به پیشنهاد ناصرالملک نایب السلطنه و تصویب مجلس شورای ملی.../محمدعلی میرزا که چندی در نواحی مرزی ایران به هوای تصرف تاج و تخت...

رویدادهای هجدهم اسفند

سال 1289
به پیشنهاد ناصرالملک نایب السلطنه و تصویب مجلس شورای ملی سپهدار تنکابنی به رئیس الوزرائی انتخاب شد.

سال 1290
محمدعلی میرزا که چندی در نواحی مرزی ایران به هوای تصرف تاج و تخت بسر می برد مأیوسانه ایران را ترک و به روسیه عزیمت نمود.

سال 1291
در زابل بین عده ای از مردم زد و خورد درگرفت این زد و خورد 18 مقتول و 250 مجروح به جای گذاشت.

سال 1296
در کازرون بین قوای ژاندارمری و نظامیان انگلیس زد و خوردی روی داد. ژاندارمها پس از این نبرد کازرون را تخلیه نمودند.

سال 1300
عده ای از مدیران جراید توقیف شدند و از انتشار روزنامه آنها جلوگیری شد. فرخی یزدی مدیر طوفان در سفارت روس متحصن گردید.

عده ای از مدیران مطبوعات در حضرت عبدالعظیم بست نشستند.

سال 1320
علی سهیلی نخست وزیر کابینه خود را به این شرح معرفی نمود: علی سهیلی نخست وزیر و وزیر کشور ـ مجید آهی وزیر دادگستری ـ علی اصغر حکمت وزیر بهداری ـ محمود بدر وزیر دارائی ـ سرلشکر جهانبانی وزیر جنگ ـ مصطفی عدل وزیر فرهنگ ـ یدالله عضدی وزیر راه ـ عبدالحسین هژیر وزیر پیشه و هنر و بازرگانی ـ احمد حسین عدل وزیر کشاورزی ـ فضل الله بهرامی وزیر پست و تلگراف ـ وزیر امو رخارجه بعداً معرفی خواهد شد.

سال 1322
سید ضیاءالدین طباطبایی نماینده یزد در پاسخ دکتر مصدق توضیحات مفصلی داد و او را مغرض و عوامفریب دانست. وی علل و جهات کودتا را تشریح نمود و مدعی شد کشور ایران را مشتی رجال از همه جا بی خبر با عنوان دوله ها و سلطنه ها و ملک ها به آن روز انداخته بودند و یک روزنامه نویس جوان توانست زمام امور را در دست بگیرد و رجال پوسیده و دروغین را به زندان بیفکند. ضیاءالملک فرمند در مخالفت با اعتبارنامه سید ضیاء و نقایت در موافقت سخن گفتند. سرانجام به اعتبارنامه سید ضیاءالدین با طریق مخفی رأی گرفته شد و از 86 نفر عده حاضر 57 نفر به اعتبارنامه او رأی دادند. پس از تصویب اعتبارنامه سید ضیاءالدین، دکتر مصدق به او تبریک گفت و صورت یکدیگر را بوسیدند.1

سال 1329

جمعیت کثیری از جبهه ملی، حزب ایران، مجمع مسلمانان مجاهد، حزب استقلال، کمیته جوانان و گروهی از بازرگانان و اصناف در میدان بهارستان اجتماع نموده و تظاهرات دامنه داری برای ملی شدن صنعت نفت به عمل آوردند.

مجلس شورای ملی به نخست وزیری حسین علاء ابراز تمایل نمود.

سال 1332
اخذ آراء نمایندگان تهران پایان پذیرفت.

در پایان جرائد رایت فرمانده کل نیروی دریائی سازمان دفاعی آتلانتیک در دریای مدیترانه و کرانه های عربی اروپا و آفریقای شمالی وارد تهران شد.

دولت در مورد مذاکرات نفت بیانیه ای انتشار داد. در این بیانیه آمده بود: دولت اختلاف نفت را در حدود قوانین مصوبه بخصوص قانون ملی شدن صنعت نفت و روی اصل حفظ حیثیت و شرافت ملی ایران حل و تصفیه خواهد نمود راجع به عدم النفع هیچ موقع مذاکره ای از طرف دولت نشد که دال بر موافقت با این موضوع باشد.

15 سناتور تهران از بین 75 نفر منتخبین درجه اول تعیین گردیدند.2

سال 1356

استادان دانشکده پلی تکنیک تهران دست به اعتصاب زدند، علت اعتصاب استادان در پی درگیر شدن مأموران گارد با دانشجویان صورت گرفت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.انتخابات دوره چهاردهم در 1322 انجام گرفت، در آن مجلس چهره های تازه انتخاب شدند که بعضی از آنها سالها از صحنه سیاسی ایران دور بودند. در میان انتخاب شدگان یکی دکتر محمد مصدق بود که وکیل اول تهران شد، دیگری سید ضیاءالدین طباطبائی نخست وزیر کودتای 1299 که از یزد به وکالت انتخاب گردید هر دو در دوره رضاشاه مغضوب بودند اولی در ایران و دومی در خارج ایام را می گذراندند. دکتر مصدق با اعتبارنامه سید ضیاءالدین به مخالفت برخاست و سخنان تازه ای درباره کودتای 1299 و نقش انگلیس در آن ایراد کرد و سید ضیاءالدین بدان پاسخ داد و اسرار جدیدی را افشاء نمود. جدال دکتر مصدق و سید ضیاءالدین در تاریخ معاصر ایران حائز اهمیت خاصی است، لذا برای آگاهی خوانندگان هر دو نطق ذیلاً درج می گردد:

صبح روز سه شنبه 16 اسفند ساعت 5/7 دومین جلسه مجلس چهاردهم به ریاست آقای اسعد تشکیل شد جلسه مزبور دنباله مذاکرات جلسه قبل و تصویب اعتبارنامه آقایان نمایندگان بود و چون در جلسه قبل پس از آنکه اعتبارنامه آقای سید ضیاءالدین طباطبائی مطرح شد آقای دکتر مصدق و دکتر رادمنش و فداکار مخالفت نمودند. لذا قرار شد اول آقای دکتر مصدق اعتراضات خود را بر علیه اعتبارنامه آقای طباطبائی اظهار دارند. بدین ترتیب یکی از پرهیجان ترین جلسان مجلس شورای ملی که از بدو تاریخ مشروطیت ایران بی نظیر بوده است آغاز شد.

آقای دکتر مصدق: من 20 سال است ملت ایران را ندیده ام به ملت ایران تعظیم می کنم و امیدوارم که رشد ملی اینقدر باشد که نظم را در جلسه رعایت کنند من خیلی میل دارم که مطالب را سربسته بگویم و این نطقی را که من تهیه کرده ام دال بر صحت مدعی است.

تلفنهایی که به من رسید ملاقاتهائی که با من شد و هر کس هم که مرا ملاقات کرد مرا مجبور نمود که قبل از خواندن این نطق یک عرایضی بکنم اینطور شهرت داده بودند که من در حزب توده هستم و با حزب توده بستگی دارم یا به جهت بستگی با حزب توده با آقای سید ضیاءالدین مخالفت می کنم.

من 22 سال است که با ایشان مخالفم، مخالفت امروز من چه دخلی با حزب توده دارد. از آقایان مخالفین حزب توده خواهش می کنم که مخالفت خود را پس بگیرند اگر پس نگیرند من در انیجا یک کلمه صحبت نخواهم کرد.

دکتر رادمنش: پس می گیریم.

دکتر مصدق: یک بود؟

فداکار: بنده هم پس می گیرم.

دکتر مصدق: دفاع از وطن واجب عینی نیست واجب کفائی است اگر یک نفر حاضر شد که دفاع از وطن را بکند از گردن دیگران ساقط می شود. من می خواهم در راه وطن شربت شهادت را بنوشم من می خواهم در راه وطن بمیرم من می خواهم در قبرستان شهدای آزادی دفن بشوم، من تا آخر عمر برای دفاع از وطن حاضر می باشم، در روزنامه رعد امروز دیدم که اقدامات آقای سید ضیاءالدین طباطبائی را به مدرک فرمان شاه قرار داده بودند که چون شاه فرمانی به ایشان دادند ایشان هم اقداماتی نموده اند خواستم عرض کنم که کودتا در شب سوم حوت شد و فرمان شاه در ششم حوت به ولایات مخابره شد، پس فرمان شاه بعد از کودتا بوده و در نتیجه کودتا بوده.

اگر فرمان شاه در اثر کودتا نبود چطور می شد مدیر روزنامه رعد رئیس الوزراء بشود؟

در آن فرمان به ایشان مأموریت انجام ریاست وزرائی دادند.

کدام سابقه حکم می کرد که رئیس الوزراء مردم را حبس بکند، مردم را گرفتار بکند، نیک و بد را با هم بسوزاند. آقا یک روزنامه نویس بودند و فرمانده قوا نبودند با چه وسیله قشونی که در تحت سرپرستی کلنل اسمایلز انگلیسی بود در تحت اختیارات آوردند اگر قشونی که در تحت اختیار داشتند به امر آقا بود که آقا قرارداد را ملغی فرمودند وقتی که تلگرافها به شیراز رسید کنسول انگلیس گفت که مرده گربه را کسی چوب نمی زند قرارداد مرده بود محتاج به موت نبود قرارداد را کی بسته بود؟

وثوق الدوله و سرپرسی کاکس که نظر استعمار داشت ولی همه مأمورین انگلیس صاحب این نظر نیستند بنده مأمورین خوب از انگلستان دیده ام من مأمورین بسیار شریف و وطن دوست از انگلستان دیده ام من مذاکراتی در شیراز و در تهران با اینها دارم یک روز ماژور هود قنسول انگلیس آمد به من گفت ما حکم کرده ایم تنگستانیها را تنبیه کنند من حالم بهم خورد گفت شما چرا حالتان بهم خورد گفتم چون این صحبتی را که کردید نه در نفع شما و نه در نفع ما است گفت توضیح بدهید گفتم شما از پلیس جنوب شکایت دارید و می گوئید که پلیس جنوب در شیراز منفور است پس وقتی که شما پلیس جنوب را مأمور تنبیه تنگستانیها بکنید بر منفوریت آنها افزوده می شود تنگستانیها اگر شرارت می کنند من تصدیق می کنم اگر بعضی از آنان راهزنی می کنند من تصدیق دارم اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه کند آنها جزء شهدا و وطن پرستها می شوند و من راضی نیستم ولی اگر من که والی هستم آنها را تنبیه کنم وظیفه خودم را عمل کرده ام گفت توضیحات شما مرا قانع کرد شما کار خودتان را بکنید من از شما تشکر می کنم.

بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و ماژور هود آمده از من تشکر کرد این سابقه ای است که من با ماژور هود قنسول انگلیس دارم با کلنل فریزر هم که امروز ماژور ژنرال فرزیر شده سابقه دارم آقای مؤیدالشریعه که یکی از ملاکین شیراز است روزی که من استعفا داده بودم و هنوز شاه استعفای مرا قبول نکرده بود آمد به من شکایت کرد گفت از پلیس جنوب شکایت دارم گفتم شکایت خودتان را بگوئید گفت شب عید است و محصول من در اطراف شهر بلند است و آنجا می خواهند پلیس جنوب اسب دوانی بکنند.

من با پلیس جنوب هیچ مکاتبه رسمی نمی کردم پسر وکیل السلطنه وکیل دوره اول در پلیس جنوب بود به کلنل فریزر پیغام دادم آقای مؤیدالشریعه شکایت دارند که اراضی او بواسطه اسب دوانی از میان می رود و زراعت او خراب می شود کلنل به من پیغام داد بعد از اینکه اسب دوانی در آنجا تمام شد هر چه خسارت می شود می پردازم من خیال کردم که کار بزرگی برای مؤیدالشریعه انجام داده ام او را خواستم و با او گفتم او گفت مقصود من انجام نشد مقصود من این است که در این سرزمین اسب دوانی نشود اگر اسب دوانی بشود این عادت جاری خواهد شد و ملک من همیشه دچار این خسارت خواهد بود گفتم والله بیش از این کاری از من ساخته نیست.

روز بعد دعوتی از پلیس جنوب رسید که مرا دعوت به اسب دوانی کرده بودند من روی کاغذ خصوصی برای پلیس جنوب نوشتم در جائی که صاحبش راضی نیست اسب دوانی بکنند من حاضر نمی شوم کلنل فریزر مرا پای تلفن خواست و گفت کاغذ شما یک درس بزرگی برای من بود و فردا می آیم پیش شما و آنچه را در نظر دارید انجام می دهم فردا آمد و یک نفر را هم آورده و گفت این کیست گفتم این میرزا محمدخان زند نماینده قوام الملک است گفت دیگر نماینده کیست گفتم نماینده فرمانفرما است گفت اگر نماینده فرمانفرما بگوید که در سلطان آباد ملک فرمانفرما هم اسب دوانی بکنم ضرری برای مالک نیست شما به اسب دوانی می آئید گفتم البته با اینکه تمام دعوتها برای فردا منتشر شده بود و تمام چادرها زده شده بود جار زدند و تمام دعوتها را جمع کردند و برای سه روز بعد اسب دوانی را در سلطان آباد قرار دادند و از من دعوت کردند و بنده حاضر شدم اینهم یک سابقه کلنل شریف انگلیس است که در شیراز دیدم.

دیگر از اشخاصی که من او را فراموش نمی کنم و مراحم او و محبتهای او را از نظر دور نمی کنم سرپرسی لرن وزیر مختار انگلیس است که حقیقتاً مرد بزرگ و وطن پرستی است که هر وقت مرا می دید و من راجع به مملکت خودم با او صحبت می کردم و در مصالح ایران با او نظریاتی می گفتم می گفت من به شما تحسین می کنم که شما وطن خود را دوست دارید حالا اینکه از انگلیسها من تمجید می کنم دول اتحاد جماهیر شوروی نگویند که من از جنبه بی طرفی خارج شده ام من یک کاری هم با رتشتین وزیر مختار دولت اتحاد جماهیر شوروی داشتم از شیراز که آمده بودم من وزارت مالیه را قبول نمی کردم چهار پنج ماه کار وزارت مالیه با کفالت می گذشت روزی که من به وزارت مالیه رفتم دیدم کسی کاغذ آورد گفت این را رتشتین داده که امضا کنید دیدم اجاره نامه بانک استقراضی است کابینه قوام السلطنه تصویب نامه ای صادر کرده بود که بانک استقراضی برای مدت 30 سال به اجاره تجارتخانه شوروی داده شود و نظر دولت شوروی این بود که چون انبار نداشتند این بانک را برای انبار اجاره بکنند این اجاره را تنظیم کرده بودند آوردند که من امضاء کنم من به مسیو رتشتین پیغام دادم که می خواهم شما را ملاقات کنم گفت من فردا نهار منتظر شما هستم فردا رفتم در سفارت نهار می خوردیم گفت اجاره نامه را چرا امضا نکردید.

