نگاهی به مبارزات شهید دکتر محمدجواد باهنر؛

معمار خاموش انقلاب؛ مردی که سیاست را با زبان فرهنگ ترجمه کرد

در دنیای پرهیاهوی سیاست، کسانی هستند که نه با فریاد، که با کلمه تغییر می‌سازند. محمدجواد باهنر، یکی از این چهره‌ها بود؛ مردی که در سال‌های سخت سرکوب و سانسور، به جای تقابل مستقیم و زودگذر، مسیری زیرکانه را برگزید. او سیاست را در کلاس درس، صفحات کتاب و میان مردم مسجد گشت. این داستان، روایت مردی است که پیش از آنکه به جایگاهی رسمی برسد، زیرساخت‌های فکری یک جنبش را بنا کرد؛ مسیری که از بازداشت‌های مکرر گذشت اما به شکست نپیوست
معمار خاموش انقلاب؛ مردی که سیاست را با زبان فرهنگ ترجمه کرد
 

از منبر تا زندان و از کتاب تا انقلاب؛ روایت ناشناخته مبارزات شهید دکتر محمدجواد باهنر

 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ در فرآیند پیروزی انقلاب، نام محمدجواد باهنر نه با «قدرت»، که با «کلمه» و نه با «منصب»، که با «معنا» گره خورد. او در میانه سرکوب و سانسور، راهی آرام اما پیگیر برگزید؛ مسیری که از کلاس درس، منبر، کتاب و نهادهای فرهنگی می‌گذشت. آنچه در پی می‌آید، روایت مبارزه‌ای است که پیش از انقلاب شکل گرفت؛ بی‌آنکه به سرنوشت پسین یا جایگاه‌های رسمی پس از ۱۳۵۷ تکیه کند.
 

آغاز مبارزه‌ای بی‌ادعا: از منبر تا بازداشت

مبارزه محمدجواد باهنر با رژیم پهلوی، نه حاصل تصمیمی ناگهانی، بلکه برآمده از تقاطع ایمان، آموزش و حساسیت سیاسی بود. نخستین برخورد علنی او با حکومت در سال ۱۳۳۷ و در ماجرای سفر تبلیغی به آبادان رخ داد؛ زمانی که در سخنرانی خود، رسمیت بخشیدن به رژیم نامشروع اسرائیل از سوی حکومت ایران را به‌شدت آماج انتقاد خویش قرار داد. این اعتراض، که در فضای بسته سیاسی آن سال‌ها معنایی فراتر از یک موضع‌گیری مذهبی داشت، به بازداشت او توسط شهربانی انجامید و سرآغاز پرونده‌ای شد که سال‌ها بعد در اسناد امنیتی رژیم پهلوی تداوم یافت.[1]
 
شهید دکتر محمدجواد باهنر در یکی از دستگیری‌هایش در دوران مبارزات
شهید دکتر محمدجواد باهنر در یکی از دستگیری‌هایش در دوران مبارزات
 
باهنر از همان ابتدا، سیاست را نه در قالب فعالیت حزبی علنی، بلکه در هیئت «آگاهی‌بخشی عمومی» فهم می‌کرد. منبر، مسجد، هیئت و مجلس روضه برای او تنها مکان‌های آیینی نبودند، بلکه فضاهایی اجتماعی برای انتقال معنا، تفسیر قدرت و بازخوانی مفهوم ظلم بودند. همین نگاه سبب شد سخنرانی‌های او، به‌ویژه پس از وقایع سال ۱۳۴۲، حساسیت نهادهای امنیتی را برانگیزد.[2]
 
در اسفند ۱۳۴۲، هم‌زمان با سالگرد فاجعه مدرسه فیضیه، سخنرانی‌های او در مساجد تهران به بازداشتش انجامید. این واقعه، نقطه آغاز سلسله‌ای از حبس‌های کوتاه‌مدت بود که در مجموع، شش بار تکرار شد. با این حال، ویژگی مهم این دوره آن بود که باهنر، برخلاف بسیاری از چهره‌های سیاسی، نه به سکوت کشیده شد و نه به رادیکالیسم شتاب‌زده روی آورد، بلکه مسیر خود را به‌گونه‌ای هوشمندانه تغییر داد.[3]
 

