بسترهای نفوذ فراگیر روس و انگلیس در سیاست ایران؛

چگونه روسیه و انگلیس از ضعف دولت مرکزی بهره بردند؟

تاریخ ایران در دوران قاجار، روایتِ تلاش برای بقا در میانه فشار دو امپراتوری عظیم است، اما پرسش اساسی اینجاست: چه چیزی باعث شد ایران در برابر این فشارها آسیب‌پذیر شود؟ تلاقیِ ضعفِ دولت مرکزی، تشتت در تصمیم‌گیری‌ها و تفرقه داخلی، راه را برای دیپلمات‌های روسیه و انگلیس هموار کرد تا نه تنها در قراردادها، که حتی در انتصابات دولتی نیز مداخله کنند. در این مقاله، بررسی می‌کنیم که چگونه نفوذ خارجی با بهره‌گیری از گسست‌های داخلی، حاکمیت ملی ایران را در عمل تضعیف کرد
چگونه روسیه و انگلیس از ضعف دولت مرکزی بهره بردند؟
 

تحلیل عوامل تضعیف ایران در دوران قاجار؛ نقش نفوذ روسیه و انگلیس در سیاست داخلی

 
 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ دخالت روسیه و انگلستان در انتخاب صدراعظم و مقام‌های ایرانی در دوره قاجار، از جنبه‌های بسیار مهم و پیچیده تاریخ ایران است که تعاملات ایران با قدرت‌های استعماری و تأثیرات عمیق آن را بر سیاست داخلی کشور به‌روشنی نشان می‌دهد. در این دوره، ایران به‌سبب موقعیت راهبردی (استراتژیک) و منابع غنی خود، به صحنه رقابت‌های گسترده این دو قدرت بزرگ تبدیل شده بود و این رقابت‌ها به‌طور مستقیم بر ساختار قدرت و انتصاب مقام‌های عالی‌رتبه ایرانی تأثیر می‌گذاشت. این پژوهش با هدف بررسی جامع این پدیده تاریخی، ابتدا زمینه‌های تاریخی و منافع روسیه و انگلستان در ایران را تحلیل و سپس با تبیین بسترهای سیاسی و اجتماعی ایران، پیامدهای گسترده‌ی این دخالت‌ها را ارزیابی می‌کند.
 

زمینه تاریخی و منافع روس‌ و انگلیس

دوران قاجار با «بازی بزرگ»، یعنی رقابت‌های استعماری شدید میان انگلستان و روسیه، هم‌زمان بود؛ زیرا ایران به‌سبب موقعیت ژئوپلیتیک خود، منطقه‌ای حائل و دروازه‌ای مهم به سوی هند و آسیای مرکزی به‌شمار می‌آمد و  این دو قدرت به آن چشم داشتند. منافع آنها را می‌توان در سه محور اصلی بررسی کرد:
 

الف) منافع استراتژیک و ژئوپلیتیک انگلیس و روسیه

ایران برای انگلستان حکم سپری دفاعی برای حفاظت از هند را داشت که «جواهر تاج بریتانیا» خوانده می‌شد. انگلستان نگران بود که روسیه از طریق ایران به خلیج فارس دست یابد و منافع استعماری‌اش را در هند تهدید کند؛ ازاین‌رو، می‌کوشید با نفوذ در دربار قاجار، از صدراعظم‌ها و مقاماتی حمایت کند که به منافع این کشور وفادار باشند یا دست‌کم مانع نفوذ روسیه شوند؛ برای نمونه، در دوره ناصرالدین‌شاه، انگلستان از طریق دیپلمات‌هایی مانند سر هنری دراموند ولف به‌دنبال تقویت موقعیت خود در برابر روس‌ها بود. امپراتوری تزاری روسیه نیز برای گسترش قلمرو خود به سمت جنوب و دستیابی به آب‌های گرم خلیج فارس تلاش می‌کرد.[1] در این میان، ایران مسیری راهبردی و منطقه‌ای حائل و حائز اهمیت بود. شکست ایران در جنگ‌های ایران و روس و تحمیل قراردادهای گلستان (۱۸۱۳م) و ترکمانچای (۱۸۲۸م) نه‌تنها بخش‌هایی از قلمرو ایران را به روسیه واگذار کرد، بلکه نفوذ سیاسی این کشور را در دربار قاجار مستحکم ساخت. این قراردادها به روس‌ها حق دخالت در امور داخلی ایران، از جمله نظارت بر انتخاب مقامات را می‌داد.[2]
 