گفتم والله حقیقتش این است من استنکاف از امضای اجاره نامه ندارم ولی این اجاره را برای خود شما صلاح نمی دانم گفت چرا گفتم مردم اینطور تصور می کنند که شما آنچه در نتیجه معاهده داده اید می خواهید از ما پس بگیرید شما در این معاهده از قرض گذشته خیلی چیزها به ایران دادید بناهای خودتان را به ایران واگذار کردید ولی این اجاره نامه که شما می خواهید از ما بگیرید وقتی عده ای از اتباع شما در این جا مسکن کردند مردم ایران به شما خوشبین نخواهند بود و خواهند گفت که دولت شوروی آنچه به ما داده است تدریجاً می خواهند از ما پس بگیرند گفت حقیقتاً منهم با شما موافقم و من هیچ متوجه نبودم گفت اجاره نامه را پاره کنید و پس بگیرید من آمدم تصویبنامه را هم پاره کردم و امضا نکردم پس حقیقتاً مأمورین متفقین ما حقیقتاً بعضی ایشان به قدری خوب هستند که هرقدر بخواهیم اظهار تشکر کنیم کم است ولی البته مأمورین بدی هم داشتند که آنها مأمورین استعماری بودند مثل کاکس که آمد در ایران قرارداد وثوق الدوله را با انگلیس گذاشت نمی شود همه را پای هم گذاشت هر دولتی اعضای خوب دارد بد هم دارد البته نظر دولتهای متفقین ما نیست نظریات متفقین ما جز خوبی و احسان چیزی نیست مأمورین آنها فرق می کنند سیاست آن فرق دارد یک مأموری شاید تصور کند که اگر ایران را به طور استعمار اداره بکنند برای دولت خودش خوب باشد یک مأمور هم شاید این نظر را داشته باشد که باید ایران مستقل و آزاد باشد و در کار او هیچکس دخالت نکند البته ما کدام مأمور را می خواهیم و موافقت می کنیم مسلم با آن مأموری که آزادی و استقلال ما را محترم بدارد (صحیح است) قرارداد وثوق الدوله در یک موقع بدی گذشت در وقتی بود که جامعه ملل درست شده بود نظر جامعه ملل آیا این بود که بیایند دول را تحت الحمایه قرار بدهند و با آنها قرارداد ببندند؟

نظر جامعه ملل این بود که دول آزاد باشند مستقل باشند دول اختیارات خود را از دست ندهند و خودشان در هر کاری که می خواهند دخالت بکنند. این نظر جامعه ملل بود چه جهت داشت که قرارداد ملغی شد: یکی اینکه قرارداد را سرپرسی کاکس با نظر دولت انگلیس نبسته بود و البته خود دولت انگلیس هم بعد متوجه شد که این کار خوبی نیست و بعد عدم رضایت ملت ایران.

ملت ایران راضی نبود پس از آن بیانیه ای که دولت آمریکا داد که ما باید همیشه مرهون آن بیانیه باشیم و این بیانیه را من باید یک مرتبه دیگر برای اظهار سپاسگزاری در این مجلس بخوانم:

«تهران سفارت آمریکا دولت ممالک متحده آمریکا به شما دستور می دهد که نزد زمامداران ایران و اشخاص علاقمند این موضوع را که دولت اتازونی از مساعدت نسبت به ایران امتناع ورزیده است تکذیب نمائید.

آمریکا همواره علاقه خود را برای سعادت ایران به طریق بسیار اظهار و ابراز داشته نمایندگانی که از طرف دولت آمریکا در کمیسیون صلح پاریس عضویت داشته اند مکرر کوشش و مجاهدت کرده اند که سخنان نمایندگان ایران را در کنفرانس صلح مورد استماع قرار دهند نمایندگان آمریکا متعجب بودند که چرا مجاهدت آنها بیش از این به تقویت و مساعدت تلقی نمی شود لیکن آمریکائیها قادر نبودند سخنان نمایندگان ایران را باصغاء برسانند و نیز معلوم می گردد که دولت ایران در تهران با مساعی نمایندگان خود در پاریس مساعدت و تقویت کافی نمود دولت آمریکا معاهده جدید ایران و انگلستان را با تعجب تلقی می نماید».

این هم بیانیه ای بود که در آن وقت دولت آمریکا داده است پس وضع قرارداد این بود آن وقت آقا در بیانیه خود این طور مرقوم فرموده اند که قرارداد را من ملغی کردم بنده از آقا سؤال می کنم اگر آقا قبل از الغاء با نمایندگان انگلیسی داخل در مذاکره شده بودند و الغاء کردند پس البته در یک کلیاتی مذاکره کردند که کودتا جزء آن بوده است.

اگر خیر با نمایندگان انگلیس داخل مذاکره نشده بودند به چه ترتیب قرارداد را ملغی کردند قرارداد یک عقد دو طرفی است یعنی یک عمل دو طرفی است، عقد است، عقد محتاج به ایجاب و قبول است اگر یکی از طرفین موافقت نکند فسخ قرارداد ممکن نیست از آقا تعجب می کنم که می گویند مذاکراتی نفرمودند.

چطور قرارداد را ملغی فرموده اند چطور تصور فرموده اند که دولت انگلیس ضعف پیدا کرده باشد که با الغاء قرارداد مخالفت بکند حالا موضوع قرارداد چیست؟

ماده اولش می نویسد دولت انگلستان با قطعیت هر چه تمامتر تعهداتی را که مکرر در سابق برای احترام مطلق استقلال و تمامیت ایران بوده است تکرار می کند.

ماده دوم: دولت انگلستان خدمات هر عده مستشار متخصصی را که برای لزوم استخدام آنها در ادارات مختلف بین دولتین توافق حاصل گردد به خرج دولت ایران تهیه خواهد کرد.

این مستشارها با کنترات اجیر و به آنها اختیارات متناسب داده خواهد شد.

کیفیت این اختیار بسته به توافق بین دولت ایران و مستشارها خواهد بود.

ماده سوم: دولت انگلیس به خرج دولت ایران صاحبمنصبان و ذخایر و مهمات سیستم جدید را برای تشکیل قوه متحدالشکلی که دولت ایران ایجاد آن را در نظر دارد تهیه خواهد کرد.

عده و مقدار ضرورت صاحبمنصبان و ذخایر و مهمات مزبور به توسط کمیسیونی که از متخصصین انگلیس و ایرانی تشکیل خواهد گردید و احتیاجات دولت را برای تشکیل قوه مزبور تشخیص خواهد داد معین خواهد شد.

در واقع دو ماده مهم در این قرارداد هست یکی راجع به مستشاران است یکی راجع به قشون.

اینهم موضوع قرارداد است اگر آقا قرارداد را ملغی کرده بودند چرا بعد از اینکه رئیس الوزراء شدند قشون جنوب را به رسمیت شناخته و چرا مستشار مالیه را که مرحوم مشیرالدوله پس از اینکه رئیس الوزراء شدند بعد از کابینه وثوق الدوله برای تفتیش نفت در کمیسیون انگلیس و ایران به لندن فرستادند ایشان به ایران رجعت دادند همان قشونی را که آقا در تلگراف خودشان مرقوم فرموده اند که در تحت امر ایشان بوده آقا را از این مملکت بیرون کرد و اگر آقا در موقع تشریف بردن احتیاج به بودجه نداشتند چرا از مالیه ایران وجه گرفته و اگر محتاج به بودجه بودند آقا بفرمایند در این 22 سال با چه سرمایه تحصیل علم کردند و با چه سرمایه املاکی جمع آوری کردند.

اهالی یزد که کاغذ و تلگراف تا آنجا چند روز لااقل می رسد از ورود آقا چطور مستحضر شدند و آقا را بعد از 22 سال که نسیا منسیا بوده از روی چه نظر انتخاب نمودند فقط یزدی بودن برای انتخاب کافی نیست من اهل آشتیان هستم و از آشتیان یک رأی هم ندارم از خواص آقا شنیده شد که 2 میلیون تومان اهالی یزد برای تشکیلات حزبی آقا داده اند یزدیها این تمول را از کجا آورده بودند و این سخاوت محیرالعقول را برای چه به خرج داده اند؟

ما زیر بار این حرف نمی رویم، ملت ایران بیدار است ملت ایران به این حرف هم فریب نمی خورند ملت ایران از زمامداران سیاست درخواست تجدید نظر دارد در این سال که محصول ایران چند برابر سالهای قبل است در این سال که علامت خشکسالی آشکار است و باید آذوقه سال آینده هم تأمین شود سیلوی ما دو ماه و نیم هم ذخیره ندارد ایرانی باید خانه خودش را خودش اداره نماید ایرانی حاضر نیست که رؤسای خارجی بگمارد این است موضوع نطق من چون جنبه تاریخی دارد نطقی را که تهیه کرده ام آن را هم می خوانم.

از دوره هفتم تقنینیه که من از سیاست دور شدم قریب 16 سال می گذرد که اغلب در احمدآباد از دهستان ساوجبلاغ به فلاحت مشغول بودم و خیالم ناراحت و از آتیه خود بی نهایت نگران بودم و گاه می خواستم که با پای خود به زندان قصر بروم و در آنجا روحاً و جسماً هر دو مقید بمانم تا اینکه در پنجم تیرماه 1319 بدون جهت و دلیل مرا چند روز در زندان موقت طهران محبوس و از آنجا به زندان بیرجند انتقالم دادند در عرض راه و در زندان دو مرتبه اقدام به خودکشی نمودم و پس از شش ماه تحمل سختی و مشقت از آنجا مرا به احمدآباد آوردند و تحت نظر مأمور شهربانی بودم تا شهریور 1320 که تمام مقصرین سیاسی خلاص شدند حکم آزادی من هم رسید و تصمیم گرفتم که در همانجا بمانم و در سیاست مداخله ننمایم انتخابات این دوره که شروع شد به من نوشتند که دوری از اوضاع صلاح نیست اگر اهل تهران در هفت دوره اخیر نتوانستند به من رأی بدهند در عقیده خود باقی هستند و چون می گویند انتخابات دوره 14 تقنینیه آزاد است می توانند اعتماد خود را به من اظهار نمایند دلیلی نیست که از خدمت سرباز زنم و باز در کنج عزلت و انزوا بمانم اگر امور اجتماعی خوب نباشد امور انفرادی هم بد می شود پس لازم است که اول هر کس در اصلاح جامعه بکوشد و بعد امور انفرادی را اصلاح نماید.

در مقابل این منطق نتوانستم جوابی بدهم و مردد بودم که چه تصمیمی اتخاذ کنم چنانچه قبول نمی کردم می گفتند همه چیز این اشخاص از این مملکت و از این مردم است امروز که موقع خدمت است خودخواهی مانع است که قبول خدمت کنند حالا که قبول کرده ام نمی دانم با این اوضاع چه خدمتی می توانم بکنم اگر حرف حساب در این مجلس اثر نکند و اگر ما در سیاست عالیه مملکت آزاد نباشیم چرا من عرض خود را ببرم و زحمت آقایان را فراهم نمایم؟

معروف است که در استبداد صغیر مشیرالسلطنه صدراعظم محمد علیشاه به مردم گفت شاه مجلس را مرحمت می کند به این شرط که وکلا در سیاست دخالت ننمایند اگر غرض از مجلس آن است که وکیل تابع جریانات شود و با هر چه پیش آید بسازد و دم فرو بندد نه من، تصور می کنم که تمام آقایان همچو وکالتی را نخواهند و قبول ننمایند و اگر وکیل آزاد است و می تواند در مصالح عمومی نظریات خود را اظهار کند وقتی که مصالح عمومی در پیش است از هیچ چیز نباید ملاحظه نماید و باید همه چیز خود را برای خیر و صلاح وطن بخواهد اگر وطن پرستی بد است چرا دول بزرگ هرچه خوب است برای وطن خود می خواهند و اگر دموکراسی خوب نیست چرا این رژیم را به تمام معنی در ممالک خود اجرا می نمایند اگر آزادی جراید مضر است چرا در آن ممالک متعرض جرائد نمی شوند اگر اخلاق خوب مستحسن نیست چرا در هر کجا که نفوذ دارند برای توسعه نفوذ خود مشوق مردمان بد اخلاق نمی شوند؟ مردمان بد اخلاق کسانی هستند که برخلاف مصالح جامعه قیام کنند آنها کسانی هستند که نیک و بد را با هم بسوزانند و از حیثیات هموطنان خود بکاهند با کسی غرضی ندارند، می گویند آنچه را که باید در نفع جامعه بگویند و امیدوارم که ما نمایندگان دوره 14 پیرو این اصل باشیم و ثابت کنیم دولت ایران طالب استقلال است و آن را به هیچ قیمتی از دست نمی دهد ملت می خواهد که خارجی از این مملکت برود و در امور ما مطلقاً دخالت نکند و انتظار دارد که لطفاً و معناً استقلال او را محترم شمارند و چون از مطلب نباید دور شد از مقدمه می گذرم و داخل در موضوع می شوم.

