چرا جیمی کارتر کشوری را «جزیره ثبات» نامید که در کمتر از یک سال فروپاشید؟ این مقاله با تکیه بر اسناد تاریخی و خاطرات مقامات ارشد امنیتی، به این پرسش کلیدی پاسخ می‌دهد که چرا قدرتمندترین دستگاه‌های اطلاعاتی جهان، از جمله سیا، در برابر طوفان انقلاب اسلامی ایران غافلگیر شدند و نتوانستند پایانِ کار محمدرضا پهلوی را پیش‌بینی کنند
چرا آمریکا سقوط شاه را پیش‌بینی نکرد؟ واکاوی شکست اطلاعاتی سیا
 

معمای غافلگیری واشنگتن؛ چرا دستگاه‌های اطلاعاتی غرب سقوط شاه را پیش‌بینی نکردند؟

 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تعجب و تحیر بسیاری را در پی داشت. بسیاری گمان می‌کردند محمدرضا پهلوی تا سال‌ها در رأس هرم قدرت باقی خواهد ماند و پس از او نیز ولیعهد، جانشین وی خواهد شد. در واقع، بسیاری حتی فکر این که روزی حکومت محمدرضا پهلوی که تا بن دندان مسلح بود سقوط کند را به خود راه نمی‌دادند. شاید حتی خود شاه هم فکر این را نمی‌کرد. به خصوص که او علاوه بر این که به تسلیحات مدرن روز مجهز بود دستگاه امنیتی و اطلاعاتی عریض و طویلی شکل داده بود و هر مخالفتی را در نطفه خفه می‌کرد.
 
سقوط شاه و تعجب در برابر آن، تنها به داخل کشور و نگاه برخی نخبگان و روشنفکران محدود نبود و قدرت‌های خارجی را نیز به بهت وا داشت. به خصوص که شاه به قدرت‌های غربی بسیار وابسته بود و آنها گمان نمی‌کردند با این سطح از حمایت خارجی در داخل محمدرضا شاه دچار چالش شود. این امر به صورت خاص در مورد ایالات متحده مصداق پیدا می‌کند که هر آنچه شاه می‌خواست را در اختیار او قرار می‌داد. در مواردی واشنگتن تسلیحاتی در اختیار شاه ایران قرار می‌داد که به رژیم صهیونیستی نیز واگذار نمی‌کرد و حتی از برخی از سفارش و خریدهای نظامی ارتش آمریکا نیز پیشی می‌گرفت.
 
پر واضح است که تا شش ماه قبل از انقلاب ایران واشنگتن سقوط شاه را به مثابه یک سناریو در نظر نداشت و حتی کمتر از یک سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، کارتر در سفر به ایران، آن را جزیره ثبات لقب داده بود. موضوعی که در عمل خلاف آن ثابت شد و شاه در دی‌ماه 1357ش برای همیشه مجبور به ترک خاک ایران شد. بر این اساس، تلاش خواهیم کرد تا در سطور زیر به این سؤال پاسخ دهیم که چرا آمریکا این تصور را که شاه خیلی زود سقوط خواهد کرد نداشت و به‌رغم نزدیکی مناسبات و مراودات، نتوانست در موقع مقتضی آن را از قبل پیش‌بینی کند و متناسب با آن واکنش و عکس‌العمل مناسب نشان دهد.
 
در 10 دی ۱۳۵۶، پس از گذشت دقایقی از سال نو میلادی، جیمی کارتر گیلاسش را به سلامتی شاه نوشید و در سخنرانی معروفش، ایران را «جزیره ثبات» خواند
در 10 دی ۱۳۵۶، پس از گذشت دقایقی از سال نو میلادی، جیمی کارتر گیلاسش را به سلامتی شاه نوشید و در سخنرانی معروفش، ایران را «جزیره ثبات» خواند
 