ممنوع‌المنبر شدن و تولد مبارزه فرهنگی

باهنر پس از آزادی، با استقبال بازاریان روبه‌رو شد و در مجلس ترحیم مرحوم آیت‌الله حاج سیداحمد روحانی قمی در مسجد ارک تهران، نقد خویش به فلسفه مادی غرب را با این عبارت که فلسفه یادشده «در خدمت بسط افکار شاهانه است»[4] بیان کرد. سال ۱۳۵۰ فصل تازه‌ای در حیات مبارزاتی باهنر بود. پس از موضع‌گیری صریح او علیه جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی و طرح این پرسش که «مگر ۲۵۰۰ سال پیش چه خبر بوده است؟!»، ساواک وی را احضار و به‌طور رسمی ممنوع‌المنبر کرد.[5] این تصمیم در نگاه اول می‌توانست به حذف کامل او از فضای عمومی بینجامد، اما در عمل، موجب گسترش میدان کنش او شد. باهنر با تمرکز بر فرهنگ و آموزش، ارتباط با جامعه را حفظ کرد و نفوذ خود را بازتولید نمود.
 
تألیف گسترده کتاب‌های تعلیمات دینی برای مقاطع مختلف تحصیلی، یکی از ابزارهای بسیار مهم این مبارزه خاموش بود. همکاری او با چهره‌هایی چون آیت‌الله سیدمحمد حسینی بهشتی در تدوین متون آموزشی و فعالیت‌های فرهنگی، در همین چهارچوب تحلیل می‌شود. این همکاری‌ها صرفا فکری یا آموزشی نبود، بلکه پروژه‌ای اجتماعی برای بازسازی مرجعیت دینی در عصر مدرن به‌شمار می‌آمد. باهنر به‌جای آنکه روحانیت را در حصار سنت نگه دارد، می‌کوشید آن را وارد گفت‌وگو با نسل جدید، زبان علم و مسائل روز کند؛ بنابراین، این متون صرفا کتاب‌های درسی نبودند، بلکه حامل قرائتی از دین بودند که با استبداد، وابستگی و سکولاریسم تحمیلی ناسازگار بود. در فضایی که نظام آموزشی رسمی می‌کوشید دین را به امری خنثی و فردی تقلیل دهد، این آثار نوعی «بازتعریف هویتی» به‌شمار می‌آمدند.[6]
 
هم‌زمان، تلاش‌های باهنر برای تأسیس نهادهایی چون «دفتر نشر فرهنگ اسلامی»، «کانون توحید» و «مدرسه رفاه» را باید بخشی از همین راهبرد دانست. این نهادها به‌تدریج به کانون‌هایی برای تربیت نیروهای فکری و مذهبی بدل شدند که بعدها در جریان انقلاب، تأثیر تعیین‌کننده‌ای داشتند. باهنر در این مرحله، بیش از آنکه فعال سیاسی باشد، معمار زیرساخت‌های فکری جنبش بود.[7]
 

پیوند با جامعه تا انفجار اجتماعی

یکی از ویژگی‌های متمایز مبارزات پیش از انقلابِ محمدجواد باهنر، تلاش مستمر او برای پیوند زدن حوزه، دانشگاه و جامعه بود. او، که هم‌زمان از آموزش حوزوی عمیق و تحصیلات دانشگاهی پیشرفته برخوردار بود، شکاف میان این دو نهاد را نه طبیعی، بلکه محصول سیاست‌های ناعادلانه و سرکوبگر رژیم پهلوی می‌دانست.
 
