زمینه‌سازی‌ جنگ‌های اول روسیه علیه ایران؛

بحران‌سازی برای رهایی از خطر

تصور کنید در ژانویه ۱۸۰۱، درحالی‌که دربار قاجار در تکاپوی تثبیت قدرت است، در هزاران کیلومتر آن‌سو، امپراتور روسیه و ناپلئون بناپارت در حال طراحی نقشه‌ای بزرگ هستند: لشکرکشی هفتادهزار نفره از دل روسیه، عبور از خزر، پیاده شدن در استرآباد و پیشروی تا قلب هند! اما درست در لحظه‌ای که سرنوشت سه قاره در یک امضا خلاصه شده بود، یک ترور سیاسی در سنت‌ پترزبورگ، همه چیز را تغییر داد و ایران را از یک «راهگذر احتمالی» به «میدان نبرد» تبدیل کرد، اما حقیقت چه بود؟
بحران‌سازی برای رهایی از خطر

از رویای هند تا خاک ایران؛ پشت‌پرده جنگ‌های اول روسیه و ایران

 
«سیاست انگلستان بیشتر به فریب و اغفال متمایل بوده است تا به دوستی صمیمانه و صداقت در روابط سیاسی»
سید نفیسی

درآمد

رجوع به تاریخ برای اتخاذ تصمیمات درست در مواجهه با مسائل کنونی، امری متداول است و شاید مهم‌ترین کارکرد تاریخ نیز همین باشد. جنگ‌های روسیه علیه ایران در دوره قاجار، فصلی مهم از تاریخ معاصر ایران است و بازخوانی آن در روزهای جنگی کنونی از سوی اشخاص و گروه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی، به همین سبب صورت می‌گیرد.
امروزه روایت‌های پرخلل و مشهورات بسیاری پیرامون تاریخ معاصر وجود دارد؛ از جمله رخدادهایی که روایت‌های ناقص، سدی در برابر شناخت درست از آن بوده‌اند، همین جنگ‌های روسیه علیه ایران است. در این نوشتار، به شرایط و مسائل پیش از آغاز این جنگ خواهیم پرداخت. جنگ‌های روسیه علیه ایران نه تنها یک درگیری مرزی نبود، بلکه برخلاف تصور غالب، صرفا تخاصمی میان روسیه و ایران نیز نبود؛ در این معرکه، انگلستان، فرانسه و حتی عثمانی هر یک سهمی داشتند که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
 
توصیف رقابت قدرت‌ها برای آغاز این جنگ و دانستن اینکه این نبرد محصول رویارویی قدرت‌های بزرگ است، اگرچه درست است اما به همان میزان مبهم و کلی است و نیاز به تبیین دارد. مسئله این است که رقابت میان روس‌ها و انگلیسی‌ها از یک‌سو و ناپلئون از سوی دیگر، چگونه ناگهان در جنگ‌های روسیه علیه ایران سر برآورد و جایگاه ایران در این نزاع کجاست؟
 

بازی هند و قفقاز

از سال ۱۷۸۹م، رقابتی همه‌جانبه و گسترده میان دولت‌های اروپایی، به‌ویژه انگلستان و فرانسه، شکل گرفت.[1] هند همواره از سرزمین‌هایی بود که دولت‌های استعماری به آن چشم طمع داشتند و رقابتی شدید میان اروپاییان برای تسلط بر آن وجود داشت؛ با این حال، انگلستان در اواخر قرن هجدهم و به‌ویژه در دهه ۱۷۹۰، سال‌ها بود که در قالب «کمپانی هند شرقی»، گوی سبقت را از رقیبان اروپایی‌اش، به‌ویژه هلندی‌ها، پرتغالی‌ها و فرانسوی‌ها ربوده بود، اما با وقوع انقلاب بزرگ در فرانسه و قدرت‌گیری ناپلئون، هند دوباره برای فرانسوی‌ها اهمیت یافت و این دو کشور رقیبی جدی برای یکدیگر شدند.
 
