باستان‌شناسی فرانسه در ایران معاصر؛

از اکتشافات علمی تا انتقال سرمایه فرهنگی

آیا باستان‌شناسی در قرن نوزدهم صرفا یک تلاش علمی برای کشف حقیقت بود یا ابزاری برای کسب اعتبار جهانی؟ در دوران قاجار، امتیازات سیاسی و حقوقی، راه را برای فرانسویان هموار کرد تا نه تنها آثار بی‌بدیل تمدن‌های ایلام و هخامنشی را به قلب پاریس منتقل کنند، بلکه «حق تفسیر» تاریخ ایران را نیز به‌دست بگیرند. در این مقاله، به بررسی پیوند میان دانش باستان‌شناسی، قدرت سیاسی و مفهوم «استعمار فرهنگی» می‌پردازیم و تحلیل می‌کنیم که چگونه میراث باستانی ایران به سرمایه‌ای نمادین برای تثبیت برتری تمدنی فرانسه تبدیل شد
از اکتشافات علمی تا انتقال سرمایه فرهنگی
 

از شوش تا پاریس؛ تحلیل استعماریِ انتقال آثار باستانی ایران به موزه لوور

 

باستان‌شناسی در قرن نوزدهم؛ رقابت قدرت‌های اروپایی در آسیا

در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی، هم‌زمان با گسترش نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی قدرت‌های اروپایی در آسیا و خاورمیانه، توجه به آثار و تمدن‌های باستانی نیز به یکی از عرصه‌های رقابت میان دولت‌های غربی تبدیل شد. در این دوره، باستان‌شناسی صرفا فعالیتی علمی نبود، بلکه ابزاری برای کسب اعتبار فرهنگی، تولید دانش و نمایش برتری تمدنی نیز به‌شمار می‌آمد. ایران، به دلیل برخورداری از پیشینه تاریخی کهن و وجود بقایای تمدن‌های بزرگی چون ایلام و هخامنشی، به یکی از مهم‌ترین کانون‌های این توجه تبدیل شد. در چنین شرایطی، باستان‌شناسان فرانسوی با بهره‌گیری از امتیازات سیاسی و حقوقی کسب‌شده از دولت قاجار، فعالیت‌های گسترده‌ای را در ایران آغاز کردند. این فعالیت‌ها از یک‌سو به کشف و معرفی بخشی از میراث باستانی ایران به جهان انجامید و از سوی دیگر زمینه انتقال شمار بسیاری از آثار تاریخی ایران به فرانسه و شکل‌گیری مجموعه ایرانی موزه لوور را فراهم ساخت. بررسی این روند، علاوه بر روشن کردن ابعاد تاریخی حضور فرانسویان در ایران، امکان تحلیل رابطه میان دانش باستان‌شناسی، قدرت سیاسی و انتقال میراث فرهنگی را نیز فراهم می‌آورد.
 

زمینه زمینه‌های حقوقی و سیاسی حضور فرانسویان در ایران

در نیمه دوم قرن نوزدهم، رقابت میان دولت‌های اروپایی برای کشف و تملک آثار باستانی خاورمیانه شدت گرفت. موزه‌های بزرگ اروپا در تلاش بودند با گردآوری آثار تمدن‌های کهن، جایگاه علمی و فرهنگی خود را تقویت کنند. در این میان، ایران به دلیل موقعیت تاریخی و تمدنی خود مورد توجه ویژه باستان‌شناسان و شرق‌شناسان فرانسوی قرار گرفت. در چنین شرایطی حکومت قاجار، که درگیر مشکلات مالی، ضعف ساختار اداری و فشار قدرت‌های خارجی بود، اهمیت واقعی بسیاری از محوطه‌های باستانی را به‌طور
کامل درک نمی‌کرد؛ ازاین‌رو، زمینه برای اعطای امتیازاتی فراهم شد که امکان حضور گسترده هیئت‌های خارجی را در عرصه باستان‌شناسی ایران فراهم می‌ساخت.[1]
 
