تحلیل تطبیقی قیام شیخ محمد خیابانی و جنبش جنگل؛

دو روی سکه استعمارستیزی

در گیرودار فروپاشی اقتدار قاجار و در روزهایی که قرارداد ننگین ۱۹۱۹ حاکمیت ملی ایران را هدف گرفته بود، دو قطب مبارزه در شمال و شمال غرب ایران شکل گرفت. شیخ محمد خیابانی در تبریز با سلاح نطق و قانون، و میرزا کوچک‌خان در گیلان با تفنگ و نبرد چریکی، به جنگ با نفوذ استعماری انگلستان رفتند، اما چه چیز باعث شد یکی «سیاست و حقوق» را برگزیند و دیگری «تفنگ و اصلاحات طبقاتی» را؟ این مقاله به کالبدشکافی تفاوت‌ها و شباهت‌های این دو جنبش هویت‌ساز تاریخ معاصر می‌پردازد
دو روی سکه استعمارستیزی
 
پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر؛ قیام شیخ محمد خیابانی و جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک‌خان، هر دو در بستر یک بحران تاریخی واحد شکل گرفتند: فروپاشی اقتدار دولت قاجار، اشغال بخش‌هایی از ایران در جنگ جهانی اول، و گسترش نفوذ استعماری انگلستان در امتداد قرارداد 1907م و برآیند اوج آن در قرارداد 1919م که شیرازه استقلال سیاسی و اقتصادی ایران را بر باد داد. از این منظر، هر دو جنبش را می‌توان واکنش‌هایی متفاوت، اما هم‌ریشه به فرایند استحاله تدریجی ایران به حیاط خلوت قدرت‌های امپریالیستی دانست. بااین‌حال، رویکرد آنان به استعمار انگلیس، هم در سطح گفتمان و هم در سطح عمل سیاسی و نظامی، تفاوت‌های مهمی دارد که بررسی تطبیقی آن، تصویر روشن‌تری از تنوع سنت‌های استعمارستیزی در ایران اوایل قرن بیستم به دست می‌دهد. این جستار بر آن است که این دو مهم را به نگاهی تطبیقی مورد بررسی و تحلیل قرار دهد.
 

بحران مشروعیت قاجار و سایه سنگین قرارداد ۱۹۱۹ بر استقلال ایران

از لحاظ زمینه تاریخی مشترک، ایران پس از انقلاب مشروطه عملا میان دو قدرت روس و انگلیس تقسیم نفوذ شده بود. قرارداد 1907م، شمال را در حوزه روسیه و جنوب را در حوزه انگلستان قرار داد و دولت مرکزی را به‌شدت تضعیف کرد. جنگ جهانی اول و اشغال بخش‌هایی از ایران توسط نیروهای روس، انگلیس و عثمانی، بحران را تشدید نمود.[1] پس از انقلاب بلشویکی 1917م، عقب‌نشینی روس‌ها، خلأ قدرتی در شمال ایجاد کرد که انگلستان کوشید آن را پر کند؛ اوج این تلاش، قرارداد 1919م وثوق‌الدوله بود که عملا ایران را تحت‌الحمایه سیاسی و نظامی انگلستان می‌کرد. قیام خیابانی مستقیما واکنشی به همین قرارداد بود و جنبش جنگل نیز در فاز نهایی خود بیش از پیش انگلیس را به‌عنوان دشمن اصلی استقلال ایران می‌دید.
 
