تاریخ، گواه است که دغدغه‌های تمدنی و هویتی، مرزهای جغرافیایی و سیاسی را می‌شکنند. در ابتدای قرن گذشته، زمانی که ایتالیا به طرابلس غربی (لیبی) هجوم برد، علمای شیعه ایران نه به عنوان سیاستمدارانی ملی، بلکه به عنوان نگهبانان دین و تمدن، فتوای جهاد صادر کردند. این رویکرد، تنها یک واکنش عاطفی نبود، بلکه نشان‌دهنده یک بینش استراتژیک در مورد «هم‌هویتی مسلمانان» در برابر استعمار بود؛ بینشی که امروز در قالب «نظم مقاومتی» در غرب آسیا بازخوانی می‌شود
وقتی علمای شیعه برای لیبی فتوا دادند؛ نگاهی به ریشه‌های مقاومت فرامرزی
 

تحلیل جایگاه مقاومت در حفظ هویت تمدنی ملل غرب آسیا

 

اجزای گوناگون یک تمدن

مهرداد بهار در تحلیلی جسورانه و روشنگر نوشت: برای شناخت تمدن ایران باستان تنها منابع مکتوب غربی اعم از تاریخی و باستان‌شناختی کافی نیست، بلکه «برای تحلیل تمدن باستانی ایران باید دقیقا با تمدن عصر پیش از آریایی نجد ایران، دره سند، بین‌النهرین و سرزمین‌های آسیای غربی، از جمله آسیای صغیر، سوریه، فلسطین و حتی مصر در شمال شرقی آفریقا و یونان در جنوب شرقی اروپا، آشنا بود؛ چون می‌توان گفت که از هزاره چهارم پیش از میلاد مسیح در این نواحی ارتباط فرهنگی ویژه‌ای آغاز شد که در هزاره‌های بعدی حتی تا عصر اسلامی هرگز سستی نگرفت و فرهنگ اقوام تازه‌واردی چون آریاییان به دره سند و نجد ایران را به‌مرور در گوناگونی‌های ساختارهای بومی خویش، از جمله در یکتاپرستی عظیم هزاره اول پیش از میلاد در غرب آسیا، حل کرد».[1]
 
بهار در ادامه تأکید می‌کند که بخشی از کج‌فهمی مربوط به تاریخ ایران ناشی از آن است که ایران‌شناسان غربی به برداشت‌های کلی از تاریخ تمدن آسیای غربی به‌اندازه کافی توجه نکرده‌اند و به‌جای نگاهی جامع، به صورت جزءبه‌جزء به این موضوع می‌نگرند. او به‌ویژه بر جشن نوروز تمرکز می‌کند و ریشه آن را در میان ملل منطقه و تاریخ آنها می‌جوید.[2] به در این دیدگاه، فرهنگ ملل غرب آسیا تکه‌هایی مجزا و پراکنده نیست، بلکه به مثابه اجزای یک تمدن و نمودهای گوناگون یک ریشه تمدنی است که برای فهم و شناخت بهتر، باید آنها را در یک کلیت تمدنی دید.
 
در این مختصات، سرزمین ایران حائز اهمیت است؛ زیرا ایران در جایگاه حلقه ارتباطی حوزه‌های مختلف منطقه قرار دارد و فرهنگ را از بخش‌های غربی به شرقی و بالعکس منتقل کرده است. شایان ذکر است که سرزمین ایران در این ساختار، صرفا یک حلقه ارتباطی نبوده و نیست، بلکه کارکرد راهبری داشته و در برخی موارد، نقشی ایجابی و ابداعی در فرهنگ و تمدن منطقه ایفا کرده است. برای نمونه، کشاورزی متکی بر ابداعات ایرانیان و تعالیم زردشت در منطقه گسترش یافت[3] و نظام دیوانی نیز ــ به‌ویژه در خطه شرقی خلافت اسلامی ــ محصول تکاپوی ایرانیان
بود.[4]
 

بازسازی و بازتولید

ارتباط متقابل میان افراد، مردم و ملت‌ها به‌دلیل اشتراک و انتقال معناهای مشترک، موجب همراهی و همدلی می‌شود؛ معنایی که در وجوه و سطوح مختلف، قابل بررسی و تفسیر است.[5] در این میان، آنچه تداوم این علقه و همدلی را تضمین می‌کند، بنیان‌ها، مسائل و نگاه‌های مشترک است. به‌ویژه مسائل مشترک در ایجاد پیوند میان ملت‌ها ــ دست‌کم برای حل آن مسائل ــ تأثیری جدی دارد و همین امر موجب شکل‌گیری فرهنگ، سیاست و حتی تمدنی مشترک می‌شود.
 
