مبارزه سیاسی در ایران معاصر، همواره در قامت بیانیه‌های بلند و تجمعات خیابانی نبوده است؛ گاهی این مبارزه در سکوتِ یک مدرسه، یک مسجد و در استقامتِ مردانه یک فرد معنا می‌یابد. آیت‌الله محمد صدوقی، مردی که پیوند میان دیانت، جامعه و مقاومت را با تمام وجود زیست، نمونه‌ای استثنایی از کنشگری دینی است که مسیر او، از «مقاومت خاموش» در فضای انسداد عصر رضاشاه آغاز شد و به «شهادت در اوج جلوه‌گری» در محراب نماز جمعه ختم گشت، اما این مسیر چگونه شکل گرفت و او چگونه توانست صدای یزد را به گوش کل ایران برساند؟
آیت‌الله محمد صدوقی؛ معماری مبارزات دینی از انسداد رضاشاه تا طلوع انقلاب
 

آیت‌الله محمد صدوقی؛ معماری مبارزات دینی از انسداد رضاشاه تا طلوع انقلاب

 
 
پایگاه اطلاعرسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ مبارزه سیاسی در ایران معاصر، تنها در خیابان و حزب و بیانیه خلاصه نمی‌شود، بلکه گاه در سکوت مدرسه، در منبر مسجد و در پایداری یک فرد معنا می‌یابد. آیت‌الله شیخ محمد صدوقی از جمله کنشگرانی است که زیست سیاسی او، پیوندی عمیق میان دیانت، جامعه و مقاومت برقرار کرد. بررسی مسیر مبارزاتی او، افق تازه‌ای برای فهم کنش دینی در برابر اقتدار مدرن می‌گشاید.
 

تکوین شخصیت مبارز در عصر رضاشاه: زیست دینی در فضای انسداد

دوره رضاشاه، عصر فشار ساختاری بر نهاد دین و حذف تدریجی کنشگران مذهبی از عرصه عمومی بود؛ فشاری که ریشه در قدرت اجتماعی روحانیت در جنبش تنباکو و نهضت مشروطه داشت و با هدف مهار این نیروی مستقل اعمال می‌شد. سیاست‌های تمرکزگرایانه، کشف حجاب، محدودسازی حوزه‌های علمیه و تضعیف مرجعیت دینی، فضای نفس‌گیری برای عالمان دین پدید آورد.[1] آیت‌الله محمد صدوقی، که بخشی از تحصیلات خود را در یزد و اصفهان گذرانده بود، در سال ۱۳۰۹ش و هم‌زمان با اوج اقتدار رضاشاه به قم مهاجرت کرد و 21 سال در این شهر به تحصیل علوم اسلامی پرداخت. اقامت او در قم، صرفا یک دوره آموزشی نبود، بلکه تجربه‌ای زیسته از انسداد سیاسی ـ فرهنگی بود که تأثیر تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری منش مبارزاتی وی داشت.[2]
 
پس از درگذشت آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در سال ۱۳۱۵ش و تشدید فشارها بر حوزه علمیه قم، آیت‌الله صدوقی با اعتماد آیات ثلاثه قم، در اداره عملی حوزه وظایفی بر عهده گرفت؛ از تولیت مدارس و سامان‌دهی امور طلاب تا نظارت بر توزیع شهریه‌ها. تداوم حوزه در این شرایط، خود نوعی مقاومت در برابر پروژه سکولاریزاسیون دولتی به‌شمار می‌آمد. هم‌زمان، صدوقی به تدریس دروس سطح پرداخت و به‌سبب بیان شیوا و نفوذ اجتماعی، به مرجعی مورد رجوع برای طلاب بدل شد. این کنش‌ها، شکل‌گیری نوعی «مقاومت خاموش» را رقم زد که نه در تقابل علنی، بلکه در صیانت از نهاد دین و حفظ شبکه‌های آموزشی و اجتماعی متجلی بود.[3]
 