شیخ محمد خیابانی
شماره آرشیو:  4670-1ع
 

آزادیستان تبریز؛ تبلور مشروطه‌خواهی رادیکال و دفاع حقوقی از ایران

در جنبش شیخ محمد خیابانی در تبریز (1297 تا 1299ش)، عنصر محوری در مواجهه با استعمار، دفاع از «استقلال سیاسی و حاکمیت ملی» در چهارچوب مشروطه بود.[2] خیابانی روحانی مشروطه‌خواه، نماینده مجلس دوم و برخاسته از بطن همان جریان آزادی‌خواهی شهری بود که از مشروطه 1285ش تغذیه می‌شد. او قرارداد 1919م را «غیرقانونی»، «مخالف روح مشروطیت» و «مقدمه اسارت ایران» می‌دانست. در خطابه‌ها و مقالاتش در روزنامه «تجدد»، به‌صراحت از انگلستان به‌عنوان قدرتی یاد می‌کند که می‌کوشد به نام اصلاحات مالی و نظامی، زمام امور ایران را در دست گیرد؛ یعنی استعمار در نگاه او بیش از هر چیز در قالب نفوذ سیاسی و اداری و کنترل بر ارتش و مالیه تعریف می‌شود. خیابانی با طرح نام «آزادیستان» به‌جای «آذربایجان» می‌کوشید جنبش تبریز را نماد دفاع از آزادی و استقلال کل ایران معرفی کند و هرگونه اتهام تجزیه‌طلبی را نفی نماید.[3] او بر «حکومت ملی»، «احیای مجلس» و «اجرای قانون اساسی» تأکید داشت و انگلستان را به این دلیل نکوهش می‌کرد که با حمایت از وثوق‌الدوله و حامیان قرارداد، عملا در کار اراده ملت ایران دخالت می‌کند؛ بنابراین استعمارستیزی خیابانی، در سطح گفتمان، تداوم همان مشروطه‌خواهی ضداستبدادی است که اکنون استبداد داخلی
را با نفوذ استعماری خارجی درهم‌تنیده می‌بیند.
 

از نظر شیوه عمل، خیابانی بیشتر از ابزارهای سیاسی و مدنی بهره گرفت؛ نطق در مجلس، فعالیت مطبوعاتی، بسیج مردمی در تبریز، تشکیل کمیته‌های محلی و در نهایت، تسلط بر ادارات ایالتی برای اعمال نوعی خودگردانی مشروطه‌خواهانه بود. حضور مستقیم انگلیسی‌ها در آذربایجان محدودتر از گیلان بود و مبارزه خیابانی به‌صورت مستقیم نظامی با نیروهای انگلیسی شکل نگرفت؛ هدف او مهار نفوذ انگلستان از راه جلوگیری از اجرای قرارداد 1919م و مقابله با دولت مرکزی وابسته به آن بود.[4] حتی هنگامی که قیام به فاز مسلحانه کشیده شد، درگیری اصلی با نیروهای دولتی تحت فرماندهی مخبرالسلطنه هدایت بود، نه نیروهای انگلیسی که خارج از حوزه آذربایجان مستقر شده بودند؛ در نتیجه، استعمارستیزی خیابانی بیشتر «سیاسی و نمادین» و معطوف به ساختار تصمیم‌گیری در تهران و ماهیت قراردادهاست تا یک رویارویی نظامی مستقیم با استعمار موجود که تار و پود سیاست ایران را در دست داشت.
 

نهضت جنگل؛ عبور از سیاست و ورود به عرصه نبرد طبقاتی و چریکی

جنبش جنگل (۱۲۹۳-۱۲۹۹ش) پاسخی ستیزنده به واقعیت عینیِ اشغالگری در گیلان بود؛ منطقه‌ای که به سبب جایگاه استراتژیک در اتصال ایران به قفقاز، کانون منازعات روسیه و انگلستان قرار داشت. استدلال مرکزی میرزا کوچک‌خان بر سه رکنِ نفی اشغالگری (روس و انگلیس)، استقلال ملی و عدالت اجتماعی و مهم‌تر از همه، حفظ قوانین اسلامی استوار بود.[5] یکی از مهم‌ترین شواهد پافشاری بر نفی استعمار در جنبش جنگل، بیانیه‌ای است که جنگلی‌ها پس از ورود به رشت صادر کردند. آنها در این بیانیه اعلام داشتند: «هر نوع معاهده و قراردادی که در گذشته یا حال با دولت‌های استعمارگر به ضرر ایران بسته شده است، لغو و باطل است».[6] از سوی دیگر، میرزا استعمار را نه فقط در سطح قراردادهای سیاسی، بلکه در قالب شبکه‌ای از مناسبات اقتصادی و طبقاتی می‌دید که دهقانان، صنعتگران و لایه‌های پایین جامعه را تحت فشار قرار می‌داد. از همین‌رو، نبردهای چریکی جنبش جنگل جنبه‌ای اجتماعی و اقتصادی نیز یافت که در گفتمان خیابانی کمتر برجسته است.
 