شب سیم حوت 1299 تلگراف شیراز و تهران قطع شد و قریب 3 روز کرسی یکی از ایالات مهم از مرکز بی خبر بود و هر کسی این پیش آمد را به نوعی تعبیر می کرد تا اینکه پرده از روی کار برداشته شد تلگراف سلطان احمدشاه به این شرح رسید: (از تهران به شیراز شب ششم حوت حکام ایالات و ولایات در نتیجه غفلت کاری و لاقیدی زمامداران دوره های گذشته که بی تکلیفی عمومی و تزلزل و آسایش را در مملکت فراهم نموده ما و تمام اهالی را از فقدان یک دولت متأثر ساخته بود مصمم شدیم که با تعیین شخص لایق خدمتگذاری که موجبات سعادت مملکت را فراهم نماید به بحرانهای متوالیه خاتمه دهیم بنابراین به اقتضای استعداد و لیاقتی که در جناب آقای سید ضیاءالدین سراغ داشتیم اعتماد خاطر خود را متوجه به معزی الیه دیده ایشان را به مقام ریاست وزراء انتخاب و اختیارات تامه برای انجام وظایف خدمت ریاست وزراء به معزی الیه مرحمت فرمودیم شهر جمادی الاخر 1339) چون روز گذشته روزنامه رعد امروز در شماره 106 دستخط شاه را منتشر نمود و آن را دلیل برائت مرتکب کودتا دانسته است تذکر می دهم که کودتا شب سوم حوت واقع و دستخط شاه شب 6 حوت به ولایت مخابره شده است و این دستخط در اثر کودتا است و الا سابقه نداشت که یک مدیر روزنامه که نه طی مراحل اداری نموده و نه مقبولیت عامه داشته است یکمرتبه رئیس الوزراء بشود دیگر اینکه در این دستخط اختیارات تامه برای انجام وظایف خدمت ریاست وزراء داده و به آقا مأموریت نداده بود که مردم را حبس کند و نیک و بد را با هم بسوزاند چون من مردد بودم که شخص طرف اعتماد مدیر روزنامه رعد است با دیگران تصمیم گرفتم که در صورت اول تسلیم نشوم و خود را برای هر گونه پیش آمدی حاضر نمایم و پس از اینکه به وسیله رئیس تلگرافتخانه تحقیق و معلوم شد که مدیر روزنامه رعد است تصمیم غیرقابل تردید خود را اجراء نموده و تلگراف زیر را به شاه مخابره نمودم.

(6 حوت 1299 از شیراز بعد از عنوان دستخط جهانمطاع تلگراف بواسطه تلگرافخانه مرکزی زیارت شد و در مقام دولتخواهی آنچه می داند بعرض خاکپای مبارک می رساند که این تلگراف اگر در فارس انتشار یابد اسباب انقلاب و اغتشاش خواهد شد و اصلاح آن خیلی مشکل خواهد بود چاکر نخواست در دولتخواهی موجب این انقلاب شود و تاکنون آن را مکتوم داشته هرگاه تلگراف مزبور برحسب امر ملوکانه انتشارش لازم است امر جهان مطاع مبارک صادر شود که تلگرافخانه انتشار دهد).

بلافاصله پس از مخابره این تلگراف بیانیه رئیس دولت و رئیس کل قوا رسید و مردم بیشتر به عدم صداقت گفته های آنها پی برده و عموم اهل شهر بر علیه حکومت جدید قیام نمودند بطوری که فتح الدوله اهل طهران که در شیراز بود و تلگراف تبریکی به رئیس دولت مخابره نموده بود در خطر جانی واقع شده و قنسول انگلیس او را با خود نزد اینجانب آورد و تقاضای تأمین نمود و آقای سید ضیاءالدین هم چون از اوضاع شیراز مستحضر شد شب 10 حوت این تلگراف را به من مخابره نمود:

بعد از عنوان، آگاهی یافته ام که تلگراف تصدی مرا به شغل ریاست وزراء انتشار نداده گفته اید که [از] حدوث اشکالات احتراز نموده اید رسیدن این خبر به اینجانب معلوم داشت که حضرتعالی از وضعیات تهران بی اطلاع و افق تهران را همانطور تصور کرده اید که قبلاً دیده و عیناً مشاهده کرده اید، نه، چنین نیست دوری مسافت و بی اطلاعی از جریان حضرتعالی را از اطلاعات مفیده محروم داشته است این حکومت جدید التشکیل که با اسلحه و آتش یک سرکرده و نماینده اقتدار قشونی است به کسانی که در معبر او ایجاد اشکالات نمایند جز مشت چیزی نشان نمی دهد و در لحظه واحد جان و مال و عائله انکار کنندگان به عنوان رهینه صداقت آنها در معرض تهدید گذارده و این زبری و خشونت نه برای مصالح شخصی است بلکه برای مصالح وطن است که هر اقدامی را مجوز و مشروع می سازد بنابراین تصور اینکه قرائت دستخط اعلیحضرت اقدس شاهنشاهی ارواحنا فداه محتمل است حدوث اشکالی را تولید کند بالمره فکری نارسا بوده است با کمال اقتدار و با نهایت نیرومندی لازم است وظیفه خود را ایفا نمائید تشکیل این دولت وطنی و اصلاح کننده را هیچکس جز خیانت کار نمی تواند تردید کند آنهم فوراً تنبیه می شود و من در اینجا تمام رجال پوسیده و دروغین را توقیف کردم، ندای اصلاحات داده و با تهور و جسارت قشونی که در تحت امر دارم هر مانع و مشگلی را به هیچ می شمارم حضرت عالی نیز اگر می خواهید نماینده چنین دولتی باشید با جسارت قدم برداشته اصلاحات را در خطه مأموریت خودتان شروع کنید و از تقویت بی نهایت این جانب استفاده نمائید و باور کنید که اشخاص دانشمند و بی غرض را مجالی به دست آمده است و بی پرده همانطور که عادت من است به حضرت عالی شخص شایسته در اصلاحات فارس استفاده کنم به طور متقابل لازم است از صداقت و صمیمیت حضرت عالی آگاه گردم بنابراین منتظرم که خودتان برای خودتان تعیین تکلیف نمائید ولی در عین حال هم خود را از ذکر این نکته که باز یک شمه از صمیمیت و صداقت من است ناچار می بینم و آن این است که انتخاب طریقی جز صداقت و راست گفتاری برای اشخاصی که مرجع این سؤالات من می شوند مصلحت نیست و موجب زیان خودشان می شود امیدوارم بنام وطن و بنام اصلاحات حضرت عالی از آن فاصله بعید آغوش گشوده مرا برادروار در بغل گرفته کمک و مظاهرت خودتان با احترام منافع ملی به من اهداء نمائید روش و منشور خودم در بیانه ای که امر داده ام به ولایات مخابره کنند لا محال ملاحظه و از عقاید این جانب آگاهی یافته اید (ریاست وزراء) به این تلگراف جواب ندادم و چون در بیانیه خود نوشته اند (که قرارداد را ملغی نمودم) عرض می کنم که در 19 میزان 1299 که به ایالت فارس منصوب شدم قرارداد انگلیس و ایران ملغی نشده بود نخواستم به قشون جنوب رسمیت بدهم و به امر من کارگذاری کل بنادر این تلگراف را به مرکز مخابره نمودم:

اداره پلیس جنوب که از قرار مذکور 3 هزار نفر است کتباً و شفاهاً با وجوحاتی [که] داشته و دارند و در مواقع رسمی و اعیاد هم حاضر می شدند مستدعی است تکلیف معین فرمائید که روابط آنها از چه قرار باید باشد.

نمره 2630ـ 19 میزان کابینه مرحوم مشیرالدوله تلگراف مرا بلاجواب گذارد و چون سابقه را تایید نکرد اینطور صلاح دیدم که به قشون جنوب رسمیت ندهم و با آنها رسماً مکاتبه نکنم و سلام رسمی را که در آن وقت در سال یکی دو دفعه محدود نبود و در تمام اعیاد مذهبی انعقاد می یافت ترک کنم و آنها را نپذیرفتم ولی آقا که قرارداد را ملغی نموده بود معلوم نشد به چه دلیل قشون جنوب را  به رسمیت شناخت و آنها را به موجب تلگرافی که قرائت می شود به طهران احضار نمود.

«تلگراف رمز شب 12 حوت از تهران به شیراز ایالت جلیله فارس برای اطلاع حضرتعالی اعلام می دارد به فرمانده قشون جنوب امر شده است که یک ستون قشون با توپخانه به طهران اعزام دارند».

(11 حوت نمره 1401 ریاست وزراء سید ضیاءالدین طباطبائی)

[«]وصول این تلگراف بر تأثرات عمومی افزود و هر کس که روزنامه های گلستان رجب 1339 و استخر 24 حوت و بیانیه شورای مطبوعات 25 حوت و عصر آزادی 20 حمل 1300 را بخواند می تواند به وطن پرستی اهالی فارس و حقیقت افکار عمومی متوجه گردد اهالی روز به روز بر مقاومت خود افزودند و من به هیچ یک از تلگرافات آقا جواب ندادم و در نتیجه مذاکرات با آقای کلنل فریزر فرمانده کل قشون جنوب این تلگراف را مخابره نمودم:

از شیراز به طهران بعد از عنوان نظر به آثار پیش آمدی محتمل الوقوع و کسالت مزاجی که بغتتاً عارض شده چاکر را از تحمل زحمت فوق العاده و مقاومت ممنوع می نماید و تا ورود آقای قوام الملک از محال ابوابجمعی خودشان به هر زحمت باشد حوزه ایالتی را مراقبت می نماید و بعد از ورود ایشان امر امر مبارک خواهد بود. 16 حوت 1299 شمسی»

غرض از آثار پیش آمدهای محتمل الوقوع که در این تلگراف نوشته شده همان خلع سلطان احمدشاه از سلطنت ایران است که برای من مثل روز روشن بود زیرا موقعی که شاه در لندن حاضر نشد در دعوت رسمی دولت انگلیس از قرارداد اسمی ببرد و آن را بشناسد با اینکه ناصرالملک به او گفته بود اگر مقاومت کند از سلطنت خلع می شود شاه وطن پرست بر مقاومت خود افزود و از قرارداد اسمی نبرد برای شاه چه بالاتر از این که امروز نامش به نیکی برده شود حوادثی که موجب بلندی نام می شود کم است و شاید در عمر کسی به این حوادث تصادف نکند خوشبخت کسانی که از این حوادث استفاده کنند و بدبخت آنهائی اند که خود را مطیع پیش آمد نموده و با هر ناملایمی بسازند در سلسله سلاطین قاجار هفت نفر سلطنت نمودند که از آنها فقط دو نفر پادشاه نامی شده اند اول مظفرالدین شاه است که در سلطنت او آزادی نصیب ملت شد و بعد احمدشاه است که تن به اسارت نداد و از سلطنت گذشت ای کاش که این پادشاه جوانبخت به کودتا تسلیم نمی شد و زودتر مقام را ترک می کرد. از شاه جوابی نرسید و معلوم نبود که با نظریات من موافقت می کند و مرا به ایالت فارس باقی می گذارد یا اینکه منتظر است قوام الملک از فسا بیاید و افکار عمومی را ساکت کند و بعد استعفای مرا قبول نماید چون احساسات روز به روز بیشتر مردم که آشوب طلب می خواستند از اوضاع سوء استفاده کنند مقاصد خود را انجام دهند برای جلوگیری از اغتشاش در حوزه ایالتی و تحریکات متنفذین در 24 حوت از اعیان شهر این پیشنهاد رسید:

                                                                                                شیراز 4 رجب 1339 مطابق 24 حوت 1299

(بعد از عنوان چون پاره ای بی نظمیها در اطراف این ایالت شروع شده سارقین دست به کار هرزگی و شرارت زده در ظرف این چند روز چندین اتفاق غیر منتظر افتاده و ناامنی دارد انتشار پیدا می نماید و در این موقع بعضی هنگامه طلبها ممکن است برای تائید بی نظمی و به هم خوردگی به بعضی عملیات بپردازند لازم است تلگرافاتی که به تلگرافخانه فرستاده می شود در تحت نظر ایالت باشد استدعا می شود به ریاست تلگرافخانه مرکزی امر و مقرر فرمائید تلگرافاتی که به نقاط گفته می شود قبل از اینکه به نظر کارگذاران حضرت اشرف عالی برسد مخابره ننمایند و تلگرافات مخل نظم و صلاح مملکت را توقیف فرمایند. ابوالقاسم نصیرالملک ـ مؤیدالملک ـ محمد باقر لطفی ـ نوری فضلعلی ـ رئیس نظمیه و سه امضاء دیگر)

پس از اینکه پیشنهاد مزبور اجرا شد آقای ماژرمید قنسول انگلیس مرا ملاقات و اظهار نمود که آقایان سردار فاخر و مشارالدوله تلگرافی از طهران به شیراز مخابره نموده اند که به مقصد نرسیده است من جواب دادم نظارت رئیس تلگرافخانه راجع به تلگرافی است که از شیراز به خارج مخابره می شود و در تلگرافی که از خارج به شیراز می رسد حق تفتیش ندارد و باید بلادرنگ آنها را به مقصد برساند معلوم شد که اظهارات من ایشان را متقاعد نکرد و بعد این مراسله را به من نوشتند.

«فدایت شوم واقعاً از زحمت دادن به حضرت اشرف خجالت می کشم اما چاره ندارم عرض شود که چند روز قبل خدمتشان عرض کردم که از قراری که جناب وزیر مختار فرموده بودند بنا بود که آقای سردار فاخر و مشارالدوله یک تلگرافی کنند به جناب آقای حشمت الممالک آن وقت از ایشان پرسیدم که همچو تلگراف رسیده است یا خیر فرمودند که هنوز خیر چند روز که گذشت از جائی شنیدم که واقعاً رسیده بود ولیکن به آقای مزبور ندادندش حالا هم وزیر مختار سؤال می کند که تلگراف رسید یا خیر خدمت ایشان چه جواب بدهم اگر از جائی جلوگیری از دادن این به صاحبش شده باشد تا یک اندازه برای این جانب جواب دادن به وزیر مختار مشگل است چه کنم دوستدار شما ماژرمید.»