در همین بستر، شواهدی از جسارت فردی و استقلال سیاسی صدوقی نیز مشهود است. در سال ۱۳۲۰ش، هنگامی که رضاشاه در مسیر خروج از ایران بدون اجازه وارد باغ او در حوالی قم شد، با بی‌اعتنایی و اعتراض صریح صدوقی مواجه و از آنجا خارج گردید؛ واقعه‌ای که بازتاب آن به محمدرضا پهلوی رسید و بعدها بر نگرش او نسبت به نفوذ اجتماعی این روحانی اثر گذاشت.[4]

شهید آیت الله محمد صدوقی در دوران جوانی و اقامت در شهر قم
شهید آیت‌الله محمد صدوقی در دوران جوانی و اقامت در شهر قم
 

از یزد تا قم: شبکه‌سازی دینی و تقابل غیررسمی با قدرت

بازگشت آیت‌الله محمد صدوقی به یزد در اوایل دهه ۱۳۳۰ را باید در امتداد تحولات پس از سقوط رضاشاه و گشایش نسبی فضای سیاسی کشور فهم کرد. با ورود قوای متفقین در شهریور ۱۳۲۰ و تبعید رضاشاه به جزیره موریس، هیمنه اقتدارگرایی پهلوی اول فرو ریخت و امکان تنفس محدودی برای نیروهای اجتماعی، از جمله روحانیت، فراهم شد. بااین‌حال، این گشایش سیاسی هم‌زمان زمینه ظهور جریان‌ها و اندیشه‌های انحرافی را نیز پدید آورد و روحانیت را با رسالتی تازه در عرصه اعتقادی و اجتماعی مواجه ساخت. آیت‌الله صدوقی، که در این مقطع در عنفوان جوانی
قرار داشت، ضمن حضور فعال در حوزه قم، در کنار امام خمینی و دیگر بزرگان حوزه، در انتقال آیت‌الله العظمی بروجردی به قم در دی‌ماه ۱۳۲۳ مشارکت داشت؛ اقدامی که خلأ مرجعیت پس از ارتحال آیت‌الله حائری را تا حد بسیاری جبران کرد و به بازسازی اقتدار نهادی حوزه انجامید.[5]
 
پس از تثبیت مرجعیت آیت‌الله بروجردی، صدوقی علاوه بر فعالیت‌های آموزشی و تبلیغی، به‌تدریج در عرصه سیاسی نیز حضوری معنادار یافت. ارتباط نزدیک او با جریان‌هایی چون فدائیان اسلام و حمایت عملی از آنان، از جمله پناه دادن به سیدعبدالحسین واحدی در سال ۱۳۳۰ و نجات او از تعقیب مأموران رژیم، نشان‌دهنده رویکرد وی به کنش سیاسی هدفمند بود. همین سابقه، در کنار نفوذ اجتماعی فزاینده‌اش، موجب شد دستگاه‌های امنیتی پهلوی دوم، او را از همان سال‌ها به‌عنوان روحانی‌ای «پرنفوذ و مسئله‌ساز» شناسایی کنند. در همین سال ۱۳۳۰ و پس از درگذشت شیخ غلامرضا فقیه خراسانی، با درخواست مردم و توصیه امام خمینی، صدوقی به یزد هجرت کرد و با تأسیس حوزه درسی، بازسازی مساجد و مدارس دینی و گسترش فعالیت‌های فرهنگی و عمرانی، شبکه‌ای اجتماعی پدید آورد که به‌تدریج به پایگاهی برای اعتراض سیاسی بدل شد.[6]
 
