نگاهی به زمینه‌های شکست دولت جمشید آموزگار؛

جمشید آموزگار و معمای اصلاحات دیرهنگام؛ چرا تکنوکراسی شکست خورد؟

انتصاب جمشید آموزگار به نخست‌وزیری در مرداد ۱۳۵۶، بیش از آنکه یک تغییر اداری ساده باشد، تلاشی برای تغییر ریلِ حکمرانی در ایران بود. آموزگار با پیشینه‌ای تکنوکراتیک و پیوندهای نزدیک با الگوهای مدیریتی غرب، مأموریت داشت تا شکاف فزاینده میان مطالبات بین‌المللی واشنگتن و واقعیت‌های ملتهب داخلی را ترمیم کند، اما چرا مهره‌ای که در محافل اقتصادی جهان نمادِ کارآمدی شناخته می‌شد، در کمتر از یک سال به نقطه استعفا رسید؟ این نوشتار با نگاهی به فرآیند تصمیم‌گیری در ساختار قدرت، بررسی می‌کند که چگونه تضاد میان «سیاست‌های توسعه برون‌زا» و «واقعیت‌های اجتماعی ایران»، دولت آموزگار را در بن‌بستی قرار داد که حتی اصلاحاتِ اقتصادی لایه اول نیز قادر به گشودن آن نبود؛ بن‌بستی که نشان از فرسودگیِ ساختارهای پاسخگویی در آن دوران داشت
جمشید آموزگار و معمای اصلاحات دیرهنگام؛ چرا تکنوکراسی شکست خورد؟


جمشید آموزگار و رویای ناتمام تکنوکراسی؛ کالبدشکافی یک گسست ساختاری در دهه 13۵۰


 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ جمشید آموزگار، از مهره‌های کلیدی وابسته‌ به محافل سیاسی آمریکا و دبیرکل وقت حزب رستاخیز، در ۱۶ مرداد ۱۳۵۶ در حالی به نخست‌وزیری منصوب شد که رژیم پهلوی در گرداب چالش‌های عمیق داخلی و فشارهای بین‌المللی گرفتار بود. آموزگار که پیش از آن در مناصب متعددی همچون وزارت کار، کشاورزی، بهداری و دارایی حضور داشت، با شعارهای فریبنده‌ای نظیر «ایجاد فضای باز سیاسی»، «اصلاحات اقتصادی» و «توسعه زیرساخت‌ها» مأمور به تشکیل کابینه شد. بااین‌حال، دوران صدارت او که کمتر از یک سال دوام آورد، چیزی جز ناکامی‌های انباشته نبود؛ شکستی که سرانجام در ۴ شهریور ۱۳۵۷ به استعفای او و روی کار آمدن دولتِ متزلزل جعفر شریف‌امامی انجامید. این نوشتار به کالبدشکافی دلایل شکست برنامه‌های آموزگار و بررسی عواملی می‌پردازد که موجب شد مهره برگزیده شاه، جای خود را به دولت «آشتی ملی» بسپارد.
 

زمینه‌های تاریخی صدارت آموزگار؛ رژیم پهلوی در دوآتشه داخلی و خارجی

برای تحلیل دقیق شکست آموزگار، باید اتمسفر سیاسی اواسط دهه ۱۳۵۰ را واکاوی کرد؛ دورانی که رژیم پهلوی از دو سو تحت فشار بود. در جبهه داخلی، نارضایتی توده‌های مردم به دلیل تورم لجام‌گسیخته، نابرابری فاحش اجتماعی و فساد سیستماتیک به اوج رسیده بود. هرچند محمدرضا پهلوی با تبلیغات گسترده روی «انقلاب سفید»، سعی در نمایش پیشرفت داشت، اما در واقعیت، توسعه شتاب‌زده و برون‌زا، فساد مالی گسترده دربار و تمرکزگرایی استبدادی، شکاف میان حاکمیت و ملت را به دره‌ای عمیق بدل کرده بود.
 