من یقین دارم که آقایان مخابره کنندگان تلگراف با تقاضای آقای وزیر مختار انگلیس موافقت نموده تلگرافی به شیراز مخابره نکرده اند و الا سهل بود که به اسم کمپانی که آن وقت دایر بود و تحت تفتیش ایالت هم نبود تلگراف دیگری مخابره کنند و قنسول انگلیس را از من مکدر ننمایند دو روز بیشتر به عید نمانده بود که چند نفر از اعیان من جمله مرحوم نصیرالملک که قبل از اینجانب به علت تقصیر سیاسی در حبس بود به ملاقات من آمدند و پیشنهاد نمودند که روز اول سال سلام منعقد شود و نظریه خود را این طور بیان نمودند که چون قشون جنوب را رسماً دولت شناخته است اگر سلام منعقد نشود مخالفتی است که با قشون جنوب و دولت هر دو می شود و ممکن است که دولت به قشون نامبرده دستوراتی دهد و بدبختیهای سابق ما باز تجدید شود اگر شاه استعفای شما را قبول کرد همه باید از قشون جنوب که قشون ایران شده اطاعت کنند و اگر ننمود شما می توانید باز نظریات خود را تعقیب کنید این بود که روز اول حمل سلام منعقد شد و دویم حمل هم شاه استعفای مرا به موجب این تلگراف قبول کرد.

از تهران به شیراز بعد از عنوان استعفای شما از ایالت فارس به تصویب جناب رئیس الوزراء قبول شد لازم است کفالت امور ایالتی را به قوام الملک تفویض نموده فوراً حرکت نمائید.»

چون شاه به فوریت احضار نمود و ظن قوی بود که آقای سید ضیاءالدین طباطبائی مرا توقیف کند متجاوز از 40 روز در قریه سیدان که تا شیراز 16 فرسخ است ماندم و در این اثنا از آقای آرمیتاژ اسمیت کارتی رسید مشارالیه پس از انعقاد قرارداد وثوق الدوله به سمت مستشاری در مالیه ایران دخالت داشت کابینه مشیرالدوله که بعد از کابینه وثوق الدوله تشکیل شد از نظر اینکه قرارداد اجرا نشود او را به لندن فرستاد که شرکت نفت جنوب را تفتیش کند و آقای سید ضیاءالدین طباطبائی با اینکه قرارداد را الغا نموده بود آقای آرمیتاژ را برای تصدی شغل سابق به تهران احضار نمود و باز در وزرات مالیه دخالت داد مقصود آرمیتاژ از فرستادن کارت این بود که مرا ملاقات کند و من هم برای اینکه زمامداران وقت به این ملاقات محملی نبندند و آن را پیراهن عثمان نکنند و به من زحمت نرسانند امتناع نمودم.

چون برای ورود آقای نصرةالسلطنه قائم مقام من زمینه تهیه شده بود و در 18 ثور ایشان وارد شیراز شدند دیگر صلاح ندانستم که در خاک فارس بمانم به قصد طهران حرکت نمودم در قهیار امنیه ناشناسی را دیدم که مرا از دستور دولت مطلع کرد و گفت که اگر در اصفهان بمانم اداره امنیه مرا توقیف می کند و چناچه از شهر خارج شوم به مرکز اطلاع می دهد که به واسطه عدم توقف من در اصفهان دستور بلا اجرا ماند این بود که از شهر گذشتم و در قریه گز که سه فرسخ است تا اصفهان سه روز ماندم و با بلدی که آقای غلامحسین بختیار سردار محتشم فرستاده بودند وارد چهار محال شدم و چند روز بعد کابینه سیاه سقوط کرد.

در 14 جوزی 1300 تلگرافی از قوام السلطنه رسید که مرا برای پست وزارت مالیه به شاه معرفی کرد پس از ورود به تهران آقای آرمیتاژ که خود را عضو وزارتخانه من می دانست به دیدن من آمد قیافه ایشان به قدری شریف و جذاب بود که می گفتم ایکاش منافع متعارضه بین ما نبود و می توانستم با ایشان همکاری کنم نه می خواستند از مالیه ایران دور شوند و نه حب وطن به من اجازه می داد که ورود ایشان را در مالیه تصدیق کنم و قرارداد از بین رفته را تجدید نمایم کابینه قوام السلطنه هم که خواست ما را دست به دست دهد نتوانست شرح قضیه این است که می خواست اوراقی به امضای آرمتاژ و من منتشر شود که سرمایه داران خارجی و داخلی به امضای ما دو نفر اعتماد کنند و آنها را خریداری نمایند و گره از کار وزارت جنگ که احتیاج مبرمی به وجه داشت بگشایند مرا به هیئت دولت دعوت نمود و با اینکه سردار سپه مایل بود این کار بشود و در هیئت دولت هم بود که از ایشان ملاحظه کنم امتناع نمودم و مدتی بعد که با ایشان در امور مملکتی مذاکره می شد به من گفت که از جواب شما در آن جلسه طوری عصبانی شدم که می خواستم همانجا با شما گلاویز شود گفتم اگر می شدید در من اثری نمی کرد زیرا به هیچ قیمتی حاضر نمی شدم که مستشار انگلیسی در امور مالیه دخالت کند و قرارداد را تجدید نمایند.

چند ماهی کار وزارت مالیه بدون وزیر می گذشت و آرمیتاژ هم برای این که میخش محکم شود کار جدی نمی کرد و امور به کام دوستان می گشت بعد از آنکه آرمیتاژ مأیوس شد قصد حرکت نمود و روزی که به بازدید او رفتم از من طوری پذیرائی کرد که هیچوقت فراموش نمی کنم و یقین دارم که اگر با او موافقت می کردم عشری از اعشار آن احترامات را به من نمی کرد اینجاست که باید به عظمت اخلاقی ملت انگلیس پی برد از آنچه گذشت معلوم شد که آقا در بیانیه خود قرارداد را الغاء نمود و بعد آن را عملاً اجرا کرد.

آقا در تلگراف 6 حوت می نویسد «با قشونی که تحت امر دارم هر مانع و مشکلی را به هیچ می شمارم» معلوم نیست این قشون به چه ترتیب تحت امر او درآمد بسیار مشکل است که کسی صاحبمنصب نظامی نباشد و مرکز اتکائی هم نداشته باشد و قشون که تحت سرپرستی اسمایلز انگلیسی است مطیع خود کند و موقعی که وارد تهران شد قشون مرکزی مقاومت نکند و ساکت بماند و شاه هم تسلیم شود اگر این قشون تحت امر آقا بود چرا رئیس آن خود را در عرض آقا گذاشت و بیانیه ای مثل بیانیه خود آقا داد آیا می شود گفت که به کم دسته قزاقی که تحت امر خارجی است انقلاب کنند و ملت را به راه راست دلالت نمایند؟

آیا به وسیله یک بیانیه پوچ می توان انقلابی شد و یا اینکه دعوی اصلاحات کرد کدام آدم بی بصیرتی است که به این حرفها گول بخورد اگر فرمایشات آقا اساس داشت و اگر نظریاتشان در خیر مملکت بود چرا رجال وطن پرست را توقیف و حبس نمود؟

اشخاص وطن پرست ملت را حقیر نمی کنند و به افکار عمومی احترام می گذارند تا در بروز حوادث آنها را پشتیبان خود کنند و هرکس که به ملت خود احترام نکرد پشتیبان او جای دیگر است.

به اتکای قوای خارجی قیام نمودن و به روی هموطنان تیغ کشیدن و آنان را توهین کردن و حبس نمودن کار وطن پرستان و آزادمردان نیست.

آقا را چه واداشت که پیرامون این عملیات برود و چه باعث شده بود که صالح و طالح را حبس کند و در اصلاحات باید اشخاص بد را از کار خارج نمود و محاکمه و محکوم کرد.

اگر مقصود انقلاب بود خوب است آقا توضیح دهد که در ایران زمینه برای چه انقلابی حاضر بود و با چه اشخاصی می خواست هادی انقلاب شود و روزگار ثابت کرد نه مصلح بود و نه انقلابی و مأمور بود کابینه محللی تشکیل دهد تا از ترس او مردم به سردار سپه ملتجی شوند و به او اهمیت بدهند تا او به مقصود خود برسد.

هرگاه قانون مجازات عمومی در آن زمان بود آقا را من روانه دادگاه می نمودم چون قانون نبود و عقاب بلابیان هم بی مورد است آقا مشمول فقره دهم از ماده 12 قانون انتخابات است که «مقصرین سیاسی که بر ضد اساس حکومت ملی و استقلال مملکت قیام و اقدام کرده اند حق انتخاب شدن ندارند».

  در آخر دوره ششم که انتخابات دوره هفتم شروع شده بود و دولت مداخله می کرد توسط مرحوم تیمورتاش از شاه وقت ملاقات خواستم و اظهار نمودم که اگر دولت می خواهد برخلاف مصالح مملکت اقدام کند و قرار و قراردادی منعقد نماید و مثل اینکه وثوق الدوله از نظر گذشتن قرارداد در انتخابات دوره چهارم مداخله کرد البته انتخابات دوره هفتم هم باید آزاد نباشد ولی اگر شاه مقصودی غیر از اصلاح مملکت ندارند خوب است که در انتخابات مداخله نکنند تا نمایندگان حقیقی مملکت به مجلس وارد شوند و از مصالح عمومی دفاع نمایند.

شاه تیمورتاش را خواست و از او سؤال کرد که مگر در انتخابات مداخله می کنید؟ جواب داد نه!

پس از آن گفت دکتر مصدق را قانع کنید جعلیات را تکذیب کنید! در اطاق تیمورتاش از انتخابات تهران که دخالت دولت در آن اظهر من الشمس بود مذاکره شد چنین اظهار نمود که در حضور اعلیحضرت غیر از آنچه گفتم چیز دیگری نمی توانستم بگویم بیائید با هم صلح کنیم و لیست مشترکی که شش نفر از دولت و شش نفر از ملت باشند (مدرس، مشیرالدوله، مستوفی الممالک، مؤتمن الملک، تقی زاده، دکتر مصدق) ترتیب دهیم و قضیه را به این طریق حل کنیم چون راه حلی که مرحوم تیمورتاش پیشنهاد نمود با نظر من که آزادی انتخابات بود تطبیق نمی کرد انتخابات همانطوری که دولت می خواست جریان خود را طی کرد.

معروف است که بعد از خاتمه انتخابات مرحوم مدرس از رئیس شهربانی وقت پرسید که در دوره ششم من قریب 14هزار رأی داشتم در این دوره اگر از ترس شما کسی به من رأی نداد پس آن رأیی که من به خودم دادم کجا رفت؟

این است مختصری از مفصل انتخابات آن دوره و ادوار بعد طرز ورود آقا بعد از 22 سال به ایران و اینکه فوراً از یزد انتخاب شدند ثابت می کند که آقا باز برای کاری مأمور هستند بسیار جای تأسف است که وعده های سهیلی و تدین راجع به  عدم دخالت در انتخابات لباس عمل نپوشید و در هر کجا هم تحت نفوذ واقع نشدند انتقادات بسیار نمودند و ناموس مملکت را به باد دادند ایکاش این قبیل اشخاص یک روز دیگر اگر می شد شاگرد دبستان سید یزدی بودند شخص موثقی نقل می کرد که در زمان صدارت حاج میرزا حسین سپهسالار او را خواست و گفت که چون تو اولاد رسولی توبه کن تا نزد شاه از تو شفاعت کنم سید یزدی گفت من دزدم ولی راستگو [و] صدیقم و تاکنون با کسی عهدی ننموده ام که از آن تخلف نمایم من از مرگ هراسی ندارم من می خواهم کشته شوم و کسی را به دروغ امیدوار نکنم من به دوستی [احتمالاً درستی صحیح است] و راستی ایمان دارم و خود را فدای عقیده می نمایم.

من نمی توانم عهدی ببندم که بعد وفا ننمایم هرقدر سپهسالار اصرار نمود اظهار ندامت نکرد ایکاش می گفت گوش دروغگو را باید برید تا صورتاً هم مصداق حقیقی (ومن یشا به آیه فما ظلم) باشد.

نظریات من در عدم صلاحیت آقا و طرز انتخابشان معلوم شد ولی ممکن است کسانی که از دوره دیکتاتوری استفادات کلی نموده و باز خواهان آنند اینطور اظهار کنند که مملکت محتاج اصلاح است و از خود گذشته هم کسی نیست پس باید با آقا موافقت نمود که ما را به شاهراه ترقی هدایت کند جواب آنها این است که جامعه را با دو قوه می شود اصلاح کرد قوه اخلاقی که مخصوص پیغمبران و خوبان است و قوه مادی ما که از نیکان نیستیم پس آقا باید بگوید که با کدام قوه می تواند خود را به مقصود رساند.

آیا کسی هست بگوید که مرکز اتکاء آقا ملت ایران است به خاطر دارم که سردار سپه رئیس الوزراء وقت در منزل من با حضور مرحوم مشیرالدوله و مستوفی الممالک و دولت آبادی و مخبرالسلطنه و تقی زاده و علاء اظهار کرد که مرا انگلیس آورد و ندانستند با کی سرو کار پیدا کردند آنوقت نمی شد در این باب حرفی زد ولی روزگار آن را تکذیب کرد و به خوبی معلوم شد همان کس که او را آورد چون دیگر مقید نبود او را برد.

دیکتاتور با پول ما و به ضرر ما راه آهن کشید و 20 سال برای متفقین امروز ما تدارک مهمات دیده عقیده و ایمان و رجال مملکت را از بین برد املاک مردم را ضبط و فساد اخلاق را ترویج و اصل 28 قانون اساسی را تغییر داده و قضاوت دادگستری را متزلزل کرد و برای بقاء خود قوانین ظالمانه وضع نمود چون به کمیت اهمیت می داد بر عده مدارس افزود به کیفیت معرفت به اروپا فرستاد سجیه آنها را ناتوان و معدوم کرد.

اگر به تدریج که دختران از مدارس خارج می شدند حجاب رفع می شد چه می شد رفع حجاب از زنان پیر و بی تدبیر چه نفعی برای ما داشت.

اگر خیابانها آسفالت نبود چه می شد و اگر عمارتها و مهمانخانه ساخته نشده بود به کجا ضرر می رسید من می خواستم روی خاک راه بروم و وطن را در تصرف دیگران نبینم، خانه در اختیار داشتن به از شهری است که دست دیگران است. این است کار سیاستمداران وطن پرست که کسی را آلت اجرای مقصود قرار می دهند و پس از اخذ نتیجه از بردن او به مردم منت می گذارند.