در این میان، انگلیسی‌ها سیاستی عمیق و حساب‌شده را در پیش گرفتند: «ایجاد بحران در قفقاز و مشغول نگه داشتن دشمنان بزرگ در این منطقه برای رهایی هند». البته انگلستان توجه داشت که قوای روسیه نباید بر دریای سیاه سلطه یابند و در منظومه راهبردی خود، باید از پیش‌روی فرانسه جلوگیری می‌کرد.

در ایران، آقامحمدخان توانسته بود اقتدار دولت را در نواحی قفقاز دوباره تثبیت کند. هرچند قدرت و امکانات او با رقیبش، کاترین دوم در روسیه، طرف قیاس نبود، اما او هویت، قدرت و سیاست دولت ایران را در قفقاز به رخ کشید. با روی کار آمدن پاول در روسیه، سیاست خارجی این کشور دچار نوسان شد. پاول ابتدا با انگلستان علیه فرانسه همکاری کرد، اما پس از اختلاف بر سر مالت (که انگلستان آن را تصرف کرد، در حالی که پاول خود را گراندمستر شوالیه‌های مالت می‌دانست)[2]، این رابطه به‌شدت تیره شد.[3] پاول حتی به سمت فرانسه و ناپلئون چرخش کرد و طرح مشترکی را برای حمله به هندِ بریتانیا (از طریق
آسیای مرکزی) با ناپلئون در میان گذاشت؛ بنابراین، در اولویت‌های روسیه، مسئله هند جایگزین قفقاز شد؛ درست در لحظه‌ای که ناپلئون نیز به دنبال همین هدف بود. این وضعیت، فرصتی مناسب برای روسیه و فرانسه ایجاد کرد و ایران و عثمانی نیز می‌توانستند از زیر فشار روسیه آزاد شوند و نفسی چاق کنند. در چنین شرایطی، زمزمه‌های همکاری فتحعلی‌شاه قاجار با ناپلئون و پاول به گوش رسید. اساسا در این دوره، پاول ایران را تهدیدی جدی نمی‌دانست؛ ازاین‌رو، فتحعلی‌شاه و پاول سیاست آشتی‌جویانه‌ای در قبال یکدیگر اتخاذ کردند[4] و تنش‌های سال ۱۸۰۰م آن‌قدر جدی نشد که پاول از هدفش برای تصرف هند چشم بپوشد.

پاول اول، امپراتور روس
پاول یکم؛ تزار روس
 

طرح مشترک حمله به هند

بر اساس این طرح، نیرویی مشترک و هفتادهزار نفره پیش‌بینی شده بود: سپاهی فرانسوی به تعداد ۳۵ هزار نفر (به فرماندهی ژنرال مورو و بعدها بنا به خواست ناپلئون، ژنرال آندره ماسنا) و سپاهی روسی به همان تعداد. مسیر پیش‌بینی‌شده چنین بود که نیروهای فرانسوی از طریق رود دانوب، تاگانروگ و ولگا به آستاراخان برسند و با نیروهای روسی (شامل پیاده‌نظام، سواره‌نظام و قزاق‌ها) یکی شوند؛ سپس از دریای خزر عبور کنند و در استرآباد (گرگان) در خاک ایران پیاده شوند و از آنجا از طریق هرات، فراه و قندهار به سمت هند پیش روند.
 