در سطح بین‌المللی نیز، پیروزی جیمی کارتر در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا (آبان ۱۳۵۵) با شعار «حقوق بشر»، شاه را در موضع ضعف قرار داد. فشار واشینگتن برای کاهش اختناق، شاه را ناچار کرد تا پس از سیزده سال نخست‌وزیریِ امیرعباس هویدا ــ که به نماد رخوت، بوروکراسی فاسد و وفاداری بی‌قیدوشرط به استبداد تبدیل شده بود ــ او را برکنار کند. انتصاب آموزگار، در واقع تلاشی از سوی محمدرضا پهلوی برای ارائه چهره‌ای جدید، تکنوکرات و به‌اصطلاح اصلاح‌طلب به غرب بود تا از فشار مطالبات حقوق بشری بکاهد.[1]
 



چهره‌ای شاخص در باند آمریکایی‌ها

 
 
آموزگار با تحصیلات در آمریکا و سوابقی که بیش از آنکه به تخصصش (هیدرولیک)[2] مرتبط باشد، مدیون نفوذ پدرش در دربار و حمایت منوچهر اقبال بود، گزینه‌ای مطلوب برای جلب نظر کاخ سفید به شمار می‌آمد. حضور او در رأس حزب رستاخیز نیز نشان‌دهنده استراتژی شاه برای ادغام قدرت اجرایی در تنها ساختار حزبیِ فرمایشی کشور بود؛[3] انتصابی که از همان ابتدا، بذرهای شکست را در بطن خود داشت.
 
ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور آمریکا، همراه جمشید آموزگار
ریچارد نیکسون، رئیس‌جمهور آمریکا، همراه جمشید آموزگار
شماره آرشیو: 84-115-الف
 

وعده‌های پوشالی؛ تناقض میان «فضای باز» و واقعیتِ استبداد

آموزگار در بدو ورود، با ژستِ ایجاد «فضای باز سیاسی»، وعده تقویت آزادی بیان و مبارزه با فساد اداری را داد. او قصد داشت اقتصاد در حال فروپاشی را با سیاست‌های انقباضی و مدیریت درآمدهای نفتی سامان دهد. برخی از اقدامات او شامل تدوین اولین قانون کار ایران، اصلاحات در قوانین استخدامی، و تلاش برای تثبیت قیمت نفت بود که در دوره‌ای از افزایش تقاضای جهانی برای نفت، به موفقیت‌هایی نیز منجر شد.[4] بااین‌حال، این برنامه‌ها در برخورد با صخره سختِ استبداد پهلوی متوقف شد. وعده فضای باز، با ماهیت رژیمی که حیاتش به سرکوب مخالفان گره خورده بود، تناقضی آشکار داشت. ساختار سیاسی پهلوی نه ظرفیت پذیرش نقد را داشت و نه نهادهای قانونی آن اجازه مشارکت واقعی به مردم را می‌دادند.[5]
 

تورم ۳۰ درصدی و شکست سیاست‌های انقباضی

حزب رستاخیز که قرار بود بستر این فضای باز باشد، عملا به ابزاری برای تفتیش عقاید و اجبار عمومی تبدیل شده بود که انزجار مردم را دوچندان می‌کرد. در حقیقت، شاه دموکراسی و مشروطیت را به ابزاری برای تحقق منویات فردی و خودکامگی محض فروکاسته بود. در حوزه اقتصادی نیز، آموزگار با تورم ۳۰ درصدی روبه‌رو بود. اگرچه او با اعمال سیاست‌های انقباضی تند، سعی در کنترل تورم داشت، اما این اقدام به رکود سنگین، بیکاری و خشم اصناف و طبقه متوسط دامن زد. از سوی دیگر، ثروت حاصل از نفت همچنان به جای سفره مردم، به پروژه‌های نمایشی و جیب نخبگان وابسته به دربار سرازیر می‌شد که همین امر به تشدید احساس محرومیت در میان اقشار مستضعف جامعه منجر شد. افزون بر این، به تعبیر جان دی استمپل، نقیصه بزرگ آموزگار این بود که او به‌عنوان یک تکنوکراتِ تک‌بعدی، درک درستی از فضای سیاسی ایران نداشت؛ نخستین خطای راهبردی او در این مسیر، رویارویی مستقیم با نهاد مذهب و اهانت به رهبران دینی بود که جرقه فروپاشی دولتش را زد.[6]     
 
