نگاهی به زمینه‌های پیمان سعدآباد؛

همکاری منطقه‌ای یا نظم مطلوب انگلیس؟

دهه‌های آغازین قرن چهاردهم شمسی، یکی از پرتنش‌ترین دوره‌های تاریخ خاورمیانه بود؛ فروپاشی عثمانی و ظهور دولت‌های نوپا، منطقه را در آستانه بی‌ثباتی قرار داده بود. در همین فضا، امضای «پیمان سعدآباد» در سال ۱۳۱۶ش میان ایران، ترکیه، عراق و افغانستان رخ داد، اما پرسش اینجاست: چرا انگلیس، قدرتِ برترِ آن زمان در منطقه، این‌گونه بر حل اختلافات مرزی اصرار داشت؟ آیا هدف صرفا ایجاد ثبات بود یا این پیمان، بخشی از یک راهبرد کلان ژئوپلیتیک برای مهار نفوذ شوروی و حفظ منافع نفتی لندن طراحی شده بود؟
همکاری منطقه‌ای یا نظم مطلوب انگلیس؟
 

تجزیه و تحلیل پیمان سعدآباد: رویکرد انگلیس در برقراری ثبات در خاورمیانه

 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ دهه‌های آغازین قرن چهاردهم شمسی، یکی از پرتنش‌ترین دوره‌های تاریخ خاورمیانه بود؛ فروپاشی امپراتوری عثمانی، ظهور دولت‌های جدید، رقابت قدرت‌های بزرگ و بحران‌های مرزی، منطقه را وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی سیاسی و امنیتی کرده بود. ایران عصر رضاشاه، ترکیه نوپای آتاتورک، عراق تحت نفوذ انگلیس و افغانستان درگیر مشکلات داخلی، همگی با مسئله‌ای مشترک روبه‌رو بودند: تثبیت مرزها و ایجاد دولت متمرکز.
 
در چنین فضایی، انگلیس که همچنان مهم‌ترین قدرت خارجی منطقه به‌شمار می‌آمد، فعالیت‌هایی برای کاهش اختلافات مرزی میان دولت‌های منطقه انجام می‌داد. این روند سرانجام در سال ۱۳۱۶ش/ ۱۹۳۷م به امضای پیمان سعدآباد میان ایران، ترکیه، عراق و افغانستان انجامید. بااین‌حال، پرسش اصلی این است که چرا لندن تا این اندازه بر حل اختلافات مرزی و همکاری میان این کشورها تأکید می‌کرد؟ آیا هدف انگلیس صرفا ایجاد ثبات و امنیت منطقه‌ای بود یا این سیاست بخشی از راهبرد کلان ژئوپلیتیکی این کشور به شمار می‌آمد؟
 

انگلیس و معادله ثبات در خاورمیانه

برای درک سیاست انگلیس در قبال ایران و همسایگانش، باید جایگاه هند را در سیاست خارجی لندن در نظر گرفت. هند مهم‌ترین مستعمره انگلیس بود و امنیت آن برای دولت انگلیس اهمیت حیاتی داشت. از نگاه لندن، هرگونه بی‌ثباتی در ایران، افغانستان یا عراق می‌توانست امنیت راه‌های ارتباطی و منافع انگلیس در هند را تهدید کند.[1] در همین دوره، نگرانی از گسترش نفوذ اتحاد شوروی و اشاعه اندیشه‌های کمونیستی نیز به یکی از دغدغه‌های اصلی سیاست خارجی انگلیس تبدیل شده بود. پس از انقلاب بلشویکی، لندن بیم داشت که شوروی از طریق ایران، افغانستان یا ترکیه نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک خود را به سوی جنوب گسترش دهد؛ ازاین‌رو، ایجاد دولت‌های باثبات و دارای مرزهای مشخص، بخشی از راهبرد انگلیس برای مهار نفوذ شوروی به‌شمار می‌آمد؛ البته نگرانی‌های انگلیس تنها به شوروی محدود نبود. در دهه ۱۹۳۰م، گسترش نفوذ آلمان و ایتالیا نیز برای لندن اهمیت پیدا کرده بود. افزایش رقابت قدرت‌های اروپایی در خاورمیانه، انگلیس را به سوی حمایت از نوعی ثبات منطقه‌ای سوق می‌داد تا از گسترش بحران در مسیرهای راهبردی و نفتی جلوگیری شود.[2]
 