پاول، بی‌آنکه منتظر آماده شدن کامل طرح فرانسوی بماند، در ژانویه ۱۸۰۱ شخصا به واسیلی اورلوف، آتامانِ قزاق‌های دن، دستور حمله پیش‌دستانه داد و در نامه‌ای معروف نوشت که باید به انگلیسی‌ها از حساس‌ترین نقطه‌شان ــ یعنی هندوستان ــ ضربه زد. حدود ۲۲ هزار قزاق در فوریه ۱۸۰۱م حرکت کردند، اما این لشکرکشی با دشواری‌هایی چون یخبندان، گل‌ولای ناشی از ذوب برف و کمبود آذوقه مواجه شد؛ با این حال، پاول اصرار داشت که این حمله به هر قیمتی صورت گیرد و تنها یک اتفاق مانع این لشکرکشی شد: ترور پاول و کودتا علیه او. در مارس ۱۸۰۱م، الکساندر که پس از او به قدرت رسید، بلافاصله دستور بازگشت قزاق‌ها را صادر کرد و بدین ترتیب، طرح به‌کلی متوقف شد.
 
انگلستان به طرح حذف پاول اکتفا نکرد و هم‌زمان، «عهدنامه مرموز ۱۸۰۱» را با ایران منعقد کرد. این معاهده را میرزا ابراهیم‌خان اعتماد‌الدوله (قوام شیرازی)، وزیر فتحعلی‌شاه، و سرجان مَلکُم، فرستده ریچارد ولزلی (مدیر مستعمره هند)، سامان دادند. براساس این عهدنامه، انگلستان متعهد می‌شد در برابر روسیه و فرانسه از ایران حمایت کند و ایران نیز متعهد شد در صورتی که هند در خطر باشد، همکاری‌های لازم را با انگلیس به عمل آورد. به عبارت دیگر، انگلستان از یک‌سو ایران را از طرح حمله روسیه و فرانسه به هند خارج و از سوی دیگر، با دسیسه علیه پاول، محور بحران را از هند به قفقاز منتقل کرد.

نقاشی صحنه ترور پل اول
نقاشی صحنه ترور پل اول
 

برآیند

ایران در لحظه اتحاد پاول و ناپلئون، در موقعیتی بود که می‌توانست به این روند بپیوندد و تمرکز معرکه را از قفقاز به هند منتقل کند. انگلستان این خطر را به‌شدت جدی دید؛ زیرا منافع او در این بود که مسئله هند به حاشیه رانده و موضوع قفقاز باز شود تا از یک‌سو هند را حفظ کند و از سوی دیگر، با ایجاد آشوب در قفقاز، روسیه، ایران و حتی عثمانی را مشغول بدارد. انگلیس نگرانی چندانی از حمله دریایی فرانسه نداشت؛ زیرا ناوگانش در آن زمان قوای مضاعفی نسبت به فرانسه داشت؛ بنابراین تنها نگرانی او، حمله زمینی بود و ایران دقیقا در میانه این مسیر قرار داشت.
اگرچه میان روسیه و ایران بر سر گرجستان اختلاف وجود داشت،
در دوران پاول، این موضوع کاملا در حاشیه بود. برخلاف تصور سیدجواد طباطبائی، مسیر پیش‌بینی‌شده برای سپاه روسیه و فرانسه از جغرافیای مورد مناقشه ایران و روسیه در گرجستان عبور نمی‌کرد.[5] با این حال، انگلستان با ایران وارد مذاکره شد و نتیجه آن، «عهدنامه ۱۸۰۱ انگلیس ـ ایران» بود که با میانجی‌گری سرجان مالکوم و میرزا ابراهیم‌خان امضا شد. بر اساس این قرارداد، ایران متعهد شد فرانسویان را از خاک خود دور نگه دارد و در صورت حمله افغان‌ها به هند، با آنان بجنگد و در مقابل، کمک‌های نظامی و تسلیحاتی انگلستان را دریافت کند.[6] به این ترتیب، در حالی که طرح روسی ـ فرانسوی برای عبور از استرآباد ایران در حال شکل‌گیری بود، دربار قاجار در واقع با طرف مقابل ــ یعنی انگلستان ــ هم‌پیمان می‌شد، اما این اقدام برای انگلیس کافی نبود و با ترور پاول در مارس ۱۸۰۱، جانشین او، الکساندر اول، بلافاصله دستور بازگشت قزاق‌ها را صادر کرد و طرح به‌طور کامل متوقف شد. فتحعلی‌شاه، که بعدها از خیانت میرزا ابراهیم‌خان در این ماجرا آگاه شد، دستور قتل او را صادر کرد.[7]