سر هنری دراموند ولف
سر هنری دراموند ولف
 

ب) منافع اقتصادی

انگلستان به‌دنبال بازارهایی برای کالاهای صنعتی خود و تأمین مواد خام از ایران بود. امتیازاتی مانند امتیاز رویتر (۱۸۷۲م) و امتیاز تنباکو (۱۸۹۰م) نشان‌دهنده تلاش انگلیس برای تسلط اقتصادی بر ایران است. تأمین این منافع اقتصادی نیازمند نفوذ سیاسی و حضور مقاماتی وابسته بود؛ برای مثال، انتصاب افرادی مانند میرزا آقاخان نوری به صدارت عظمی، که به انگلستان گرایش داشت، به تحقق این منافع کمک کرد. نوری، که میان خدمت به شاه و انگلستان مردد بود، به وزیرمختار انگلیس، کلنل شیل، مراجعه و از او کسب تکلیف کرد. شیل پیغام داد که به عقیده او، حفظ حمایت انگلستان حتی بر تاج کیانی ترجیح دارد، ولی اگر میرزا آقاخان به قبول صدارت مایل و مصر است، اختیار با اوست.[3]
 


رویتر؛ نگاه برون‌زا به نوسازی

 


انگیزه سپهسالار از انعقاد قرارداد با «رویتر» چه بود؟

 


عصر قاجار و چرایی قیام تنباکو

 
 
 
 
روس‌ها نیز به‌دنبال منافع اقتصادی، به‌ویژه در مناطق شمالی ایران بودند که نفوذ مستقیم آنها در آنجا گسترده بود. آنان با اعطای وام‌های کلان به دربار قاجار در دوره ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه، اهرم فشاری برای تأثیرگذاری بر انتخاب مقامات ایجاد کردند. این وام‌ها اغلب با شرط‌های سیاسی همراه بود که نفوذ روس‌ها را در ساختار قدرت ایران تقویت می‌کرد؛ برای نمونه، امتیاز راه‌آهن جلفا به قزوین، تعهدات گمرکی، بازپرداخت وام از بانک استقراضی و تضمین عواید گمرک، ایران را در تنگنای دشواری قرار داد.
 
 
 
 

ج) رقابت استعماری

از سوی دیگر، رقابت میان روسیه و انگلستان در ایران، در قالب حمایت از جناح‌های مختلف در دربار قاجار نمود یافت. هر یک از این قدرت‌ها می‌کوشید با حمایت از صدراعظم‌ها یا مقاماتی که به آنها گرایش داشتند، نفوذ خود را افزایش دهد. این رقابت گاه به تضاد منافع می‌انجامید و در مواردی نیز به توافق‌هایی مانند قرارداد ۱۹۰۷ منجر شد که ایران را به مناطق نفوذ تقسیم کرد تا از درگیری مستقیم جلوگیری شود. افزون بر این، دو قدرت با تکیه بر مناطق نفوذ خود، تلاش کردند افرادی را در مناصب کلیدی بگمارند که منافع آنها را تأمین کنند. مدخل و کلید این دخالت‌ها، در سفارت‌خانه‌ها، رشوه‌ها و حمایت‌های مالی از دربار قاجار
و برکناری مقام‌های «مستقل» از صدارت یا حذف آنان از صحنه زندگی بود. مورد نخست در باب وثوق‌الدوله و دریافت دویست‌هزار تومان رشوه[4] برای قرارداد ۱۹۱۹ و مورد دوم در باب قتل امیرکبیر صادق است.
 
