روحانی صاحب سبکی که می تواند الگوی نسل تازه روحانیت باشد
یادی و تذکاری در سالروز درگذشت مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی

روحانی صاحب سبکی که می تواند الگوی نسل تازه روحانیت باشد

شوخی نیست، سی و هشت سال از پیروزی انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی با رهبری و مداخله مستقیم روحانیت گذشته است. اکنون باید از کلی گوییهای کلیشه ای دست برداریم و به دنبال ارزیابی عملکردها باشیم و ببینیم که روحانیت در این مدت، در چه زمینه هایی با کارآیی و اثربخشی خوب عمل کرده و درچه زمینه هایی...

محمدحسین دانایی*


شوخی نیست، سی و هشت سال از پیروزی انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی با رهبری و مداخله مستقیم روحانیت گذشته است. اکنون باید از کلی گوییهای کلیشه ای دست برداریم و به دنبال ارزیابی عملکردها باشیم و ببینیم که روحانیت در این مدت، در چه زمینه هایی با کارآیی و اثربخشی خوب عمل کرده و درچه زمینه هایی ضعیف و ناکارآمد بوده است. یکی از این حوزه ها که ضعف روحانیت در آن آشکار است، آینده نگری و الگوسازی برای تربیت روحانیان نسل بعدی است، روحانیان جوانی که بتوانند دستاوردهای نسل پیشین را حفظ کنند و اهداف محقق نشده انقلاب را نیز محقق سازند. یک راه خیلی کوتاه برای رفع فوری این نقیصه نیز الگوگیری از مرحوم آیت الله آقا سید محمود طالقانی است.

 

مرحوم طالقانی که اکنون در سی و هفتمین سالروز درگذشتش هستیم، هم مؤمن بود، هم زاهد و عابد و فقیه و مجتهد و انقلابی و مبارز و قس علیهذا، ولی آنچه موجب تشخص و برتری او نسبت به هزاران روحانی عابد و زاهد و فقیه و مجتهد دیگر شد، اینگونه صفات نبود، بلکه سبک فکری و عملی خاص ایشان بود، یعنی برداشت انسانی از دین و برخورد انسانی با مردم. همین سبک خاص باعث شده بود که مرحوم طالقانی مورد اعتماد و در عین حال، مورد محبت قاطبه مردم باشد. اغراق نیست اگر بگوییم هرکسی او را می شناخت، او را دوست داشت. همین محبوبیت باعث شد که عده زیادی از مردم، به ویژه اعضای طبقه متوسط جامعه و شهرنشینان و تحصیلکرده های ایران، در سالهای پیش از انقلاب به سمت دین و مذهب کشیده شوند و در موقع انقلاب هم به انقلاب و اهداف آن روی آورند. و چه بسا دیده می شد که در کوران انقلاب، کارگران و دانشجویان و روستاییان دسته دسته توی خیابانهای تهران راه می افتادند تا بروند و:دردشان را به آقای طالقانی بگویند. بدون تردید، اگر حضور و مشارکت مرحوم طالقانی در رهبری انقلاب وجود نمی داشت، یا انقلاب اساساً سرنمی گرفت، یا اگر می گرفت، قضایا به گونه ای دیگر بود و سرنوشت انقلاب به گونه ای دیگر رقم می خورد. فقدان زودرس ایشان در سال 1358 هم نتایج مصیبت باری داشت. با رفتنش، دنیا برای خیلیها تمام شد! اگر ایشان به آن زودی از دنیا نمی رفت، جلوی بسیاری از ضایعات و مصایب بعدی گرفته می شد.