نخستین زمینه‌های حقوقی حضور فرانسویان در دوران ناصرالدین‌شاه قاجار شکل گرفت. این امتیازات به هیئت‌های فرانسوی اجازه می‌داد در برخی مناطق ایران به کاوش‌های باستان‌شناختی بپردازند و بخشی از یافته‌های خود را به فرانسه منتقل کنند. هرچند این توافق‌ها در ظاهر با هدف همکاری علمی منعقد شده بودند، اما در عمل به گسترش نفوذ فرانسه در حوزه میراث فرهنگی ایران انجامید.[2]
 
در دوره مظفرالدین‌شاه، دامنه این امتیازات افزایش یافت و فرانسه موفق شد موقعیتی تقریبا انحصاری در کاوش‌های باستان‌شناسی ایران به‌دست آورد. این وضعیت موجب شد بخش مهمی از آثار کشف‌شده، به‌ویژه در منطقه شوش، به مالکیت دولت فرانسه درآید. مهم‌ترین مرکز فعالیت باستان‌شناسان فرانسوی در ایران، شهر باستانی شوش بود. این منطقه، که از مهم‌ترین مراکز تمدن ایلام و یکی از پایتخت‌های هخامنشی به‌شمار می‌آمد، از اواخر قرن نوزدهم به محل استقرار هیئت‌های باستان‌شناسی فرانسه تبدیل شد. در میان چهره‌های شاخص این دوره  و سال‌های پس از آن می‌توان به مارسل و ژان دیولافوا، ژاک دومورگان، آندره گدار و رومن گیرشمن و... اشاره کرد.[3]
 
ستون حاوی قانون حمورابی در اوایل سال ۱۹۰۱م توسط گروه اکتشافی ژاک د مورگان در شوش کشف شد
ستون حاوی قانون حمورابی در اوایل سال ۱۹۰۱م توسط گروه اکتشافی ژاک د مورگان در شوش کشف شد
 
کاوش‌های این پژوهشگران اطلاعات ارزشمندی درباره تمدن‌های باستانی ایران فراهم کرد و سهم مهمی در توسعه مطالعات ایران‌شناسی در اروپا داشت. بخش چشمگیری از آثار به‌دست‌آمده از حفاری‌های شوش و دیگر مناطق ایران به فرانسه منتقل شد. در میان این آثار، نمونه‌های برجسته‌ای از تمدن ایلامی، هخامنشی و دوره‌های تاریخی دیگر وجود داشت که بعدها به هسته اصلی مجموعه ایرانی موزه لوور تبدیل شدند. آثاری چون آجرهای لعاب‌دار کاخ‌های هخامنشی، کتیبه‌ها، پیکره‌ها، مهرها و اشیای ارزشمند تاریخی از جمله یافته‌هایی بودند که راهی فرانسه شدند. این انتقال موجب شد لوور به یکی از مهم‌ترین مراکز نگهداری و نمایش میراث باستانی ایران در خارج از کشور تبدیل شود.[4]
 
با گسترش آگاهی عمومی نسبت
به ارزش آثار تاریخی، انتقادها از خروج میراث فرهنگی کشور افزایش یافت. روشنفکران، روزنامه‌نگاران و برخی نمایندگان مجلس این روند را مغایر با منافع ملی می‌دانستند و خواستار محدود شدن امتیازات خارجی شدند. سرانجام در سال‌های پس از مشروطه، دولت ایران به‌تدریج سیاست‌های جدیدی برای حفاظت از میراث فرهنگی اتخاذ کرد. لغو امتیاز انحصاری فرانسه، تصویب قوانین حفاظت از آثار ملی و شکل‌گیری نهادهای باستان‌شناسی ایرانی، گام‌های مهمی در جهت بازپس‌گیری کنترل بر میراث تاریخی کشور به شمار می‌آمد.[5]
 

 
موزه لوور پاریس چگونه آباد شد؟
 
 

باستان‌شناسی فراتر از یک فعالیت علمی

اگرچه فعالیت‌های هیئت‌های فرانسوی در ایران دستاوردهای علمی مهمی به همراه داشت، اما بررسی این روند نشان می‌دهد که باستان‌شناسی در آن دوران صرفا یک پروژه پژوهشی نبود. کاوش‌های باستان‌شناختی در بستری از روابط نابرابر قدرت میان کشورهای اروپایی و جوامع غیراروپایی انجام می‌شد و در بسیاری موارد با اهداف سیاسی، فرهنگی و نمادین پیوند داشت.[6]
 