برفرض که با هواخواهان این رژیم موافقت کنید و بگوئیم دیکتاتور به مملکت خدمت کرد در مقابل آزادی که از ما سلب کرد چه برای ما کرد.

اگر موجب ارتقاء ملل حکومت استبدادی است دولت انگلیس و آمریکا روی چه اصلی حائز این مقام شده اند اگر رژیم دیکتاتوری سبب ترقی ملل بود چرا دول محور از بین می روند هیچ ملتی در سایه استبداد به جایی نرسید آنها که دوره 20 ساله را با این دوره که از آزادی فقط اسمی شینده ایم مقایسه می کنند و نتیجه منفی می گیرند در اشتباه اند زیرا سالها لازم است که به عکس العمل دوره 20 ساله خاتمه داده شود.

دیکتاتور شبیه به پدری است که اولاد خود را از محیط عمل و کار دور کند و پس از مرگ خود اولادی بی تجربه و بی عمل بگذارد پس از مدتی لازم است که اولاد او مجرب و مستعد کار شوند یا باید گفت که در جامعه افراد در حکم هیچ اند و باید آنها را یک نفر اداره کند این همان سلطنت استبدادی است که بود مجلس برای چه خواستند و قانون اساسی برای چه نوشتند و یا باید گفت که حکومت ملی است و تمام مردم باید غمخوار جامعه و در مقدمات آن شرکت نمایند در این صورت منجی و پیشوا مورد ندارد.

اگر ناخدا یکی است هر وقت که ناخوش شود کشتی در خطر است و وقتی که مرد کشتی به قعر دریا می رود ولی اگر ناخدا متعدد شد ناخوشی و مرگ یک نفر در سیر کشتی مؤثر نیست آقا اگر غمخوار این ملتند و به ترقی و تعالی وطن معتقدند و نمی خواهند به عناوین هیچ وپوچ به آتش نفاق دامن زنند باید خود را فوق دیگران ندانند و بگذارند که در سایه آزادی جامعه خودش کشتی متلاطم را به ساحل نجات رساند.

ما نمایندگان باید قبل از هر چیز به ایران نظر کنیم و منافع عموم را به منافع شخصی خود ترجیح دهیم ما همه اهل یک مملکت و زاده یک وطنیم ما باید کاری کنیم که قواعد مملکت صرف خیر و صلاح شود ما باید بدانیم که نفاق برای ما بسیار مضر و گران است یک وقتی از فرط نادانی و جهل در شیخی و متشرعی اختلاف داشتیم زمان دیگر در استبداد و مشروطه مباحثه نمودیم پس از آن اختلاف در آزادی و دیکتاتوری و بعد تغییر فورم بود اکنون باز برای اصلاحات معنویات دچار تغییر کلاه شده ایم.

آقا وقتی می توانند کار کنند که در مجلس را ببندند و یا آن را قرق کنند و مثل ایام کابینه سیاه جراید را تعطیل کنند با این مجلس که می خواهد ثابت کند طلیعه آزادی است کار آقا بسیار دشوار است به عقیده من باید از خود رفع زحمت کند. و از مجلس برود و غیر از این راه دیگری ندارد.

آنهائی که می گویند در نهم آبان 1304 من توانستم اوضاع وخیم 20 ساله را پیش بینی کنم و دیگران نتوانستند بیان واقع نیست من از جان خود گذشته و هم قطارانم از دادن یک رأی نخواستند امتناع کنند باز من آتیه را می گویم خدا کند که این دفعه با من همراه باشند آقا مثل نهر کوچکی است که به رود تیمس متصل شده باشد هر قدر که آب از نهر پیش برود بر توسعه نهر می افزاید و آب زیاد مساحت زیادی را فرا می گیرد اگر امروز با خاک می شود از عبور آب جلوگیری نمود اعتبارنامه ایشان که تصویب شد و حزب حلقه که بر شعبات خود افزود و قوت گرفت با توپ جدیدالاختراع این جنگ هم نمی شود مقاومت کرد.

آقا امروز از آزادی مطبوعات صحبت می کند و از اصلاح معنویات نمی دانم مقصودشان چیست سخن می راند ولی میخ خود را که محکم نمود زمینه دوره شوم دیگری را تهیه و جامعه را گرفتار خواهد کرد.

چه ضرورت دارد که ما امروز خود را گرفتار کنیم و چه لزومی دارد که هموطنان را نگران نمائیم آقایان نمایندگان بیائید دوره بدبختی را تکرار نکنید بیائید به جامعه ترحم نمائید جوانان روشنفکر مملکت را دچار شکنجه و عذاب ننمائید بیائید علمداران آزادی را به دست میرغضبان ارتجاع نسپارید بیائید ثابت کنید که این مجلس خواهان عظمت و بزرگی ایران است.

آقای سید ضیاءالدین ـ خدا را شکر که زنده ماندم تا در روزهای محنت وطن ندای هموطنان را شنیده جان بی مقدار خود را در طبق اخلاص نهاده تقدیم نمایم. پس از 23 سال غربت از ایران، پس از 23 سال عزلت و انزوا و آوارگی امروز افتخار دارم در این محوطه این که خاطره های شیرین و تلخ و فراموش نشدنی از آن دارم حضور پیدا کنم.

امروز اگر تیرهای تهمت، بدنامی، افترا، ناسزا به من پرتاب می شود افسرده نیستم زیرا 37 سال پیش با همین اسعد (اشاره به آقای رئیس مجلس) با پدر این اسعد با برادر همین اسعد و با هزاران آزادی خواه دیگر در همین محل از دهانه های توپ، گلوله بر سر ما می بارید و ما تحمل کردیم و امید خود را از آتیه ایران سلب نکردیم بطوری که آقایان می دانند 23 سال بود از ایران دور بودم و خیال مراجعت را نداشتم پس از وقایع شهریور دوستانم از تهران و ولایات به من مراجعه کردند و تقاضا نمودند که به ایران برگردم، خودداری کردم، شش ماه، یک سال، دو سال گذشت بالاخره چونکه همیشه جوانمرد بودم و جوانمردی را صفت خود و آباء و اجداد خود می دانستم دیدم سرزمینی که مرا تربیت کرده، بزرگ کرده من به او قرض داشتم و در حداقل دعوت دوستانم را باید بپذیرم این بود که به ایران مراجعت کردم. پس از مراجعت به ایران در خیال این نبودم که وکیل شوم یا وزیر شوم و یا رئیس الوزراء شوم یا رئیس مجلس شوم هیچکدام از اینها نبود 23 سال قبل که رئیس الوزراء فعال مایشاء ایران بودم اگر می خواستم اگر مایل بودم این درجه فهم و ادراک در من بود این درجه از بازیهای تهران واقف بودم که با این و آن بسازم و در همان مسند باقی باشم ولی من نخواستم به قیمت خرابی ایران به قیمت محو یک ملتی زمامدار شماها باشم این بود که طالب نبودم و ترک کردم و رفتم پس از ورود من به تهران شنیدم اهالی یزد مرا به سمت وکالت مجلس شورای ملی انتخاب کرده اند، تعجب کردم زیرا چنانچه عرض کردم قصد اشغال مقامی را نداشتم گفتم بعد از 23 سال مردم ایران مملکت محنت زده خود را ببینم اگر توانستم خدمتی می کنم اگر نتوانستم خدمتی بکنم یا در ایران می مانم یا چنانچه 23 سال از این مملکت دور بودم باز هم مراجعت می کنم خبر وکالت بنده از یزد مرا تکان داد ولی نمی خواستم قبول کنم زیرا به کسی ننوشته بودم و از هیچیک از رفقا و دوستان خودم یا اهالی یزد تقاضا نکرده بودم در همین حال دچار یک محظوری شدم و آن این بود که 32 سال قبل اهالی یزد پدر مرا به سمت وکالت مجلس شورای ملی انتخاب کردند 24 سال پیش هم خود من وکیل شدم که وقایع کودتا پیش آمد. این مرتبه سوم بود اخلاقاً نمی توانستم به اهالی یزد بگویم: که من شانه خود را از زیر بار مسئولیت خالی می کنم اصرار اهالی یزد و تلگرافات متوالی که به من مخابره کردند و اصرار دوستانم باعث شد که من وکالت را قبول کردم به علاوه یک دلیل دیگری هم داشت در 24 سال پیش روزی که از خود گذشتم و وجود خود را مؤثر در نجات و استقلال ایران قرار دادم روز خطر بود امروز هم روز خطر بود چونکه خطر را دیدم آمدم اینجا بایستم برای اینکه اگر بتوانم به ملت خودم به وطن خودم به ایران عزیز خدمت بکنم و چنانکه عرض کردم مدعی هستم وجود من مؤثر در سیاست و استقلال ایران بود و عنقریب به فاصله چند دقیقه آقایان خواهند شنید (خطاب به آقای دکتر مصدق ـ اگر صدای بنده یک قدری بلند است برای این است که حضرت عالی بشنوید) از دو ماه به این طرف شنیده شد که با اعتبارنامه من مخالف هستند.

دوستان من نگران بودند من هم نگران بودم ولی نگرانی من از این بود که مبادا اعتبارنامه من با سکوت و خاموشی بگذرد و مجبور شوم از یکی از دوستانم خواهش کنم با اعتبارنامه من مخالفت کند زیرا اگر مخالفت نمی شد یک حقایقی را نمی توانستم بگویم ممنونم از صمیم قلب که این زحمت را حضرت عالی و بعضی از آقایان دیگر از من رفع فرمودید.

چون منتظر چنین روزی بودم زیرا 23 سال سکوت کردم هر دشنامی هر ناسزائی هر تهمتی هر افترائی را قبول کردم و حاضر نشدم برای وجاهت خود برای تبرئه خود اسراری را فاش کنم که مصالح عالیه ایران را به خطر اندازم. 24 سال تحمل، 24 سال صبر کافی بود آقای دکتر مصدق السلطنه بزرگترین فداکاری من در دوره زندگانی من این بود که سکوت کردم و آنچه را که می دانستم نگفتم و پرده حقایق را پاره نکردم و آقایان بعضیها می گویند چرا در عرض مدت 20 سال که از ایران دور بوده ام سکوت کرده ام در روزهائی که بدبختیهای ایران را دیدم چرا صدای خود را در نیاوردم اکنون دلیلش را به جنابعالی و آقایان عرض می کنم، تا 4 سال 5 سال بعد از کودتا تمام جراید، مجلس شورای ملی، جوانها، پیرها، روشنفکرها، تاریک فکرها همه از اوضاع راضی بودند، شکایتی نبود پیش آمد کودتا سبب خوشبختی و اصلاحاتی که در مملکت شده بود مایه امیدواری آتیه بود که من در مملکت خارجه بودم جز ایرانیانی که به اروپا برای تحصیل یا گردش می آمدند کسی را نمی دیدم همه اظهار مسرت از پیش آمدها می کردند و بعضی هم راست یا دروغ اظهار تأسف می کردند که دست شما از بازیگری در بازیهای ایران کوتاه شد. این احساسات مردم و ملت بود این ترتیب باقی بود تا زمان تغییر رژیم سلطنت تا آن تاریخ دلیل نداشت که من در ممالک خارجه بوده از وطن خودم در خارجه حرفی بزنم از 305 تا 310 باز آثار ظاهریه خوب بود و اگر چه در معنی و باطن بعضیها ناراضی بودند لکن به طور کلی طبقات هیئت اجتماعیه راضی بودند و مخصوصاً سالی 200 نفر محصل و جوانها به اروپا می آمدند و آمدن این جوانها نتیجه ثمره نخلی بود که من کاشته بودم.

می دیدم خیلی خوب هر سال جوانها می آیند تحصیل می کنند، هر سال چند صد نفر جوان می آیند چه می کنند.

پس دلیل نداشت تا سنه 1310 شکایتی بشود اما از سنه 1310 به بعد که دیکتاتوری در ایران تشکیل شد وضع مملکت به جائی رسیده بود که اگر در پاریس یک روزنامه فرانسوی دو سطر بر ضد شهریار ایران می نوشت فردا دولت مناسبات خود را با ملت فرانسه قطع می کرد. سفارت ایران را از پاریس احضار می کردند و سفارت فرانسه را از ایران بیرون می کردند.

آن رعب که تهران را گرفته بود در خارج هم تأثیری داشت در نتیجه یک همچو موقعی من کجا می توانستم چیزی بگویم یا صدای خود را در بیاورم یا بنویسم و وقتی که نوشتم به چه وسیله ای به ایران بفرستم و یا وقتی که فرستادم چند صد نفری که کاغذهای من به آنها می رسد به محبس نیفتند پس من اگر این کارها را نکردم خدمتی به ایران کرده ام (صحیح است).

اما راجع به آقای دکتر مصدق و اظهاراتی که فرمودند من انتظار نداشتم که ایشان در ضمن صحبت از یک حدودی که محاورات رجال سیاسی آنها را قبول کرده اند خارج شوند و من منتظر نبودم که یک چیزهائی را به من بگویند که من یک چیزهائی را برخلاف میل خودم عرض کنم و به جناب آقای رئیس مجلس اطمینان می دهم که آنچه عرض می کنم به قصد اسائه ادب نیست و اگر یک حقایقی به خودی خود وقیح است تقصیر من نیست آقای دکتر را بنده می دانم و سابقه هم دارم با من غرض شخصی داشتند جز غرض شخصی چیز دیگری نبود این غرض شخصی ایشان در جای خود باقی است ولی ایشان یک نکته ای را فراموش کردند فرمودند وقتی اینجا تشریف آوردند که 20 سال بود از ملت ایران دور بودند این ادعای ایشان هم صحیح است به این معنی که خیال می کنند هنوز مردم ایران را با عوام فریبی می شود اغفال کرد غافل بودند که در این مجلس شورای ملی عناصر مشخص و ممیزی هستند که اعمال فداکارانه را از اظهارات عوام فریبانه جدا می کنند این حقیقتی است که با آقای دکتر مصدق السلطنه یک اختلاف اساسی موجود است و آن این است که من از بدو زندگی خود عوام فریب نبوده ام و عوام فریبی را بزرگترین خیانت به هیئت اجتماعیه می دانم، اگر آقای دکتر مصدق السلطنه و امثال ایشان عوام فریب نبودند و حقایق را به مردم می گفتند ایران سرنوشت دیگری پیدا می کرد.