نقاط تلاقی: پیوند «اسلام حقیقی» با مفاهیم مدرن ملی و قانون

در سطح گفتمانی، شباهت‌های مهمی میان دو جنبش در مواجهه با استعمار انگلیس وجود دارد. هر دو خود را ادامه منطقی مشروطه و مدافع «حاکمیت ملت» در برابر ترکیب استبداد داخلی و سلطه خارجی می‌دانستند. هر دو، قرارداد 1907م و به‌ویژه 1919م را به‌مثابه نماد «فروش ایران» به بیگانه می‌خواندند و بر این نکته پای می‌فشردند که استقلال، نه قابل تفویض و نه قابل معامله است. هر دو نیز زبان مشترکی از پیوند اسلام و مفاهیم جدید سیاسی؛ مانند ملت، قانون، آزادی و مجلس به کار می‌بردند: خیابانی از «اسلام حقیقی» در کنار «آزادی و قانون» سخن می‌گفت و میرزا «حفظ اسلام» را با «رفع ظلم و استثمار» و «استقلال وطن» همراه می‌کرد. در هر دو، استعمارستیزی، صرفا نفی یک قدرت خارجی نبود، بلکه به‌معنای دفاع از یک هویت اخلاقی، دینی و ملی در برابر فرایند «فاسدکننده» سلطه بیگانه تلقی می‌شد.[7]
 

تفاوت در پایگاه اجتماعی: نخبگان شهری در برابر دهقانان و چریک‌ها

بااین‌حال، تفاوت‌ها در تحلیل استعمار و شیوه مواجهه، برجسته است. نخست، خیابانی یک مشروطه‌خواه رادیکال شهری است که هدفش اصلاح ساختار قدرت و احیای مشروطه در چهارچوب تمامیت ارضی ایران است؛ او نه به‌دنبال براندازی کلی نظم سیاسی است، و نه برنامه‌ای اجتماعی و اقتصادی برای دگرگونی ساختار مالکیت عرضه می‌کند. استعمار انگلیس را اساسا از مسیر نفوذ در «دولت مرکزی» و «قراردادهای سیاسی» می‌بیند؛ بنابراین مبارزه او بیشتر
شکل سیاسی و حقوقی دارد. در مقابل، میرزا حرکت خود را در عمل به یک جنبش چریکی نیمه‌انقلابی تبدیل می‌کند که هم دولت مرکزی را به‌دلیل وابستگی و ستمگری‌اش به چالش می‌کشد و هم طبقات مسلط محلی را؛ استعمار انگلیس در نگاه او با مناسبات طبقاتی و ساختار اقتصاد وابسته پیوند دارد، لذا مبارزه با آن ناگزیر جنبه نظامی و اجتماعی می‌یابد.
 
میرزا کوچک‌خان جنگلی در دوران فعالیت‌های مشروطیت
میرزا کوچک‌خان جنگلی در دوران فعالیت‌های مشروطیت
 

جدال با تمدن یا سیاست؟ تفکیک میان «تجدد غرب» و «سلطه انگلیس»

دوم، خیابانی، برخاسته از لایه‌های تحصیل‌کرده شهری و آشنا با گفتمان لیبرالی و مشروطه‌خواهانه، میان «تمدن غرب» و «سیاست استعماری» تفکیک قائل است؛ او با اقتباس از تجربه پارلمانتاریسم، قانون اساسی و آزادی مطبوعات، می‌کوشد ایران را به کشوری قانونی و آزاد بدل کند، اما با سلطه سیاسی انگلستان مخالف است. در مقابل میرزا، هرچند به‌طور مطلق ضد تجدد نیست، اما به‌مراتب بدبین‌تر است. گفتمان او در باب استعمار، لحن تندتر و مذهبی‌تری دارد و استعمار را نه فقط مخل استقلال، که تهدیدی برای دین و اخلاق اجتماعی نیز می‌داند.
 