از این مقطع به بعد، مبارزه آیت‌الله صدوقی با رژیم محمدرضا پهلوی صورتی سازمان‌یافته‌تر به خود گرفت. او در واکنش به لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱، مسئولیت سازمان‌دهی اعتراضات روحانیت یزد را بر عهده گرفت و با صدور تلگراف و اعلامیه، به افشای مغایرت آن با دین و قانون اساسی برآمد. پس از حمله به مدرسه فیضیه، بازداشت امام خمینی در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، تحریم انتخابات مجلس، مخالفت با انقلاب سفید، امتناع از شرکت در مناسک حکومتی و اعتراض به سیاست‌هایی چون سپاه دین و جشن‌های ۲۵۰۰ ساله، صدوقی همواره در صف مقدم ایستاد. حتی در سال‌های پایانی عمر، با وجود کهولت سن، ارتباط خود را با تبعیدیان حفظ کرد و با دیدار یا اعزام نماینده، از آنان دلجویی نمود.[7] بدین‌سان، شبکه‌سازی اجتماعی دهه ۱۳۳۰ به بستری برای بسیج سیاسی گسترده بدل شد و مبارزه صدوقی، پیش از علنی‌شدن کامل نهضت امام خمینی، از سطح اعتراض فردی عبور کرد و به کنشی پایدار و سازمان‌دهنده ارتقا یافت.

شهید آیت‌الله حاج شیخ محمد صدوقی در صف نخست یکی از راه‌پیمایی‌های انقلاب در شهر یزد
شهید آیت‌الله حاج شیخ محمد صدوقی در صف نخست یکی از راه‌پیمایی‌های انقلاب در شهر یزد
 

از انقلاب تا شهادت: استمرار مبارزه

دهه ۱۳۴۰، دوره تلاقی آشکار کنش دینی و سیاست انقلابی است. ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی، نخستین میدان تقابل علنی آیت‌الله صدوقی با رژیم محمدرضا پهلوی به‌شمار می‌آید. او در یزد، اموری چون هماهنگی روحانیان، انتقال پیام‌های امام خمینی و بسیج افکار عمومی را برعهده گرفت؛ فعالیت‌هایی که اسناد ساواک نیز به‌صراحت بر آن صحه می‌گذارند. در بحبوحه قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و پس از آن، صدوقی از حلقه‌های اصلی مهاجرت علما به تهران برای مطالبه آزادی امام بود. پس از تبعید امام خمینی، رفتار اعتراضی او ــ از تعطیلی نماز جماعت تا ارسال کمک‌های مالی به نجف ــ نشان‌دهنده پیوندی فراتر از رابطه مرید و مرادی بود؛ این پیوند، نوعی شراکت در رهبری اجتماعی به‌شمار می‌آمد.
 
مخالفت صریح با کاپیتولاسیون، تحریم جشن‌های ۲۵۰۰ ساله، مقابله با «سپاه دین» و افشاگری علیه سیاست‌های فرهنگی رژیم، آیت‌الله صدوقی را به یکی از کانون‌های اصلی اعتراض در دهه ۱۳۵۰ تبدیل کرد. مسجد حظیره یزد، با هدایت او، به پایگاهی انقلابی بدل شد که گستره اثرگذاری آن نه‌تنها یزد، بلکه شهرهای دیگر را نیز دربرگرفت.[8] با اوج‌گیری انقلاب
اسلامی در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، تأثیر فعالیت‌های آیت‌الله صدوقی از سطح محلی به سطح ملی گسترش یافت. سازمان‌دهی اعتراضات، صدور بیانیه‌های تند، حمایت از اعتصابات و مدیریت بحران‌هایی چون کشتار دهم فروردین یزد، جایگاه او را در معادلات انقلابی تثبیت کرد. در این برهه زمانی، آیت‌الله صدوقی، مردم را به تعطیل عمومی و اجتماع در مسجد جامع یزد دعوت کرد و در آن اجتماع باشکوه در سخنرانی انقلابی خویش، خواستار بازگشت حضرت امام خمینی(ره) از تبعید و آزادی زندانیان سیاسی و سرنگونی رژیم شد.[9]
 