در جنگ بین المللی در 1914 که مخاطراتی متوجه ایران شد فقط سید ضیاءالدین بود که در روزنامه اعلام کرد ایران نباید با دولت روس و انگلیس جنگ بکند و از در ستیزه در آید. بی عدالتیهای آنها را تحمل کنند و صبر کنند و منتظر روز بهتری شوند شما و امثال شما آقای دکتر مصدق برای وجاهت خودتان، برای اموال خودتان، برای منفعت خودتان که از مستوفی گری و خرید خالصه و کاغذسازی و چه و چه جمع کرده اید خواستید آنها را حفظ بکنید صدایتان را در نیاوردید حقیقت را به مردم نگفتید مردم را گمراه کردید و ایران را به جنگ، به آن ویرانی و فلاکت و ادبار انداختید روزهائی که جنگ تمام شد آقای دکتر مصدق ایران ویران، ایران سرگردان، ایران گرسنه جز شما چند نفر وجهای نالایق چیز دیگری نداشت.

بلی آقای مصدق السلطنه در دوره های پیش هیچکس جز من از همه چیز نگذشت در مقابل هوچیها و نادانان ولی امروز دوره عوام فریبی دوره اغفال، دوره سکوت گذشته است آن روز در نتیجه تحریکات و خیال امثال شما عده ای از وطن خواهان نتوانستند مرا یاری کنند. البته هر کس آزاد است تمام اهالی مملکت برادران من از دوست و دشمن همه آزاد هستند نسبت به من هر فکری می خواهند داشته باشند ولی کسانی که بی غرض هستند کسانی که مدعی هدایت افکارند کسانی که در مسئولیت مقدرات مملکت شریک هستند می بایست قبل از اتخاذ تصمیم از من توضیح بخواهند، از من علت و موجبات وقایع را بپرسند پس از آنکه شنیدند اگر قانع شدند واضح می شود اگر قانع نشدند آنوقت حق دارند که فحش بدهند و ناسزا بگویند هر نسبتی که می خواهند بدهند.

آقای دکتر مصدق السلطنه یکی از افتخارات من این بود که مقدماتی را فراهم آوردم که روزنامه نویس رئیس الوزراء بشود و ایران از دست شما سلطنه ها و دوله ها نجات پیدا کند. بلی آقای مصدق السلطنه (دکتر مصدق ـ بله قربان) این سید ضیاء الدین بود که شماها را به چنگ آورد.

نمی گویم در همین دروه مشروطه همین مردم بدبخت اسیر چند تا سلطنه ها و دوله ها بودند دیگر سایر مردم وزن نداشتند، روزنامه نویسها بودند که این بتها را شکستند این خدمت را من به ایران کردم و شماها را لرزاندم که چطور یک روزنامه نویس رئیس الوزراء یا به عقیده شما صدراعظم ایران می شود.

ای خاک بر سر اشخاصی که این فرصت را برای سید ضیاءالدین تدارک دیدند و این سرنوشت را برای خود فراهم آوردند.

اما راجع به محبوسین اولاً کسی حبس نشد آقای مصدق السلطنه تحت نظر قرار گرفتن و حبس شدن دو مطلب است.

کسی حبس نشد تحت نظر قرار گرفت حالا فرض کنیم حبس شد.

(دکتر مصدق السلطنه ـ استغفرالله)

شما می فرمائید استغفرالله دعوا نداریم یک نمکی هم در محاورات باشد بد نیست. در مملکت ایران قبل از مشروطه و پس از مشروطه حبس کردن مردم یکی از امور عادی بود.

در دوره سابق حکام ولایات یا وزراء در تهران مردم بیچاره را حبس می کردند خود حبس کردن به خودی خود با آنکه برخلاف قانون بود و غلط بود امری بی سابقه نبود چیزی که بی سابقه بود این بود که سلطنه ها و دوله ها و ملکها و ممالکها را بگیرند این را تصدیق می کنم (خنده حضار)

افتخار پیدایش این سابقه با بنده است و تمام مسئولیت آن را به عهده می گیرم و اگر چند صد نفر از من رنجیده شدند و افسرده شدند هزارها ایرانی بدبخت که قرون متوالی در محبس این دوله ها، ملکها، سلطنه ها، ممالکها با هزار ذلت و بدبختی روزگار می گذراندند فهمیدند که می شود دوله ها و ملکها و سلطنه ها را هم گرفت.

ملتفت شدید آقای دکتر مصدق السلطنه و اما اینکه چرا اینها حبس شدند. رئیس الوزرای وقت چنین تشخیص داد که برای مصالح عالیه مملکت و یک مقتضیاتی که بعد خواهید شنید یک عده ای بدون اینکه به جان آنها، به حیات آنها، به مال آنها تعرض شود در یک نقاطی تحت نظر قرار گیرند.

اگر جناب عالی می فرمائید چرا بد و خوب را با هم گرفتند مقصود دشمنی و عداوت نبود نخواستم مال کسی را ببرم چنانکه نبردم.

جز یک عده که سیاست مملکت را فلج می کردند و کارها را اداره نمی کردند و جز منفی بافی و عوام فریبی کار دیگری نمی نمودند آنها را دستگیر کردم.

در آن موقع دو موضوع مهم در پیش بود آقای مصدق السلطنه «بنده متأسفانه حافظه ام خوب نیست از این جهت است که شما را به همان اسم سابقتان خطاب می کنم»

دو موضوع مهم بود که برای حیات ایران و برای استقلال مملکت ایران تأثیر مهمی داشت یکی مسئله ارتباط با ممالک متحده شوروی و یکی مسئله قرارداد ایران و انگلیس بود این دو موضوع، این دو مسئله، این دو نکته آلت بازی و دسایس رجال تهران از دوله ها، ملک و سلطنه ها شده بود.

سه سال بود نمایندگان مجلس شورا متعاقب عقد قرارداد انتخاب شده بودند غالبشان هم در تهران بودند این وکلاء جرأت نداشتند مجلس شورای ملی را باز کنند.

سیاسیون تهران هم جرأت نداشتند حرف بزنند.

چرا؟

می گفتند خوب اگر مجلس شورای ملی باز شد قرارداد را قبول کنیم یا رد کنیم؟

کو آن مردی که قبول کند کو آن مردی که رد کند؟

پس بهتر این است که مجلس شورای ملی نباشد با شوروی که 3 سال است که به ما پیشنهاد کرده است که ما همسایه هستیم، دوست هستیم، عهدنامه ببندیم.

کو آن مردی که جرأت داشته باشد بگوید ببندیم و کو آن مردی که بگوید ما نمی بندیم پس بهتر آن است که ما جمع نشویم و صدایمان در نیاید. این آقایانی که توقیف شدند حبس نشدند و تحت نظر بودند بطوری که می دانند قبل از ریاست وزرائی من بود ولی مسئولیت آن واقعه را من بعهده می گیرم شانه خالی نمی کنم چرا شانه خالی نمی کنم زیرا آن موقع آقای سردار سپه که بعد اعلیحضرت پهلوی شدند در کارها ما با هم مشاوره می کردیم و آنچه من می گفتم ایشان می کردند حالا که ایشان دور هستند من سزاوار اخلاقیم نیست که ایشان را مسئول بدانم نه.

مسئولیت او را خود من بعهده می گیرم و خودم را برای خاطر جنابعالی تبرئه نمی کنم حالا چرا؟

بعد صحبت می کنم و اما اینکه می خواستم جنابعالی را بگیرم حبس کنم.

(دکتر مصدق ـ تحت نظر می خواستید بگذارید)

سید ضیاءالدین ـ جنابعالی را به واسطه خیانتی که کردید می بایستی حبس کنم برای اینکه شما مجرم بودید شما می خواستید تمام عشایر فارس را بشورانید و اشرار را به شورش تحریک کردید شما خواستید برادرکشی بکنید شما مجرم بودید شما جانی بودید ولی چرا ترتیب اثر ندادم برای اینکه روحیه و قدرت فکری شما را می دانستم فکر شما فلج بود می دانستم با تمام فعالیت تان هیچ کاری نمی توانید بکنید و یک چیز دیگر هم بود که نخواستم این افتخار را به شما بدهم که به واسطه حبس شما شخصیتی برای شما قائل شوم.

دکتر مصدق ـ پس تلگرافات برای چه بود؟

سید ضیاءالدین ـ تلگرافات را برای این کردم که شما را به همکاری دعوت کرده باشم آقای دکتر مصدق السلطنه من فعال مایشاء بودم، در آن موقع در ایران از شما بزرگترها گردن کلفت ترها را گرفتم به حبس انداختم شما را نخواستم حبس بکنم، شما را هم می توانستم.

دکتر مصدق ـ نتوانستید.

سید ضیاءالدین ـ نه اشتباه می کنید به شما تلگراف کردم که من برای ایران کار می کنم دست به دست هم بدهیم و این مملکت بدبخت را نجات بدهیم و منتظر بودم اول به جای اینکه شخصیت روزنامه رعد و کوچکی جسمی سیدضیاء را در نظر بیاورید عرایض او را تمنای او را التماس او را که به نام ایران است بشنوید و او را هدایت کنید راهنمائی کنید به این جهت آن تلگراف را کردم که اتفاقاً در عرض این 22 سال این تلگراف برای جنابعالی یک سندی شد شما هرجا می خواستید کسب وجاهت بکنید این تلگراف را نشان می دادید این است که تلگراف سید ضیاءالدین را مدت 20 سال در این مملکت به این و آن نشان داده اید.

دکتر مصدق ـ تلگرافات دیگر هم هست.

سید ضیاءالدین ـ یکیش را نشان بدهید.

دکتر مصدق ـ بین خودمان باشد خلاصه پس از اینکه جنابعالی این تلگرافات را کردید آن اقدامات را کردید.

سید ضیاءالدین سید ضیاءالدین ـ اما مسئله کودتا آقای دکتر مصدق السلطنه. قضایا را باید تفکیک کرد یکی صورت ظاهر امر است.

یکی صورت باطن امر است.

اما صورت ظاهر امر این است که دسته ای از قوای قزاق در شب دوشنبه به تهران وارد شدند و شهر تهران را اشغال کردند و سه روز بعد من رئیس الوزرای تهران شدم یعنی اعلیحضرت مرحوم احمدشاه معین الملک را فرستاد به منزل من و مرا دعوت کرد و من رفتم به قصر فرح آباد و پس از دو ساعت مذاکره دستخط ریاست وزراء را با اختیارات تامه به من تفویض کرد راجع به قضایا تا ساعت ریاست وزرائی من شما فرصت داشتید در عرض این 20 سال سؤال کنید توضیح بخواهید، از مرحوم احمدشاه از فرمانده قوای قزاق و از افراد صاحبمنصبان قزاق سؤال کنید و شما سؤال نکردید و در مجلس شورای ملی هم وکیل بودید از اعلیحضرت پهلوی که سردار سپه وزیر جنگ بودند و شما هم در این پارلمان بودید و به دفعات هم نطق فرمودید.

و نطقتان را من خواندم می بایستی بپرسید؟

چرا نپرسیدید؟

آنچه من مطلعم جرأت پرسش را نداشتید اما صورت باطن امر این است که می فرمائید من سبب این اوضاع هستم و من این اوضاع را فراهم کرده ام و چنانچه اخیراً فرمودید در آخر مذاکرات خودتان فرمودید با تحریک و دست دیگران من اینکار را کردم برخلاف اظهار شما و بسیاری با آنکه چند ماه بعد از کودتا وقتی که آقای سردار سپه وزیر جنگ بودند اعلامیه منتشر کردن و مسئولیت کودتا را به عهده خود گرفتند و چون در آن موقع آن اعلامیه را در تهران دیدید و خواندید نمی بایست دیگر از من سؤال کنید ولی به علت آن اظهاری که کردم این مسئولیت را به عهده می گیرم توضیح می دهم برای اینکه بدانید چرا من مسئولیت را به عهده می گیرم وضعیت قبل از کودتا را باید در نظر بیاورید مملکت ایران در تحت اشغال قشون اجنبی بود در بعضی از ایالات ما یک تشکیلاتی بود که با حکومت مرکزی مشغول جنگ و ستیز بود در همان موقع خزانه مملکت خالی بود در همان موقع عده ای از افراد قشونی و ژاندارمری و امنیه و نظمیه که در حدود 40 هزار نفر بود حقوق آنها 8 ماه و 10 ماه عقب افتاده بود چندین صد نفر و چندین هزار نفر مهاجر از گیلان و مازندران آمده بودند که می بایست از خزانه دولت زندگانی کنند و چون در خزانه دولت پولی نبود همه ماهه وزراء و رئیس الوزراهای ایران باید به سفارت انگلیس ملتجی شوند برای 200 هزار تومان قرضه ماهیان به اسم (موراتوریوم) گدایی بکنند و این 200 هزار تومان را بین این و آن تقسم کنند عدلیه، نظمیه و امنیه و ژاندارمری 8 ماه مواجبشان عقب افتاده بود و تمام تشکیلات هیئت اجتماعیه مختل شده بود شاه مملکت که تازه از اروپا برگشته بود به واسطه این وضعیات و به واسطه خبر رفتن قشون انگلیس از ایران هراسان بود و مرحوم احمدشاه می خواست ایران را ترک کند و مراجعت کند و وقتی که گفته شد که چرا مراجعت می کنید گفت من در امان نیستم اگر قشون انگلیسی برود چگونه می توانم در پایتخت خودم که قشون و پلیس و ژاندارم 10 ماه مواجب نگرفته اند زندگانی کنم و اگر متجاسرین به من هجوم کنند چکنم؟

احمدشاه مرحوم به سفارت انگلیس ملتجی شد از وزیر مختار انگلیسی تقاضا کرد که برای اینکه او بتواند در ایران بماند قشون انگلیس حرکت خودش را از ایران به تعویق اندازد.