 
 
 
ازاین‌رو، جایگاه مطلق شاه و نظام نیمه‌بند شورای اشراف، موقعیتی شکننده ایجاد کرد تا افرادی در مناصب کلیدی قرار گیرند که در چهارچوب «رئال پولتیک»، ناتوان از تغییر قدرت در این روند بودند. این بستر شامل چند مؤلفه است که هسته سیاست داخلی و عوامل بیرونیِ اثرگذار بر این نفوذ را تبیین می‌کند.
 

بستر سیاسی و اجتماعی ایران برای پذیرش نفوذ خارجی

ایران در دوره قاجار با تنگناهای داخلی و خارجی متعددی روبه‌رو بود که زمینه‌ساز نفوذ روسیه و انگلیس در انتخاب مقام‌ها شد. این بستر را می‌توان در چند محور بررسی کرد: نخستین مسئله، ضعف ساختار سیاسی و حکومتی قاجار از فتحعلی‌شاه به بعد است. ضعف شخصیتی، فساد دربار و ناکارآمدی نظام اداری، به قدرت‌های خارجی اجازه داد تا در تعیین و نصب سیاستمداران ایرانی مداخله کنند. افزون بر این، کمبود منابع مالی و از سوی دیگر، میل به دریافت رشوه، به امری رایج تبدیل شد و قبح آن از بین رفت. از سوی دیگر، جامعه ایران در دوره قاجار به‌شدت طبقاتی بود و شکاف میان نخبگان درباری، علما، بازرگانان و توده مردم عمیق بود. این شکاف‌ها سبب شد برخی از نخبگان برای کسب یا حفظ قدرت، به حمایت خارجی متوسل شوند. بدین ترتیب، رقابت میان خاندان‌های اشرافی و با‌نفوذ برای کسب قدرت، پای استعمارگران خارجی را به سیاست ایران باز کرد.[5]
 
همچنین، شکست‌های نظامی و تحمیل قراردادهای ظالمانه در جنگ‌های ایران و روس و تلاش‌های ناکام اصلاحاتی عباس‌میرزا و امیرکبیر، ایران را در موضع ضعف قرار داد. این ضعف نظامی و سیاسی، اعتمادبه‌نفس ملی را کاهش داد و دربار قاجار را به پذیرش نفوذ خارجی واداشت، اما نکته مهم، چگونگی نفوذ قدرت‌های استعماری در مناسبات سیاسی و اجتماعی درون ایران است که بسترساز منافع آنان گردید. این روند ابتدا با فشار دیپلماتیک آغاز شد، سپس با رشوه و حمایت مالی ادامه یافت و در نهایت به حمایت از یک جناح خاص سیاسی منجر شد.
 

روش‌های نفوذ روس‌ و انگلیس

روسیه و انگلستان از روش‌های مختلفی برای دخالت در انتخاب صدراعظم و مقام‌های ایرانی استفاده می‌کردند که مهم‌ترین آنها، فشار دیپلماتیک و تکیه بر سفارت‌خانه‌های این دو کشور بود. سفارت‌خانه‌های روسیه و انگلیس در تهران به‌عنوان مراکز اصلی نفوذ عمل می‌کردند. دیپلمات‌های این دو کشور با برقراری ارتباط با درباریان و مقام‌ها، افراد دلخواه خود را در مناصبِ کلیدی می‌گماردند. حضور افرادی مانند هنری رالینسون، وزیرمختار انگلیس ــ که به زبان فارسی تسلط داشت و به‌زعم دستگاه هندِ بریتانیا، تواناترین شخصی بود که در زمینه امور ایران پرورش یافته بود ــ باعث شد اتحاد کامل با انگلستان در اولویت قرار گیرد تا از این طریق، افراد نزدیک به سیاست انگلیس جذب شوند؛[6] ازاین‌رو، روسوفیل‌ها و انگلوفیل‌هایی مانند عین‌الدوله و آقاخان نوری، یا افرادی مانند شاپشال که بر محمدعلی‌شاه نفوذ زیادی داشت، راه را برای جناح‌بندی و بازی‌های سیاسی هموار کردند.
 
