چرا ارتش شاهنشاهی به سوی «بی‌طرفی» رانده شد؟؛

واکاوی سقوط اقتدار نظامی پهلوی در سال 1357

اعلام بی‌طرفی ارتش در روزهای پایانی سال 13۵۷، تنها یک تصمیم سیاسی نبود، بلکه نقطه پایان یک گسست عمیق ساختاری و سازمانی بود. وقتی ستون فقرات حاکمیت در برابر امواج اعتراضات توده‌ای، کارکرد بازدارندگی خود را از دست داد، ارتش با پارادوکسی سخت روبه‌رو شد: یا انحلال کامل فیزیکی در تقابل با ملت، یا پذیرش واقعیت‌های جدید. در این مقاله، به تحلیل فرآیند فرسایش درونی پادگان‌ها، سقوط نظم انتظامی و استیصال فرماندهانی می‌پردازیم که در غیاب مرکزیت قدرت، تنها راه نجات کیان نظامی را در «بی‌طرفی» یافتند
واکاوی سقوط اقتدار نظامی پهلوی در سال 1357
 

چرا ارتش شاهنشاهی به سوی «بی‌طرفی» رانده شد؟

 

گسست ساختاری؛ وقتی ارتش با پارادوکس وفاداری و واقعیت روبه‌رو شد

واکاوی فرآیند فروپاشی اقتدار نظامی و اعلام بی‌طرفی ارتش شاهنشاهی ایران در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، بیانگر یک گسست عمیق سازمانی و ساختاری است که برآیند تداخل متغیرهای روانی، ناکارآمدی و بحران مشروعیت سیاسی بود.[1] ارتش که به عنوان ستون فقرات حاکمیت و ضامن بقای نظم مستقر طراحی شده بود، در مواجهه با امواج بی‌پایان اعتراضات توده‌ای، به‌تدریج کارکرد بازدارندگی خود را از دست داد و در وضعیتی قرار گرفت که تداوم حضور آن در عرصه تقابل با ملت، منجر به انحلال کامل فیزیکی می‌گشت. تحلیل وضعیت پادگان‌ها در آن برهه نشان می‌دهد که نیروهای مسلح نه تنها از نظر عملیاتی با بن‌بست روبه‌رو بودند، بلکه از نظر درونی نیز با پدیده بی‌سابقه ریزش نیرو و تضعیف زنجیره فرماندهی دست و پنجه نرم می‌کردند که این امر ناشی از ضعف‌های بنیادین دستگاه حاکمه و اتخاذ تصمیمات اشتباه در سال‌های پایانی بوده است.[2] در حقیقت، انفعال سیاسی و استیصال فرماندهان ارشد در غیاب مرکزیت واحد قدرت، ارتش را با موقعیتی پارادوکسیکال روبرو کرد؛ وضعیتی که در آن، وفاداری سازمانی با واقعیت‌های میدانی و پیوندهای عاطفی-مذهبی بدنه ارتش با انقلابیون در تقابل بود و در نهایت، شورای عالی ارتش برای جلوگیری از نابودی کامل کیان نظامی کشور، صدور بیانیه بی‌طرفی را به عنوان تنها راهکار باقی‌مانده برگزید.
 

فرسایش درونی؛ از تخلیه پادگان‌ها تا اضمحلال واحدهای رزمی

فرآیند فرسایش اقتدار نظامی در واحدهای رزمی تهران و سایر شهرها در روزهای پایانی، ابعاد نگران‌کننده‌ای یافته بود که عملا توان هرگونه کنش منسجم را از یگان‌های مستقر سلب می‌کرد. مشاهدات میدانی حاکی از آن است که وضعیت ارتش در پایتخت به هیچ عنوان مطلوب نبود و واحدهای نظامی به معنای واقعی کلمه در آستانه انحلال قطعی قرار داشتند. این اضمحلال بیش از آنکه ناشی از شکست در یک نبرد کلاسیک باشد، محصول تخلیه تدریجی و دسته‌جمعی پادگان‌ها توسط نیروهای وظیفه و کادری بود که روزانه و در گروه‌های هزار نفری، سربازخانه‌ها را ترک می‌کردند و به صفوف ملت می‌پیوستند.[3] این پدیده که در تاریخ نظامی معاصر ایران کم‌سابقه‌ تلقی می‌شد، ریشه در این واقعیت داشت که واحدهای ارتش در وضعیت فرسایش تدریجی قرار داشتند. به عبارتی علت فرسایش نیروهای ارتش نه یک تهاجم خارجی، بلکه ملت و انقلابیونی بودند که با اتکا به آرمان‌های خود، مشروعیت ابزارهای سرکوب را به چالش کشیده بودند.[4]
 

 


«ارتش از تقابل تا پیوستن به ملت در فرآیند انقلاب اسلامی» در آینه تصاویر

 



«پیوند ارتش با انقلاب و نظام جمهوری اسلامی» در آینه تصاویر

 
 