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و انتصاب آیت‌الله صدوقی به امامت جمعه یزد، فعالیت‌های انقلابی ایشان و اثرگذاری‌اش نه‌تنها کم‌رنگ نشد، بلکه جلوه بیشتری یافت. صدوقی همچنان مظهر پیوند دین و عدالت‌خواهی باقی ماند و همین استمرار، ایشان را در معرض تهدید جریان‌های معاند قرار داد. ترور این روحانی مجاهد در محراب نماز جمعه در ۱۱ تیر ۱۳۶۱، نه یک حادثه فردی، بلکه ادامه منطقی همان تقابل تاریخی با قدرت‌هایی بود که حذف فیزیکی را آخرین راه‌حل می‌دانستند. امام خمینی در پیام تسلیت ایشان فرمودند: «اینجانب دوستی عزیز که بیش از سی سال با او آشنا و روحیات عظیمش را از نزدیک درک می‌کردم از دست دادم و اسلام خدمت‌گذاری متعهد را و ایران فقیهی فداکار و استان یزد سرپرستی دانشمند را از دست داد».[10] شهادت ایشان، مهر تأییدی بر زیستی بود که از آغاز تا انجام، در نسبت با مبارزه تعریف شده بود؛ مبارزه‌ای که نه با سلاح، بلکه با نفوذ اجتماعی و سرمایه معنوی پیش می‌رفت.
 

فشرده سخن

آیت‌الله محمد صدوقی نمونه‌ای شاخص از کنشگر دینی است که مبارزه با رژیم پهلوی را در دو سطح پنهان و آشکار پی گرفت. تجربه انسداد در دوره رضاشاه، او را به مقاومت هوشمندانه رهنمون ساخت و در عصر محمدرضا پهلوی، این مقاومت به بسیج اجتماعی بدل شد. پیوند پایدار او با نهضت امام خمینی، صدوقی را به یکی از ارکان انقلاب در سطح محلی و ملی تبدیل کرد. شهادت ایشان، نه پایان یک مسیر، بلکه تثبیت معنای مبارزه‌ای بود که از محراب آغاز شد و به تاریخ پیوست.
 


پرونده شهید آیت‌الله محمد صدوقی یزدی
 
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. علی قیصری، روشنفکران ایران در قرن بیستم، تهران، نشر هرمس، چ دوم، 1389، صص 29-32.
[2]. شهلا بختیاری، شهید صدوقی: عملکرد، مبارزات و دیدگاه‌ها، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، صص 56-59.
[3]. مرکز بررسی اسناد تاریخی، یاران امام به روایت اسناد ساواک: شهید آیت‌الله حاج شیخ محمد صدوقی، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1377، صص 3-7.
[4]. سیدمحمد موسوی، زندگینامه شهید آیت‌الله صدوقی، تهران، نشر بشیر، 1395، صص 10-11.
[5]. «شهید صدوقی و حوزه‌های علمیه در گفت‌وشنود شاهد یاران با آیت‌الله سیدمحمدرضا محصل همدانی»، ماهنامه شاهد یاران، ش 34 (شهریور 1387)، ص 28.
[6]. مرکز بررسی اسناد تاریخی، همان، صص 5-10.
[7]. مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، شهید آیت‌الله حاج شیخ محمد صدوقی، تهران، شرکت انتشارات سوره مهر، چ دوم، 1377، صص 392-400.
[8] . محمدرضا کلانتری سرچشم، «شهید صدوقی و امام: ادب و هنر»، ماهنامه شاهد یاران، ش 34 (شهریور 1387)، صص 120-121.
[9]. جواد بهبودزاده، دهم فروردین: تحلیلی بر تاریخ انقلاب اسلامی یزد، ج 1، تهران، شرکت انتشارات سوره مهر، 1398، صص 458-460.
[10]. روح‌الله خمینی، صحیفه امام: مجموعه آثار امام خمینی(س): بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها (بهمن 1360 ـ شهریور 1361)، ج 16، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چ چهارم، 1385، ص 316.
https://iichs.ir/vdcjioe8.uqemhzsffu.html
iichs.ir/vdcjioe8.uqemhzsffu.html
نام شما
آدرس ايميل شما