روایت‌های استثنایی: چه کسانی سقوط رژیم پهلوی را پیش‌بینی کرده بودند؟

 در مورد سقوط شاه حرف و حدیث بسیار است به خصوص وقتی که صحبت از پیش‌بینی آن می‌شود. با این حال، روایت‌های جسته و گریخته و تأییدنشده‌ در برخی موارد وجود دارد که به تنهایی قابل استناد نیست. یکی از این موارد
تصویر پرویز ثابتی مدیر اداره کل سوم ساواک از ادعای نهادهای اطلاعاتی صهیونیستی در پیش‌بینی رخدادهای انقلابی است که خود نیز این ادعا را تقریبا غیرقابل قوبل می‌داند. ثابتی می‌گوید: این‌ برداشت که رژیم صهیونیستی از یک سال قبل می‌دانست که انقلاب می‌شود را من نمی‌پذیرم؛ البته ما با سفارت رژیم اسرائیل ارتباط داشتیم و لوبرانی سفیر آخری که در ایران بود می‌گوید که «من فکر می‌کردم اتفاقی رخ می‌دهد چون در دربار، وقتی شاه را می‌دیدیم آن احترام قبلی را نداشت و می‌دانستیم چنین واقعه‌ای به ‌زودی رخ خواهد داد».[1] جالب اینجاست که خود ثابتی این ادعا را زیر سؤال می‌برد. او تحلیل خود را با این جمله به پایان می‌رساند: اما تا روز آخر اسرائیلی‌ها در ایران ماندند.
 
علاوه بر این، ویلیام سولیوان، سفیر وقت ایالات متحده در ایران، یک مورد دیگر را در خاطرات خود روایت می‌کند که توانسته بود سقوط شاه را پیش‌بینی کند: در این مورد فقط به یک استثنا می‌توان اشاره کرد و آن پیش‌بینی یک مقام امنیتی جوان سفارت فرانسه در تهران بود مبنی بر اینکه رژیم شاه در عرض یک سال آینده به احتمال قریب به یقین سقوط خواهد کرد. اظهارنظر این مقام سفارت فرانسه به سرعت در فضای سیاسی ایران انعکاس پیدا کرد و در میهمانی‌ها و مراسم‌هایی که فرصت دیدار برای دیپلمات‌های خارجی فراهم می‌شد تا حدودی مورد بحث و گفت‌وگو قرار‌ ‌گرفت. از بررسی‌ و مروری که خود ما در سفارت درباره حوادث وقت به عمل آوردیم یکی از افراد ما به نتیجه‌ای تقریبا مشابه دیدگاه افسر فرانسوی رسیده بود.[2]
 
در نهایت شاید به تحلیل جیمز بیل بتوان اشاره کرد که یک ایران‌شناس آمریکایی بود و گری سیک مشاور شورای امنیت ملی آمریکا از زبان او نقل قول می‌کند که بیل بر این باور بود که رژیم شاه دیگر چندان کارآمدی ندارد و حداکثر دو سال می‌تواند به حیات خود ادامه دهد. او در اواخر آبان سال 1356ش بود که در مقاله‌ای عنوان کرد که مخالفت‌ها با رژیم شاه بسیار بیشتر از آنچه تصور می‌شود هست و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.[3]
 
جالب اینجاست که این سه تحلیل جایی در محافل اطلاعاتی و دیپلماتیک نداشت و نوعی بدبینی و دور بودن از واقعیت از آن برداشت می‌شد. به همین دلیل است که رابرت جرویس، نظریه‌پرداز شناخته‌شده، آمریکایی می‌نویسد: از اساس، برای بیشترِ تحلیلگران، چه آنهایی که دیپلمات و سیاست‌مدار بودند و چه آنها که مسئولیت رسمی نداشتند، بسیار سخت و غیرمحتمل بود که تصور کنند حکومت شاه در آینده نزدیک سرنگون خواهد شد. این تصور که یکی از نیرومندترین پادشاهان جهان، به وسیله جمعیتِ غیرمسلحی از نیروهای مذهبی‌ و غیرمذهبی سرنگون شود، حقیقتا غیرقابلِ باور بود. فارغ از این، حتی اگر ناظران هم عمقِ نارضایتیِ عمومی در ایران را
متوجه می‌شدند، احتمالا باز هم سقوط شاه غیرقابلِ باور می‌بود.[4]  
 