 

سقوط نظم انتظامی و کوری اطلاعاتی سیستم

در کنار ریزش نیروها در پادگان‌ها، فروپاشی نهادهای موازی و انتظامی نیز بر استیصال ارتش افزود و بستر را برای اشغال مراکز حساس توسط مخالفان فراهم کرد. گزارش‌های واصله به مرکز فرماندهی ستاد نشان می‌داد که وضعیت نیروهای نظامی بسیار شکننده شده است؛ به گونه‌ای که نیروهای شهربانی به دلیل ناتوانی در مقابله با فشار معترضان، تعدادی از کلانتری‌ها را تخلیه کردند و این مراکز بلافاصله توسط نیروهای انقلابی اشغال شدند. در پی این عقب‌نشینی‌های اجباری، عده‌ای از پاسبان‌ها برای حفظ جان خود به سربازخانه ونک و مراکز آموزش ژاندارمری پناه بردند که نشان‌دهنده سقوط کامل نظم انتظامی در سطح شهر بود. از سوی دیگر، اصرار فرمانداری نظامی بر اجرای مقررات حکومت نظامی و ممنوعیت عبور و مرور در ساعات میانی روز، عملا با شکست مواجه شد؛ چرا که نیروهای تحت امر فرمانداری نظامی حتی تا ساعات پایانی روز نیز اجازه و توان برخورد جدی با تجمعات را نداشتند و در جلوگیری از ترددهای مردمی ناتوان بودند. علاوه بر این، انحلال رسمی سازمان اطلاعات و امنیت کشور توسط دولت وقت، عملا ارتش را از بازوی اطلاعاتی خود محروم کرد و نیروهای این سازمان را در وضعیتی سرگردان و بلاتکلیف رها ساخت که این امر به معنای کوری اطلاعاتی سیستم در حساس‌ترین مقطع تاریخی بود.[5] همچنین وضعیت بحرانی نیروهای زمینی و هوایی در روزهای پایانی، نشان‌دهنده سقوط کامل توان رزمی در کلیدی‌ترین بخش‌های دفاعی کشور بود. بر اساس اعترافات فرماندهان وقت، نیروی زمینی به دلیل وقایع ناگوار و درگیری‌های داخلی، وضعیتی بسیار نامطلوب داشت و عملا از انجام هرگونه مأموریت رزمی عاجز بود. در نیروی هوایی نیز وضعیت به همین منوال گزارش می‌شد؛ به طوری که فرماندهان این نیرو در قبال حوادث مرکز آموزش هوایی دوشان‌تپه، خود را فاقد هرگونه واکنش و توان مقابله توصیف می‌کردند.[6]
 

استیصال فرماندهی در غیاب مرکز قدرت

در کنار تمام موارد یادشده، خروج محمدرضا پهلوی از کشور و ایجاد خلأ در رأس هرم فرماندهی کل قوا، تیر خلاصی بر پیکره منسجم ارتش بود که فرماندهان ارشد را با بن‌بستی استراتژیک روبه‌رو کرد. در جلسات نهایی شورای عالی ارتش، سپهبد حاتم با صراحت بر این نکته تأکید کرد که با توجه به خروج اعلیحضرت و اظهارات نخست‌وزیر مبنی بر بی‌بازگشت بودن این خروج، ارتش در موقعیت خاصی قرار گرفته است که فرماندهان نیروها دیگر قادر به انجام هیچ‌گونه عملیات مؤثری نمی‌باشند. این استیصال زمانی عمیق‌تر شد که مشخص گردید ماه‌هاست تمامی امور زیربنایی کشور تعطیل شده و ماشین جنگی ارتش در یک مناقشه سیاسی گرفتار شده است که راه حل نظامی ندارد. پیشنهاد کنار کشیدن ارتش از منازعات سیاسی که توسط برخی از سران ستاد مطرح شد، بر اساس این تحلیل بود که نیروهای مسلح نباید بیش از این درگیر بحرانی شوند که نه اراده‌ای برای حل آن در دولت وجود دارد و نه توانی در یگان‌ها برای مقابله با آن باقی مانده است.[7] این پیشنهاد، که محصول درک واقع‌بینانه از بحران بود، مورد تأیید فرماندهان و رؤسای سازمان‌های نظامی قرار گرفت که به‌خوبی می‌دانستند اصرار بر تقابل، تنها به نابودی فیزیکی باقی‌مانده نیروها منجر خواهد شد.
 