قدرت‌های اروپایی از طریق دستیابی به آثار تمدن‌های کهن، نه تنها دانش تاریخی تولید می‌کردند، بلکه بر اعتبار فرهنگی و جایگاه بین‌المللی خود را نیز می‌افزودند. از این منظر، انتقال آثار ایرانی به فرانسه بخشی از فرایند گسترده‌تری بود که در آن میراث فرهنگی جوامع پیرامونی به مراکز قدرت جهانی منتقل می‌شد. موزه لوور تنها محل نگهداری آثار تاریخی نبود؛ این موزه نمادی از قدرت فرهنگی و علمی فرانسه محسوب می‌شد. هر اثر باستانی که از ایران، مصر یا بین‌النهرین به لوور منتقل می‌شد، به افزایش اعتبار علمی این نهاد و تثبیت جایگاه فرهنگی فرانسه در جهان کمک می‌کرد. در نتیجه، آثار ایرانی علاوه بر ارزش تاریخی خود، به منبعی برای تولید «سرمایه نمادین» تبدیل شدند؛ سرمایه‌ای که به فرانسه امکان می‌داد خود را به عنوان یکی از مراکز اصلی دانش و تمدن جهانی معرفی کند.[7]  
 
ستون حاوی قانون حمورابی هم‌اکنون در موزه لوور پاریس به نمایش گذاشته شده
ستون حاوی قانون حمورابی هم‌اکنون در موزه لوور پاریس به نمایش گذاشته شده
از سوی دیگر نیز انتقال آثار باستانی تنها جابه‌جایی اشیای تاریخی نبود. باستان‌شناسان اروپایی مسئول کشف، طبقه‌بندی، تفسیر و روایت این آثار نیز بودند؛ از این رو، بخش مهمی از دانش مربوط به تاریخ ایران باستان
در دانشگاه‌ها، موزه‌ها و مؤسسات پژوهشی اروپا تولید شد. این وضعیت سبب شد حق تفسیر گذشته ایران تا حد زیادی در اختیار نهادهای علمی غربی قرار گیرد. به بیان دیگر، انتقال آثار با انتقال اقتدار معرفتی نیز همراه بود؛ به گونه‌ای که تاریخ ایران باستان عمدتا از دریچه نگاه شرق‌شناسان و پژوهشگران اروپایی بازنمایی می‌شد. افزون بر آنچه گفته شد فعالیت‌های باستان‌شناسی فرانسه در ایران را می‌توان در چهارچوب مفهوم «استعمار فرهنگی» نیز تحلیل کرد. استعمار فرهنگی الزاما به معنای اشغال نظامی یا سلطه مستقیم سیاسی نیست، بلکه فرایندی است که طی آن یک قدرت برتر، میراث فرهنگی، حافظه تاریخی و نمادهای هویتی جامعه‌ای دیگر را در اختیار می‌گیرد و در خدمت بازتولید موقعیت برتر خود قرار می‌دهد. انتقال گسترده آثار ایرانی به فرانسه سبب شد بخشی از حافظه تاریخی ایران خارج از مرزهای کشور نگه‌داری شود. این آثار در عین حال به تقویت جایگاه فرهنگی اروپا و نمایش برتری تمدنی آن کمک کردند.[8]  
 
بدین ترتیب، میراث ایران باستان به یکی از عناصر سازنده قدرت نرم و اعتبار فرهنگی فرانسه تبدیل شد. واکنش به این روند از اواخر دوره قاجار و به‌ویژه هم‌زمان با گسترش اندیشه‌های ملی‌گرایانه شدت گرفت. میراث فرهنگی به‌تدریج به عنوان بخشی از هویت ملی تعریف شد و حفاظت از آن در دستور کار دولت و نخبگان قرار گرفت. لغو امتیازات خارجی، تصویب قوانین حفاظت از آثار ملی و تربیت متخصصان ایرانی را می‌توان بخشی از فرایند بازپس‌گیری حاکمیت فرهنگی دانست؛ فرایندی که هدف آن انتقال مرکز ثقل پژوهش، حفاظت و تفسیر تاریخ ایران از نهادهای خارجی به داخل کشور بود.
 