منطقه غرب آسیا واجد چنین خصوصیاتی است. بی‌دلیل نبود که با سلطه استعمار بر این منطقه، نخستین اقدام، مرزبندی هویتی و سیاسی میان ملت‌های منطقه بود تا از این تمدن مشترک کاسته شود. البته این به معنای یکی بودن ساختارهای سیاسی در کشورهای منطقه نیست، بلکه مراد، الگوهای فرهنگی و معنایی مشترک است. همین موضوع بود که «لاپیدوس» را بر آن داشت تا کتاب سترگ و مفصل «تاریخ جوامع اسلامی» را در تبیین جوامع خاورمیانه‌ای بنویسد. از دید او، در این منطقه ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مشابهی از عصر باستان تا دوران اسلامی وجود داشت که تا دوره معاصر نیز بقا یافته است. در واقع، در دیدگاه لاپیدوس، گذشت روزگار صرفا این ساختارها، نهادها و بنیان‌های اجتماعی را روزآمد می‌کرد و بازسازی می‌نمود، نه اینکه آن‌ها را از بین ببرد.[6]
 

مقاومت بازتولید فرهنگ اجتماعی منطقه

با ظهور استعمار که به خشن‌ترین شکل جامعه‌های مسلمان را در نوردید، منطقه و ساختار اجتماعی آن، آرایش جدیدی برای دفاع به خود گرفت. «اعلان‌های جهادی» مصداق بارز چنین آرایش و بازتولید تمدنی در غرب آسیاست. در واقع، در چنین وضعیتی، حفظ کیان اسلامی منطقه در برابر تهاجم نیروهای استعماری، به مسئله‌ای ملی برای مردم منطقه تبدیل شد. به‌طور خاص در سال ۱۹۱۱ میلادی (۱۳۲۹ قمری)، ایران مورد حمله روسیه و انگلیس بود و شمال آفریقا، به‌ویژه طرابلس غربی (لیبی)، تحت تجاوز ایتالیا قرار داشت.[7]
 
در حالی که ایران از یک‌سو در آتش انحراف مشروطیت و از سوی دیگر در شعله‌های حمله روسیه و انگلیس می‌سوخت و این وضعیت به‌تنهایی برای دل‌مشغولی علمای ایران و شیعه کافی بود، اما موضوع لیبی از یاد آنان نرفت. علمای ایرانی مقیم عراق، هم‌زمان با مبارزه علیه استبداد و حمله بیگانگان به ایران، به‌شدت علیه جنگ ایتالیا در لیبی اعتراض کردند، با مردم آنجا ابراز همدردی نمودند و پیش از ۲۷ ذی‌القعده ۱۳۲۹ قمری، فتوای جهاد صادر کردند.[8]
 
آیات عظام و مراجع تقلید، ازجمله آخوند خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی، شیخ الشریعه
اصفهانی و همچنین مجتهدان بنامی چون علی رفیش، محمدحسین قمشه‌ای، حسن آل‌حاصب جواهر، سیدعلی تبریزی، سیدمصطفی کاشانی، محمد آل‌صاحب جواهر، محمدجواد شیخ مشکور، جعفر بن شیخ عبدالحسین و محمدسعید حبویی از فتوادهندگان جهاد علیه ایتالیا به‌سبب هجوم به طرابلس غربی (لیبی) بودند.[9] متن «جهادیه» ایشان از جهات بسیار، رویکرد علمای شیعه را نمایان می‌سازد؛ رویکردی که در آن، شمال آفریقا همچون عراق و ایران برای آنان حائز اهمیت است.
 
 حضرت آیت‌الله العظمی آخوند ملا محمدکاظم خراسانی
حضرت آیت‌الله العظمی آخوند ملا محمدکاظم خراسانی
 
در همان فتوا تأکید شده است که «جهاد بر تمامی مسلمانان واجب و از ضروریات دین شمرده می‌شود. مادامی که اعدای دین هجوم بر ثغور و ممالک اسلامیه می‌آورند». این در حالی بود که در روزگار وقت، لیبی جزئی از قلمرو عثمانی بود و دولت آن مناقشاتی متعدد در حوزه‌های مرزی و فرهنگی با دولت ایران داشت، اما این مسئله، شکافی در «هم‌هویتی» مسلمانان در برابر نیروهای استعماری ایجاد نکرد.
 
در ادامه متن فتوای علما آمده است: «اینک ایتالیا هجوم به طرابلس غرب که از بزرگ‌ترین ممالک اسلامی است آورده آبادی‌های آن را خراب، و بناهای آن را ویران، و مرد و زن و بچه‌های آن را می‌کشد. چه شده که صدای استغاثه مسلمانان را می‌شنوی و جواب نمی‌دهید؟ آیا منتظرید که اعدا به مکه معظمه و حرم حضرت رسول(ص) و ائمه(ع) حمله کنند و دین اسلام را از شرق و غرب براندازند و شما خوارتر از قوم سبا بشوید؟»
 
در این بخش کاملا واضح است که مسئله جزئی از سرزمین اسلامی، به‌مثابه مسئله کل آن در نظر گرفته شده و هر تهدیدی علیه بخشی از این سرزمین، تهدیدی علیه کل آن تلقی شده است. علمای شیعه به‌خوبی می‌دانستند که دولت‌های استعماری تنها به تصرف بخشی از سرزمین‌های اسلامی اکتفا نخواهند کرد و گام‌های بعدی آنها متوجه سایر نقاط منطقه خواهد بود.
 