دیپلماسی در میدان جنگ: مواجهه میرزا و خیابانی با قدرت نوظهور شوروی

سوم، هر دو جنبش، از تجربه تلخ دخالت روسیه تزاری آگاه‌اند. اما خیابانی بیشتر به‌صورت نظری و در سطح نطق و مقاله، هر دو قدرت روس و انگلیس را نقد می‌کند و از «توازن منفی» دفاع می‌کند. در مقابل، میرزا در وضعیت میدانی پیچیده‌تری قرار داشت: با خروج روس‌های تزاری، ورود بلشویک‌ها و حضور انگلیسی‌ها در گیلان، او گاه ناچار شد میان بد و بدتر انتخابی تاکتیکی کند. همکاری کوتاه‌مدت بخشی از جنگلی‌ها با بلشویک‌ها علیه انگلیس، نشانه‌ای از این وضعیت است. بااین‌حال، نامه‌ها و مواضع میرزا نشان می‌دهد که او نسبت به هرگونه سلطه شوروی نیز بدبین بود و پس از رادیکال‌تر شدن نیروهای کمونیست، از آنان فاصله گرفت. بنابراین استعمارستیزی او، اگرچه به همکاری موقت با یک قدرت ضدانگلیسی انجامید، اما در بنیاد، بر «استقلال کامل» از هر دو قدرت تأکید داشت.
 



تلاش برای احیای خواسته‌های ملی-مذهبی مشروطه

 
 
نتیجه
رویکرد دو جنبش نسبت به استعمار روس و انگلیس، در یک سطح کلی، هم‌سوتر است: هر دو، انگلستان را در پی استقرار نوعی قیمومت سیاسی و اقتصادی بر ایران می‌دانستند و مخالفت با آن را بخشی جدایی‌ناپذیر از دفاع از مشروطه، دین و هویت ملی تلقی می‌کردند. اما در سطح تحلیل عمیق‌تر، اختلاف در پایگاه اجتماعی، جغرافیا، تجربه زیسته از حضور بیگانه و افق فکری رهبران، دو نوع «استعمارستیزی» متفاوت را شکل داد: استعمارستیزی سیاسی و حقوقی، شهری و مشروطه‌خواه در تبریزِ خیابانی، در برابر استعمارستیزی اجتماعی و نظامی، روستامحور و چریکی در گیلانِ میرزا.

 
پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. حسین ناظم، روس و انگلیس در ایران، ترجمه فرامرز محمدپور، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380، ص 42.
[2]. نطق‌های شیخ محمد خیابانی، گردآورنده و تنظیم بهرام خیابانی، تهران، احسان، 1357، صص 12-13.
[3]. حاج مخبرالسلطنه هدایت، خاطرات و خطرات، تهران، زوار، چ سوم، 1361، ص 313.
[4]. هادی خسروشاهی، نهضت آزادیستان و شهید شیخ محمد خیابانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1390، ص 138.
[5]. قیام جنگل، به کوشش اسماعیل رائین، تهران، جاویدان، 1357، صص 77-78.
[6]. ابراهیم فخرائی، سردار جنگل، تهران، جاویدان، چ دهم، 1362، ص 250.
[7]. حسین مکی، کودتای 1299، ج 1، تهران، امیرکبیر، 1358، ص 35؛ همچنین، مجموعه روزنامه‌های جنگل (نشریه نهضت جنگل)، به کوشش امیر نعمتی لیمائی، مشهد، امید مهر، 1389، ص 6.
 
https://iichs.ir/vdciuqar.t1aqw2bcct.html
iichs.ir/vdciuqar.t1aqw2bcct.html
نام شما
آدرس ايميل شما