گفتگوهای من با شاه جلد اول تهیه و تنظیم: فرهاد قلی زاده

نظام سلطنتی پهلوی از دیدگاه وزیر دربار آن!

کوشیدم به نفع عده‌ای از مردم که دچار زحمت شده‌اند، دخالت کنم. یکی از این موارد شاه را تکان داد و بلافاصله گوشی تلفن را برداشت و از نخست‌وزیر خواست که جزئیات بیشتری در اختیارش قرار دهد
1398/5/24 16:00

دلال‌بازی‌های خاندان سلطنت و ظاهرسازی‌های دولت!

... در پروازمان به تهران، شهبانو خواست مرا تنها ببیند و مدت یک ساعت با هم حرف زدیم. از رفتار خواهرهای شاه و فعالیت‌های خانواده او که به نظرش نسبت به ولیعهد تعصب‌آمیز است، گله داشت...
1398/5/22 16:27

فراماسونری به روایت فرح پهلوی!

... [شهبانو فرح] سپس به کتابی درباره فراماسون‌ها که اخیرا چاپ شده بود، اشاره کرد که در آن جز من، نام تمام رجال مملکت از نخست‌وزیر، شریف‌امامی،‌ دکتر اقبال و ریاضی آمده است. علیاحضرت گفت: "یک راهش این است که فراماسونری را دربست قبول کنیم. ولی به‌نظر من باید آن را کار ناپسندی قلمداد کنیم، یعنی چه که ابزار دست قدرت‌های خارجی باشیم؟ آنهایی که سرنوشتشان با فراماسونری درآمیخته باید از کار بر کنار شوند...
1398/5/20 16:00

اسدالله علم، وزیر دربار سلطنت پهلوی:

«حکومت پادشاهی با عقل و منطق جور نیست!»

... من سال‌هاست به این نتیجه رسیده‌ام که سلطنت با سنت‌های ملی ما هماهنگ است و سرنوشت این مملکت تا قرن‌ها به‌وسیله آن رقم خواهد خورد، مع‌هذا باید واقعیت‌ها را نیز بپذیریم. در هر کجای دیگر دنیا، حکومت‌های سلطنتی از هر نوعش، به‌خصوص از نوع موروثی‌اش، در حال افول است...
1398/5/18 16:00

ماجرای دیسکو کی کلاب و برکناری رئیس شهربانی کل کشور!

شرفیابی... شهبانو وسط گفت‌وگوی ما زنگ زد و شاه به من گفت که با تلفن دیگر به صحبت‌هایشان گوش بدهم. در مورد حمله دیشب پلیس به "کی کلاب" توضیح می‌داد. این مکان به‌عنوان مرکز معاملات مواد مخدر مورد سوء ظن پلیس قرار گرفته بوده و آنها حق داشته‌اند درش را ببندند، به‌خصوص که صاحب آن از نزدیکان والاحضرت اشرف است و بازار شایعات بسیار داغ بود.
1398/5/16 16:00

زاهدی،‌ دیگه از این غلط‌ها نکند!

«عکس امضا‌شده شاه»

زاهدی، وزیر امور خارجه، از قائم‌مقامش، دکتر عباسعلی خلعتبری، ناراضی است و عکس امضاشده‌ای را که اعلیحضرت به خلعتبری داده بودند،‌ از اتاق او برداشته است. شاه به حدی از شنیدن این خبر عصبانی شد که دستور داد...
1398/5/14 17:31

نفرت پنهان شاه از فرح و بروز تنش‌ها!

... شرفیابی... به شاه گفتم: "تمنی دارم اگر آنچه می‌خواهم بگویم گستاخی باشد، مرا ببخشند، اما احساس می‌کنم، اعلیحضرت دیشب سر شام بسیار تند صحبت کردند. برای شهبانو تحقیر‌آمیز است که با ایشان این‌طور صحبت شود، به‌خصوص در حضور دیگران. او به حد کافی کینه مرا در دل دارد. این مسائل جمع می‌شود و ممکن است روزی اسباب دردسر اعلیحضرت بشود." شاه گفت: "من با همه رک و پوست‌کنده حرف می‌زنم...
1398/5/12 14:17

نقش سپهبد نصیری در قتل بختیار و کودتای عراق!

صبح شرفیاب شدم... مسئله ارتقای درجه سپهبد نصیری، رئیس ساواک، را مطرح کردم که در از بین بردن بختیار تلاش بسیار کرده است. شاه گفت: "بله، ‌بله اینها همه به جای خود، ولی همین سپهبد نصیری بود که نقشه‌های ما را در کودتای عراق به گند کشید. در حقیقت به این مناسبت باید درجه‌هایش را از او بگیرم. چندین بار به او گفتم به افسرهای عراقی‌ای که با ما تماس گرفته‌اند اعتماد نکن، ولی توجه نکرد و نتیجه‌اش آن فاجعه‌ای بود که به بار آمد...
1398/5/8 16:13

روایت محمدرضا پهلوی از تریاک‌کشی رضاخان و سان دیدن وی!

قبل از مراسم به کاخ رفتم تا پیشنهاد بکنم پیراهنی با آستین‌های بسته بپوشد که وقتی سلام می‌دهد باران از آستینش وارد نشود. با حیرت دیدم که مشغول پوشیدن جلیقه ضد گلوله است. از تعجب دهانم باز مانده بود
1398/5/6 17:03

خشم شاه از عوام‌فریبی ملکه!

...به همراه شاه به اصفهان رفتیم و او سد شاه عباس را افتتاح کرد... شهبانو در آنجا به ما ملحق شد. سر شام به اطلاع ما رساند که یکی از مجلات هفتگی در شرح جشن تولد او در بیرجند ادعا کرده که فقط کیک تولد به تنهایی دویست دلار هزینه برداشته؛ سپس افزود: خیلی بد است که روزنامه‌ها چنین اخباری چاپ کنند، که نمونه وحشتناکی از ریخت و پاش و اسراف است...
1398/5/4 16:00

خوشحالی شاه از مرگ جمال عبدالناصر!

در ظرف دو هفته گذشته چشم دردم مانع از این شد که بتوانم این یادداشت‌ها را بنویسم... صبح هفتم مهر داشتم به برنامه اخبار بی‌بی‌سی گوش می‌دادم که خبر مرگ ناصر را اعلام کرد؛ خبر غیر مترقبه‌ای بود. به شاه تلفن کردم، معلوم شد خبر را شنیده است... بیش از اندازه سرحال و شنگول بود، مثل این است که صبح بلند شوی و بگویند سرسخت‌ترین رقیبت ناگهان برای ابد ناپدید شده است...
1398/5/2 16:00

خیر و صلاح مردم و کشتار آنها!

«کشتار 15 خرداد 1342 و واقعه گوهرشاد»

صبح شنبه در التزام رکاب شاه به مشهد رفتم. سالروز شهادت امام رضا(ع) بود و صحن حرم مملو از جمعیت عزاداران بود... به یاد سال 1314 افتادم که همین صحن شاه تظاهرات علیه رضاشاه بود و مردم از کشف حجاب توسط او به خشم آمده بودند، اما امروز همه اینها فراموش شده است...
1398/4/24 16:00
26