در سال‌های اوج‌گیری نارضایتی‌های عمومی، به‌ویژه پس از درگذشت مشکوک آیت‌الله سیدمصطفی خمینی و سلسله «چهلم‌ها»، باهنر در صدور اعلامیه‌ها، برگزاری مجالس یادبود و حمایت از اعتصابات فعالیت مؤثری داشت. حضور او در میان روحانیان مبارز تهران، به‌ویژه در شکل‌گیری «جامعه روحانیت مبارز»، نشان‌دهنده گذار او از کنش فرهنگی صرف به سازمان‌دهی سیاسی غیرعلنی بود. با این حال، حتی در این مرحله نیز، روش او مبتنی بر بسیج آرام و شبکه‌سازی تدریجی بود؛ چراکه به‌خوبی می‌دانست بقای یک جنبش، بیش از هر چیز به «عمق اجتماعی» آن وابسته است، نه صرفا به تعداد تظاهرات یا شدت شعارها.[8]
 

از انسداد تا انفجار اجتماعی: نقش باهنر در ماه‌های پایانی پهلوی

در سال ۱۳۴۹، با حضور سه شخصیت انقلابی، یعنی استاد مرتضی مطهری، محمدجواد باهنر و محمد مفتح، «مسجد الجواد» به کانون مبارزه علیه پهلوی تبدیل شد. سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ نقطه تلاقی تمام تلاش‌های پیشین باهنر بود. در شرایطی که رژیم پهلوی با بحران مشروعیت، اعتصابات گسترده و اعتراضات سراسری روبه‌رو شده بود، شبکه‌هایی که طی سال‌ها به‌طور نامحسوس و سازمان‌یافته شکل گرفته بودند، به‌ناگاه فعال شدند. این شبکه‌ها محصول فعالیت‌های مقطعی یا واکنشی نبودند، بلکه حاصل دهه‌ها کار فرهنگی، آموزشی و ارتباطی بودند که به‌تدریج اعتماد اجتماعی ایجاد کرده بودند. با تشدید بحران سیاسی، همین پیوندهای پنهان توانستند همچون واسطه‌ای میان نارضایتی عمومی و کنش سازمان‌یافته عمل کنند.[9]
 
محمدجواد باهنر در این دوره، هم در زمینه صدور بیانیه‌های اعتراضی و هم در سازمان‌دهی اعتصابات و طراحی راه‌پیمایی‌ها فعالیت می‌کرد. حضور او در این عرصه‌ها نشان می‌دهد که فعالیت فرهنگی پیشین، در لحظه بحران به کنش سیاسی آشکار تبدیل شد. او با شناختی که از حساسیت‌های اجتماعی و مذهبی داشت، می‌کوشید اعتراض‌ها را در چهارچوبی منسجم و کم‌هزینه هدایت کند تا از سرکوب‌های گسترده جلوگیری شود. سخنرانی‌های او در شهرهایی چون شیراز به بازداشتش انجامید و نشان داد که حتی در واپسین ماه‌های حکومت، دستگاه امنیتی او را همچنان خطری جدی تلقی می‌کرد. مطابق گزارش ساواک استان فارس: «باهنر از طرف عده‌ای از اساتید مخالف به شیراز دعوت و سخنرانی‌های تحریک‌آمیز درباره ضرورت حکومت اسلامی و ادامه مبارزه در دانشکده کشاورزی بیان نموده با هماهنگی‎های لازم با سازمان مذکور در ساعت 13:30 روز 8 /9/ 1357 دستگیر و اعزام وی به تهران ضروری تشخیص داده شده؛ لذا نام‌برده به وسیله ناحیه ژاندارمری فارس به تهران اعزام می‌گردد».[10]
 
شهید دکتر محمدجواد باهنر همراه آیات: مطهری، خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی در یکی از راه‌پیمایی‌های انقلاب
شهید دکتر محمدجواد باهنر همراه آیات: مطهری، خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی در یکی از راه‌پیمایی‌های انقلاب
 