در آینده هم همین وضع خواهدبود، یعنی اگر در آینده از وجود روحانیانی با سبک و سیاق فکری و عملی مرحوم طالقانی استفاده نشود، آش همین آش است و کاسه همین کاسه. کسانی که به فکر آینده اند و می خواهند از نظام اسلامی در ایران محافظت کنند، باید در پی کشف راز محبوبیت طالقانی باشند، باید کارشناسانه و بدون حب و بغضهای سیاسی و جناحی، به طالقانی نگاه کنند و صادقانه از خودشان بپرسند: طالقانی که بود؟ چطور طالقانی شد؟ و چگونه شد که با وجود عدم تبلیغات و هیاهوهای بازاری و بت سازیهای مبتذل رایج، باز هم به این حد از محبوبیت و منزلت اجتماعی دست یافت؟ همچنین باید به این موضوع بیندیشند که راه طالقانی شدن کدامست؟ و چگونه می توان حوزه های علمیه و حتی دانشگاهها را به کارخانجاتی تبدیل کرد برای تولید و تربیت طالقانیهای دیگر؟ به جای اینکه خانه سابق ایشان را به کتابخانه ای تبدیل کنند که عملاً خانه اشباح و موریانه ها شده، یا خواهدشد، باید آنجا را به یک پژوهشگاه تبدیل کنند، پژوهشگاهی برای تحقیق و بررسی درباره این قضایا. بدیهی است که حاصل اینگونه تحقیقات هم باید بعداً به صورت جزوات و واحدهای درسی در دانشگاهها و مدارس علوم دینی تدریس شود.ذیلاً به چند نمونه از ویژگی های مرحوم طالقانی که می تواند موضوع تحقیقات مزبور باشد، اشاره می شود:
از لحاظ ایشان، دین مسأله نبود، بلکه راه حل مسایل بود. دین مانع و مخل آزادی بشر نبود، بلکه ابزاری بود برای اعتلای سطح آزادی انسان. ایشان از معارف الهی و مفاهیم دینی دیوار نمی ساخت و دین را به مجموعه ای از خط قرمزها و امر و نهی های حکومتی کاهش نمی داد، بلکه با استفاده از ابزارها و مصالح دینی، برای مردم راه می ساخت که اگر خواستند، استفاده کنند. دیگران مردم را از دین می ترساندند، ایشان بشارت می داد؛ دیگران تهدید می کردند، ایشان تشویق می کرد؛ دیگران دفع می کردند، ایشان جذب می کرد. و در یک کلام: ایشان اهل صفا بود، از کف های روی آب گذشته بود و با لایه های عمیق تر دریا سروکارداشت: 
کف دریاست صورت های عالم— ز کف بگذر، اگر اهل صفایی


مرحوم طالقانی که در عمر 69 ساله اش، نه مسجد و مناری ساخت، نه یارانه و شهریه ای به کسی داد و نه توی دهان کسی زد، تنها در اثر منش انسانی و سبک خاصی که داشت، همراه با عزت خدادادی که به هر کس داده شد، دیگر قابل سلب نیست، عملاً به یک الگوی آبرومند و عنصر آبروساز برای روحانیت تبدیل شد. و چنین است که امروز اکثر شبکه های اجتماعی در فضاهای مجازی آکنده اند از پیام ها و تصاویر و نکته های ظریفی که یا مستقیماً متعلق به مرحوم طالقانی اند یا منسوب به ایشان. این واقعیت بدان معنی است که مرحوم طالقانی خواهی- نخواهی به یک سرمایه نمادین تبدیل شده. جوانان بیش از خیلی از روحانیون زنده و مرده، او را قبول دارند، به او اعتماد می کنند و از او سرمشق می گیرند. به قول شاعر معاصر، آقای شمس لنگرودی:
اشتباه نکن، نه زیبایی تو و نه محبوبیت تو مرا مجذوب خود نکرد
تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی، من عاشقت شدم
روحش شاد و راهش پررهرو باد!

*خواهر زاده زنده یادان جلال وشمس آل احمد

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

تماس با ما تماس با ما : 38-22604037(9821+) ارتباط با ماInfo@iichs.ir
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران می باشد.
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تایید آن نیست.
استفاده از منابع این سایت با ذکر ماخذ مجاز است.