عبدالمجیدمیرزا عین‌الدوله
عبدالمجیدمیرزا عین‌الدوله
شماره آرشیو: 3537-5ع
 
بدین سبب، هر دو قدرت از جناح‌های مختلف در دربار حمایت می‌کردند. روس‌ها اغلب از جناح محافظه‌کار و مخالف اصلاحات حمایت می‌کردند، در حالی که انگلیس گاه از جناح‌های میانه‌رو یا اصلاح‌طلب که به منافع آنها نزدیک‌تر بودند، پشتیبانی می‌نمود. ازاین‌رو، حفظ وضع موجود و جلوگیری از نفوذ انگلیس، محور راهبردی روسیه در جهت تقویت استبداد بود. بی‌گمان، گروهی از سیاستمداران ایرانی به‌دلیل نفع شخصی یا ترس از قدرت روسیه، سیاست‌های آن کشور را دنبال می‌کردند و از سوی دیگر، وابستگی به انگلیس و چرخش به‌سمت مشروطه، نه به‌واسطه تعلق خاطر به «مشروطیت»، بلکه به‌دلیل تغییر معادلات قدرت در بازی سیاسی بود. در هر دو جناح، آنچه اهمیت داشت، تأمین منافع و زمینه‌سازی برای دستیابی به آنها بود.
 

نتیجه‌‌گیری

مداخله روسیه و انگلیس در انتخاب صدراعظم و مقام‌های ایرانی در دوره قاجار، نتیجه ترکیب منافع استراتژیک و اقتصادی این دو قدرت و ضعف‌های داخلی ایران بود. رقابت استعماری، ضعف ساختار سیاسی، فساد دربار و شکست‌های نظامی، بستری را فراهم کرد که ایران در دوره قاجار به‌تدریج به یک دولت نیمه‌مستعمره تبدیل شود. افزون بر این، ضعف دولت مرکزی، فقدان انسجام، تفرقه داخلی و قراردادهای ناعادلانه، ایران را در «عمل» تضعیف کرد و تصمیمات مهم سیاسی و اقتصادی و انتصاب مقام‌های دولتی را «مشروط» به نظر سفرای روسیه و انگلیس گرداند.
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. پیتر هاپکرک، بازی بزرگ؛ عملیات سازمان‌های جاسوسی روس و انگلیس در آسیای مرکزی و ایران، ترجمه رضا کامشاد، تهران، نیلوفر، 1379، ص 551.
[2]. فریدون زندفرد، سر گوراوزلی اولین سفیر انگلیس در دربار قاجار 1810-1814 و میانجی عهدنامه گلستان 1813م، تهران، نشر آبی، 1394، ص 290.
[3]. عباس اقبال آشتیانی، میرزا تقی‌خان امیرکبیر، به کوشش ایرج افشار، تهران، توس، چ دوم، 1355، ص 487.
[4]. اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا درباره قرارداد 1919 ایران و انگلیس، ج 1، ترجمه جواد شیخ‌الاسلامی، تهران، کیهان، 1365، صص 46-47.
[5]. محمدجواد شیخ‌الاسلامی، سیمای احمدشاه قاجار، تهران، ماهی، 1392، ص 216.
[6]. عباس امانت، قبله‌ی عالم؛ ناصرالدین شاه قاجار و پادشاهی ایران، ترجمه حسن کامشاد، تهران، کارنامه، 1383، صص 484-485.
 
https://iichs.ir/vdcaainu.49nio15kk4.html
iichs.ir/vdcaainu.49nio15kk4.html
نام شما
آدرس ايميل شما