دکتر محمدجواد باهنر با حضور فعال در تحصن دانشگاه تهران و «کمیته استقبال از امام»، پیوند میان دانشگاه و روحانیت را تقویت کرد و همچون واسطی میان رهبری نهضت و بدنه اجتماعی عمل نمود. او پیام‌ها و تصمیمات کلان را به زبانی مفهوم برای جامعه ترجمه می‌کرد و همواره از تبدیل شدن به چهره‌ای کاریزماتیک پرهیز داشت. باورش بر این بود که ماندگاری نهضت وابسته به نهادها، انسجام جمعی و آگاهی مردم است، نه برجسته‌سازی افراد. به همین سبب، امام خمینی، دکتر محمدجواد باهنر، مهندس معین‌فر و دو نفر دیگر را برای تشکیل هیئتی مأمور کرد تا اعتصابات را ضمن تقویت، ساماندهی و تنظیم نمایند.[11]
 
شهید دکتر محمدجواد باهنر در حال سخنرانی، پس از اقامه نماز عید فطر در تپه‌های قیطریه تهران (13 شهریور 1357)
شهید دکتر محمدجواد باهنر در حال سخنرانی، پس از اقامه نماز عید فطر در تپه‌های قیطریه تهران (13 شهریور 1357)
 

فشرده سخن

مبارزه محمدجواد باهنر در دوره پهلوی، نه مبارزه‌ای پرهیاهو بود و نه روایتی قهرمان‌محور. او سیاست را در متن فرهنگ، آموزش و نهادسازی جست و به‌جای تقابل مستقیم و زودگذر، به «فرسایش تدریجی مشروعیت نظام» پرداخت. بازداشت‌ها، ممنوع‌المنبر شدن و فشارهای امنیتی، مسیر او را متوقف نکرد، بلکه شکل آن را تغییر داد و به تجربه‌ای عمیق و آموزنده تبدیل کرد. شهید باهنر بیش از آنکه «رجل سیاسی» باشد، معلمی بود که سیاست را به زبان تربیت و فرهنگ ترجمه کرد و شاید همین ترجمه هوشمندانه و تدریجی بود که او را به یکی از چهره‌های ماندگار در به ثمر نشستن انقلاب اسلامی بدل ساخت.
 

 
پرونده شهید حجت‌الاسلام محمدجواد باهنر
 
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1] . محمدعلی عباسی‌اقدم، هنر باهنر: چند روایت کوتاه از سبک زندگی و سیره علمی و عملی شهید دکتر محمدجواد باهنر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1404، صص 13-20.
[2] . وحید عضدی و محمدحسن میرزایی، نخست‌وزیر محبوب: منش و شاخصه‌های رفتاری دانشمند شهید دکتر محمدجواد باهنر، تهران، نشر امید کویر، 1400، صص 10-18.
[3] . سیدمحمدصادق فیض، روزشمار 15 خرداد (بهار 1343): 16 اردیبهشت تا 31 خرداد 1343، ج 2، تهران، شرکت انتشارات سوره مهر، بی‌تا، صص 400-401.
[4] . همان‌جا.
[5] . محسن هاشمی، هاشمی رفسنجانی: دوران مبارزه، خاطرات، تصویرها، گاه‌شمار، تهران، دفتر نشر معارف انقلاب، 1377، ص 1576.
[6] . محمدجواد باهنر، «محمدحسین بهشتی و علی گلزاده غفوری»، شناخت اسلام، تهران، نشر روزنه، 1391، صص 10-17.
[7] . مرکز بررسی اسناد تاریخی، عالم جاودان استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1382، ص 192.
[8] . علی کردی، جامعه‌ی روحانیت مبارز تهران از شکل‌گیری تا انشعاب، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1386، ص 102.
[9] . روح‌الله حسینیان، چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران (13431356)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384، ص 748.
[10]. مرکز اسناد انقلاب اسلامی، گزارش فرمانداری نظامی شیراز از بازداشت محمدجواد باهنر در سال 57، قابل دسترس در:
https://B2n.ir/wm2125
[11] . روح‌الله حسینیان، یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه (بهمن 1356 تا بهمن 1357)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385، ص 740.
 
https://iichs.ir/vdciz3ar.t1aqz2bcct.html
iichs.ir/vdciz3ar.t1aqz2bcct.html
نام شما
آدرس ايميل شما