  انتخاب جمشید آموزگار به مقام دبیر کلی حزب رستاخیز در دومین کنگره حزب (6 آبان 1355)
انتخاب جمشید آموزگار به مقام دبیر کلی حزب رستاخیز در دومین کنگره حزب (6 آبان 1355)
شماره آرشیو: 443-115ز
 

چالش‌های سیاسی و اجتماعی؛ از توهین تا سرکوب

دوران کوتاه صدارت آموزگار با موجی از اعتراضات سهمگین همراه شد که ماشین جنگی و امنیتی رژیم را زمین‌گیر کرد. یکی از رویدادهای مهم این دوره، انتشار مقاله هتاکانه علیه حضرت امام خمینی(ره) در روزنامه اطلاعات (۱۷ دی ۱۳۵۶) بود. این اقدام که مستقیما با چراغ سبز دربار و دستگاه دولت انجام شده بود، نه تنها یک اشتباه سیاسی، بلکه یک انتحار مذهبی بود. خشم ناشی از این جسارت، قیام‌های خونین قم و تبریز را رقم زد؛ قیام‌هایی که با مشت آهنین و سرکوب وحشیانه نیروهای امنیتی مواجه شد، اما در عمل، نارضایتی‌های پراکنده را به یک «جنبش انقلابی منسجم» تبدیل کرد.
 
در حالی که امام خمینی(ره) از محل تبعیدشان در نجف، با بیانیه‌های هوشمندانه، توده‌های مردم را علیه استبداد بسیج می‌کردند، آموزگار که اساسا فاقد پیوند با بدنه جامعه و لایه‌های مذهبی بود، در انزوای کامل قرار گرفت. او که راهکاری جز خشونت نمی‌شناخت، در تابستان ۱۳۵۷ با برقراری حکومت نظامی در شهرهایی چون اصفهان، نجف‌آباد و شهرضا، عملا بر شکست شعار «فضای باز سیاسی» خود مهر تأیید زد. این اقدامات سرکوبگرانه، شعله‌های خشم عمومی را به جای فرو نشاندن، برافروخته‌تر کرد.
 

فاجعه سینما رکس؛ ضربه نهایی به مشروعیت دولت

در اوج این بحران‌ها، فاجعه هولناک سینما رکس آبادان (۲۸ مرداد ۱۳۵۷) رخ داد که در آن بیش از ۴۰۰ نفر در آتش کینه‌ی رژیم سوختند. هرچند دستگاه تبلیغاتی پهلوی تلاش کرد این جنایت را به انقلابیون نسبت دهد، اما افکار عمومی با هوشیاری، ساواک و بی‌کفایتی دولت را مسئول اصلی این کشتار دانستند. فاجعه آبادان، مشروعیت نیم‌بند دولت آموزگار را به کلی سلب کرد و او را در بن‌بستی قرار داد که خروجی آن چیزی جز استیضاح در مجلس و سقوط ذلت‌بار نبود.[7]
 

دلایل شکست برنامه‌های آموزگار

شکست برنامه‌های آموزگار را نباید صرفاً یک ناکامی شخصی دانست، بلکه این سقوط، نتیجه منطقی بن‌بستِ ساختاری رژیم پهلوی بود. دلایل این شکست را می‌توان در محورهای زیر خلاصه کرد:
۱. تضاد اصلاحات و استبداد: وعده «فضای باز» در ساختاری که تمام قدرت در ید قدرت‌طلبی شاه متمرکز بود، فریب و شوخی تلخی بیش نبود. آموزگار نه اراده‌ای برای اصلاح داشت و نه رژیم پهلوی ظرفیتِ شنیدن صدای منتقدان را.
۲. گسست از روحانیت و توده‌ها: آموزگار به عنوان مهره محافل غربی، هیچ درک و پیوندی با نهاد قدرتمند روحانیت نداشت. در مقابل، رهبری امام خمینی(ره) با تکیه بر شبکه مویرگی مساجد و پایگاه عمیق مردمی، تمامی ابتکار عمل‌های فرمایشی دولت را خنثی کرد.
۳. اقتصادِ به بن‌بست رسیده: سیاست‌های انقباضی او اگرچه روی کاغذ برخی شاخص‌ها را تغییر داد، اما در واقعیت به بیکاری گسترده و کاهش قدرت خرید مردم دامن زد و طبقات متوسط و کارگری را به صفوف معترضان پیوند داد.
۴. فقدان پایگاه و شخصیت سیاسی: آموزگار حتی در میان نخبگان وابسته به پهلوی نیز چهره‌ای محبوب نبود و به دلیل فقدان کاریزما، حتی نتوانست اعتماد کامل محمدرضا پهلوی را جلب کند.
 