بر همین اساس تأکید می‌کنند که «پس مبادرت کنید در واجبات خدایی که وجود جهاد است در راه خدا و در دفاع از اسلام و وطنتان و متفق گردیدن و پرهیز از نفاق، جمع بشوید و بذل اموال نمایید تا دشمنان شما قوی نشده‌اند. وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّه وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُمْ (انفال/ 60). فوت نکنید جنگیدن با دشمنان اسلام را که آنها هوشیار و شما غفلت‌زدگان وقت گذرانیده‌اید. فَلْیحْذَرِ الَّذِینَ یخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ أَوْ یصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» (نور/ 63).
 
جهاد، مهم‌ترین
مصداق مقاومت علیه استعمار است. البته جهاد صرفا به معنای تخاصم نظامی نیست، اما بی‌شک در مقاومت علیه سلطه نیروهای استعماری، گریزی از جنگ نیست. در چنین لحظاتی، اتحاد و اتفاق، مهم‌ترین عنصر اجتماعی برای حفظ هویت بدل می‌شود.
 

برآیند

مقاومت ایرانیان در عصر جدید و روزگار معاصر علیه سلطه نیروهای استعماری و استکباری، همان کارکردی را دارد که ادوار پیشین کشاورزی و دیوان‌سالاری ایرانی برای جهان اسلام و منطقه داشت؛ همان‌گونه که در نظم‌های پیشین، ارتباط و تعامل سرزمینی سهمی مهم در تداوم هویت و تمدن منطقه داشت. این «نظم مقاومتی» نیز تنها با ایجاد ارتباط و تعامل میان نیروهای سرزمین‌های مختلف منطقه است که می‌تواند نقش اصلی خود را ایفا کند.
 
البته صرفِ مقاومت درون‌مرزی، در ناکام گذاشتن خصم توفیق خواهد داشت، اما برای تداوم هویت و تمدن ملل غرب آسیا، مقاومت نیازمند تکثیر در کشورهای منطقه است. ایرانیان سهم مهمی در مقاومت منطقه‌ای دارند، اما تداوم این روند، منوط به گسترش آن است؛ همان‌طور که در عراق، لبنان و یمن گسترش یافت. هرچه دامنه اجتماعی و سرزمینی مقاومت بیشتر شود، بازیابی فرهنگی و تمدنی منطقه سامان بیشتری خواهد یافت.
 
انتظار عشایر حیدریه در ۴۰ کیلومتری کربلا برای استقبال از پیکر رهبر شهید (17 تیر 1405)
 
سرزمین‌های غرب آسیا، برخلاف توصیف نیروهای استعماری، کشورهایی تکه‌تکه و جدا از هم نیستند، بلکه اجزای یک پیکر، تمدن و فرهنگ‌اند. آنچه این تمدن و فرهنگ را احیا خواهد کرد، «مقاومت» است. این مختصات، نافی تمایز و تفاوت‌های فرهنگی میان جامعه‌های منطقه نیست، بلکه بر ریشه‌ها و بن‌مایه‌های هویتی و تمدنی تأکید دارد.
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. مهرداد بهار و نصرالله کسائیان، تخت جمشید، تهران، ناشر: نشرالله کسائیان، 1372.
[2]. همان‌جا.
[3]. مری ست‌تگاست، آنگاه که زردشت سخن گفت، ترجمه عسکر بهرامی، تهران، نشر ثالث، 1402.
[4]. محمدصادق سجادی، وزارت و دیوان‌سالاری ایرانی در عصر اسلامی، تهران، انتشارات سخن، 1403.
[5]. ن‌ک: مهدی محسنیان راد، ارتباط‌شناسی، تهران، انتشارات سروش، 1395، فصل دوم.
[6]. ن.ک: ایرا. م. لاپیدوس، تاریخ جوامع اسلامی، ترجمه علی بختیاری‌زاده، تهران، انتشارات اطلاعات، 1381.
[7]. عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1364، ص 159.
[8]. در ادامه بخشی از متن ترجمه‌شده این فتوا در کتاب گزیده ادبیات مقاومت علمای شیعه در پنج قرن اخیر، خواهد آمد.
[9]. محمدحسن رجبی دوانی، گزیده ادبیات مقاومت علمای شیعه در پنج قرن اخیر، ج 1، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1400، ص 283.
 
https://iichs.ir/vdcgq79x.ak93z4prra.html
iichs.ir/vdcgq79x.ak93z4prra.html
نام شما
آدرس ايميل شما