نگاهی به روابط تاریخی اسرائیل و کردهای عراق؛

عملیات نیابتی در شطرنج خاورمیانه

در دنیای بی‌رحم سیاست، گاهی متحدان از دور، صمیمی‌تر از همسایگان می‌شوند. داستان رابطه اسرائیل و کردهای عراق، تنها یک همکاری نظامی نبود، بلکه ترکیبی از «دکترین سرد ژئوپلیتیکی» و «پیوندهای گرم انسانی» بود. از سفرهای مخفیانه رئیس ستاد ارتش اسرائیل به کردستان تا نقش کلیدی ساواک در ترانزیت تسلیحات، و در نهایت تراژدی پیمان الجزایر؛ این مقاله سفری است به لایه‌های پنهان یکی از پیچیده‌ترین ائتلاف‌های منطقه پیش از انقلاب اسلامی
عملیات نیابتی در شطرنج خاورمیانه
 

نگاهی به روابط تاریخی اسرائیل و کردهای عراق

 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ در ژئوپلیتیک خاورمیانه، گاه متحدان از دور، صمیمی‌تر از همسایگان می‌شوند و گاه اقلیت‌های قومی به مهره‌هایی کلیدی در معادلات قدرت بدل می‌گردند. پیش از انقلاب ۱۳۵۷، یکی از پیچیده‌ترین و پنهان‌ترین محورهای همکاری منطقه‌ای، رابطه میان اسرائیل و کردهای عراق بود؛ رابطه‌ای که در سایه جنگ‌های اعراب و اسرائیل و رقابت‌های ایران و عراق شکل گرفت. این نوشتار به روایت زمینه‌ها، فرازها و فرودهای این رابطه پنهان می‌پردازد.
 

دکترین حاشیه؛ استراتژی بن‌گوریون برای شکستن محاصره عرب‌ها

هسته اصلی رویکرد اسرائیل به کردها در چهارچوب «دکترین حاشیه» شکل گرفت. این استراتژی در دهه ۱۹۵۰ توسط بن‌گوریون تدوین شد. اسرائیل که خود را در محاصره کشورهای عرب «جبهه‌دار» می‌دید (مصر، سوریه، اردن، عراق و بعدها عربستان سعودی)، نیازمند یافتن متحدانی در «حاشیه» جهان عرب بود. این حاشیه شامل سه گروه عمده غیرعرب بود: کردها در عراق، دروزی‌ها در سوریه و لبنان، و مسیحیان مارونی در لبنان؛ همچنین ایران پیش از انقلاب (دولت شاه) به عنوان یک قدرت غیرعرب و غیرترک در همسایگی شرقی، حلقه کلیدی این ائتلاف محسوب می‌شد. کردها به لحاظ استراتژیک ارزش ویژه‌ای داشتند.[1] آنها بزرگ‌ترین جمعیت غیرعرب در منطقه (بیش از ده‌میلیون نفر در آن مقطع) بودند و بر سرزمینی حیاتی در قلب عراق (شمال این کشور) تسلط داشتند. عراق یکی از سرسخت‌ترین دشمنان اسرائیل در جنگ ۱۹۴۸ بود و هرگونه فشار بر دولت بغداد از طریق کردها، به منزله تضعیف جبهه شرقی علیه اسرائیل تلقی می‌شد. در واقع، کردها به مثابه «اردک‌بازی» طراحی شده بودند تا ارتش عراق را در شمال درگیر و از جبهه اعراب علیه اسرائیل خارج کنند. این نگاه ابزاری، ریشه در واقعیت ژئوپلیتیک تلخ آن سال‌ها داشت: اسرائیل در همسایگی فوری خود هیچ متحد عربی نداشت و ناچار بود از اقلیت‌های قومی و مذهبی برای تغییر معادلات قدرت استفاده کند.[2]
 