توهم قدرت؛ چرا سیا به ثباتِ همیشگی شاه ایمان داشت؟
برداشت و روایت غالب از شرایط کشور در بحبوحه انقلاب به‌خصوص در میان سیاست‌مداران آمریکایی که به آینده رژیم پهلوی خوشبین بودند ناشی از عوامل گوناگون بود. در وهله اول، برخی آن را ناشی از شرایط کلی رژیم می‌دانستند.
 
درباره وضعیت شاه بخشی از خاطرات استنفیلد ترنر، رئیس وقت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ـ سیا، به‌ خوبی گویای تحلیل‌های نادرست دستگاه امنیتی ـ اطلاعاتی ایالات متحده است. او می‌گوید: نبود آگاهی در میان سیاستمداران آمریکایی در مورد موقعیت شاه تا آنجا بود که جیمی کارتر در دسامبر 1977م در سفر خود به ایران، این کشور را تحت رهبری محمدرضا پهلوی، جزیره ثبات در منطقه‌ای ناآرام توصیف کرد. ما هم در سیا غیر از این فکر نمی‌کردیم.[5]
 
هشت ماه بعد از تظاهرات‌های مختلف در تهران، دفتر برآو‌ردهای ملی، پیش‌نویس تحلیلی درباره اوضاع ایران را برای من ارسال داشت و ادعا کرد که شاه برای ده سال دیگر بر سر قدرت خواهد بود. حکومت شاه به سرعت دوران زوال خود را سپری می‌کرد. جالب اینجاست که او فقط پنج ماه بعد از آن‌ که سازمان سیا پیش‌بینی کرده بود که او تا ده سال دیگر دوام خواهد آورد، ایران را ترک کرد و برای همیشه راهی خارج از کشور شد. هیچ‌کس در سازمان اطلاعاتی کشور به خاطر نیاورد که شاه در سال 1953م نیز، زیر فشار مشابهی کشور خود را ترک کرده و به ایتالیا رفته بود. ما باید موقعیت شاه را بدون احساسات و تعصب مورد بررسی قرار می‌دادیم.[6]
 
موضوع دیگر که بسیار مهم بود و کمتر مورد توجه قرار گرفت ذهنیتی بود که مفسرین آمریکایی از عظمت، اقتدار و قدرت تصمیم‌گیری محمدرضا پهلوی در نظر داشتند: تحلیلگران بر این باور بودند که شاه مصمم، با اراده و قاطع است و از آنچه باید انجام دهد، سر باز نمی‌زند. دیپلمات‌های آمریکا و دیگر کشورها، تصوری که از شاه داشتند رهبری با اعتماد به‌ نفس و حتی متکبر بود که هیچ تردید و واهمه‌ای به خود راه نمی‌دهد. علاوه بر این، رابرت جرویس می‌گوید: «تقریبا همه در دولت، ثباتِ رژیم را دستِ بالا گرفته بودند. آنها قدرت شاه را بیش ‌از اندازه ارزیابی کرده و تعدادِ گروه‌ها و افرادی که مخالف او بودند و شدت احساسات آنها را دستِ کم گرفته بودند».[7]
 