نتیجه‌گیری: پیوند میان دانش، قدرت و میراث فرهنگی

بررسی فعالیت‌های باستان‌شناسی فرانسه در ایران عصر قاجار نشان می‌دهد که این حضور را نمی‌توان صرفا در قالب یک پروژه علمی توضیح داد. هرچند کاوش‌های فرانسویان به کشف و معرفی بخشی از میراث باستانی ایران کمک کرد، اما هم‌زمان زمینه انتقال گسترده آثار تاریخی به فرانسه و شکل‌گیری مجموعه ایرانی موزه لوور را فراهم ساخت. این فرایند در بستر مناسبات نابرابر قدرت میان اروپا و جوامع غیراروپایی رخ داد و علاوه بر انتقال اشیای تاریخی، به انتقال دانش، اقتدار تفسیری و سرمایه نمادین نیز انجامید؛ ازاین‌رو، باستان‌شناسی فرانسه در ایران را می‌توان نمونه‌ای از پیوند میان دانش، قدرت و میراث فرهنگی دانست؛ پدیده‌ای
که در آن سرمایه فرهنگی از پیرامون به مرکز منتقل شد و در خدمت بازتولید برتری فرهنگی قدرت‌های اروپایی قرار گرفت. در مقابل، شکل‌گیری سیاست‌های حفاظت از میراث فرهنگی در ایران را باید بخشی از تلاش برای بازپس‌گیری کنترل بر گذشته تاریخی و تثبیت هویت ملی در عصر جدید تلقی کرد.
 
 
نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید
 
 
به نظر شما، آیا بازگرداندن آثار باستانی از موزه‌های جهانی به ایران تنها یک مسئله حقوقی است یا یک ضرورت برای بازپس‌گیری حاکمیت فرهنگی؟
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1] . علی‌محمد طرفداری، «رویکردهای شرق شناسان اروپایی در کاوش‌های باستان شناسی عهد قاجار»، فصلنامه پژوهش‌های تاریخی، ش 38 (تابستان 1397)، صص 75-77.
[2] . نادر نصیری‌مقدم، «باستان‌شناسی موزه ملی ایران؛ سیاست‌گذاری فرهنگی قاجار و پهلوی اول»، مجموعه مقالات فرهنگ و سیاست فرهنگی در دوره رضاشاه، به کوشش بیانکا دوس و کریستف ورنر، ترجمه ابراهیم اسکافی، تهران، نشر شیرازه، 1404، صص 179-180.
[3] . همان، صص 178-182.
[4] . چهره شاخص این باستان‌شناسان مارسل دیالافوا و همسرش ژان دیالافوا بودند که سال‌ها به گشت و گذار در نواحی مختلف ایران، خرید آثار عتیقه از مردان و زنان روستایی و حفاری به خصوص در شوش و خارج کردن آثار باستانی ایران به مقصد فرانسه و موزه لوور اشتغال داشتند. شرح این مسافرت‌های طولانی و اقدام‌های این دو را ژان همسر مارسل در کتاب‌هایی از جمله «ایران، کلده و شوش»، «سفرنامه خاطرات کاوش‌های باستان‌شناسی شوش: 1884-1886م» ، «سفرنامه مادام دیولافوا» و... به چاپ رسانده است.
[5] . نادر نصیری مقدم، همان، صص 178-182.
[6] . هنری بایندر، سفرنامه هنری بایندر، کردستان، بین‌النهرین و ایران، ترجمه کرامت‌الله افسر، تهران، فرهنگسرا، 1370، صص 281-296.
[7] . محمد‌مصطفی یزدان‌پناه، «بازشناسی کارکردهای اجتماعی ـ سیاسی موزه هنر؛ مطالعه موردی موزه لوور»، نشریه مطالعات عالی هنر، ش 14 (بهار 1404)، صص 8-21.
[8] . مسعود مطلبی، «فرهنگ و امپریالیسم فرهنگی در مطالعات پسااستعماری»، فصلنامه مطالعات میان‌فرهنگی، ش 24 (بهار 1394)، صص 171-180.
 
https://iichs.ir/vdciyvar.t1aqq2bcct.html
iichs.ir/vdciyvar.t1aqq2bcct.html
نام شما
آدرس ايميل شما