از سفرهای مخفیانه تا پل‌های انسانی؛ ریشه‌های رابطه

اما زمینه‌های این رابطه به پیش از تأسیس اسرائیل بازمی‌گردد. جالب توجه است که اولین تماس مستند میان صهیونیست‌ها و کردها به سال ۱۹۳۱ می‌رسد؛ زمانی که رئوبن شیلوح (که بعدها اولین مدیر موساد شد) در
لباس مبدل به عنوان معلم عبری و روزنامه‌نگار، به کردستان عراق سفر کرد. او در این سفر زیرزمینی، زمینه‌های ارتباطی با رهبران قبیله‌ای کرد را فراهم کرد، هرچند این تماس‌ها در آن مقطع به همکاری عملی منجر نشد.[3] در فاصله سال‌های ۱۹۳۱ تا ۱۹۵۱، ارتباطاتی میان آژانس یهود (دولت در حال تأسیس اسرائیل) و برخی رهبران کُرد صورت گرفت، اما سه مانع اصلی بر سر راه بود که عبارت بود از: فاصله جغرافیایی و عدم دسترسی مستقیم به کردستان، نگرانی از حساسیت‌های ترکیه، ایران و آمریکا، و اولویت‌های دیگر آژانس یهود، که عمدتا معطوف به فلسطین و اروپا بود.
 
فصل تازه در این روابط، مهاجرت دسته‌جمعی یهودیان عراق به اسرائیل در اواخر دهه ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ بود. حدود دویست‌هزار یهودی عراق در آن دوره به اسرائیل مهاجرت کردند و بخش چشمگیری از این جمعیت ــ بین ۱۵۰ تا دویست‌هزار نفر ــ ریشه‌های کردی داشتند. این «جامعه کردی‌های یهودی»، که به زبان کردی (سورانی و کرمانجی) مسلط بودند و فرهنگ مشترکی با کردستان داشتند، پل ارتباطی انسانی و زبانی میان اسرائیل و کردستان ایجاد کردند. اعضای این جامعه بعدها به منبع اصلی اطلاعات، مترجمان و کادر اجرایی سیاست اسرائیل در قبال کردها تبدیل شدند.[4] شخصیت‌هایی مانند ایستحقاق مردخای (وزیر دفاع اسبق اسرائیل که خود یک یهودی کُردزاده بود)، نماد این پیوند فرهنگی بودند. به عبارت دیگر، پیش از آنکه تسلیحات اسرائیلی به کردستان برسد، نخست زبان کردی و خون کردی ـ یهودی بود که پل‌ها را ساخت. این تلفیق یک «دکترین ژئوپلیتیک سرد و محاسبه‌گر» با «یک پیوند انسانی گرم و تاریخی»، ویژگی منحصر‌به‌فرد روابط اسرائیل و کردها در مقایسه با سایر اقلیت‌های منطقه بود.
 

دوران طلایی همکاری (۱۹۶۱-۱۹۷۵)؛ تسلیحات و جراحی در کوهستان

در سال ۱۹۵۹، کاموران علی بدرخان (از خاندان شاهزادگان بدرخانی کرد) در ژنو با گلدا مایر، وزیر خارجه اسرائیل، دیدار کرد. مایر به او قول «حمایت بی‌قید و شرط» اسرائیل از استقلال کردستان را داد. با آغاز نخستین جنگ کردها و عراق در سپتامبر ۱۹۶۱ (تحت رهبری ملا مصطفی بارزانی)، حمایت عملی اسرائیل آغاز شد. در ابتدا، اسرائیل از خاک ایران (با هماهنگی ساواک، سازمان اطلاعات و امنیت شاه) عملیات خود را هدایت می‌کرد. در سال ۱۹۶۱، ساواک متقاعد شد که به اسرائیل اجازه دهد از خاک ایران به عنوان کانال ترانزیت تسلیحات و تجهیزات استفاده کند.[5]
 
