهره‌های دیگری چون شیخ محمدتقی بهلول نیز بهای سنگینی برای این ایستادگی پرداختند. شما می‌توانید برای مطالعه بیشتر درباره نقش و سرنوشت ایشان، به پرونده ویژه: شیخ محمدتقی بهلول و قیام گوهرشاد مراجعه کنید.
 
 
 

برآیند

دولت پهلوی در پی آن بود تا حیات اجتماعی و فرهنگی ایرانیان را به‌کلی دگرگون سازد؛ هدفی که از طریق مجموعه‌ای از سیاست‌های بنیادین و سطحی دنبال می‌شد. بخشی از این سیاست‌ها، متوجه جنبه‌های فرهنگی و به‌ویژه پوشش مردم بود. وضع دست‌کم چهار قانون از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۴ در این زمینه و پافشاری دولت بر اجرای آنها، نشان می‌دهد که این مسئله برای رژیم پهلوی اهمیتی حیاتی داشت.
 
مردم با این برنامه‌ها همراه نبودند و به شیوه‌های گوناگونی مقاومت کردند. قیام مسجد گوهرشاد در سال ۱۳۱۴ به روشنی ثابت می‌کند که برخلاف تصور رایج، جامعه ایران در دوران پهلوی ــ هرچند به‌شدت سرکوب می‌شد ــ نسبت به بنیان‌های اجتماعی و فرهنگی خود بی‌حس نبود و هرگاه سیاستی را علیه جامعه تشخیص می‌داد، دست به مقاومت می‌زد. این رویارویی، دولت پهلوی را به به‌کارگیری خشونت عریان و سخت در سرکوب مردم واداشت. اما مردم مقاومت را رها نکردند، بلکه تنها سطح و جنبه آن را تغییر دادند و اعتراضات از فضای علنی به سطوح پنهان و ناپیدای جامعه منتقل شد؛ چنان‌که در روایتی تکان‌دهنده، افسری از ارتش در نامه‌ای به مادرش می‌نویسد که خبرهای کشف حجاب را شنیده و ترجیح می‌دهد مادر و خواهرش خودکشی کنند تا آنکه «مکشفه» شوند.[7]
 
از سوی دیگر، قیام مسجد گوهرشاد گواهی است بر اینکه به‌رغم سرکوب‌های شدید، پیوندهای دینی جامعه از هم نگسست: اعتراضی در شیراز شکل گرفت و در تبریز و مشهد تداوم یافت. درواقع قیام گوهرشاد تداوم اعتراض مردم شیراز بود. این تداوم، ریشه در علقه‌های دینی مشترکی دارد که مردم سراسر ایران را به یکدیگر پیوند می‌داد؛ البته که این پیوند محدود به بنیان‌های دینی نیست اما واقعیت آن است که در دوره پهلوی اول و در زمانی که عمر دولت هم از نیمه گذشته بود و به سلطه کامل نسبت به جامعه رسیده بود، مردم در برابر سیاست‌های فرهنگی رژیم قد برافراشتند.

  
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. داریوش رحمانیان، ایران بین دو کودتا (تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران از انقراض قاجاریه تا کودتای 28 مرداد)، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، 1394، ص 274.
[2]. سعید نفیسی، تاریخ شهریاری شاهنشاه رضاشاه پهلوی، ص 55.
[3]. مهدی صلاح، کشف حجاب زمینه‌ها، واکنش‌ها و پیامدها، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1384، ص 218.
[4]. سارا اکبری، مرد مبارزه و میدان
[5]. فخرالدین فال‌اسیری، دورنمایی از سیمای یک مجاهد: شرحی از زندگانی سیدعلی‌اکبر فال‌اسیری و مبارزات او با استعمار و استبداد عصر خود، قم، فخرالدین فال‌اسیری، 1371، صص 113ـ114.
[6]. محمدولی خان اسدی نایب‌التولیه آستان قدس رضوی با وجود آنکه نقشی در قیام نداشت نیز اعدام شد. 
[7]. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378، ص 293.
 
https://iichs.ir/vdcfjxd0.w6demagiiw.html
iichs.ir/vdcfjxd0.w6demagiiw.html
نام شما
آدرس ايميل شما