نفت، مرزها و امنیت انرژی

پس از کشف نفت در ایران و عراق، ثبات خاورمیانه برای انگلیس اهمیتی دوچندان یافت. لندن نمی‌خواست اختلافات مرزی، شورش‌های عشایری یا بحران‌های قومی، امنیت خطوط انتقال نفت را تهدید کند. از این منظر، همکاری میان ایران، عراق، ترکیه و افغانستان می‌توانست به کاهش تنش‌های منطقه‌ای کمک کند.[3] بااین‌حال، برخی صاحب‌نظران بر این باورند که بخشی از توافقات مرزی این دوره بیش از آنکه بر پایه توازن واقعی منافع باشد، تحت تأثیر نفوذ قدرت‌های بزرگ
شکل گرفته بود. حسین مکی از جمله چهره‌هایی بود که پیمان‌ها و توافقات مرزی عصر رضاشاه را به زیان ایران ارزیابی می‌کرد. او معتقد بود امتیازاتی که در برخی مناطق مرزی، از جمله در مسئله شط‌العرب و آرارات، داده شد، تحت تأثیر فشار یا خواست انگلیس بوده است. مکی دراین‌باره می‌نویسد: «پیمان سعدآباد هم از لحاظ مادی و هم از نظر سیاسی به زیان دولت ایران و به نفع کشورهای ترکیه، افغانستان و عراق بود؛ زیرا قسمتی از ارتفاعات آرارات، که دارای موقعیت سوق‌الجیشی مهمی بود، به آنها [ترکیه] واگذار [شد...] در تعیین خط مرزی ایران و عراق هم رضاشاه از کیسه خلیفه بخشید و منابع نفتی غرب ایران و نصف شط‌العرب را [...] به عراق واگذار نمود [...] تا سالیانه از بابت عبور کشتی‌های نفت‌کش از آبادان ایران مبالغ هنگفتی به عنوان حق‌العبور یا تنقیه شط به دولت عراق پرداخت شود و [...] این بذل و بخشش را انگلیسی‌ها موجب گردیدند...».[4]
 
با این حال، تقلیل تمام تحولات منطقه به سیاست انگلیس، نوعی ساده‌سازی تاریخی است. لندن گرچه نقش مهمی در تشویق همکاری منطقه‌ای داشت، اما دولت‌های منطقه نیز دارای انگیزه‌هایی برای پیوستن به پیمان سعدآباد بودند.
 
روزنامه اطلاعات ـ خبر انعقاد پیمان سعدآباد
 

انگیزه‌های داخلی دولت‌های منطقه

روی کار آمدن رضاشاه با روند گسترده تمرکزگرایی در ایران همراه بود. دولت مرکزی در سال‌های آغازین سلطنت رضاشاه هنوز کنترل کاملی بر بسیاری از مناطق مرزی نداشت و شورش‌های عشایری و ضعف ساختار اداری، اقتدار حکومت را محدود می‌کرد. در چنین شرایطی، حل اختلافات مرزی برای دولت ایران تنها یک مسئله دیپلماتیک نبود، بلکه بخشی از روند تثبیت حاکمیت ملی به‌شمار می‌آمد؛[5] برای نمونه، اقدامات کردها در مناطق مرزی ایران و ترکیه، برای هر دو دولت تهدید امنیتی محسوب می‌شد. از این رو، تهران تلاش می‌کرد از طریق همکاری امنیتی و تعیین دقیق‌تر مرزها، کنترل مؤثرتری بر مناطق مرزی اعمال کند.[6]
 
وضع کشور ترکیه نیز تقریبا بدین ترتیب بود؛ آتاتورک پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، پروژه‌ای گسترده برای ایجاد دولت ملی متمرکز در ترکیه آغاز کرد. دولت جدید ترکیه وارث امپراتوری شکست‌خورده‌ای بود که بخش بزرگی از قلمرو خود را از دست داده بود و به همین دلیل، تثبیت مرزها برای آنکارا اهمیت حیاتی داشت. یکی از مهم‌ترین چالش‌های امنیتی ترکیه در دهه ۱۹۲۰م و اوایل دهه ۱۹۳۰م، شورش کردها، به‌ویژه شورش آرارات، بود. بخشی از این بحران در مناطق مرزی ایران و ترکیه حاکم بود و همین مسئله همکاری امنیتی میان دو کشور را ضروری می‌کرد.[7]
 
عراق نیز در این سال‌ها وضعیتی مشابه داشت. این کشور در دهه ۱۹۳۰م یکی از مهم‌ترین متحدان منطقه‌ای انگلیس شمرده می‌شد. عراق در ظاهر از قیمومیت انگلستان خارج شده و استقلال پیدا کرده بود، اما لندن همچنان نفوذ گسترده‌ای در ساختار سیاسی و نظامی این کشور داشت. اختلافات مرزی ایران و عراق، به‌ویژه در مسئله شط‌العرب، از مهم‌ترین موانع همکاری منطقه‌ای محسوب می‌شد و توافق ۱۹۳۷م/ 1316ش میان دو کشور، زمینه مهمی برای شکل‌گیری پیمان سعدآباد را فراهم کرد. هرچند بسیاری بر این باورند که دولت رضاشاه در این توافق امتیازهای مهمی به عراق داد و آنچه به‌دست آورد چیز قابل توجهی نبود.[8]
 
در شرق ایران، افغانستان نیز با اوضاع شرایط سیاسی
ـ امنیتی مطلوبی روبه‎رو نبود.[9] دولت کابل در این دوره تلاش می‌کرد از راهِ کاهش تنش با همسایگان و مشارکت در همکاری‌های منطقه‌ای، بر ثبات سیاسی خود بیفزاید. از این منظر، حضور افغانستان در پیمان سعدآباد را باید بخشی از تلاش این کشور برای خروج از انزوای سیاسی و تثبیت موقعیت منطقه‌ای خود دانست.
 