ملا مصطفی بارزانی
ملا مصطفی بارزانی
 
در ماه می ۱۹۶۵، دیوید کیمشه (معاون موساد) و تزوی تزور (رئیس ستاد ارتش اسرائیل) مخفیانه به کردستان سفر و در شهر «حاجی عمران» با بارزانی ملاقات کردند. در این دیدار، اسرائیل قول داد حجم
وسیعی از تسلیحات و بودجه را در اختیار کردها قرار دهد. این وعده تا زمستان همان سال عملی شد. حمایت اسرائیل از کردها فراتر از تأمین مالی بود. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که افسران و متخصصان اسرائیلی مستقیما در آموزش پیش‌مرگه‌ها و طراحی عملیات مشارکت داشتند؛ همچنین، نیروهای ویژه اسرائیل به آموزش «گارد ویژه» بارزانی پرداختند و سهم مهمی در فتح کوه «هندرین» داشتند؛ نبردی که در آن پیش‌مرگه‌ها هزاران تلفات به ارتش عراق وارد کردند.[6]
 
یکی از جالب‌ترین ابعاد همکاری، مستندات ارائه‌شده توسط آریه الیاو (نماینده کنست) در سال ۱۹۷۸ بود. الیاو فاش کرد که در سال ۱۹۶۶، نخست‌وزیر لوی اشکول او را به مخفیگاه کوهستانی بارزانی فرستاده است. مأموریت او ایجاد یک بیمارستان صحرایی کامل برای نیروهای پیش‌مرگه و خانواده‌هایشان بود. تیمی از پزشکان و دندان‌پزشکان اسرائیلی چندین هفته در کردستان ماندند و خدمات درمانی ارائه دادند. در روایتی دراماتیک، یک پزشک اسرائیلی جان عروس بارزانی (هفده‌ساله) را نجات داد که در حال زایمان دوقلوها بود و ماماهای محلی او را رها کرده بودند. یک دندان‌پزشک اسرائیلی نیز درد شدید بارزانی را درمان کرد. بر اساس گزارش‌های رسمی آمریکا در مارس ۱۹۷۰، کمک‌های مالی ایران و اسرائیل به بارزانی در یک ماه، بالغ بر ۱,۲۰۰,۰۰۰ دینار عراقی (معادل ۳,۳۶۰,۰۰۰ دلار آمریکا در آن زمان) بوده است.[7]
 

مثلث نامتعارف؛ نقش ایرانِ پهلوی و ساواک در این ائتلاف

هسته اصلی این استراتژی، یک مثلث نامتعارف بود: اسرائیل، ایران (حکومت پهلوی) و کردها. ایران تحت حکومت محمدرضا پهلوی، خود را درگیر رقابت قدیمی با عراق بر سر اروندرود و هژمونی منطقه‌ای می‌دید. کردها «دشمن دشمن ایران» بودند و ایران نیز از طریق ساواک، عملا هماهنگ‌کننده لجستیک عملیات اسرائیل در کردستان بود. اسناد وزارت خارجه آمریکا نشان می‌دهد که ساواک در مارس ۱۹۷۰ مستقیما دیدار میان نمایندگان بارزانی و مقامات اسرائیلی در تهران را ترتیب داده است. در این دیدارها، اسرائیلی‌ها کردها را به ازسرگیری درگیری‌ها در شمال عراق ترغیب کردند.
 
در سال ۱۹۷۵، محمدرضا پهلوی و صدام حسین (معاون وقت رئیس‌جمهور عراق) پیمان الجزایر را امضا کردند که بر اساس آن ایران در ازای کسب امتیازات ارضی در مورد اروندرود (از جمله پذیرش خط تالوگ به عنوان مرز)، حمایت مالی و لجستیکی خود از جنبش کردها را به کلی متوقف ساخت. این توافق عملا به معنای قربانی‌شدن کردها در برابر یک معامله ژئوپلیتیکی بزرگ‌تر بود. اسرائیل، که تا آن زمان از کردها حمایت می‌کرد، به این اقدام شاه واکنشی تند نشان داد
و آن را نوعی خیانت تلقی کرد. پیش از این نیز مقامات عالی‌رتبه آمریکایی در ارزیابی‌های غیررسمی خود رویکردی واقع‌گرایانه و سرد نسبت به سرنوشت کردها اتخاذ کرده بودند که در محافل دیپلماتیک غرب به عنوان اولویت‌دادن به منافع ملی بر تعهدات انسانی تفسیر می‌شود.[8]
 