مستر نرمان وزیر مختار انگلستان پس از مخابره با لندن به شهریار ایران جواب داد که چون مجلس مبعوثان انگلیس بودجه این قشون ار تصویب نمی کند قشون نمی تواند در ایران بماند احمدشاه گفت حالا که قشون نمی تواند بماند من می روم. گفتند نباید بروی گفت حالا که نباید بروم پس در تهران نمی مانم مذاکره تغییر پایتخت به میان آمد و تهران گرسنه، تهران بیچاره تهران خواب آلود، دوله ها و ملک ها و سلطنه های غفلت کار و سیاسیون نادان همه خواب بودند و سرنوشت ایران در اقیانوس تلاطم و بدبختی واژگون بود.

آنوقت بود که سید ضیاءالدین همان سید ضیاءالدین که در بهار جوانی در 18 سالگی خون خود را وقف ایران کرده بود و اکنون 38 سال زیادی زندگی می کند، آن سید ضیاءالدین آن روز به فکر شما بود به فکر زن و بچه شما بود، به فکر شهر تهران به فکر مملکت به فکر ایران افتاد از خود گذشت بالاخره رئیس الوزراء شد.

تمام اسرار کودتا را نمی توانم به شماها بگویم ادراک آقای دکتر بزرگتر از این است که حقایق دیگری را بفهمند هر روز محکمه علیای عدالت ملی تشکیل شد اول کسی که برای محاکمه حاضر شود سید ضیاءالدین است. آنچه می گویم مدرک دارم. خلاصه رئیس الوزراء شدم اولین اقدام من تلگرافی بود به مرحوم مشاورالممالک سفیر کبیر ایران در مسکو که بدون تأمل عهدنامه شوروی را امضاء کنید.

اولین اقدام من این بود (دکتر مصدق ـآه آه) دومین اقدام من الغای قرارداد ایران و انگلیس بود. می فرمائید این قرارداد ملغی بود تصدیق می کنم عملاً ملغی بود ولی یک وضعیت بغرنجی ایجاد کرده بود که افراد را خسته و وضعیت را فلج کرده بود.

ما 600 هزار لیره پول داشتیم در بانک شاهنشاهی از بابت منافع عقب افتاده کمپانی نفت جنوب و این 600 هزار لیره آنوقت شاید 2 میلیون تومان می شد در حالتی که دولت ایران برای 100 هزار تومان باید از سفارت انگلیس گدائی بکند. بانک شاهی این پول را نمی داد و در خزانه هم پول نداشتیم. از گمرک نمی توانستیم چیزی بگیریم. چون که وسیله نبود. تا دولت هم حرف می زد می گفتند آقا تکلیف قرارداد را معین کنید. یا بگیرید یا بدهید، قرارداد اگر عملی نشده بود ولی یک بغرنجی بود، یک مانعی بود که اولا افکار عموم را متزلزل داشت هیچکس نمی دانست قرارداد هست یا نه؟ وکلاء نمی دانستند به مجلس شورای ملی که می روند آیا قرارداد را قبول کنند یا رد کنند.

من آمدم این را الغا کردم و اما اینکه فرمودید آیا از «لرد کرزن» مشاوره کردم و استیذان کردم این نکته بین خود ماست این نکته را دوله ها و ملک ها و سلطنه ها نمی فهمند این نکته را یک مدیر روزنامه می فهمد بدون مشاوره با دولت انگلیس بدون استشاره با سفیر انگلیس و لرد کرزن من با مسئولیت خودم این قرارداد را ملغاء کردم یعنی من مدیر روزنامه ملغی کردم تا معلوم شود که می توان کرد. به همین جهت لرد کرزن از من رنجید تا هفتم حمل یعنی یک ماه و سه روز حکومت مرا نشناخت و خدا می داند چه اندازه همین رنجش لرد کرزن تأثیری داشت در بودن و نبودن من در ایران این را  من نمی دانم خدا می داند اما اینکه این چه نوع کودتائی بود؟ آقای دکتر حکومت ملی یعنی چه؟

حکومت ملی مرکب است از قوه مقننه و قوۀ قضائیه و قوۀ مجریه قوۀ مقننه وجود نداشت، پارلمانی نبود مؤسسات مشروطه در بین نبود.

(کتر مصدق ـ مستشار مالیه که آوردند نفرمودید.)

سید ضیاءالدین ـ صبر کنید جوابش را عرض می کنم.

مجلس شورای ملی وجود نداشت پس از تعطیل دورۀ سوم وکلاء کرسی خودشان را ول کردند و مملکت را به پیش آمد واگذار کردند تا آن روزی که من رئیس الوزرای ایران شدم. تمام رئیس الوزراءها و دولتهای شما را سفارت روس و انگلیس تصویب و تشکیل می داد تنها رئیس الوزراء و دولتی که به شهادت خدای متعال بدون مداخله سفارت اجنبی تشکیل شد دولت من بود.

بلی دوله ها و ملک ها و سلطنه ها نمی فهمند. این نکته را یک نفر مدیر روزنامه می فهمد. هر کسی را بهر کاری ساختند میل آن را بر سرش انداختند.

اعلیحضرت مرحوم احمدشاه مرا احضار فرمود دستخط هم به من داد و اختیارات تام هم به من داد حالا داخل این بحث نمی شوم که این مقدمه را من چیده بودم یا دیگران چیده بودند به عقیده حضرت عالی صحیح بود یا غلط نیتجه اش را ببینیم چه بود، (دکتر مصدق ـ فرار بود) شما فارس را بر ضد من شوراندید قوم خویشهای شما مرا فرار دادند شما و امثال شما در تهران دسائس کردید شما مسئولید در پیشگاه خدا در پیشگاه تاریخ در پیشگاه ملت ایران من جز اینکه جان بدهم چه می کردم نتیجه کودتا چه بود؟ 40 هزار نفر قشون پراکنده ایران از ژاندارمری و قزاق و پلیس و امنیه در تحت اداره یک سرباز لایق که اسمش را خان میرپنج بود جمع کردیم. اداره شدند امنیت در مملکت فراهم شد، تهران از خطر گذشت شاه راضی شد بماند. شاه هم که مرعوب بود دید در تهران هم قوه ای هست در تهران هم کسانی هستند که جرأت دارند بگویند که ما زنده هستیم و می خواهیم زنده باشیم، ما نمی خواهیم تسلیم شویم با این اراده ما و از جان گذشتگی ما شاه ایران هم جرأت گرفت فقط وقتی که دستخط ریاست وزراء را به من داد از من قول گرفت پس از آنکه امنیت در مملکت مستقر شد وسائل مسافرت او را به اروپا فراهم کنم. من هم وعده دادم و بعد نتوانستم و همانکه نتوانستم بین بنده و آن مرحوم بهم خورد. بیچاره مرحوم احمدشاه در نتیجه بی قابلیتی و عدم لیاقت دوله ها و ملک ها و سلطنه ها قبل از تشکیل کابینه اینجانب و پس از آنکه از سفارت انگلیس مأیوس شد تلگرافی به دربار انگلستان و به مقامات عالیه مخابره نمود که اگر ممکن است احضار قشون انگلستان را از ایران به تعویق بیاندازید جوابی نیامد، کودتا بپا شد.

پس از آنکه امنیت برطرف شده تجدید شد، پس از آنکه امضای عهدنامه شوروی شد یعنی یک مسئله بغرنج و غامضی بین ما و همسایه که مناسبات تاریخی، سیاسی، اجتماعی ما را به یکدیگر مربوط ساخته 3 هزار کیلومتر با هم هم سرحد هستیم حل شد و روابط حسنه ایجاد گردید در طهران و مملکت یک آسایش فکری برای همه ایجاد شد.

یک کار دیگر هم کردم که در آنجا فراموش کرده بودم و حالا در نتیجه تذکر آقای دکتر خیلی خوشحال شدم توضیح می دهم زیرا من آن را فراموش کرده بودم و آن مسئله پلیس جنوب بود.

به طوری که می دانید کابینه های دوله ها و ملک ها و سلطنه ها اجازه تشکیل پلیس جنوب را چند سال قبل از این داده بودند. پس از اینکه من رئیس الوزراء شدم. یکی از اقداماتم این بود که به وزیر مختار انگلیس اظهار کردم من نمی توانم پلیس جنوب را تحت اداره افسران انگلیس قبول کنم و باید منحل بشود و منضم ژاندارمری ایران گردد. ژنرال فریزر را به تهران احضار کردم (آنوقت ماژور فریزر بود) و جلسه ای در هیئت وزراء تشکیل دادیم و مذاکره کردیم و اصولی را با هم موافق شدیم که پلیس جنوب تسلیم ایران بشود و از بابت مخارج گذشته قبول کردند که دولت انگلستان از ایران ادعائی نکند ولی ژنرال فریزر گفت که این اردو را کی تحویل خواهد گرفت آیا افسرهای طهرانی شما که دیروز همدست آلمانها بودند؟

گفتم نه من از دولت سوئد 50 نفر صاحبمنصب برای این احضار کرده ام که تشکیلات ژاندارمری ایران را منظم کنند و به آقای علاء که در آن موقع در لندن بودند در این باب تلگرافاً دستور دادم که برود به استکهلم و با دولت سوئد داخل مذاکره بشود گفت خوب حالا تا وقتی که صاحبمنصبان بیایند ما چه بکنیم؟

بین بنده و ماژور فریزر موافقت حاصل شد عده صاحبمنصبان انگلیسی که 200 نفر بودند و به 40 نفر تنزل یابد و تا مدت یک سال در خدمت دولت ایران باشند و به مجرد اینکه صاحبمنصبان سوئدی به ایران آمدند صاحبمنصبان انگلیسی مواجب خودشان را بگیرند و بروند.

زیرا اگر هم خود ژنرال فریزر آن تکلیف را به من نمی کرد من نمی دانستم چکنم چون تشکیلات آنها طرز خصوصی بود من نمی توانستم یک قوه که در آن موقع امنیت جنوب را عهده دار بود بدون سرپرست بگذارم و اگر چه جنابعالی ملاقات رسمی با آنها نمی کردید ولی تشریف داشتن جنابعالی در فارس به تکیه آنها بود پس من پلیس جنوب را به این ترتیب منحل کردم.

(دکتر مصدق احضار فرمودید)

سید ضیاءالدین ـ منحل کردم و ثلث یا نصف آنرا هم به اصفهان احضار کردم و در اصفهان ماندند.

دکتر مصدق ـ به تهران احضار فرمودید.

سید ضیاءالدین ـ خیر به اصفهان احضار کردم و چنانچه گفتم علاقه من در انحلال پلیس جنوب چه بود؟

گذشته از اینکه به استقلال و سلامت مملکت ما لطمه وارد می آورد در بدو امر که ما با دولت همجوار شوروی دارای مناسبات حسنه شده بودیم نمی خواستم در ایران دولت یک تشکیلاتی را داشته باشد که در تحت اداره افسران یک مملکتی باشد که در آن موقع با دولت شوروی دارای مناسبات حسنه نبودند و همدیگر را نشناخته بودند.

دکتر مصدق السلطنه ـ پس چرا به تهران احضار کرده بودید.

سید ضیاءالدین ـ عرض کردم کی آمدند به تهران؟ حالا عرض می کنم تازه هم به تهران احضار کرده باشم از وظایف من بود.

وقتی که شما رئیس الوزراء شدید احضار نکنید، من بودم کردم، به شما هم مجبور نیستم توضیح بدهم به شما هم اجازه نمی دهم که در شئون رئیس الوزرائی من داخل بحث شوید و از من استیضاح کنید که چرا آن کار را کردید؟ و چرا آن کار را نکردید؟

لازم نمی دانم به جنابعالی هم توضیح بدهم جنابعالی از اوامر شهریار ایران سرپیچی کردید من به شما چیزی نگفتم حکم دولت مرکزی را دور انداختید.

دکتر مصدق ـ پاره کردم.

سید ضیاءالدین ـ من چیزی نگفتم خلاصه موفقیت من در انحلال پلیس جنوب موفقیت شایانی بود و از ماژور فریزر که در آن یه با من کمک و مساعدت کرد امتنان دارم و از دولت انگلیس و حکومت هندوستان که در انحلال پلیس جنوب با من مساعدت کرد و حتی وعده دادند از بابت مصارف گذشته چیزی در آن موقع مطالبه نکنند امتنان دارم اقدام دیگر من در آن موقع شروع به اصلاحات داخلی و جلوگیری از دزدی و افراط در مالیه بود.

برای من نهایت مسرت است که ایرانیها می توانند بگویند که یک روزی یک رئیس الوزراء و دولتی داشتیم که دزد نبود و دزدی نکرد این افتخار مال شماها است مال ملت است.

زیرا من فرزند این مملکتم.

چونکه فرمودند دیگران محرک من بودند باید این را بگویم روزی نماینده کمپانی نفت جنوب آمد پیش من و از من تقاضا کرد که امتیازات نفت شمال (خوشتاریا) را به او بدهم گفتم من نمی توانم گفت چرا؟ گفتم به دو دلیل اول اینکه مطابق عهدنامه ایران با حکومت شوروی به ایران مسترد داشته ما حق نداریم به هیچ دولت اجنبی دیگری بدهیم دیگر اینکه دادن امتیاز از حقوق من نیست و از مختصات مجلس شورای ملت است.

صحبتهائی شد حرفهائی زد پس از آنکه دید نمی تواند مرا قانع کند زبانی گشود که به مذاق من خوش نیامد.

جواب دادم آقای مستر فلان من حاضر هستم برای مصالح عالیه ایران و انگلیس منافع کمپانیهای انگلیس را فدا کنم و چنین هم کردم و اینجا هم خدا می داند تا چه اندازه این اظهار من در بودن و نبودن من در ایران تأثیر کرده امتیاز راه شوسه تهران به قم را یک کمپانی انگلیسی سالها بود اشتغال [اشغال] کرده بود الغا کردم و ژنرالهای انگلیسی و کلنلهای انگلیسی که برای قرارداد به تهران آمده بودند از تهران بیرون کردم.

دکتر مصدق ـ شما انگلیسها را عاجز کردید.

سید ضیاءالدین ـ اگر عاجز نکرده بودم آقای دکتر مصدق السلطنه مستر نرمان شریف ترین وزیر مختار انگلیس در ایران از خدمت وزرات خارجه انگلیس خارج نمی شد!