نقشه بخش‌های جداشده از ایران در دوره قاجار و پهلوی
نقشه بخش‌های جداشده از ایران در دوره قاجار و پهلوی
 
 
اگر طرح حمله به هند پیش می‌رفت، انگلستان در ابتدای قرن نوزدهم در هند با سپاه روسیه و ناپلئون درگیر می‌شد. اما با کودتا و قتل پاول، الکساندر بر صندلی قدرت نشست و از همان ابتدا دوستی خود را با انگلستان اعلام کرد. او در سال ۱۸۰۳م جنگ‌های اول روسیه علیه ایران را آغاز کرد و دو سال بعد از آن، با فرانسه درگیر شد. نکته‌ای که در پایان بر آن تأکید دارم و شاید تکرار آن ملال‌آور باشد، این است که جبهه قفقاز در بازه زمانی مورد بررسی، نه تنها فعال نبود، بلکه تحت تأثیر سیاست اتحاد پاول و ناپلئون برای حمله به هند، کاملا در حاشیه قرار داشت، اما با اقدامات انگلستان برای دفع خطر حمله به هند، این جبهه دوباره گشوده شد؛ البته این به معنای نادیده گرفتن زمینه‌های تاریخی و سیاسی درگیری ایران و روسیه در قفقاز نیست، اما در رخداد مورد نظر (که به جنگ‌های اول ایران و روس معروف است)، بخش بزرگی از مسئله را باید در رقابت قدرت‌های جهانی دید.

 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. ا. ج. هوبز باوم، عصر انقلاب: اروپا 1848-1789، ترجمه علی‌اکبر مهدیان، تهران، مترجم، 1374.
[2]. در سال ۱۷۹۸، پس از آنکه ناپلئون جزیره مالت را اشغال کرد، بسیاری از شوالیه‌های مالت به روسیه پناه آوردند. آنان پاول اول را به عنوان گراندمستر انتخاب کردند؛ چراکه او از آنان حمایت می‌کرد. در این لحظه پاول به سمت انگلستان متمایل شد، اما چندی نگذشت که انگلستان مالت را اشغال کرد و توجهی به اهمیت این موضوع نزد پاول نکرد. این موضوع از جمله دلایل پاول برای همسو شدن با ناپلئون برای حمله به هند شد.
[3]. Roderick E. McGrew, Paul I of Russia 1754–1801. Oxford: Clarendon Press, 1992, pp 244-281.
[4]. رودی متی و النا آندریوا، روس‌ها در ایران: دیپلماسی و قدرت در عصر قاجار و پس از آن، ترجمه محسن عسکری جهقی، تهران، مؤسسه انتشارات نگاه، 1401، ص 38.
[5]. سیدجواد طباطبائی تأکید دارد که الحاق گرجستان بخشی از نقشه روسیه برای تصرف سرزمین‌هایی بود که می‌‌بایست راه تصرف هندوستان را باز کند. ن.ک: سیدجواد طباطبائی، «فصل دوم: ایران در دوره فتحعلی‌شاه»، مندرج در: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، تاریخ جامع ایران، ج 12، تهران، مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، 1393، ص 9.
[6]. با آغاز جنگ‌های اول روسیه علیه ایران، انگلستان به این تعهد خود پایبند نبود.
[7]. سیعد نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، تهران، بنیاد، 1372، ج 1، ص 122 و ج 2، صص 44 و 437.
 
https://iichs.ir/vdcbf9b5.rhb05piuur.html
iichs.ir/vdcbf9b5.rhb05piuur.html
نام شما
آدرس ايميل شما