خیانت متحدان به کردها، فاجعه‌بار بود. ارتش عراق حملات گسترده‌ای را از سر گرفت و ده‌ها هزار کرد کشته و آواره شدند. ملا مصطفی بارزانی مجبور به ترک کردستان شد و روزهای آخر عمر را در تبعید در شمال ویرجینیا (آمریکا) سپری کرد و در سال ۱۹۷۹ درگذشت. کردها از آن زمان تاکنون بدبینی عمیقی نسبت به هرگونه اتحاد استراتژیک ــ چه با آمریکا، چه با اسرائیل ــ پیدا کرده‌اند.[9]
 

نتیجه‌گیری: پارادوکس وفاداری مشروط و بهره‌برداری ابزاری

اسرائیل تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷، کردها را نه به چشم یک ملت، بلکه ابزاری ژئوپلیتیک برای تضعیف عراق دید. با استفاده از ایرانِ زمان پهلوی به عنوان هماهنگ‌کننده لجستیک، عملیات نیابتی خود را بدون حضور مستقیم مرزی پیش برد. این رابطه یک‌طرفه بود. کردها خون دادند، اما متحدان هنگامی که منافع بالاتری اقتضا کرد (مانند پیمان ۱۹۷۵ الجزایر)، آنها را رها ساختند. با این حال، برخلاف آمریکا و ایران، اسرائیل هرگز حضور خود را به طور کامل قطع نکرد و در بحرانی‌ترین لحظات در کنار کردها ماند. الگوی بهره‌برداری ابزاری با وفاداری مشروط، پارادوکس اصلی این رابطه تاریخی باقی مانده است.
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. Nader Entessar, Kurdish Politics in the Middle East, New York, Bloomsbury Academic, 2010, pp. 160-163
[2]. Richard Butler, The Greatest Threat: Iraq, Weapons of Mass Destruction, and the Crisis of Global Security, New York: PublicAffairs, 2001, pp. 256-260.
[3]. Abramson, Scott. "Early Zionist-Kurdish Contacts and the Pursuit of Cooperation: The Antecedents of an Alliance, 1931-1951." PhD diss., University of California, Los Angeles, pp. 6-10.
[4]. Bahar Baser and Dilan Atlas, "Once A Diaspora, Always A Diaspora? The Ethnic, Cultural and Political Mobilization of Kurdistani Jews in Israel," Politics, Religion & Ideology, 2021, p. 5.
[5]. Arash Reisinezhad, The Shah of Iran, the Iraqi Kurds, and the Lebanese Shia, Cham, Switzerland, Palgrave Macmillan, 2019, pp. 107-141.
[6]. IBP, Inc. Kurdistan Investment and Business Guide Volume 1: Strategic Information, Regulations, Contacts, Los Angeles, 2017, pp. 12-15.
[7]. U.S. Department of State, Intelligence information cable: Israeli aid to Kurdish rebels (Document No. 70851), National Archives and Records Administration, 1970, March 9, Available at: https://2001-2009.state.gov/documents/organization/70851.pdf
[8]. رهام الوندی، نیکسون، کیسینجر و شاه، ترجمه غلامرضا علی بابایی، تهران، کتاب پارسه، ۱۳۹۶، صص 120-145.
[9]. Pollack, Kenneth M. "Masoud Barzani and the roots of Kurdish distrust of the United States." Brookings Institution, )November 2, 2017(, Available at: https://www.brookings.edu/articles/masoud-barzani-and-the-roots-of-kurdish-distrust-of-the-united-states/.
 
https://iichs.ir/vdcg379x.ak93n4prra.html
iichs.ir/vdcg379x.ak93n4prra.html
نام شما
آدرس ايميل شما