آخرین سلام نوروزی جمشید آموزگار و هیئت‌وزیران
آخرین سلام نوروزی جمشید آموزگار و هیئت‌وزیران
شماره آرشیو: 403-112گ
 

نتیجه‌گیری؛ بن‌بست تکنوکراسی در برابر تغییرات ساختاری

شکست برنامه‌های جمشید آموزگار نتیجه ترکیبی از عوامل ساختاری و شخصی بود. از یک سو، رژیم پهلوی به دلیل ماهیت اقتدارگرایانه و تمرکز قدرت در دست شاه، ظرفیت پذیرش اصلاحات واقعی را نداشت. از سوی دیگر، ناتوانی آموزگار در مدیریت بحران‌های سیاسی و اجتماعی، بی‌توجهی به نقش روحانیت، و سیاست‌های اقتصادی که به نارضایتی عمومی دامن زد، دولت او را در برابر موج انقلاب آسیب‌پذیر کرد. فاجعه سینما رکس به‌عنوان نقطه اوج این ناکامی‌ها، مهر پایانی بر نخست‌وزیری او زد. انتخاب جعفر شریف‌امامی نیز، هرچند تلاشی برای تغییر جهت رژیم به سمت جلب نظر نیروهای مذهبی بود، در نهایت به دلیل شدت گرفتن اعتراضات و عدم اعتماد عمومی به رژیم، ناکام ماند. دوره آموزگار نشان‌دهنده یک واقعیت تاریخی است: اصلاحات صوری و دیرهنگام در یک نظام سیاسی که با بحران مشروعیت مواجه است، نه تنها نمی‌تواند مانع فروپاشی شود، بلکه ممکن است به تسریع آن منجر گردد. کناره‌گیری آموزگار به نفع شریف‌امامی، بیش از آنکه راه‌حلی برای بحران باشد، نشانه‌ای از استیصال رژیم پهلوی در برابر موج انقلاب بود که سرانجام در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به سقوط آن منجر شد.
 



راز نخست‌وزیری آموزگار

 

چرا سیاست ریاضت اقتصادی شکست خورد؟
 



چرا آموزگار جانشین نخست‌وزیر سیزده‌ساله شد؟

 



به وقت پایان سرخوشی

 
 
 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی، نی، 1377، ص 618.
[2]. رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک؛ جمشید آموزگار، تهران، وزارت اطلاعات و مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1382، ص 15.
[3]. مظفر شاهدی، حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ، آسیب‌شناسی یک ناکامی بزرگ، ج 2، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1382، ص 271.
[4]. روزنامه کیهان، «طرح برنامه‌های دولت در مجلس شورای ملی»، پنجشنبه 27 مرداد 1356، ش. 10244، ص 5.
[5]. مظفر شاهدی، حزب رستاخیز، اشتباه بزرگ؛ خودکامگی در ایران عصر پهلوی، ج 1، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1382، ص 123.
[6]. جان دی استمپل، درون انقلاب ایران، ترجمه منوچهر شجاعی، تهران، رسا، 1377، ص 124.
[7]. یرواند آبراهامیان، تاریخ ایران مدرن، ترجمه محمدابراهیم فتاحی، تهران، نی، چ چهارم، 1389، ص 284.
 
https://iichs.ir/vdcdx90x.yt09j6a22y.html
iichs.ir/vdcdx90x.yt09j6a22y.html
نام شما
آدرس ايميل شما