پیمان سعدآباد و همکاری منطقه‌ای در عصر دولت‌های جدید

پیمان سعدآباد در ۱۷ تیر ۱۳۱۶ش/ ۸ ژوئیه ۱۹۳۷م میان ایران، ترکیه، عراق و افغانستان امضا شد. در این پیمان بر اصولی چون احترام به مرزها، عدم مداخله در امور داخلی و همکاری امنیتی تأکید شده بود. پیمان سعدآباد را می‌توان یکی از نخستین تلاش‌های دولت‌های نوپای خاورمیانه برای بنیان‌گذاری همکاری چندجانبه منطقه‌ای دانست.[10] با این حال، این پیمان صرفا حاصل اراده دولت‌های منطقه نبود، بلکه شرایط نظام بین‌الملل، سودجویی انگلیس از بی‌ثباتی منطقه و رقابت قدرت‌های جهانی نیز در شکل‌گیری آن مؤثر بود.
 

نتیجه‌گیری

حل‌وفصل اختلافات مرزی ایران، ترکیه، عراق و افغانستان در دهه‌های آغازین دوره پهلوی، گرچه تا حدی برآمده از اراده دولت‌های منطقه بود، نباید از فشارهای انگلیس بر کشورهای یادشده غافل ماند. به سخن دیگر حل اختلافات مرزی این کشورها را باید برآیند هم‌زمانِ چند تحول دانست: نگرانی انگلیس از امنیت هند و گسترش نفوذ شوروی، گسترش نفوذ قدرت‌های رقیب در خاورمیانه، تلاش رضاشاه و آتاتورک برای تمرکز قدرت و دولت‌سازی و نیاز دولت‌های منطقه به کاهش ناامنی‌های مرزی. در واقع انگلیس در این دوره کوشید نظمی منطقه‌ای ایجاد کند که هم منافع ژئوپلیتیکی و اقتصادی‌اش را حفظ کند و هم مانع گسترش بحران در خاورمیانه شود.
 



یک پیمان و دو هدف



پیمان سعدآباد چه کمکی به رضاشاه کرد؟



ایران در بازی خاورمیانه‌ای بریتانیا



در پیمان سعدآباد چه دادیم و چه گرفتیم؟


  
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. محمد پیری، محمدرضا عسکرانی، «تأثیر شبه‌قاره هند بر رقابت روس و انگلیس در فلات شرقی ایران»، فصلنامه علمی پژوهشی پژوهش‌های تاریخی، س 4، ش 3 (پاییز 1391)، صص 58-68؛ محمدرسول آهنگران، اصلاحات اقتصادی رضاخان و تأثیر عوامل خارجی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380، صص 37-38.
[2]. حسین مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج 6، تهران، نشر ناشر، 1362، ص 340.
[3]. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، نشر البرز، 1375، صص 37-38.
[4]. حسین مکی، همان، صص 363-364 .
[5]. محمدعلی بهمنی قاجار، تمامیت ارضی ایران در دوران پهلوی، ج 1، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1390، صص 658-663.
[6]. کریس کوچرا، جنبش ملی کرد، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران، نشر خاشع، 1373، صص 125-126.
[7]. رحیم پاکزاد، علی غفرانی، «موضع دولت پهلوی در قبال شورش آرارات و ترسیم مرزهای شمال غرب ایران (1309-1306ش)»، فصلنامه علمی پژوهشی مطالعات تاریخی جنگ، دوره 6، ش 2، س 1401، صص 71-73.
[8]. حسین مکی، همان، صص 363-364.
[9]. یوسف متولی حقیقی، «نگاهی به روابط سیاسی ایران و افغانستان در نیمه‌ی اول سلطنت رضاشاه»، فصلنامه تاریخ محلات، س 2، ش 5 (1386)، صص 105-106.
[10]. مهدی فرجی، «جستارهایی پیرامون پیمان سعدآباد و عوامل پیدایش آن»، فصلنامه خراسان بزرگ، س 4، ش 11 (1392)، صص 55-57.
 
https://iichs.ir/vdcaoinu.49nia15kk4.html
iichs.ir/vdcaoinu.49nia15kk4.html
نام شما
آدرس ايميل شما