گری سیک نیز بر این مسئله صحه می‌گذارد. او می‌گوید: شاه سابقه 37 سال سلطنت را یدک می‌کشید و چندین بحران را پشت سر گذاشته بود که بعضی از آنها کمتر از تظاهرات سال 1357ش نبودند. به نوعی او در عالم سیاست استخوان‌خورد‌کرده محسوب می‌شد. همچنین او صاحب ثروت کلان و نیروی نظامی چهارصدهزار نفری مجهز به جدیدترین تسلیحات بود که یک دستگاه امنیتی قوی و رعب‌آور را در پناه خود می‌دید. او به طور تقریبی در هر یک از پایتخت‌های مهم جهان یک
یا چند دوست بانفوذ داشت. در چهارچوب این برداشت بود که مفسران و تحلیلگران بین‌المللی به این نتیجه رسیده بودند که شاه قادر خواهد بود با استفاده از رهبری قاطع خود و انجام اصلاحات، مشکلات پیش روی خود را از میان بردارد.[8] در وهله بعد، برخی آن را به عدم شناخت و اطلاعات دقیق از مخالفان شاه نسبت می‌دادند. «ما از درک آیت‌الله خمینی رهبر انقلاب و میزان نفوذ او عاجز بودیم».[9]
 

اولویت‌های اشتباه؛ وقتی واشنگتن درگیر کمپ‌دیوید بود و تهران درگیر انقلاب

در وهله آخر، باید به ناتوانی دستگاه‌های امنیتی آمریکا در تشخیص اولویت‌های سیاست خارجی کشورشان اشاره کرد؛ برای نمونه و با توجه به آنچه ویلیام سالیوان می‌گوید، «واشنگتن در بحبوحه بحران ایران بیشتر متوجه مسائل دیگری از قبیل قرارداد کمپ دیوید و حل اختلافات اعراب و اسرائیل بود».[10] این تصویر نشان می‌دهد که رهبران آمریکا در کاخ سفید در خوش‌خیالی به‌سر می‌برند.  
 
آنچه در مجموع از مباحث بالا می‌توان نتیجه گرفت این است که رهبران سیاسی در آمریکا و حتی تحلیلگران غیر رسمی در این کشور نتوانستند وقوع انقلاب را در موعد مناسب پیش‌بینی کنند. هرچند بودند معدود افرادی که تغییر ساختاری در نظام سلطنت را پیش‌بینی می‌کردند ولی این عده بسیار کم بودند و رویکردشان چندان مورد توجه عموم قرار نگرفت به نحوی که در نهایت از وقوع انقلاب اسلامی در ایران شوکه شدند.     
 




چرا سازمان سیا نتوانست انقلاب اسلامی را پیش بینی کند؟

 


آیا آمریکا در ماههای منتهی به انقلاب شاه را رها کرده بود؟

 



آیا آمریکا با انقلاب اسلامی همراهی کرد؟

 



صراحی‌هایی با بوی باخت

 



دو عامل مهمی که سیاست خارجی کارتر را رقم زد

 



وقتی اراده ملت تصمیمات ابرقدرتها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد...

 
 
پی‌نوشت‌ها:       
 
[1]. عرفان قانعی فرد، در دامگه حادثه، تهران، نشر علم، 1390، ص476.
[2] . ویلیام سالیوان، مأموریت در ایران، ترجمه نعمت‌الله عاملی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 159.
[3] . گری سیک، همه چیز فرو می‌ریزد، ترجمه علی بختیاری‌زاده، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384، صص 62-63.
[4] . رابرت جرویس، شکست اطلاعاتی، ترجمه مهدی فیروزی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1401، ص 75.
[5] . استنفیلد ترنر، پیش از خواندن بسوزانید، ترجمه بهروز زارع، تهران، اطلاعات، 1393، ص 212.
[6] . همان‌جا.
[7] . رابرات جرویس، همان، ص 76.
[8] . گری سیک، همان، ص ۸۰.
[9] . استنفیلد ترنر، همان، ص 211.
[10]  . ویلیام سالیوان، همان، ص 183.
 
کلیدواژگان: سقوط شاه، ایالات متحده، انقلاب اسلامی، امام خمینی، سازمان سیا، جیمی کارتر، جزیره ثبات
https://iichs.ir/vdcexp8w.jh8pvi9bbj.html
iichs.ir/vdcexp8w.jh8pvi9bbj.html
نام شما
آدرس ايميل شما