چرا نظامیان با خروج شاه از کشور مخالف بودند؟

 
 
 

استراتژی کلامی رهبری انقلاب و هدف قرار دادن وجدان نظامیان

این فلج‌شدگی عملیاتی در حالی رخ می‌داد که رهبری انقلاب با استفاده از یک استراتژی هوشمندانه، بدنه ارتش را هدف پیام‌های اخلاقی و مذهبی خود قرار داده بود. امام خمینی در پیام‌های مکرر به ارتشیان، آنها را به توقف خدمت به ساختار موجود فراخواندند و تأکید کردند که سربازان نباید به روی هم‌نوعان و برادران مسلمان خود آتش بگشایند؛ همچنین ایشان با توصیف نظام حاکم به عنوان «طاغوت»، نظامیان را «مستضعفینی» نامیدند که باید به آغوش ملت بازگردند و دین خود را به اسلام ادا نمایند.[8] تأثیر روانی این پیام‌ها بر صاحب‌منصبان و سربازان آزاده، پیوندهای وفاداری به نهاد سلطنت را به نفع همبستگی با جنبش مردمی سست کرد. رهبری انقلاب از نظامیان می‌خواست با سرپیچی از فرمان‌های ناعادلانه، به برادرکشی‌ها پایان دهند[9] و بیش از این تن به ذلت همکاری با ستمگران ندهند.[10] این رویکرد، که ارتش را نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان بخشی از پیکره ملت تعریف می‌کرد، راه را برای تسلیم داوطلبانه پادگان‌ها و در نهایت اعلام رسمی بی‌طرفی هموار کرد. در واقع، بیانیه ۲۲ بهمن شورای عالی ارتش، تنها رسمیت بخشیدن به وضعیتی بود که پیش از آن در کوچه و خیابان و در دل سربازخانه‌ها به وقوع پیوسته بود. فرماندهان ارشد با درک این واقعیت که دیگر نه سازمانی برای فرماندهی دارند و نه سربازی برای اجرای دستور، با اعلام بی‌طرفی سعی کردند از فروپاشی کامل ساختار ملی ارتش جلوگیری و آن را برای دوران جدید حفظ کنند.[11]
 



گذار از حکومت نظامی

 



ارتشی که بخشی از مردم بود

 



از بی‌طرفی تا پیوستن به‌ مردم

 



پیام امام به ارتش در روزهای حساس انقلاب

 
 

نتیجه‌گیری: پیروزی مشروعیت مردمی بر ابزارهای سخت نظامی

اعلام بی‌طرفی ارتش شاهنشاهی در بهمن ۱۳۵۷، فراتر از یک مانور سیاسی، محصول یک ضرورت گریزناپذیر تاریخی بود که تحت تأثیر عوامل متعددی شکل گرفت. نخستین عامل، فروپاشی درونی ناشی از فرار گسترده سربازان و افسران بود که بدنه ارجاعی ارتش را از درون تهی کرد. دومین محرک، استیصال فرماندهان ارشد در غیاب شاه و تضادهای درونی در دولت بود که به نوعی بی‌تصمیمی مزمن در سطوح عالی نظامی منجر شد. سومین و شاید مهم‌ترین متغیر، استراتژی کلامی و معنوی رهبری انقلاب بود که با هدف قرار دادن وجدان مذهبی و ملی نظامیان، اراده سرکوب را در آنها از بین برد. در نهایت، زمانی که نیروهای زمینی و هوایی توان واکنش خود را از دست دادند و مراکز انتظامی به تصرف مردم درآمدند، ارتش با درک بن‌بست کامل نظامی، راه بی‌طرفی را برگزید. این تصمیم اگرچه به معنای پایان قطعی حاکمیت پیشین بود، اما پاسخی به واقعیت تغییرناپذیر قدرت در صحنه اجتماع به‌شمار می‌آمد که در آن، مشروعیت مردمی بر ابزارهای سخت نظامی غلبه یافت.
 
 
 



متن اعلامیه بی‌طرفی ارتش و پیروزی انقلاب اسلامی ایران

 



چرا ارتش شاهنشاهی به انقلاب پیوست؟


واکنش‌های اسلحه به‌دستان

 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. کمال حبیب‌اللهی، مصاحبه با کمال حبیب‌اللهی، تاریخ شفاهی هاروارد، 1385، ج ۶. ص 210.
[2]. همان. ص 212.
[3]. فریدون جم، مصاحبه با فریدون جم، تاریخ شفاهی هاروارد، 1983، ج 5. ص 122.
[4]. همان، مصاحبه با کمال حبیب‌اللهی، تاریخ شفاهی هاروارد، 1385، ج ۶. ص 216.
[5]. عباس قرباغی، اعترافات یک ژنرال، تهران، نشرنی، چ سوم، 1365، ص 354.
[6]. همان، ص 353.
[7]. همان، صص 358-359.
[8]. محمدحسنین هیکل، ایران: روایتی که ناگفته ماند، ترجمه حمید احمدی، تهران، چاپ الهام، 1362، ص 260.
[9]. صحیفه امام، ج 3، ص 422.
[10]. همان، ج 1، ص 557.
[11]. عباس قرباغی، همان، ص 359.
https://iichs.ir/vdcivvar.t1aqw2bcct.html
iichs.ir/vdcivvar.t1aqw2bcct.html
نام شما
آدرس ايميل شما