بله کردم!

خلاصه تا بوده ام خیلی کارها کرده ام حالا نمی خواهم آنها را عرض کنم با آنکه آنچه عرض می کنم خارج از موضوع نیست هر چه تاکنون عرض کرده ام بس است کوتاه کنیم من این کارها را کردم و تا بودم با آقای سردار سپه وزیر جنگ وقت با کمال وداد با هم همکاری می کردیم و من شخصاً از ایشان گله های شخصی ندارم. اگر اختلافاتی هست در نظریات سیاسی است و من پس از اینکه از ایران حرکت کردم ... مقتضیاتی پیش آمد که آنهم از اسرار کودتا است که من بودن خود را در ایران برای مصالح ایران مقتضی ندیدم با طیب خاطر ایران را ترک کردم کسی مرا بیرون نکرد و اگر اطلاعی ندارید به شما بگویم روزی که من از تهران حرکت کردم 6 هزار ژاندارم در تحت امر من بود.

درتهران قوه قزاق نبود قزاقها را به قزوین و منجیل مراجعت داده بودم در تحت امر سردار سپه هزار و 800 و یا 2 هزار نفر افراد بریگاد مرکزی بودند در همان موقع من قادر بودم هرچه می خواستم بکنم کسی مرا بیرون نکرد طرد نکرد و این هم یکی از اسراری است که من فقط می دانم و مجبور هم نیستم به شما توضیح بدهم من از ایران رفتم ولی اقدامات سه ماهه من روحی در ایران دمید که تا 10 سال بعد از من ایران در عداد ملل زنده دنیا به شمار آمد هر چه در ایران امروزه دیده می شود مولود کودتا است اگر در طرح اساسی کودتا من بانی بوده ام اما در وقایع ناگوار آن حاضر بوده ام و شرکت نداشتم در انتخابات دوره پنجم اهالی تهران مرا به وکالت انتخاب کردند رأی دادند پس از اینکه دیدند من وکیل می شوم همین آراء حومه که امروز جنابعالی را به اینجا آورد، آوردند در آراء انتخابیه و نگذاشت من اکثریت حاصل کنم جنابعالی آقای دکتر فعلاً موضوع دیگری را به میان آوردید موضوع سلطنت را به میان آوردید شما بعد از 23 سال از مرحوم احمدشاه مدافعه می کنید در صورتی که شما همان کسی بودید که در همین تریبون آنچه فحش و ناسزا و بی احترامی بود به احمدشاه کردید در نطقتان ناسزا گفتید (دکتر مصدق ـ کی) دیشب در نطقتان دیدم و بعد اینجا آنچه توانستید مدح و تملق و چاپلوسی از والاحضرت پهلوی کردید (دکتر مصدق ـ کی؟) در صورتی که علاء و تقی زاده مخالفت خودشان را اظهار کردند بدون اینکه تملقی بگویند پس از مجلس شما رفتید چکمه بوسیدید و نتیجه همین چکمه بوسی شما این بود که داماد شما برادرزاده شما که مجرم ترین رئیس الوزرای این مملکت بود (دکتر مصدق ـ به من چه) شما می خواستید دختر خودتان را بفرستید به وسیله دخترتان با او صحبت کنید بلی همان داماد شما که جوانهای این مملکت را به محبس کشید قوه قضائیه این مملکت را محو کرد (دکتر مصدق ـ هوچیگری نکنید) قوه اجرائیه را در قضائیه مداخله داد.

اینها حقایقی است که باید گفته شود اینها را کسی فراموش نمی کند باقی می ماند بگذارید باقی بماند.

شالوده سعادت ایران طرح ریزی شده بود. ولی من سردار سپه را رئیس الوزرا نکردم. من ریاست وزراء را به ایشان ندادم من ایشان را به پادشاهی برنگزیدم. تمام ملت تمام مملکت خدمات او را تا 5 سال بعد از حرکت من تقدیر می کرد و امروز هم مقتضیات مملکت را مناسب نمی دانم که یک قضیه ای که چند سال پیش در غیبت من پیش آمده و امروز شما برای دشمنی من و عوامفریبی خودتان تجدید می کنید پیش کشیده و در اطرف آن توضیحات زیادتری بدهم.

امروز در مملکت مواجه با یک بدبختیهائی هستیم با یک بیچارگیهائی هستیم با یک مصائبی هستیم و فقط سزاوار است از قضایائی بحث کنیم که مجرمیت مرا ثابت کند نه اینکه کی شاه بود و چطور بود و چطور رفت.

اینکه مصائب 20 ساله را ذکر می کنید و مرا مسبب بدبختیهای ایران می دانید مثل این است که مسئول شهادت حسین بن علی در صحرای کربلا حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد زیرا اگر پیغمبر اسلام را نیاورده بود بنی امیه هم پیدا نمی شد معاویه هم پیدا نمی شد حسین بن علی هم کشته نمی شد بهمان اندازه که جد اکرمم پیغمبر مسئول فجایع کربلا است من هم مسئول فجایع 20 ساله هستم مطلبی را با کنایه فرمودید ولی جرأت نداشتید و جرأت نکردید وقایع را روشن بگوئید و اشاره به یک نهری کردید ولی من جرأت دارم و با جرأت می گویم.

(دکتر مصدق ـ البته)

سید ضیاءالدین ـ گفتید کودتای انگلیسی بود و این کودتا را انگلیسها کردند قضیه خیلی مضحک است انگلستان برای اجرای قرارداد کودتا نکرد برای الغای آن چرا کودتا می کند؟ مردم بشنوید تعجب کنید.

سه سال بود که قرارداد امضاء شده بود آنچه من مطلع ام آنچه من اطلاع دارم در هیچ تاریخی هیچ سفارت انگلیسی به دولت یران فشار نیاورده بود که این قرارداد را اجرا بکنید وقتی که دولت انگلیس برای اجرای آن نمی خواهد کودتا کند برای الغایش چرا کودتا بکنند؟ پس مطلب چیست؟ باید مدیر روزنامه بود تا این مسائل را فهمید باید از مردم بود تا این حقایق را دانست باید از طبقه اشراف ملک و دوله و سلطنه نبود باید کسی باشد که در تمام دوره زندگی وقت خودش را صرف جمع مال از طرق غیر مشروعه مستوفی گری و خالصه خوری نکرده باشد تا بتواند بفهمد. چگونه یک از جان گذشته می تواند به یک مملکت خدمت بکند و یک کاری بکند که عقول ناقصه ادراکات منکسره از قوه درک آن عاجز است.

خیر آقا! این کودتای انگلیس نبود انگلیسها پیش بین هستند انگلیسها سیاست سه ماهه ندارند اگر انگلستان می خواست سیاست سه ماه داشته باشد کار انگلستان چند قرن پیش مثل کار امروز ما شده بود نه خیر این یک کودتای انگلیسی نبود.

دکتر مصدق ـ پس چه بود؟

سید ضیاءالدین ـ فداکاری سید ضیاءالدین بود حالا این اظهارات من شما را قانع نکرد حقایق دیگری هست که من نگفتم و نمی گویم اگر می خواهید محکمه علیای عدالت ملی را تشکیل دهید من برای محاکمه حاضر هستم (دکتر مصدق ـ تعلیق به امر محال می فرمائید) البته با اشخاص مانند شما تعلیق به محال ممکن است بشود.

من مسئولیت مسبب بودن وقایع سوم حوت را به عهده می گیرم در مقابل خدا در مقابل تاریخ، در پیشگاه ملت ایران از این کودتا برای خودم، بهره ای نبردم جز یک مزاج علیل نه دزدی کردم نه کسی را کشتم. دستم به خون کسی آلوده نشد مال کسی را نبردم، خانه کسی را خراب نکردم. فقط یک عده کسانی که معتاد نبودند در گذشته حبس شوند تحت نظر گرفتم در آن روزهای تاریک فقط من بودم که از خود گذشتم و ایران را از خرابی و تجزیه نجات دادم.

از این اظهارات قصدم تحریک آقایان نیست برای تصویب اعتبارنامه من علاقه شخصی من محرک بودن و نبودن من در مجلس نیست و کسانی که به من محبت یا بی لطفی دارند فقط باید وجدان خود را حاکم عرایض من و وقایع تاریخی قرار بدهند.

من طالب مقام نیستم، طالب شهرت نیستم. طالب راحتی و جمع مال نیستم. دو ماه پیش به من تکلیف شد سفارت آمریکا و ریاست هیئت اعزامیه را به ممالک خارجه قبول کنم. من نکردم اگر پول می خواستم به واشنگتن می رفتم. اگر مقام و راحتی و ذوق ملک و دوله و سلطنه داشتم به واشنگتن می رفتم. من اینجا ماندم و اینجا هم می مانم برای ایران خلاصه من چه باشم و چه نباشم امیدوارم آقایان وکلای ملت وضعیات بدبختی مملکت خودمان را تشخیص بدهند کوشش من در افتتاح مجلس برای یک حقیقتی بود فقط این که مجلس ناقص را از نبودنش بهتر می دانم از لحظه اول مصمم شدم اتحاد و اتفاق خودم را نشان بدهم با هیچ اعتبارنامه ای مخالفت نکردم نه اینکه اعتبارنامه ها صحیح بود و یا انتخابات تمام مراحل قانونی و حقیقی خود را طی کرده بود نه برای این نبود برای این بود که وضع مملکت را مناسب با تعویق افتتاح ندیدم.

این دو روزه در روزنامه ها برداشتند به آقایان وکلای ملت حمله کردند که چرا اعتبارنامه ها را اینطور تصویب کردید و یک نسبتهای ناسزائی به اکثریت دادند. خواهش می کنم از فحش روزنامه ها افسرده نشوید شما یک وظیفه نمایندگی دارید. من چه در مجلس باشم چه در مجلس نباشم خواهان مجلس هستم و کوشش خواهم کرد شماها را در مقابل دشمنان مجلس مدافعه کنم. من عظمت و استقلال فکر مجلس را خواهان هستم.

زیرا تمام مظهر قدرت ملی با این مجلس است. آقایان نمایندگان این ایام بدترین ایام تاریخ ایران است. این ایام بهترین ایام تاریخ ایران است. این دوره دوره ایمان است این دوره دوره بی ایمانی است. این عصر عصر دانش و خردمندی است این عصر عصر نادانی و بی خردی است. این فصل فصل روشنی است این فصل فصل تاریکی است. بهار امید در پیش است زمستان ناامیدی در برابر عفریت بدبختی دامن نیستی را گسترده و فرشته سعادت پر و بال خود را گشوده چرا؟ زیرا همه چیز داریم و هیچ نداریم. از آنچه گفتم و شنیدید و البته گوش هم داده اید شاید تباین و تناقضی تشخیص دهید به نظر من اگر تباینی باشد در عقول و افهام است اگر تناقضی باشد در سنجش و ادراک است و اگر اختلافی باشد در تشخیصات است همه می دانید چرا این ایام بدترین ایام تاریخ است. اکنون ببینید چگونه این ایام بهترین ایام تاریخ است.

اگر ما ایرانیان اگر کسانی که سرنوشت این مردم بدبخت را در دست گرفته اند با فداکاریهای خود با از خود گذشتگیهای خود با خداشناسی و مردم دوستی خود با اخلاص و چشم پوشیهای خود قدمهایی بردارند آن وقت است که ما می توانیم بگوئیم این ایام بهترین ایام تاریخ ایران است اگر مفهوم اضمحلال را بدانیم اگر روزهای تاریکی که برای نسل آتیه در پیش است به نظر آوریم نسلی که هنوز از کتم عدم به عرصه وجود نیامده و جز ذلت و ادبار و فلاکت میرایی برای وی تهیه نشده و با دیده عبرت بنگریم و با یک تکان خود را از لعنت و سرزنش ابدی رهائی بدهیم.

اگر با اخلاص و ایمان به خدا قرض خود را به ملتی که ما را پرورش داده ادا کنیم آن وقت است که با سربلندی فصل روشن و بهار سعادت ایران را در پیش خود دیده با جلوه ترین صفحات تاریخ ایران را به وجود آورده ایم پس هرچه هست در ما است.

آقایان گر شماها فداکاری بکنید بجای چشمهای اشکبار در آتیه نزدیکی با لبهای خندان و پیشانیهای گشوده سیمای متبسم ایرانیان را نگریسته همدیگر یکدیگر را شادباش خواهید گفت.

آن وقت است که آثار اهتزازات فکر روشن ایرانی، شعشعه الهامات الهی جلوه تجلیات معرفت انسانی، شعله عشق خداپرستی یعنی مردم دوستی نتیجه اخلاص خدمتگذاران با تقوای ملت و ارزش واقعی دوستان صمیمی ایران را ملاحظه خواهیم کرد آمین یا رب العالمین.

ـ چون من نمی خواستم برادرکشی بشود در تمام اهل ایران کسی با من مخالفت نکرد جز سرکار، تمام اهل ایران هیج جا مخالف نبودند، سکنۀ این مملکت از ولایات، دهات، ایلات عشایر، همه اقدام مرا و حکومت مرا تبریک گفتند.

دکتر رادمنش ـ جز آذربایجان و گیلان.

سید ضیاءالدین ـ آن وقت گیلان در تحت اشغال تشکیلات مختلط بود آقای دکتر رادمنش ملت گیلان در اظهار فکر خودش آزاد نبود آیا نفهمیدید؟

دکتر رادمنش ـ اینجا مجلس روضه خوانی نیست ایشان حق ندارند به دکتر مصدق توهین بکنند؟

یعنی چه؟

رئیس ـ اینجا صحبت بین الاثنین نکنید هر کس حرفی دارد بعد حرف بزند.

2. 15 سناتور درجه دوم تهران که از بین 75 نفر انتخاب شدند عبارت بودند از: دکتر سید حسن امامی، عبدالحسین نیکپور، ابوالفضل لسانی، علی دشتی، علی وکیلی، ابراهیم خواجه نوری، سید محمد صادق طباطبائی، جعفر شریف امامی، دکتر منوچهر اقبال، جمال امامی، میر سید علی بهبهانی، دکتر عیسی صدیق، دکتر سعید مالک، دکتر مهدی ملک زاده و عباس مسعودی.

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.