مطالب مرتبط با واژه 'سال 1357'

    بالاخره نوبت ما هم رسید

    [گزارش مقدم رئیس ساواک به شاه] ... مقدم اضافه کرد: «از طریق تلفن شنودی ساواک اطلاع یافتم که همان شب بختیار با ارتشبد جم1 که در پاریس به سر می‌برد تماس گرفته و  پس از سلام و احوالپرسی، بی‌مقدمه گفته است: «تیمسار، بالاخره نوبت ما هم رسید.» جم از آن طرف پرسیده بود: «چه اتفاقی افتاده است؟» بختیار گفت: «شاه می‌رود و وجود شما سخت لازم است. هر طور هست خودتان را تا چهل و هشت ساعت دیگر به تهران برسانید.»...
    1395/11/4 15:31

    اینها ژنرالهای بزمی هستند نه رزمی

    به ارتشبد ازهاری تلفن زدم و پیام شاه را ابلاغ کردم، ساعت شرفیابی ساعت 11 صبح تعیین شده بود. ساعت 10/30 بود که ارتشبد ازهاری به دربار و یکسره نزد من آمد و از من پرسید چه خبر است؟ گفتم تیمسار خبرها پیش شماست. در این وقت به او گفتم، چرا کاری نمی‌کنید که کشور آرام بگیرد؟ تیمسار با لحنی آرام، به طوری که کسی نشنود، گفت دیگر کاری از دست ما ساخته نیست، فقط به کمک خدا دل بسته‌ایم. هنگام شرفیابی من هم حضور داشتم...
    1395/11/4 15:25

    اگر بختیار بخواهد کاری کند دُمش را می‌گیریم و سر جایش می‌نشانیم

    سپهبد مقدم روز پس از ملاقات اعلیحضرت و بختیار تقاضای شرفیابی کرد و گفت: «خبر ملاقات اعلیحضرت و بختیار به گوش چند تن از نزدیکان و دوستان بختیار در جبهۀ ملی رسیده و بعضی از آنان گمان نمی‌کردند که بختیار به عنوان کاندیدای نخست‌وزیری ملاقات کرده است، بلکه به این تصور بودند، که تلاش بختیار بر این است که زمینه را برای نخست‌وزیری رهبر جبهۀ ملی هموار سازد.»
    1395/11/4 15:17

    مختصر و مفید از زبان نخست‌وزیر دولت شاهنشاهی

    آنچه در پی می‌آید برگرفته از مذاکرات جلسه 39 شورای امنیت ملی در تاریخ 13/7/57 می‌باشد. در این جلسه مسائل مورد بحث بیشتر در مورد دغدغه دولت از پیوستن دانش‌آموزان به نهضت و انقلاب و نحوه ممانعت از آن و همچنین اتخاذ تمهیدات لازم برای مذاکره با کشور عراق و کویت در جهت مقابله با امام خمینی(ره) و اتخاذ تصمیمات لازم برای چگونگی برخورد با ایشان در صورت آمدن به ایران بود.
    1395/11/2 11:05

    روشنفکران حقوق‌بگیر دربار

    ملکه علاوه بر کارهای روزمرۀ دربار، بر بعضی از مؤسسات تشریفاتی ریاست می‌کرد. در دفتر شهری علیاحضرت در حدود 300 نفر کار می‌کردند که هر کدام وظایف خاص خودشان را داشتند. عده‌ای مأمور بودند که خانه‌های قدیمی با متجاوز از صد سال عمر را شناسایی و پس از ترمیم و بازسازی درهای آنها را به روی مردم باز کنند...
    1395/10/25 14:05

    آدم زنده که وکیل و وصی نمی‌خواهد

    در روز دهم آذرماه، اعلیحضرت با دکتر احسان نراقی، نظریه‌پرداز و جامعه‌شناس ملاقات کردند. دکتر نراقی پیشنهادی به اعلیحضرت داده بود مبنی بر تشکیل شورای سلطنت. اعلیحضرت گفته بودند آدم زنده که وکیل و وصی نمی‌خواهد. نراقی گفت: «به هر حال، شما باید خودتان را مدتی کنار بکشید.
    1395/10/25 13:46

    آخر سید کار خودش را کرد

    در همین روز [21 آذرماه 1357] تیمسار مقدم هم اجازۀ شرفیابی خواست و خبری داد که بر تشویش و اضطراب شاه افزوده شد. خبری داشت که با اصرار می‌خواست هر طور هست به اطلاع اعلیحضرت برساند. به ناچار، با ترس و لرز به او اجازه دادم.
    1395/10/25 13:40

    این رشته سر دراز دارد...

    در یکی از ویلاهای هتل دربند یک نفر هندی می‌زیست که برای خانوادۀ سلطنتی پیش‌گویی می‌کرد. ملکه مادر، والاحضرتها، شمس و اشرف و دیگر درباریان به او اعتقاد عجیبی داشتند. شهبانو فرح هم یکی دوبار از پیشگوییهای وی استفاده کرده بودند.
    1395/10/22 13:31

    جبهه ملی و روشنفکران

    پیش از اینکه به سمت رئیس کل تشریفات سلطنتی انتخاب شوم، اجازۀ شرفیابی کار آسانی نبود و کاخ سلطنتی انباشته از درباریان، مقامات رسمی، صاحبان صنایع و بازرگانان بود.
    1395/10/20 09:46

    مخالفان از من چه انتظاری دارند؟

    در یکی از همین روزها بود که وزیر خزانه‌داری آمریکا که به ایران آمده بود، توسط سولیوان، سفیر کبیر آمریکا، تقاضای شرفیابی کرد. به او وقت دادم و اعلیحضرت خواستند برای آنکه فرصت بیشتری برای صحبت داشته باشند، اجازۀ صرف ناهار بدهم.
    1395/10/18 13:36

    تفأل شاه به حافظ

    اعلیحضرت هر روز دل افسرده و پریشان احوال بر روی صندلی مشرف به کاخ نیاوران می‌نشستند و مونس ایشان کتاب حافظ بود. روزی از من خواستند تفألی بزنیم که این شعر آمد:
    1395/10/15 10:52
193

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.