اعلام بیطرفی ارتش در روزهای پایانی سال 13۵۷، تنها یک تصمیم سیاسی نبود، بلکه نقطه پایان یک گسست عمیق ساختاری و سازمانی بود. وقتی ستون فقرات حاکمیت در برابر امواج اعتراضات تودهای، کارکرد بازدارندگی خود را از دست داد، ارتش با پارادوکسی سخت روبهرو شد: یا انحلال کامل فیزیکی در تقابل با ملت، یا پذیرش واقعیتهای جدید. در این مقاله، به تحلیل فرآیند فرسایش درونی پادگانها، سقوط نظم انتظامی و استیصال فرماندهانی میپردازیم که در غیاب مرکزیت قدرت، تنها راه نجات کیان نظامی را در «بیطرفی» یافتند

















